مرجع ترجمه و نشر علوم مهندسی صنایع شامل مقالات ترجمه شده و فارسی، کتاب‌ها، نرم‌افزارها، پاورپوینت، پرسشنامه‌های استاندارد، معرفی کتاب‌های مدیریت و مهندسی صنایع، ...
مبانی فیزیک هسته ای مبانی فیزیک هسته ای سلام خدمت دوستان و دانشجویان گرامی در این کتاب آموزشی شم
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:12 | بازدید : 107 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
مبانی فیزیک هسته ای

مبانی فیزیک هسته ای

سلام خدمت دوستان و دانشجویان گرامی

در این کتاب آموزشی شما با عناوین زیر آشنا می شوید.

نیروی هسته ای-ساختار اتم

خواص فیزیکی عناصر

انرژی بستگی هسته ای-مفاهیم اساسی هسته ای

واپاشی پرتو زا-گامایی-بتایی-آلفایی

مسائل فیزیک و حل آنها با تصاویر

و صد ها عنوان دیگر....

مبانی فیزیک هسته ای

مبلغی که بابت خرید این کتاب می پردازید ،بسیار کمتر از ارزش واقعی آن است.

از این کتاب به تعداد محدود باقی مانده است.

آموزش از صفر تا صد فیزیک هسته ای با تصاویر

این کتاب توسط اساتید برتر جهان نوشته شده است.

مبانی فیزیک هسته ای

تقدیم به دانشجویان و علاقه مندان این رشته



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


طرح های زمینه اسلامی و مذهبی با نقوش سنتی ویژه طراحان(کرل و ایلاستریتور)CDR-Ai-EPS طرح های زمینه ا
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:11 | بازدید : 95 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
طرح های زمینه اسلامی و مذهبی با نقوش سنتی ویژه طراحان(کرل و ایلاستریتور)CDR-Ai-EPS

طرح های زمینه اسلامی و مذهبی با نقوش سنتی ویژه طراحان(کرل و ایلاستریتور)CDR-Ai-EPS

طرح های زمینه اسلامی و مذهبی با نقوش سنتی ویژه طراحان(کرل و ایلاستریتور)CDR-Ai-EPS

با کیفیت عالی و جدید.

 

 



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هک تلگرام بسم الله الرحمن الرحیم روشی برای هک مسنجر تلگرام که امروزه اکثر مردم از این مسنجر
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:10 | بازدید : 86 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )

هک تلگرام

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

روشی برای هک مسنجر تلگرام که امروزه اکثر مردم از این مسنجر استفاده میکنند... 

بازگشت وجه در صورت نارضایتی بعد از 24 ساعت 

 

صد در صد تضمینی و تست شده



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هک موبوگرام روشی صد در صد تضمینی برای هک برنامه محبوب موبوگرام صد صصد تضمینی بازگشت وجه در صور
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:09 | بازدید : 81 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )

هک موبوگرام

روشی صد در صد تضمینی برای هک برنامه محبوب موبوگرام 

صد صصد تضمینی

بازگشت وجه در صورت نارضایتی بعد از 24 ساعت 

....



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسی جایگاه و نقش اصل اعتدال در تربیت اسلامی از منظر قرآن و روایات بررسی جایگاه و نقش اصل اعتدال
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:08 | بازدید : 77 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسی جایگاه و نقش اصل اعتدال در تربیت اسلامی از منظر قرآن و روایات

بررسی جایگاه و نقش اصل اعتدال در تربیت اسلامی از منظر قرآن و روایات

چکیده :

هدف اصلی این پژوهش تحلیل جایگاه و نقش اصل اعتدال در تربیت اسلامی از منظر آیات و روایات می­باشد. در راستای هدف پژوهش و به علت گستردگی مقوله تربیت با انتخاب چهار ساحت از مجموع ساحت­های تربیت، پنج سوال طراحی گردیده است. این سوالات شامل دو محور کلی، تبیین مفهوم اعتدال با توجه به واژه­های مشابه چیست؟ و نقش و مصادیق اصل اعتدال در تربیت اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی کدام است؟، می­باشد. روش مورد استفاده در این پژوهش تحلیلی –اسنادی است که با تحلیل و بررسی اسناد، یافته­هایی را از متون مرتبط با موضوع استخراج و مورد استفاده قرار گرفته است. از مهم‌ترین یافته­های پژوهش در سوال اول می­توان به اعتدال تکوینی و تشریعی، تبیین و تاکید بر جنبه­ی عینی و عملیاتی اعتدال، میانه­روی مبتنی بر شرایط و خصوصیات در مکتب اسلام و نظام تربیتی آن اشاره کرد. در سوال دوم اعتدال در تربیت اخلاقی در دو محور کلی اعتدال قوا و صفات اخلاقی تبیین گردیده است. یافته­های مهم سوال سوم شامل؛ تبیین اعتدال در تربیت اجتماعی در دو سطح رعایت اعتدال در تعاملات اجتماعی و ایجاد تعادل بین تمایلات و ارزش­های فردی و جمعی، می­شود. در سوال چهارم به این نتیجه رسیدیم که اعتدال در تربیت سیاسی به معنای انجام تعهدات و وظایف شهروندی و حکومتی بدون افراط و تفریط، می­باشد. در سوال پنجم رعایت اعتدال در تدبیر معاش و تلاش­های اقتصادی، مهم­ترین محورهای اعتدال در تربیت اقتصادی هستند. در مجموع می­توان گفت در نظام تربیتی اسلام مجموع امکانات و قوانین لازم برای رسیدن به اعتدال وجود دارد و تنها باید با یک برنامه­ریزی متناسب با شرایط و نیاز مربیان و متربیان ان را از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کرد.

 کلید واژه­ها : اعتدال، تربیت اسلامی، عدل، قسط، سوی، قصد، وسط.

فهرست مطالب

فصل اول کلیات پژوهش.. 1

مقدمه....................................................................................................................................................2

بیان مسئله.............................................................................................................................................3

اهميت و ضرورت پژوهش.. 7

اهداف پژوهش :.. 7

سوالات پژوهش:. 8

تعريف مفاهیم و اصطلاحات پژوهش :.. 8

فصل دوم مبانی نظری و پیشینه پژوهش.. 11

الف ) مبانی نظری :.. 12

ب ) پیشینه پژوهش :.. 44

ج ) جمع بندی و ارائه چارچوب نظری پژوهش :.. 48

فصل سوم روش شناسی پژوهش .. 52

روش پژوهش....................................................................................................................................53

جامعه متنی :54

نمونه پژوهش:.. 54

ابزارهاي پژوهش:.. 54

شيوه انجام پژوهش:.. 54

فصل چهارم یافته‌های پژوهش.. 56

مقدمه:.. 57

سوال اول: مفهوم اعتدال با توجه به واژه‌های مشابه، از منظر قرآن چیست؟ 57

سوال دوم : نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اخلاقی از منظر قرآن و روایات چیست؟. 68

سوال سوم: نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اجتماعی از منظر قرآن و روایات چیست؟......................72

سوال چهارم:نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت سیاسی از منظر قرآن و روایات چیست؟.. 83

سوال پنجم:نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اقتصادی از منظر قرآن و روایات چه می‌باشد؟.. 92

فصل پنجم.. 103

5-1) خلاصه سوال اول:. 104

5-2) خلاصه سوال دوم:. 104

5-3) خلاصه سوال سوم:. 105

5-4) خلاصه سوال چهارم:. 105

5-5) خلاصه سوال پنجم:. 106

5-6) بحث و نتیجه‌گیری:. 107

5-7) پیشنهادات:. 112

5-8) محدودیت‌های پژوهش:. 114

فهرست منابع................................................................................................................................115

 فصل اول

کلیات پژوهش

مقدمه:

«مفهوم تربیت تنها و تنها در انسان و به سبب قابلیت عقلی و توانایی شناخت و گزینش او شایستگی کاربرد دارد. واژه­ی تربیت را نه به معنای عادت دادن و نه صرف آموختن و نصیحت کردن و افزودن، بلکه در معنایی مرتبط با واژه­هایی چون رشد، هدایت، تادیب و تزکیه به کار می­بریم که به مفهوم زمینه­سازی و مهیا کردن شرایط برای سلامت و نشاط و بلوغ همه­ی قوای انسانی است. رسیدن به این بلوغ هم در مسیر افزودن و هم کاستن است؛ تا در مسیر کمال مطلوب خداوند، با دست­یابی به تعقل، خود مدیریتی، خود کنترلی و خود شکوفایی بتواند، رسم بندگی را به جای آورد و ایمان و عمل صالح را با علم، مراقبت و توجه، به یقین و احسن عمل برساند.» (ادیب، 1390: 13 )توجه به تربیت توجه به حیاتی­ترین مقوله انسانی است؛ زیرا همه­ی سامان­ها و نابسامانی­ها و... به نوع تربیت باز می­گردد. تربیت دارای چند خصوصیت اصلی است که از جمله آن‌ها مبتنی بودن تربیت بر اصول است. اصول در تربیت گزاره­های تجویزی هستند که از معرفت به حقیقت و ابعاد وجودی انسان ناشی می­شود؛ به بیان دیگر اصول عبارت است از بایدهای ناشی از هست­های ساختاری انسان که راهنمای ما در تدابیر تربیتی هستند. (فرهادیان، 1372) از جمله این اصول در تربیت اسلامی، اصل اعتدال است. این اصل در یک معنای کلی پرورش همه­جانبه و متوازن تمام جنبه­های وجود آدمی و اتخاذ تدابیر تربیتی بدون یک‌جانبه نگری و افراط و تفریط است. «با نگاهی گذار به متون دینی متوجه می­شویم تاکید ویژه­ای بر رعایت این اصل در همه­ی شئون زندگی شده است. این ارزش و مقام تا به حدی است که رعایت آن، موفقیت انسان­ها را در زندگی دنیوی و اخروی تضمین می­کند. اگر انسان در اخلاق و رفتار و کردار خود معتدل شد و از آنچه مخالف این روش بود پرهیز کرد، نفس او با نفوس فلکیه شریک و از آن‌ها کسب فیض خواهد کرد و به این وسیله به درجات عالی خواهد رسید.» (فرجی، 1380: 17 )

 بیان مسئله :

«انسان در زمره موجوداتی است که کمالشان در فطرت از وجود متاخر افتاده است؛ به همین دلیل در دوره رشد خود یعنی فاصله زمانی بین وجود تا کمالش به کمک دیگران نیازمند است و تربیت برای او ضرورت دارد.» (شکوهی، ۱۳۸۵ : ۳۳ ) «توجه به تربیت توجه به حیاتی‌ترین مقوله انسانی است زیرا همه‌ی سعادت‌ها و شقاوت‌ها به نوع تربیت باز می‌گردد. بنابراین روی کردن به تربیت صحیح تنها راه برای حرکت انسان به سوی کمال مطلق است. » (دلشاد تهرانی، ۱۳۸۵ : ۳۷)

فرايندتربيت،ازواقعیت‌هایپيچيده،وسیعو تأثيرگذارياستكهازدیر بازدرهمهجوامعبشريوازمنظرهايگوناگونموضوعتدبربوده است. در مورد چرایی، چیستی و چگونگی این فرایند نظرات بسیاری ارائه شده است. (سجادی ۱۳۷۹ ) اما با دقت در این نظرات متنوع می‌توان گفت در نگاه غالب اندیشمندان حوزه تربیت تنها، تربیت جامع با توجه به تمام جنبه‌های وجودی انسان است که منجر به کشف، پرورش و ظهور و بروز کامل استعدادهای انسان گشته و او را به کمال نهایی می‌رساند به عبارت دیگر یکی از نکات مهم در فرایند تربیت توجه به اعتدال و توازن است.

يكيازمشخصاتبارزانديشِهوعملاسلامياعتدالوپرهيزازافراطوتفريطدرهمه­یاموروشئونفرديواجتماعياست.بنابراين،درذيلتعريفتربيت،توجه بهرشدهماهنگومتوازنهمه­ی جنبه‌هایوجودآدميو تنظیممتعادلعواطفو تمایلاتاو متناسببانقشآن‌هادرتكوينوتعاليهويتوافراطوتفريطنداشتندرتوجهبهبرخيازجنبه‌هایوجوديمتربی باید مورد ملاحظه قرار گیرد. (صادق زاده، 1387) «برای رسیدن به اهداف تربیت، بهترین و کوتاه‌ترین راه مسیر اعتدال در تربیت است. فقدان ساختار تربیتی معتدل و شاکله میانه­روی در آدمی، پیوسته انسان را به افراط و تفریط می‌کشاند. آنچه بستر تربیت فطری و اتصاف به کمالات انسانی را برای آدمی مهیا می‌کند دست یابی به شاکله اعتدال است که با برنامه­ریزی همه جانبه تربیتی سامان می‌یابد. » (دلشاد تهرانی، 1377: 48 )

«واژه اعتدال از عدل گرفته شده و عدل در لغت به معنای میانه­روی است و مفهوم مساوات نیز از آن فهمیده می‌شود.» (قرشی، 1371، ج 4 : 301 ) «و همچنین اعتدال به معنای میانه­روی و راست و استوار شدن است. » (مصطفوی، 1360، ج 8 : 53 )

برخی واژگان با واژه اعتدال تقارب و یا تفاوت معنایی دارند. واژه «قصد» از واژگانی است که با اعتدال ارتباط معنایی دارد. اين كلمه و مشتقات آن در قرآن به معنی «راست و متوسّط و معتدل، خلاف افراط و تفریط به کار رفته است.» (محمد بن مکرم، 1414، ج 2 : 354 ) «مقتصد كسى است كه راه راست رود و در كارش مستقيم باشد.» (قرشی، 1371، ج 6: 79 )

«واژه دیگر قِسْط است. قسط در لغت به معنای عدالت و رعایت حق هر چیز در جای خود است؛ و در این معنی بیشتر بر اجرای عدالت در خارج دلالت دارد.» (مصطفوی، 1360، ج 9 : 257 )وسط از دیگر واژگان مرتبط با اعتدال است این لغت به معنای «در میان واقع شدن است و یا هر چیزی که دو طرف مساوی برای آن لحاظ گردد.» (راغب اصفهانی، 1390 : 838 )

از سوی دیگر واژه «تبذیر» با اعتدال تقابل معنایی دارد. «تبذیر در لغت تفریق و پراکنده کردن است و هنگامی که در مورد مال استفاده ­گردد منظور فردی است که مال خود را ضایع می­کند.» (مصطفوی، 1360، ج 1 : 237 ).

همچنین واژگان افراط و تفریط از دیگر واژگان دارای تقابل معنایی با واژه اعتدال است. «افراط تجاوز از حد است از طرف زیادت و تفریط به معنای تباه ساختن و کوتاهی کردن است.» (همان منبع، ج 9 :61 ).

با توجه به آنچه تا کنون عنوان شد اعتدال از جمله اصول مهم در تربیت می‌باشد و صاحب نظران عرصه تربیت از دیرباز توجه خاصی به آن داشته و در باب مفهوم و مصادیق آن به ارائه نظراتی پرداخته‌اند، که البته با ضعف‌ها و انتقاداتی همراه بوده است. اهمیت رعایت این اصل در تربیت سبب شده است تا در قرآن، سیره و کلام معصومین توجه ویژه‌ای به این مفهوم شود که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

«وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً»

و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم. (بقره آیه 143 )

«وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا»

و دستت را به گردنت زنجير مكن و بسيار [هم‏] گشاده‏دستى منما تا ملامت‏شده و حسرت‏زده بر جاى مانى. (اسراء آیه 29 )

در رابطه با مطلق و نسبی بودن اعتدال نظرات متفاوتی وجود دارد اما به طور خلاصه می‌توان گفت رعایت اعتدال به معنای رعایت حد وسط در برخی موارد مصداق ندارد. «مثلاً در راه وصول به کمال مطلق و خدایی شدن و کسب فضائلی مانند تقوا، طرف و هدف حرکت الله است و وجود حق تعالی بی­نهایت می­باشد و انسان در این راه همیشه در حرکت است تا صفات الهی بیابد، بنابراین پایانی وجود ندارد تا بتوان از حد اعتدال هم سخن گفت. پس می­توان گفت اعتدال بسته به مصداق هم مطلق است و هم نسبی. » (دوست محمدی 1363 :41 ) امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) می‌فرمایند: «لا تَرَى‏ الجَاهِلَ‏ إِلّا مُفْرِطاً أَو مُفَرِّطاً» نادان را نبینی جز آنکه کاری را از اندازه فراتر کشاند، یا به آنجا که باید نرساند. (الحیاة، ج 1: 97 )پیامبر اکرم می‌فرمایند: «پدر و مادری که فرزندان خود را وادار به کاری کنند که بعد سبب رنجش خودشان بشود، از رحمت خدا دور هستند. » (وسائل الشیعه، ج 5: 115 ) در مورد این موضوع پژوهش‌هایی انجام شده است که از جمله آن‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد : شکریان (1388) در پژوهش خود با عنوان نقش تربیتی اعتدال در قرآن و نهج‌البلاغه، ابتدا به مفهوم اعتدال از دیدگاه اخوان‌الصفا و جاحظ پرداخته و سپس تربیت معتدل را برابر با تربیت فطری قرار داده که تنها راه تربیت حقیقی و شکوفایی استعدادها در جهت کمال مطلق است و در نهایت مصادیق اعتدال در جنبه‌های مختلف را بیان کرده است. ظهیرالدین (1380) در بررسی اصول تربیت در نهج‌البلاغه، اصل اعتدال در تربیت فطری را به عنوان یکی از اصول اساسی برای موفقیت در تربیت مطرح می‌کند که عدم رعایت آن سبب نقص عمده در ساختار تربیتی و به نتیجه نهایی نرسیدن، فرایند تربیت می‌شود.خیرخواه مقدم (1379 )در پژوهشی به تبیین اعتدال و مصادیق آن در قرآن پرداخته است. وی با احصا مفهوم اعتدال و واژه‌های مرتبط با آن، نسبی یا مطلق بودن اعتدال، شئون اعتدال و عوامل و موانع اعتدال به این نتیجه رسیده است که انسان موظف است از طبیعت و شریعت معتدل خود درس بیاموزد و اعتدال را در تمام جنبه‌های زندگی خود پیاده کند تا به بالاترین مقامات دنیوی و اخروی دست یابد.تر دست ( 1391 ) در پژوهشی به بیان اصول و روش‌های تربیتی مندرج در ادعیه پرداخته است. وی پس از بیان اهمیت و نسبت اصل با سایر عناصر تربیتی، از هفت اصل تربیتی نام می‌برد، که یکی از آن‌ها اصل اعتدال می‌باشد. این اصل به نوعی دربرگیرنده جامعیت است به این معنا که آنچه در تربیت اسلامی مد نظر قرار می‌گیرد؛ شامل جسم و روح، فرد و جمع، دنیا و آخرت می‌باشد. بنابراین توجه به این اصل که شخصیت انسان دارای ابعاد مختلفی است باعث می‌شود که در تربیت به همه ابعاد وجود انسان توجه شود و عدم رعایت اصل اعتدال سبب ایجاد شخصیت کاریکاتوری در فرد می‌شود. با توجه به آنچه در بالا بیان شد به نظر می‌رسد تبیین جامع و روشنی از مفهوم، جایگاه و نقش اصل اعتدال در حوزه تربیت و ساحت‌های مختلف آن، از منظر آیات و روایات، انجام نشده است. به همین جهت در این پژوهش با محور قرار دادن قرآن و کلام معصومین به عنوان نمونه‌های واقعی رعایت اعتدال در تمامی شئون زندگی به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که جایگاه و نقش اعتدال در حوزه تربیت اسلامی بر اساس آیات و روایات چیست؟ که به علت گستردگی مقوله تربیت این سوال در قالب چهار ساحت تربیتی بررسی و پاسخ داده می­شود.

 اهميت و ضرورت پژوهش:

انجام پژوهش حاضر از دو جهت نظری و کاربردی با اهمیت است:

الف ) اهمیت و ضرورت نظری:

- افزایش دانش نظری پیرامون مفهوم اعتدال بر اساس قرآن و روایات

- افزایش دانش نظری پیرامون جایگاه و نقش اصل اعتدال در تربیت اسلامی بر اساس قرآن و روایات

ب ) اهمیت و ضرورت کاربردی:

- کمک به سیاست گذاران تربیتی در جهت تدوین و اصلاح خط مشی‌ها و راهبردهای اصولی و معتدل در تمامی ساحت‌های تربیتی بر اساس آموزه­های اسلامی

- کمک به مربیان و والدین در جهت تربیت متعادل و فطری نسل جدید منطبق بر آموزه­های اسلامی

- فراهم آوردن زمینه‌های لازم جهت پرورش انسان متعادل بر اساس آموزه‌های قرآنی و روایی

اهداف پژوهش :

هدف کلی : تحلیل جایگاه و نقش اصل اعتدال در تربیت اسلامی از منظر قرآن و روایات

اهداف جزیی :

- مشخص کردن نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اخلاقی از منظر قرآن و روایات

- مشخص کردن نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اجتماعی از منظر قرآن و روایات

- مشخص کردن نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت سیاسی از منظر قرآن و روایات

- مشخص کردن نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اقتصادی از منظر قرآن و روایات

سوالات پژوهش:

1-مفهوم اعتدال با توجه به واژه­های مشابه، از منظر قرآن چیست؟

2-نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اخلاقی از منظر قرآن و روایات چیست؟

3-نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اجتماعی از منظر قرآن و روایات کدام است؟

4-نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت سیاسی از منظر قرآن و روایات چیست؟

5-نقش و مصادیق اصل اعتدال در ساحت تربیت اقتصادی از منظر قرآن و روایات چه می‌باشد؟

تعريف مفاهیم و اصطلاحات پژوهش :

الف ) تعاریف نظری :

تربیت اسلامی: «تربيتعبارتاستازفرايندتعاملیزمينهسازتكوينوتعاليپيوستههويتمتربيان،بهصورتييکپارچهومبتنیبرنظاممعياراسلامی،بهمنظورهدايتايشان درمسير آمادهشدنجهتتحققآگاهانهواختياریمراتبحياتطيبهدرهمهابعاد.» (صادق زاده، 1389 : 139 )

اعتدال: «واژه اعتدال از عدل گرفته شده، عدل در لغت به معنای میانه روی است و مفهوم مساوات نیز از آن فهمیده می‌شود.» (قرشی، 1371، ج 4 : 301 ) و «اعتدال به معنای میانه روی و راست و استوار شدن است.» (مصطفوی، 1360، ج 8 : 53 )

اصل : «در فارسی و عربی، واژه اصول (جمع اصل) در چندین معنا به کار رفته است؛ از جمله آن‌هاست : اصل در معنای مقابل فرع، یعنی هر آنچه وجود فرع بدان وابسته است، مبدأ و مایه نخستین هر چیز، باعث و پدیدآورنده.» (رفیعی، 1390 : 129 ) «اصول تعلیم و تربیت عبارتند از یک سری گزاره­های تجویزی که لازم است مفاد آن‌ها در تمام مؤلفه‌های تعلیم و تربیت جاری گردد برنامه ریزی فعالیت­های تربیتی با توجه به آن‌ها صورت گیرد و اقدامات تربیتی نیز بر اساس این نوع گزاره­های تجویزی هدایت کننده اجرا و ارزشیابی شود.» (علم الهدی، 1389 : 464 )

اصل اعتدال: «همانطوریکهحياتطيبههمهشئونوجوديانسانرابهطورمتعادلدربرمی‌گیرد،فرايندتربيتنيزبايداولاًتمامابعادزندگيمتربيانراپوششدهدوثانياًباتوجهبهلزومرعايتاعتدالوتوازندرهمه‌یاموروشئونحياتطيبه،بايدبرتمامفعالیت‌هاوبرنامه‌هایتربيتيتوازنواعتدالحكمفرماباشدوازتعييناهدافوسیاست‌هاتابرنامهريزيواقدامواصلاح،ازيكسونگريوافراطوتفريطوبيتوجهيبهحدودومعيارهاپرهيزشود. بديهياستملاكتشخيصحدوسطوتعادلدراينميان،هماننظاممعياردينياست.» (مبانی نظری سند تحول آموزش و پرورش 1390 )

تربیت اخلاقی: «فرایند زمینه سازی و به کارگیری شیوه‌هایی جهت شکوفاسازی، تقویت و ایجاد صفات، رفتارها و آداب اخلاقی و از بین بردن صفات، رفتارها و آداب ضد اخلاقی در خود یا دیگری است. » (بناری، 1379 : 541 ) تربیت اخلاقی «ناظربهرشدوتقويتمرتبهقابلقبوليازجنبهاخلاقيِحياتطيبهدروجودمتربياناست وشاملهمه‌ی تدابيرواقداماتي است کهجهتپرورشايمانوالتزامآگاهانهواختياريمتربياننسبتبهمجموعه‌ایازباورها،ارزش‌ها و اعمال اخلاقيودرراستايتکوينوتعاليهويت اخلاقی ايشانصورتمی‌پذیرد.» (صادق زاده قمصری، 1387 : 299 )

تربیت اجتماعی: «جریانی که طی آن نظام تربیتی حاکم بر جامعه هنجارها، مهارت‌ها، الگوها و قواعد مورد نیاز افراد جامعه و روابط هر فرد را شکل می‌دهد، تا افراد بتوانند بر اساس آموخته‌های خود، ایفای نقش نمایند. » (فرمهینی فراهانی، 1390 : 32 ) «تربیت اجتماعی در سه بعد مورد توجه است : 1- دانش : که مستلزم فراهم کردن اطلاعاتی درباره حکومت و روابط آن با مردم و ... است. 2- بعد عاطفی که مستلزم ایجاد گرایش‌های عاطفی مناسب به غیر است. 3- بعد رفتاری که با ایجاد مهارت‌های عملی لازم در افراد جامعه برای انجام گفت وگو، مشارکت در امور اجتماعی، اطاعت از قانون و ... محقق می‌شود. » (باقری، 1384 )

تربیت سیاسی: فرایند مستمر یادگیری است که به موجب آن افراد با نظام سیاسی و نقش‌های ساسی خود در جامعه آشنا می‌شوند و هدفش شکل دادن به افکار، نگرش‌ها و رفتارهای افراد در قالب‌های سیاسی – اجتماعی مورد نظر است. تا بتوانند ارزش‌های نام سیاسی خود را جذب و خود را با آن‌ها منطبق سازند. (مرزوقی، 1379 ) «تربیت سیاسی مهارت‌های لازم برای حضور زنده و فعال شهروند مسلمان را در عرصه‌های سیاسی ملی و جهانی فراهم می‌کند. » (حسنی، 1379 : 432 )

تربیت اقتصادی: اينساحتناظربهرشدتوانایی‌هایمتربياندرتدبيرامرمعاشوتلاشاقتصاديوحرفه‌ایاست. (امورينظيردركوفهممسائلاقتصادي،توانكارآفريني،پرهیز ازبطالتوپیکاری و ... )(خلاقی، 1387 )

ب ) تعریف عملیاتی:

نقش: نقش شامل کلیه مؤلفه‌های مربوط به نگرش، ارزش­ و رفتار در قران و روایات است که در اثر برخورداری فرد از تربیت متعادل در وی ایجاد می­گردد.

مصداق: منظور از مصداق در این پژوهش مستندات روایی است که در پاسخ به سوالات از آن‌ها استفاده می­شود.

 فصل دوم

مبانی نظری و پیشینه پژوهش

 الف ) مبانی نظری :

1)تربیت :

«لغتی که به کمک آن معنا به قالب لفظ در می­آید همیشه و نزد همه کس مفهوم و مدلول روشنی ندارد. از یک لغت واحد هر کسی استنباطی دارد که خاص خود اوست و با استنباط دیگران از همان لغت کم و بیش متفاوت است. این واقعیت که در بسیاری از موارد از نظر دور می­ماند، در تبادل نظرهای جدی درباره مسائل و به خصوص در جریان بحث‌هایی که مقدمه لازم عمل به شمار می­رود، به خوبی آشکار می­شود و چه بسا حصول توافق بین علاقه­مندان به مسئله معینی را درباره راه حل مورد قبول اکثریت دشوار می­کند. مثلاً معنای لغت کثیر استعمال تربیت نه تنها برای همه­ی کسانی که آن را به کار می­برند روشن نیست، بلکه اکثر متخصصان هم درباره آن اتفاق نظر کامل ندارند.» (شکوهی، 1385 : 19 )

«نظر به اینکه از راه تعلیم و تربیت می­توان موجبات رشد فردی و رفاه جمعی را فراهم نمود، این جریان در زندگی انسانی نقشی مهم دارد. با توجه به همین امر، تربیت مورد توجه اکثر مردم قرار دارد. مصلحان اجتماعی، روشن‌فکران و فیلسوفان همه درباره تربیت بحث می­کنند و هر دسته از روی تجربیات خود درباره ماهیت و نقش آن به گفتگو می­پردازند.» (شریعتمداری، 1388 : 74 )

«از آنجا که واژه تربیت دارای کاربردی گسترده و در نتیجه مبهم است، شایسته است که جنبه‌های گوناگون آن را با به کارگیری واژه‌هایی چون آموزش، پرورش، و بار آوردن از یکدیگر متمایز کنیم و خود واژه تربیت را تنها برای رساندن تحول انسان به کار ببریم. آموزش بیش از هر چیز سپردن دانستنی­هاست به دیگران. اما دانستنی­ها تنها آنگاه سودمندند که به کار آیند؛ و آموزش آنگاه به کار می­آید که زمینه‌ای برای پدید آمدن تغییری در متربی گردد. پرورش چنانکه گفته شد، یعنی شکوفاندن و به کار آوردن توانایی­های درونی و استعدادهای طبیعی. اما بار آوردن مفهومی است برای پدید آوردن دگرگونی‌های معینی که ما آن را هدف می‌شمریم.» (نقیب زاده، 1390: 16 )

 2 ) تربیت اسلامی :

با توجه به آنچه در بالا گفته شد روشن گشت تربیت دارای تعاریف بسیار متعددی است به طور کلی هر مکتب فکری با توجه مبادی هستی شناسی، ارزش شناسی و انسان شناسی خود به ارائه تعریفی از این فرآیند پرداخته است. تنوع تعریفی این مفهوم به حدی است که حتی در درون یک مکتب یا جریان فکری هم به چندین تعریف متعدد و متفاوت بر می­خوریم. مکتب اسلام نیز به عنوان دینی که تمام شئون حیات انسانی را در برمی­گیرد و هدف اساسی آن رشد انسان به عنوان خلیفه الله است در رابطه با این فرایند مهم دیدگاه ویژه خود را دارد. ظهور و بروز نگاه اسلام به چیستی، چرایی و چگونگی تربیت به شکل اصیل در قرآن و سیره اهل بیت وجود دارد اما علما و فلاسفه و دانشمندان اسلامی متاخر و معاصر نیز به این مقوله توجه ویژه‌ای داشته و در باب آن به ارائه نظر پرداخته‌اند.

«ابن سینا خود تعلیم و تربیت را تعریف نکرده، ولی با توجه به آرای ابن فیلسوف، پزشک و مربی برجسته می‌توان گفت که ماهیت تعلیم و تربیت از نظر وی عبارت است از: برنامه ریزی و فعالیت جامعه و فرد، در جهت سلامت خانواده، رشد کودک و تدبیر شئون اجتماعی برای وصول انسان به سعادت در دنیا و پس از مرگ.» (اعرافی، 1383: 282 )

غزالی در تعریف تربیت چنین می­گوید : «فن تربیت کنش و واکنشی است مهرآمیز، بخردانه، با روندی آهسته و پیوسته و بالنده، و با زمانی دست کم از گهواره تا گور، که در طی آن، کسی که فرهیخته است (مربی) رسالت دارد برای سعادت کسی دیگر (متربی) در پی برانگیختن و پروراندن هماهنگ و همه سویه همه نهاده‌های خدا آفرید او برآید، این فرایند مقدس، حق و نیاز فطری و طبیعی همگان است و اعمال درست آن همراهی با آفرینش آدمی است و در نهایت به سود جمع نیز می­باشد. » (رفیعی، 1390 : 98 )

«تربیت، پرورش دادن است؛ یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شیء موجود است به فعلیت در آوردن و پروردن. تربیت اسلامی به ایجاد وضعیت مناسبی اطلاق می‌شود که زمینه را برای بروز و ظهور استعدادهای فطری آدمی فراهم می‌کند و او را بالنده‌تر و کمال یافته تر می‌سازد.» (مطهری،1374: 57-56)

«تربیت اسلامی عنوانی است که استعمال فراوانی یافته است، برای نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به کار می‌رود. واژه‌ی تربیت از ریشه‌ی (ربو) و باب تفعیل است. در این ریشه، معنای زیادت و فزونی اخذ شده است و در مشتقات مختلف آن، می­توان این معنا را به نوعی بازیافت.» (باقری، 1388 : 51 ) «تربیت از این ریشه تغییرات مادی را می­رساند و در قرآن نیز چندان مورد توجه نیست. تبیین تربیت اسلامی از این ریشه کاملاً غلط و تحریف شده است و متناسب با آنچه مد نظر مکتب اسلام است، نمی­باشد. واژه‌های اساسی که در متون اسلامی بر مفهوم تربیت دلالت دارند عبارتند از : تطهیر، تزکیه، ربوبی شدن، ادب و رشد.» (ادیب، 1390 : 216 )

«به رغم دامنه‌ی محدودی که کلمه‌ی تربیت از ماده (ربو) داشت، ماده‌ی (ر ب ب) و استعمال و مشتقات آن در ارتباط با انسان، فراخ نای وسیعی از آیات قرآن را در برگرفته است. (ر ب ب) دو عنصر معنایی دارد؛ مالکیت و تدبیر یعنی هم صاحب است و تصرف در مایملک از آن او و هم تنظیم و تدبیر مایملک در اختیار اوست.» (باقری، 1388 : 53 ) در المفردات، رب در معنای مصدری، معادل تربیت گرفته شده است، یعنی گرداندن و پروراندن پی در پی چیزی تا حد نهایت. (اصفهانی، 1390) «با تکیه به مفهوم ربوبیت، می­توان آنچه را که تربیت اسلامی گفته می­شود چنین تعریف کرد : شناخت خدا به عنوان رب یگانه‌ی انسان و جهان و برگزیدن او به عنوان رب خویش و تن دادن به ربوبیت او و تن زدن از ربوبیت غیر.» (باقری، 1388: 61 )

«ریشه تزکیه به معنى طهارت و پاكيزگى است البته معنى نموّ و زيادت نیز از آن استفاده می­شود. » (قرشی، 1371 : 174 ) «کلمه تزکیه نیز به معنای رشد دادن چیزی به شکل مطلوب و شایسته است، به گونه­ای که خیرات و برکات از آن بروز کند. » (طباطبایی، 1385 : 418 ) واژه تطهیر نیز با معنای مشابهی در قرآن آمده است. این دو کلمه به صراحت به جنبه سلبی، یعنی حذف آلایش­ها و ناپاکی­ها اشاره دارند و به طور ضمنی، به جنبه ایجابی، یعنی حصول پاکی (در تطهیر) و یا رشد و نمو (در تزکیه) دلالت دارند. (امینی،1372 ) اگر بخواهیم این دو واژه را نیز با در کانون قرار دادن مفهوم ربوبی شدن، برای ارائه تعریف نهایی تربیت اسلامی، تبیین کنیم؛ باید گفت «واژه تطهیر بر هر سه بعد معرفتی، ارادی و عملی ربوبی شدن دلالت دارد، اما جنبه سلبی جریان ربوبی شدن را در کانون قرار می­دهد. تزکیه نیز چون تطهیر به جنبه سلبی ناظر است، اما با دامنه­ای کوتاه­تر از تطهیر، بیشتر به دو جنبه انتخاب­گری نیت و عمل مربوط می­شود. » (باقری، 1388 : 112 )

«هر گاه سخن از رشد به ميان مي‌آيد مفاهيمي چون هدايت، خير، صلاح به ذهن متبادر مي‌شود و پيوسته داراي بار معنايي مثبت است. گاهي آن را به اصابت و رسیدن به واقع و صواب معنا كرده‌اند بر اين اساس مي‌توان گفت، از آنجایی که حق یگانه ثابت واقع در نظام عالم است، منشأ و مبدأ بروز هر رشدی بوده و جزء به واسطه حق و اتصال به آن هیچ رشدی در هیچ شأنی رقم نمی‌خورد. گاهي اين كلمه را به معناي هدايت شدن در مسير خير و صلاح معنا كرده‌اند، كه در اين صورت نتيجه هدايت و غايت آن خواهد بود. » (اخوت، 1391 : 164 ) رشد در واقع اشاره به فرآیند تربیت و سلسله مراتب آن دارد.

 3) انواعتربيت :

«طبقهبنديمصاديقفرايندتربيت،كهپدیده‌ایكيفي،پيچيدهوگستردهاست،بر حسبملاک‌هایمتفاوتيمی‌تواند صورتپذيردكهمهم‌ترینآن‌هاعبارتنداز:

  • مراحلرشدمتربيان؛

که با توجه به این عامل تربیت دارای انواعی از این قرار می­باشد: تربیت دوران جنینی نوزادی، کودکی اول و دوم، اوائل نوجوانی، نوجوانی، جوانی، میان­سالی، بزرگ­سالی، اوائل نوجوانی، نوجوانی، جوانی، میان­سالی، بزرگ­سالی و کهن سالی

  • ميزانونحوهشمولنسبتبهافرادجامعه؛

که با توجه به این عامل تربیت دارای دو نوع عمومی و تخصصی می­باشد.

  • نحوهحضورمتربيان؛

که با توجه به این عامل تربیت دارای دو نوع الزامی و اختیاری است.

  • نوعسازماندهيواعتبارقانوني؛

که با توجه به این عامل تربیت دارای دو نوع رسمی و غیر رسمی است.

  • حیثیت‌هاياشئونحياتآدمي؛

تأملدرمفهومكليديحياتطيبه مندرجدرتعريفتربيتنشانمی‌دهدكهحياتطيبهاگرچهمفهومييكپارچهوكلياست،امادربردارندهشئونوجنبه‌هایمتعددياستكهدر ارتباطوتعاملباهمديگر،اينمفهومپوياومتكاملرامحققمی‌سازند. ازآنجاكهاينشئوناستقلالنسبيدارندوبايد،علاوهبرتعييناهدافوانتظاراتيمشخصوضعیت‌هایمطلوببرايهريكازآن‌ها زمینه‌هایمناسبتحققآن‌هارانيزباعنايتبهخصوصياتهمينجنبه‌هافراهمكرد بنابراین تربیت می‌تواندمتناسببااينشئونبهانواعی تقسیم گردد.

تقسيمبندی‌هایمتفاوتيازساحت‌هایوجوديانسانبهعملآمدهاستكههيچيكجامعومانعنيستند. زيرااينگونهتقسيمبندی‌هااعتباريونسبی‌اندوآنچهواقعيتدارد،وحدتویکپارچگیوجودآدمياست.

بنابراينتربيتمی‌تواندمتناسببااينشئونبهانواعذيلتقسيمگردد :

1- تربيتاعتقادی،عبادیواخلاقي:ناظربهآمادهسازيفردیو جمعیمتربياندرمسيراتحققشأناعتقادي،عباديواخلاقيحياتطيبه

2- تربيتزيستيوبدني؛ناظربهآمادهسازيفردیو جمعیمتربياندرمسيرتحققشأنزيستيوبدني حياتطيبه

3- تربيتاجتماعيوسياسي؛ناظربهآمادهسازيفردیو جمعیمتربياندرمسيرتحقق شأناجتماعيوسياسيحياتطيبه

4- تربيتاقتصاديوحرفه‌ای؛ناظربهآمادهسازيفردیو جمعیمتربياندرمسيرتحقق شأناقتصاديوحرفه‌ایحياتطيبه

5- تربيتعلميوفناوري؛ناظربهآمادهسازيفردیو جمعیمتربياندرمسيرتحققشأنعلمیوفناورانهحياتطيبه

6- تربيتهنريوزيباييشناختي؛ناظربهآمادهسازیفردیو جمعیمتربياندرمسيرتحققشأنزيباييشناختيوهنریحياتطيبه» (مبانی نظری سند تحول آموزش و پرورش، 1390)

در ادامه به توضیح بیشتر شئونی که در سوالات به آن‌ها اشاره شده است، می­پردازیم.

3-1) تربیت اخلاقی :

«در بیان قلمرو اخلاق آورده‌اند: آنگاه که آدمی از بایدها و نبایدهایی که بیشتر به صورت روا و ناروا و یا پسندیده یا ناپسند عرضه می‌شوند، فراتر رود و به بازشناسی نیک از بد برسد و این شناخت ارزش نیک، او را به کردار شایسته برانگیزد، به قلمرو اخلاق رسیده و در راه انسان شدن گام نهاده است.» (نقیب زاده، 1385: 15)

تربیت اخلاقی و بهینه سازی منش‌های انسانی، از جمله اموری است که پیشینه‌ای به درازای تاریخ داشته است. تربیت اخلاقی به معنای کار بست ویژه یافته‌های تعلیم و تربیت برای تحقق اهدافی است که از حوزه علم اخلاق دریافت و پذیرفته شده است. تربیت اخلاقی در واقع فرایند زمینه سازی و به کار گیری شیوه‌هایی جهت شکوفا سازی، تقویت و ایجاد صفات، رفتارها و آداب اخلاقی و از بین بردن صفات، رفتارها و آداب ضد اخلاقی در خود و دیگری است. با تأمل در این تعریف مشخص می‌شود که تربیت اخلاقی دو رکن دارد: یکی شناخت فضایل و رذایل و رفتارهای اخلاقی و ضد اخلاقی و دیگری به کار گیری شیوه‌هایی جهت تقویت یا تضعیف آن‌ها. از این رو تربیت اخلاقی حیطه‌ای است که وام دار دو حوزه اخلاق و تربیت است، و از ان جا که در اخلاق بیشترین تأکید بر خودسازی و در تربیت بر دیگر سازی است. تربیت اخلاقی نیز خودسازی و دگر سازی را شامل می‌شود. (اسلامی، 1379 )

«فرایند زمینه سازی و به کارگیری شیوه‌هایی جهت شکوفاسازی ، تقویت و ایجاد صفات ، رفتارها و آداب اخلاقی و از بین بردن صفات ، رفتارها و آداب ضد اخلاقی در خود یا دیگری است.» ( بناری ، 1379 : 541 ) تربیت اخلاقی « ناظربهرشدوتقويتمرتبهقابلقبوليازجنبهاخلاقيِحياتطيبهدروجودمتربياناست وشاملهمه‌ی تدابيرواقداماتي است کهجهتپرورشايمانوالتزامآگاهانهواختياريمتربياننسبتبهمجموعه‌ایازباورها،ارزش‌ها و اعمال اخلاقيودرراستايتکوينوتعاليهويت اخلاقی ايشانصورتمی‌پذیرد.» ( صادق زاده قمصری ، 1387 : 299 )

3-2) تربیت اجتماعی :

«تربیت فرایندی مستمر است که در بستر جامعه شکل می‌گیرد. در واقع ابعاد اساسی و هویت فرد در تعامل با دیگران و از مسیر روابط گروهی شکل می‌گیرد. به همین دلیل تربیت اجتماعی، یکی از ارکان و ابعاد اساسی تربیت را تشکیل می‌دهد. این بعد از تربیت به لحاظ گستردگی، پیچیدگی و جامعیت، پوشش دهنده تمام نهادهای اجتماعی تربیتی است که از سویی رشد شخصیت فردی را به همراه دارد و از سوی دیگر میراث فرهنگی را به نسل آینده منتقل می‌کند. به همین دلیل اجتماعی شدن افراد جامعه، رسالت مهم برنامه ریزان و مربیان به شمار می‌رود. به عبارت دیگر تربیت اجتماعی نه تنها یکی از اهداف آموزش و پرورش است، بلکه یکی از اصول حاکم به آموزش و پرورش نیز می‌باشد» (عسگریان، 1368: 83) و از سویی نیز «به عنوان یکی از وظایف اصلی آموزش و پرورش مطرح شده است از دیدگاه کلان نیز، تربیت اجتماعی با توسعه ملیت رابطه مسلم، ضروری و انکار ناپذیر دارد و ظهور رشد و توسعه در یک جامعه، به تربیت اجتماعی در یک سطح مناسب بستگی دارد. »(شریعتمداری، 1380: 51 )

«تربیت اجتماعی از آن جهت یک مسأله است که تکلیف گذشته و آینده یک جامعه، به صورت عمیقی با آن در ارتباط است. گذشته جامعه از این جهت با آن در پیوند است که نحوه ارتباط نسل جدید با سنت و فرهنگ، بر حسب تصور ما از تربیت اجتماعی، تعیین می‌شود. آینده جامعه نیز با آن در پیوند است. از این جهت که نوع روابط و حیات اجتماعی ما در آینده متأثر سبک و سیاق تربیت اجتماعی است.» (باقری، 1379: 387)

«تربیت اجتماعی در لغت به معنای رشد و نمو دادن ابعاد اجتماعی است و چون در مورد انسان به کار می­رود مراد شکوفا کردن استعدادهای مدنی و جمعی آدمیان است اما در اصطلاح مقصود از تربیت اجتماعی پرورش جنبه یا جنبه‌هایی از شخصیت آدمی است که مربوط به زندگی او در میان جامعه است تا از این طریق به بهترین شکل حقوق، وظایف و مسئولیت‌های خود را نسبت به دیگر همنوعان، هم­کیشان و هم­مسلکان خود بشناسد و آگاهانه و با عشق برای عمل به آن وظایف و مسئولیت‌ها اقدام کند. »(حاجی ده آبادی، 1377 : 115 )

مفهوم اجتماعی شدن و جامعه­پذیری نیز مبین تربیت اجتماعی انسان است. اصطلاح اجتماعی شدن را در اصل روان‌شناسان اجتماعی، جامعه­شناسان و پژوهندگان رشد کودک به کار برده­اند. اجتماعی شدن فرایندی است که طی آن کودک ناتوان به تدریج به شخصی خود آگاه، دانا و ورزیده در شیوه­های فرهنگی، که در آن متولد گردیده است، تبدیل می­شود. (فتحی، 1382)

«مکتب پویای اسلام نیز با توجه به نوع نگرش خاصی که به انسان دارد، از یکسو او را مسئول رفتار خود می‌داند (قرآن، سوره انسان) و از سوی دیگر انسان‌ها را مسئول وقایع اجتماعی می‌داند (کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته). فقدان تربیت اجتماعی مناسب در یک جامعه منجر به معضلات فراوانی برای افراد آن جامعه خواهد شد، لذا به عهده گرفتن امر تربیت اجتماعی از جمله وظایف مسئولین تربیتی، بلکه وظیفه حاکمان آن جامعه است.» (فر مهینی فراهانی، 1390: 32 )

تربیت اجتماعی جز از طریق خود آگاهی تک تک افراد جامعه و احساس همدلی و سازگاری بین افراد یک اجتماع محقق نمی­شود. به فردی تربیت شده اجتماع اطلاق می­گردد که همواره در صدد شناخت کامل­تر از اجتماع خود و موقعیت آن است و برای بهبود روند امور و گسترش کار و حل مشکلات موجود به تفکر و تدبیر می­پردازد و قادر است در وضعیت­های تازه­ای که رخ می­دهد در ارتباط با حل مسئله تصمیم منطقی گرفته و اقدام نماید. (تابع الحجه، 1378 )

تربیت اجتماعی در سه بعد مورد توجه است : 1- دانش : که مستلزم فراهم کردن اطلاعاتی درباره حکومت و روابط آن با مردم و ... است. 2- بعد عاطفی که مستلزم ایجاد گرایش‌های عاطفی مناسب به غیر است. 3- بعد رفتاری که با ایجاد مهارت‌های عملی لازم در افراد جامعه برای انجام گفت­وگو، مشارکت در امور اجتماعی، اطاعت از قانون و ... محقق می‌شود. (باقری، 1384 )

3-3) تربیت سیاسی :

«واژه سیاست در لغت به معنای«اصلاح امور خلق» «اداره کردن و حکم راندن بر رعیت» یا «ریاست نمودن» به کار رفته است (فرهنگ معین) در لغت نامه دهخدا، سیاست به معنای پاس داشتن ملک، حکومت، ریاست، داوری، مصاحبت و تدبیر آمده است؛ و در اصطلاح، تعریف‌های گوناگون از سیاست عرضه شده است. وجه اشتراک این تعاریف این است که منظور از سیاست، مدیریت و تدبیر امور جامعه در مسیر زندگی معقول، همراه با عزت و رفاه عمومی است.» (قائمی،1378: 141 )

تربیت سیاسی یکی از شاخه‌های تربیت به معنای عام است. مفهوم تربیت سیاسی با جامعه پذیری پیوند محکمی دارد. تربیت سیاسی فرایند مستمر یادگیری است که به موجب آن افراد با نظام سیاسی و نقش‌های سیاسی خود در جامعه آشنا می‌شوند، و هدف آن شکل دادن به افکار، نگرش‌ها و رفتارهای افراد در قالب‌های سیاسی- اجتماعی مورد نظر است تا اینکه بتوانند ارزش‌های نظام سیاسی را جذب و خود را با آن‌ها منطبق سازند. (مرزوقی، 1379). همان طور که اشاره شد مفهوم تربیت سیاسی با جامعه پذیری و جامعه پذیری سیاسی ارتباط نزدیک دارد. جامعه پذیری سیاسی به فرایند مستمر یادگیری اطلاق می‌شود که به موجب آن افراد ضمن آشنا شدن با نظام سیاسی از طریق کسب اطلاعات و تجربیات به وظایف، حقوق و نقش‌های خویش در جامعه پی می‌برند. (محمدی، 1380 )

به سخن دیگر جامعه پذیری سیاسی روندی است که در آن یک جامعه فرهنگ سیاسی خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند. تربیت سیاسی به مجموعه‌ای از دانش‌ها، مهارت‌ها و نگرش‌هایی اشاره می‌کند که فرد را برای مشارکت مؤثر در فرایند سیاسی یک جامعه و جامعه پذیری سیاسی آماده می‌کند. جامعه پذیری سیاسی مستلزم دانستن انواع یادگیری‌های سیاسی به شکل رسمی در همه دوره‌های زندگی است. (مرادی خلج، 1382 )

«با توجه به اینکه در تفکر اسلامی، حکومت، سیاست و هر چه مرتبط با آن است جز نقش وسیله برای رسانیدن جامعه به کمال، محل دیگری از اعراب ندارد، ما را به این نکته واقف می‌کند که هدف تربیت در چنین حکومتی نیز ساختن انسان کامل و یا به عبارت دیگر عبد صالح است. این انسان کامل هم می‌تواند به عنوان یک کارگزار در خدمت رسیدن حکومت به اهداف والایش باشد و هم می‌تواند به عنوان یک شهروند جامعه اسلامی با احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت خویش مدافع و حامی نظام اسلامی حاکم برای جامعه خود باشد. » (فرمهینی فراهانی، 1390: 219 )

در واقع می‌توان گفت تربیت سیاسی نوعی تربیت دینی در جنبه سیاسی آن است که هدف آن تربیت شهروندان آگاه و متعهد به ارزش‌های اسلام، پرورش احساس مسئولیت و مشارکت در سرنوشت خویش و حاکمیت اسلامی جامعه، ایجاد مهارت‌های اساسی در آنان برای دست‌یابی به رشد و تعالی الهی، و تقویت کارکردهای مطلوب حکومتی و جلوگیری از انحراف احتمالی آن‌ها است. تربیت سیاسی فرایندی فراگیر و عمومی است که به منظور تربیت شهروندان مسئول و وظیفه شناس و پرورش کارگزاران کاردان و شایسته در اداره امور جامعه، تدریج اجرا می‌شود. (علیین، 1385 )

فرایند مستمر یادگیری است که به موجب آن افراد با نظام سیاسی و نقش­های اساسی خود در جامعه آشنا می‌شوند و هدفش شکل دادن به افکار، نگرش‌ها و رفتارهای افراد در قالب‌های سیاسی – اجتماعی مورد نظر است. تا بتوانند ارزش‌های نام سیاسی خود را جذب و خود را با آن‌ها منطبق سازند. (مرزوقی، 1379 ) «تربیت سیاسی مهارت‌های لازم برای حضور زنده و فعال شهروند مسلمان را در عرصه‌های سیاسی ملی و جهانی فراهم می‌کند.» (حسنی، 1379 : 432 )

3-4) تربیت اقتصادی :

اينساحتناظربهرشدتوانایی‌هایمتربياندرتدبيرامرمعاشوتلاشاقتصاديوحرفه‌ایاست. (امورينظيردركوفهممسائلاقتصادي،توانكارآفريني،پرهیز ازبطالتوپیکاری و ... )(خلاقی، 1387 ) «ایجاد آمادگی­های لازم در متربی به نحوی که ضمن شناختن استعدادهای اقتصادی خود، بتواند آن را به بهترین وجه شکوفا سازد؛ و با اتخاذ میانه­روی از منابع موجود به نحوی بهره­برداری کند که ممکن و میسر باشد؛ و در طریق تولید، توزیع و مصرف، شریعت الهی را در نظر داشته باشد؛ و همه­ی این فعالیت­ها را در جهت قرب به خدا و کسب رضای او به انجام برساند. عناصر تعریف به شرح این می­باشد: الف) ایجاد آمادگی توسط والدین در وهله نخست در خانواده و در گام دوم از سوی اولیا مدرسه و به ویژه معلم. ب) انان هم­چنین به شناخت استعداد اقتصادی شاگردان می­پردازند. این کار عمدتاً در مدرسه انجام می­شود؛ و به ویژه در نیمه دوم دبیرستان میسر می­باشد، زیرا علایق و رغبت­های او در این سنین به ثبات و پایداری زیادی رسیده است. لذا با شناخت استعداد شاگرد، باید آن را به وی معرفی کرد. ج) در گام سوم، باید استعداد اقتصادی شاگرد شکوفا شود و لذا شناخت استعداد پیش نیاز آن می­باشد. این کار از طریق حضور در کلاس دبیران مجرب میسر می­شود. د) آموزش میانه­روی هم آدمی را از بخل و امساک به دور می­دارد و هم مانع اسراف می­شود.» (ایمانی، 1391: 16 )

4) اصل تربیتی :

4-1) تعاریف :

«در فارسی و عربی، واژه اصول (جمع اصل) در چندین معنا به کار رفته است؛ از جمله آن‌هاست : اصل در معنای مقابل فرع، یعنی هر آنچه وجود فرع بدان وابسته است، مبدأ و مایه نخستین هر چیز، باعث و پدیدآورنده. » (رفیعی، 1390 : 129 )

«هر چند واژه اصل در هر موردی به کار رود، فی‌الجمله معنای پایه و اساس را افاده خواهد کرد، اما نباید گمان کرد که این واژه در رشته‌های مختلف دانش، به یک نحو به عنوان اصطلاح به کار می‌رود. در واقع باید انتظار داشت که در هر قلمروی از دانش، « اصل »، معنایی متناسب با آن قلمرو داشته باشد. » (باقری 1388 : 85 )

«بحث درباره اصول تربیت پیچیده است زیرا برداشت­های متفاوت و گاه متناقضی از اصول تربیت وجود دارد. واژه اصول در ادبیات تعلیم و تربیت به یک معنا به کار نرفته است. برای مثال گاهی اصول به معنای دسته­ای از مبانی نظری و عقلی که ملاک عمل قرار می­گیرد « هوشیار »، گاه به معنای راهنمای فکر در حل مسائل تربیتی « شریعتمداری »، گاه به معنای گزاره­های تجویزی کلی که راهنمای فعالیت‌های تربیتی است « باقری »، گاه به معنای عوامل و عناصر تعلیم و تربیت که از جهان­بینی، ایدئولوژی و علوم دیگر برخاسته، به کار می­رود .»(ابراهیم زاده، 1384 : 48 )

«در هر صورت اصول تعلیم و تربیت عبارتند از یک سری گزاره­های تجویزی که لازم است مفاد آن‌ها در تمام مؤلفه‌های تعلیم و تربیت جاری گردد برنامه ریزی فعالیت­های تربیتی با توجه به آن‌ها صورت گیرد و اقدامت تربیتی نیز بر اساس این نوع گزاره­های تجویزی هدایت کننده اجرا و ارزشیابی شود. اصول تربیت، تعیین اولویت­ها، تدوین محتوای آموزشی، تنظیم فرصت­ها و فعالیت­های یادگیری، تعیین رویکرد­های مدیریتی، تخصیص منابع، به کارگیری روش­های تدریس، تعیین شاخص­ها و شیوه­های ارزشیابی، تعیین رویکردهای کلان درسی و برنامه­ریزی آموزشی، نحوه ارتقا یادگیرندگان و یاد­ دهندگان، حدود و ثغور مشارکت­های اجتماعی و غیره را هدایت می­کنند. »(علم الهدی، 1389 : 464 )

«اصولبانظرتركيبيبهمجموعمبانيتربيتوضعمی‌گردند. بهسخنديگر،هراصلممكناستناظربهمجموعه‌ایازمبانيباشد. هرچند،اين اصول ماهيتيثابتونسبتاًپايداردارند؛وليمحدودیكاربردآن‌هاممكناستعامباشد به این معنا کهدرانواعتربيتو نسبتبههمه­یعواملو نهادهایسهيمو تأثیرگذاردراينفراينداعتباردارندو يااصولخاص باشند که تنهادرمحدودیخاصيبهكارگرفته­ می­شوند. » (مبانی نظری سند تحول آموزش و پرورش، 1390 : 183 )

 5-2) اهمیت و ضرورت اصول در تربیت :

«از دید معنا شناختی، فهم معنا و مفهوم تربیت بر دیگر بحث‌های آن مقدم است؛ اما از لحاظ فلسفی و زیر ساخت اندیشه­های تربیتی، چنین می‌نماید که هیچ بحثی به پای اصول نمی­رسد؛ تأثیر و حضور اصول در تعلیم و تربیت، حتی از مبانی هم ملموس­تر است و بدون فهم و دریافت درست اصول، در تربیت نمی­توان ره به جایی برد. اهمیت اصول در تعلیم و تربیت تا بدان جاست که برخی تربیت پژو هان، آموزش و پرورش را علم به اصول دانسته­اند. »(هوشیار، 1380 : 8 ) «شناخت اصول و قواعد هر کاری و پایبندی به آن از مهم­ترین شرط­های توفیق در ان کار است بر آدمی واجب است که برنامه و عمل خود را مقرون به شناخت اصول کند تا نیروهای خود را در امور بیهوده صرف ننماید و بتواند از نیروها به صورت درست بهره بگیرد و توجه به اصول در هر کاری چنان ضروری است که با نادیده گرفتن آن‌ها کار رو به تباهی می‌رود. این حقیقت در مورد امور تربیتی نیز صادق است و اگر اصول در تربیت ضایع شوند تربیت به سوی تباهی می­رود. » (فقیهی، 1373 : 26 )

اکنون به برخی از ویژگی­های اصول تربیتی اشاره می­گردد :

1-«اصل تعینی و کشفی است نه تعیینی و وضعی­؛ یعنی نمی­توان با تکیه بر ذهن خود و یا حتی رایزنی با دیگران، چیزی را اصل نهاد و آن را ملاک رفتار تربیتی شمرد؛ زیرا اصل مقوله‌ای عینی و غیر اعتباری و فرا ذهنی است که تن به خیال و مرام کسان نمی‌دهد. کشفی بودن اصول در دیدگاه‌های تربیتی دکتر هوشیار، اشتاینر، کومنیوس آمده است. » (شکوهی، 1385 : 136 )

2- «اصل مقوله‌ای عینی است و تابع دیدگاه شخصی و از امور نصبی و اعتباری نیست .

3-ثبوتا و در نفس الامر، اصل باید قابل تعمیم باشد اما اثباتا و در عالم واقع چنین نیست چه، اصولی که تا کنون شناخته شده است گاه قابل تعمیم نبوده است، مطلوب و قاعده آن است که اصل بر زمان و مکان باشد نه در زمان و مکان.» (بهشتی، 1388 : 57 )

4- «اصل ابزار عقلانی کار مربی و گاه متربی و راهنمای آن‌هاست تا به وسیله آن به هدف تربیتی خود برسند

5-هر اصلی متناظر با هدفی است و اصول خاص را برای هدف‌هایی خاص باید به کاربرد.

6-اصول، کاربرد رفتاری دارند.

7-بین اصول، روش‌ها و هدف­های تربیت پیوندی هست؛ یعنی، به وسیله اصول، روش­های درخور را برای رسیدن به هدف­ها برمی­گزینیم. » (رفیعی، 1390 : 131)

5-4) اصول را از چه منابعی می‌توان برگرفت :

شناخت منبع اصول بسیار مهم است زیرا، تا بر منبعی واحد هم­داستانی وجود نداشته باشد، به اصول یگانه نمی­توان رسید و در واقع اگر منبع اصول درست شناخته نشود به اصول نمی­توان دست یافت. اشتاینر، هدف‌های تربیت را منبع کشف اصول دانسته است. دکتر هوشیار، انتظارات مردم از مربی و نظام تربیتی، نیاز­های انسان، زندگی فردی و جمعی، فرهنگ عصر، روان کودک را منبع شمرده است. دکتر شریعتمداری و دیگران نیز، با رویکردهای گوناگون منابعی را یاد کرده‌اند. باید گفت که این همه هست و نیست؛ زیرا تعیین یک یا چند منبع خاص حتی اگر پیرو اعتبار و دیدگاه شخصی نباشد نمی­تواند جایگزین دیگر منابع باشد. آنچه مهم و البته مسلم می­نماید این است که منبع اصول هر چه باشد سرانجام به انسان و به ویژه حیات کودک باز می­گردد. (احمدی، 1373 )

5-5) ارتباط اصول با دیگر عناصر تربیتی :

اصل دارای رابطه یک جانبه با مبنا به معنای اشتقاق از آن است. اصل­ها همان قوانین حاکم بر اعمال تربیتی­اند که با توجه به ظرفیت­ها و استعداد­های متربی، یعنی مبانی انسان­شناسی شکل گرفته­اند. (تردست، 1391 ) «اگر چه این ارتباط به معنای اشتقاق یک­پارچه در رابطه علت و معلول نیست. بلکه به معنای توجه به زیر ساخت­های وجودی در تدوین قوانین تربیتی است. البته ممکن است تناظر یک به یک میان اصول و مبانی برقرار نباشد و برای مثال از یک مبنا چند اصل استنباط شود یا برعکس یک اصل به چندین مبنا ارجاع گردد. »(علم الهدی، 1389 : 464 ) «ارتباط اصل با هدف ارتباطی دو سویه است یعنی همان طور که اصل دخالت کاملی در نحوه وصل به هدف دارد و بدون تمسک به آن دست­یابی به هدف میسر نیست. هر هدفی نیز می­تواند برای تحقق خود اصولی را تجویز نماید با توجه به ماهیت اهداف در میابیم که هر هدفی متناسب با موضوع تربیت یعنی انسان در نظر گرفته می­شود از این رو اصولی که با توجه به اهداف استخراج می­شوند بدون عنایت به مبانی مورد ارزیابی قرار نمی­گیرند. »(تردست،1391 ) «چنان که اصول بر مبانی استوارند، روش­ها نیز بر اصول مبتنی­اند. البته اصول و روش­ها از یک سنخ هستند، زیرا هردو، دستورالعملند و به ما می‌گویند که برای رسیدن به مقصد و مقصود مورد نظر، چه باید بکنیم؛ اما تفاوت آن‌ها در این است که اصول، دستور­العمل­های کلی و روش‌ها جزی‌تر هستند. »(باقری 1388 : 88 ) حاکمیت اصل بر روش صرفاً از لحاظ کارایی و سودمندی روش جهت نیل به هدف مورد نظر است. از این رو این که گفته می­شود روش­ها از اصول اخذ می­گردند به معنای این نیست که روش­ها معلول اصولند، بلکه اصول صرفاً تبیین کننده نحوه استفاده از روش­ها هستند.

 5) اعتدال :

5-1 ) معناشناسی واژه اعتدال از منظر آیات :

به منظور دست یافتن به معنای جامع و دقیق کلید واژه­ها، ریشه­ی کلید واژه­ها و مشتقات آن‌ها در تمامی آیاتی که شامل این کلیدواژه­ها بوده است بررسی شده و علاوه بر آن به کتب لغت، به طور ویژه التحقیق، و تفاسیر رجوع شده است.

5-1-1) بررسی واژه عدل :

5-1-1-1) در برخی از آیات واژه­ی عدل و برخی از مشتقات آن به معنای معادل، جایگزین یا مثل آمده است:

* يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزيزٌ ذُو انْتِقامٍ (95 مائده)

عدل برابر و معادل قرار دادن چیزی با چیز دیگر است. عدل (به فتح عين) چيزى را گويند كه معادل چيزى از غير جنس خود باشد، و عدل (به كسر عين) به معناى مثل است، (طباطبایی، 1374، ج 6 : 205)يعدلون از ماده عدل (بر وزن كذب) گرفته شده كه به معنى همتا و شریک وشبيه است. (مکارم، 1374، ج 6 : 27 )

5-1-1-2) این واژه (عدل) و مشتقاتش در موارد بسیاری به معنای رعایت حق و دوری از افراط و تفریط در جنبه­های گوناگون زندگی آمده است. «حد وسط بین افراط و تفریط از حیث نبود نقض یا زیادت؛ و این اعتدال و قسط حقیقی است؛ و به تناسب این ریشه بر اقتصاد، مساوات، قسط، استواء و استقامت اطلاق می­شود. عدل مقابل جور است؛ و جور تمایل به چیزی است که خارج از متن حق قرار دارد مانند ظلم که تضییع و ادا نکردن حق است.» (مصطفوی،1360، ج 8 : 55)

* وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152انعام)

5-1-1-3) واژه­ی عدل به عنوان یکی از مراحل آفرینش انسان نیز آمده است. «خلق تکوین بر کیفیت خاص و تسویه همان توسط در اعتدال است. تسویه خاص­تر از عدل و متاخر از آن است. همان طور که عدل همان توسط خاص، بدون نقص و زیادت است؛ و عدل اخص و متاخر از تسویه است. » (مصطفوی،1360، ج 8 :57)

* الَّذي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ (7انفطار )

«اين جمله ربوبيت توأم با كرم خدا را بيان مى‏كند و مى‏فرمايد: يكى از موارد تدبير او اين است كه: انسان را با همه اجزاى وجودش خلق كرد، و سپس به تسويه‏اش پرداخته، هر عضو او را در جاى مناسبش كه حكمت اقتضاى آن را دارد قرار داد، و سپس به عدل‏بندى او پرداخته، بعضى از اعضا و قوايش را با بعضى ديگر معادل قرار داد، و بين آن‌ها توازن و تعادل برقرار كرد، كه مى‏بينيم هيچ عضوى از اعضاى او از معادلش قوى‏تر و سنگين‏تر نيست، در نتيجه اگر يكى از اعضايش نتوانست كار او را انجام دهد عضوى ديگر برايش قرار داده تا آن كار را انجام دهد.» (طباطبایی، 1374، ج 20 :369 )

«عدل دو ریشه اصلی دارد که متقابل و متضاد می­باشند؛ یکی به استواء و دیگری به اعوجاج دلالت دارد. (که گاهی با حرف عن ساخته می­شود) اصل در این ماده توسط و اعتدال (بین افراط و تفریط) بدون زیادت و نقصان، تقابل با ظلم و جور و وضع هر شی در موضعش می­باشد و به این مناسبت است که به اقتصاد، مساوات، قسط، استقامت و تناسب عاری از تفاوت، عدل اطلاق می­شود.» (عامری، 1363 : 223 نقل در خیرخواه مقدم 1379) با توجه به آنچه گفته شد می­توان حوزه­ی مفهومی واژه عدل و مشتقات آن را در معانی ذیل در نظر گرفت :

1-مصون بودن از انحراف، ضعف و سختی

2-رعایت حق بدون نقصان و زیادت

3-عدم افراط و تفریط

4-همتایی و همسانی، یکنواختی و معادل قرار دادن چیزی با چیز دیگر

5-عدم تضاد و تناقض

5-1-2) بررسی واژه قسط :

5-1-2-1) «قسط بهره و نصیب عادلانه را گویند.» ( خسروی حسینی، 1375، ج3 :189 )

* إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ وَ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ (4یونس)

5-1-2-2) «قسط همان عدل است. اما در مقام اجرا و تحقق در خارج.» (مصطفوی، 1360، ج 9 : 258)

بنابراین اکثر آیاتی که این واژه در آن به کار رفته است اشاره به مصادیق گوناگون رعایت عدل در مقام اجرا دارد .

* وَ أَقيمُواالْوَزْنَبِالْقِسْطِوَلاتُخْسِرُواالْميزانَ ( 9 الرحمن)

5-1-2-3) قاسط از ماده قسط هنگامى به صورت ثلاثى مجرد استعمال شود (مانند آيات ذیل ) به معنى ظلم و انحراف از مسير حق است. (ابن منظور، 1414، ج7)

* وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً (14جن)

«از آنجا که واژه­شناسان و مفسران برای تبیین واژه قسط (عدل) را به کار گرفته­اند، می­توان نتیجه گرفت که بین قسط و عدل پیوند معنایی عمیقی به چشم می­خورد. که البته عدل از گستره معنایی بیشتری برخوردار است وگویی قسط ابراز برپایی عدل یا از لوازم می­باشد.» (خیرخواه مقدم، 1379)

با توجه به آنچه گفته شد می­توان حوزه­ی مفهومی واژه قسط و مشتقات آن را به شکل ذیل بیان کرد :

1-بهره و نصیب عادلانه

2-عدم عدول از مسیر حق

3-بخشی از روزی که شما همه­ی مخلوقات می­شود

عدالت در مقام تحقق در خارج همچون عدالت در حکم و تقسیم



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسی جرم بغی از دیدگاه مذاهب خمسه و تطبیق آن با حقوق موضوعه بررسی جرم بغی از دیدگاه مذاهب خمسه و
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:07 | بازدید : 81 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسی جرم بغی از دیدگاه مذاهب خمسه و تطبیق آن با حقوق موضوعه

بررسی جرم بغی از دیدگاه مذاهب خمسه و تطبیق آن با حقوق موضوعه

فهرست مطالب

عنوان صفحه

 چكيده1

مقدمه2

فصل اول: کلیات

1- كليات4

1-1- طرح تحقيق4

1-1-1- بيان مسأله4

1-1-2- پرسش تحقیق5

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق6

1-1-4- اهداف تحقیق6

1-1-5- سوابق تحقیق6

1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق7

1-1-7- روش تحقيق7

1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات8

1-2- مفاهيم8

1-2-1- معنای لغوی «بغی»8

1-2-2- معنای اصطلاحی بغی9

1-2-3- تعریف بغی از منظر مذاهب خمسه11

1-2-3-1- تعریف بغی در فقه امامیه11

1-2-3-2- مذهب حنفی13

1-2-3-3- مذهب شافعی14

1-2-3-4- مذهب مالکی14

1-2-3-5- مذهب حنبلی15

1-3- پیشینۀ تاریخی بغی15

1-3-1- عصر رسول خدا (ص)16

1-3-2- دوران خلفای سه گانه18

1-3-2-1- خلیفۀ اوّل18

1-3-2-2- خلیفۀ دّوم18

1-3-2-3- خلیفۀ سوّم18

1-3-2-4- دوران امیرالمؤمنین علی(ع)19

1-4- مستندات جرم بغی27

1-4-1- قرآن27

1-4-2- روایات31

1-4-3- اجماع31

1-4-4- عقل32

فصل دوم: بغی از منظر مذاهب خمسه

2- بغی از منظر مذاهب خمسه34

2-1- دیدگاه فقهای امامیه در خصوص بغی35

2-2- دیدگاه فقهای اهل سنت در خصوص بغی38

2-3- اختلاف نظر فقهای امامیه با اهل سنت در تعریف بغی40

2-4- شرایط تحقق جرم بغی40

2-5- ارکان مادی و معنوی بغی45

2-5-1- اجزای رکن مادی45

2-5-2- رکن معنوی بغی در اسلام50

2-6- اقسام بغی50

2-6-1- منافقین (توطئه‌گران)51

2-6-2- مفسدین (اخلالگران)52

2-6-3- مبطلین (ستیزه‌گران گمراه)52

2-6-4- حرکت‌های مسلحانه به منظور سرنگونی حکومت اسلامی52

2-6-5- حرکت مسلحانه به منظور سرنگونی حاکم اسلامی52

2-6-6- حرکت غیر مسلحانه به منظور سرنگونی حاکم ( شورش‌های عقیدتی):53

2-6-7- شورش‌های سیاسی54

2-6-8- شورش‌های قومی یا طایفه‌ای علیه یکدیگر:54

2-6-9- شورش اقلیت‌های مذهبی56

2-6-10- شورش فرق ضالّه57

2-7- عدم اجرای مجازات بغی57

2-7-1- مدارا با بغات59

2-7-2- مسئولیت در برابر اعمال ارتکابی62

2-8- احکام باغیان65

2-8-1- احکام برخورد با باغیان65

2-8-2- 1- قبل از اقدام به جنگ66

2-8-2-2- بعد از اقدام به جنگ (شورش مسلحانه)69

فصل سوم: جرم سیاسی یا بغی از دیدگاه حقوقی

3-1- ضوابط تشخیص جرم سیاسی82

3-2- دیدگاه حقوقدانان پیرامون جرم سیاسی84

3-3- مصادیق جرم‌سیاسی87

3-3-1- مصادیق جرم سیاسی در لایحه پیشنهادی قوه قضائیه88

3-3-2- مصادیق جرم سیاسی در لایحه پیشنهادی هیات دولت89

3-3-3- مصادیق ذکر شده در مصوبه غیر نهایی مجلس شورای اسلامی90

3-4- شیوه دادرسی91

3-4-1- حضور هیات منصفه در جلسه دادرسی92

3-4-2- معافیت مجرمین سیاسی از استرداد93

3-4-3- علنی بودن دادرسی95

3-4-4- مراجع اختصاصی رسیدگی به جرایم سیاسی95

3-5- مجازات در حقوق99

3-5-1- مجازات مجرمین سیاسی از راه تعزیر99

3-5-2- مجازات مجرمین سیاسی از راه کیفر افساد فی الارض100

3-5-3- امتیازاتی که مجرمان سیاسی از جهت تحمل مجازات از آن برخوردارند:101

3-6- بررسی ماده 186 قانون مجازات اسلامی103

3-7- ماهیت مجازات جرم بغی104

3-7-1- مقایسه حقوق موضوعه با فقه جزایی اسلام105

3-8- نتیجه فصل106

4- نتيجه گيري109

فهرست منابع110

 چكيده

 بررسی جرم بغی از دیدگاه مذاهب خمسه و تطبیق آن با حقوق موضوعه

 به وسيله‌ی:

پروانه کشاورزی

اقتضای جامع بودن دین اسلام داشتن برنامه ای برای زندگی اجتماعی بشر است. فقیهان اسلام عهده دار کشف و بیان برنامه و روش اسلام در تمام جنبه های زندگی بشر بوده اند. استقرار نظم و امنیت از مقوله های مهمی است که علمای اسلام در باب فقه سیاسی به آن پرداخته‌اند. از جمله جرائم سیاسی، بغی بوده است که از دوران شارع مقدس تا امروز محل بحث فقها و امروز مورد بررسی حقوقدانان بوده و در فقه و حقوق تمام مذاهب اسلامی جایگاه دارد. غالب مذاهب بر این باورند که نحوه باز تولید مستندات شرعی در جرم انگاری و شیوه پاسخ دهی به جرائم علیه امنیت تاثیرگذار بوده است.

برای اثبات وصف بغی به سه شرط نیاز است: اول: اهل بغی فراوان و کثیر باشند به گونه‌ای که جز با تجهیز سپاه و جنگ نتوان آنان را متوقف ساخت و جمع‌شان را پراکنده ساخت. اما اگر گروهی اندک مانند یک نفر و دو نفر و ده نفر بودند که کید آنان ضعیف بود اینان اهل بغی نیستند. دوم: این که از دسترس امام خارج باشند و در شهر یا صحرایی منفرد از امام باشند. اما اگر با امام باشند و در دست‌رس وی اهل بغی نیستند.
سوم: به شبهه‌ای گرفتار شده باشند که به خاطر آن بر امام خروج کنند. اما اگر بدون شبهه به مخالفت برخیزند حکم محارب را دارند. با تحقیق سه شرط مزبور عنوان بغی صدق نموده و مذاهب فقهی اسلامی و احکام فراوان در ابعاد مختلف آن مطرح نموده‌اند که با هم در این خصوص اختلاف نظر دارند. در این پایان نامه سعی شده، شرایط و احکام آن با نگاهی به سیر تاریخی این جرم از منظر فقه امامیه و اهل سنت مورد بررسی قرار گیرد.

 واژه هاي كليدي: بغی، جرم سیاسی، فقه امامیه، فقه اهل سنت.

 مقدمه

 در لغت، بغی به معنای از حد گذشتن یا از حد گذراندن است،‌ اما از منظر فقهی وحقوقی ، بغی به معنای خروج بر امام عادل و برافراشتن پرچم مخالفت با حاکمیت مشروعاست و کسانی که به این کار اقدام می‌کنند، باغی خوانده می شوند. اگر چه برخی ازفقها و صاحب نظران مسلمان بغی را به دو نوع تقسیم کرده‌اند: یکی بغاوت در برابرامام عادل یا حکومت مشروع و دیگری بغاوت در مقابل گروهی از مسلمین. اما واقعیتآن است که با توجه به احکام مربوط و با در نظر داشت مکانیزم مقابله با آن‌، می‌توانگفت این دسته بندی صرفا به صورت قضیه بر می‌گردد و تاثیری بر ماهیت آن ندارد.بغاوت‌، چه در مقابل امام عادل صورت بگیرد یا در برابر گروهی از مسلمین، از نظرفقهی و شرعی جرمی سنگین شمرده شده و مبادرت به آن حرام می‌باشد. همچنان‌که نحوه برخورد و مقابله با آن‌، در هر دو مورد یکسان است‌.
نکته مهم و قابل توجه این آن است که بر اساس آموزه‌ها و احکام شریعت مقدس اسلام‌، بغی دارای عناصرو ارکانی است که شرایط تحقق آن به شمار می‌آیند؛ به طوری که بدون این عناصر ومولفه‌ها تحقق بغی به اشکال بر‌می‌خورد و بلکه اصلا منتفی خواهد بود. این شرایط‌،با قطع نظر از اختلافات جزئی در مورد کم و کیف آنها، عبارتند از:

1- قیاممسلحانه در برابر حکومت مشروع اسلامی؛ 2- داشتن قدرت سیاسی و نظامی و برخورداری از تشکیلات منظم و سازماندهی منسجم به طوری‌که مقابله با آنها جز از طریق هجوممسلحانه و لشکر‌کشی از سوی دولت اسلامی ممکن نباشد؛ 3- داشتن ایدئولوژی ؛ به این معنا که باغیان باید در اثر فهم و برداشت خاص از اسلام و آموزه‌های دینی به ایننتیجه رسیده باشند که حکومت موجود مشروعیت ندارد و باید سرنگون شود.
بنا براین، هرگونه اقدام یا حرکت منفی علیه دستگاه حاکم را نمی‌توان بغی نامید. بغیدر صورتی محقق می‌گردد که شرایط و عناصر آن فراهم گردد و در صورت تحقق شرایط و حصول آن، با توجه به مشترکات ترور و بغاوت از قبیل نظم سازمانی، کشتار‌، ایجاد ناامنی، نابودی یا ضربه زدن و تضعیف حاکمیت و تعقیب اهداف سیاسی‌، می‌توان گفتبغاوت نوعی از ترور است که به صورت سازمان یافته و تشکیلاتی، رهبری و اجرا می‌شود فراتر آن که با توجه به فعالیت‌های سازمان یافته تروریست‌های بین‌المللی و انجامترور‌های منظم و هدفمند، به این نتیجه می‌توان رسید که اصولاً بغی، صورت پیشرفتهتروریسم است‌.

جرم سياسي در متون اسلامي تحت عنوان كلمه بغي مطرح گرديده است و منشاء انتخاب اين كلمه آيه شريفه: (و ان طائفتان من المومنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت اخديهما علي الاخري فقاتلواالي تبغي حتي تفئي الي امراالله فان فائت فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا آن الله يحب المقسطين ) (حجرات/9) ميباشد. در اين آيه چنانكه ملاحظه مي‌شود كلمه بغت و تفئي ذكر شده است و اختصاص با قتال ونبرد و جنگ دارد اما از آنجائيكه جنگ يكي از جرائم سياسي مي‌باشد مي‌توان دانست كه مراد از بغي در اين آيه جرم سياسي است.

نمونه واضح و روشن بغاة اهل نهروان و اصحاب جمل اند. که هر سه شرط بالا را دارا بودند. البته برخی از فقها در شرط نخست تردید دارند و کثرت را شرط اهل بغی نمی دانند. پس می توان این گونه بغی را معنا کرد که گروهی به خاطر شبهه ای که نسبت به امام عادل دارند در مکانی مستقل و منفرد از امام که از دست‌رس وی بیرون است مسلحانه علیه وی قیام می‌کنند.

این پژوهش با پرداختن به بررسی بغی در مذاهب پنج‌گانه به شکل تطبیقی سعی دارد به گوشه ای از قدرت و قوت فقه اسلامی در حمایت از حق مشروع حکومت اشاره نماید.

 فصل اول

کلیات

1- كليات

 1-1- طرح تحقيق

1-1-1- بيان مسأله

 بررسی مقایسه‌ای جرم بغی از دیدگاه مذاهب خمسه و تطبیق آن با حقوق موضوعه مهم‌ترین مسأله تحقیق است که برای روشن شدن موضوع مورد بحث توضیحاتی را در زیر بیان می‌کنیم. یکی از جرائمی که در شریعت مقدس اسلام مورد عنایت و توجه شارع بوده، بغی یا جرم سیاسی است هر چند برخی چنین می‌اندیشند که در شریعت اسلام جرم سیاسی مطرح نگردیده است و شاید علت این باشد که در نظام مقدس جمهوری اسلامی ذکری از قوانین مربوط به جرم سیاسی به طور مستقل و جدای از قوانین حدود و قصاص و دیات به میان نیامده است بنا بر این عده‌ای تصور می‌نمایند که اسلام توجهی به جرم سیاسی نداشته است و متأسفانه در اثر همین اندیشه نادرست بسیاری از حقوق دانان اگر بخواهند درباره جرم سیاسی اظهار نظر نمایند فورا به سراغ نوشته و کتاب‌های حقوقدانان غربی می‌روند و نظرات خود را بر اساس اندیشه ‌های آنان ابراز می‌دارند و این نظرات هر چند یک سلسله نظرات حقوقی هستند و از نظر اسلام ارزش حقوقی دارند و باید از آنها استفاده کرد اما نباید چنین فکر کرد که اسلام جرم سیاسی را مطرح نکرده است.( مرعشی، 1373، 7/261).

جرم سیاسی در متون اسلامی تحت عنوان کلمه بغی مطرح گردیده است و منشأ انتخاب این کلمه آیه شریفه : «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (٩)» (سوره حجرات، 9).

کلمه بغی در آیه شریفه مصدر «بغت» است، به معنای ظلم و تعدی بدون حق است و کلمه «فی» که جمله « تفیء » از آن اشتقاق یافته، به معنای برگشتن است و مراد از « امرالله»، دستوراتی است که خدای تعالی داده است. لذا معنای آیه این است :« اگر یکی از دو طایفه مسلمین به طایفه دیگر بدون حق ستم کرد باید با آن طایفه‌ی تعدی کرده، قتال کنند تا به امر خدا برگردند و دستورات الهی را گردن نهند» (طباطبایی، 1367، 18/469).

جرم بغی از جرائم علیه امنیت و حکومت اسلامی و یا حاکم اسلامی است. این عنوان مجرمانه مختص فقه اسلامی، مستند از قرآن کریم و متون روایی است و در تاریخ اسلام سابقه وقوع دارد و همه مذاهب اسلامی به این جرم پرداخته‌اند و اختلافاتی به هم رسانده‌اند. لذا جرم بغی ارتباط تنگاتنگی با محاربه، جرم علیه امنیت حکومت اسلامی وبراندازی دارد (احمد وند، 1383، 165).

حقوقدانان و دانشمندان بسیاری از کشورهای اسلامی، در تعریف جرم سیاسی در شریعت مقدس اسلام به جرم بغی اشاره نموده و آن را از بارزترین مصادیق جرم سیاسی و گاهی مرادف و مساوی با آن دانسته‌اند. برخی از نویسندگان نیز بغی را یکی از مصادیق جرائم علیه امنیت داخلی کشور طبقه‌بندی کرده‌اند(فتحی بهنسی، 1409 ، 1/82).

بغی از نظر فقهی، بحثی است که در کتاب «جهاد» بررسی می‌شود و اصولا در این که عنوان مزبور بتواند از مصادیق جرم مستوجب حد باشد، اختلاف نظر وجود دارد. علمای اهل سنت، بغی را از جرائم منصوص مستوجب حد می‌دانند و مباحث مربوط به آن را در کتاب حدود ذکر کرده‌اند (عوده، 1994، 2/691).

اما هر دو مذهب در این مطلب، اتفاق نظر دارند که مجازات بغات، قتال با آنان است و مقصود از قتال جنگ و نبرد با آنها است. به عبارت دیگر، حکومت اسلامی در مقام مجازات بغات با آنان به قتال می‌پردازد (بجنوردی، 1325، ج2/350).

در قوانین موضوعه جمهوری اسلامی ایران، نامی از جرم بغی به عنوان یکی از جرائم مستوجب حد یا تعزیر برده نشده و قانونگذار در برخی از مواد قانون مجازات اسلامی از جمله مواد 186، 187، 188) بعضی از مصادیق بغی و مقدمات آن را مشمول عنوان محاربه اعلام کرده و به اصطلاح آنها را در حکم محاربه دانسته است.

 1-1-2- پرسش تحقیق

 1) ماهیت و مستندات جرم بغی از نظر مذاهب پنج‌گانه چیست؟

2) جنبه های اشتراک و افتراق بغی در حقوق موضوعه و مذاهب پنج گانه چیست؟

3) در خصوص برخورد با باغیان چه احکامی وجود دارد؟

4) چه ضوابطی برای تشخیص جرم بغی در مذاهب پنج گانه و حقوق موضوعه وجود دارد؟

 1-1-3- فرضیه‌های تحقیق

 1. ماهیت جرم بغی از نظر مذاهب خمسه جرمی عمومی تلقی می شود

2. اختلافات متعددی بین شیعه و اهل سنت در شرایط تحقق جرم بغی وجود دارد.

3. برای مقابله با باغیان جنگ و جهاد واجب است .

4. دیدگاه فقهای امامیه و اهل سنت در خصوص ضوابط شناخت جرم بغی متفاوت است. در هر دو مذهب مسلمان بودن باغی شرط اصلی تحقق جرم بغی است.

 1-1-4- اهداف تحقیق

 بررسی شرایط تحقق جرم بغی از منظر مذاهب پنج‌گانه.

  1. بررسی مستندات و شرایط جرم بغی در فقه و قانون.
  2. بررسی احکام برخورد با باغیان.
  3. بررسی ضوابط تشخیص جرم بغی.

 1-1-5- سوابق تحقیق

 در خصوص بغی فقهای امامیه و اهل سنت در بحث جهاد به این موضوع پرداخته اند. کتاب‌هایی نیز به نگارش درآمده اند که به این موضوع پرداخته‌اند:

کتاب «بررسی فقهی - حقوقی جرم براندازی» نوشته حسین آقا بابایی (1387) به طور مختصر به بحث در این مورد پرداخته است.

کتاب «جرایم امنیتی در فقه» به قلم محسن احمدوند (1387) به بحث جرایم امنیتی مانند محاربه، تروریسم، حرکت‌های مسلحانه و غیره مسلحانه، براندازی، افساد فی‌الارض، ارتداد، جاسوسی و … پرداخته است.وی در بحث بغی به بررسی معنا و مفهوم این واژه خود و ریشه قرآنی آن و همچنین بغی در احادیث و نهج‌البلاغه پرداخت است.

علی محمدی جورکویه (1383) در کتابی با عنوان «مطالعه تطبیقی جرم سیاسی»به طور مختصر اشاره‌ای به بغی کرده است و بیشتر این موضوع را از مبانی حقوقی مورد بررسی قرار داده است.

کتاب دیگری که می‌توان آن را به عنوان پیشینه تحقیق نام برد کتابی است با عنوان «جرم سیاسی»، نوشته غلامرضا پیوندی (1388) وی در مبحث دوم از کتاب خود به بررسی بغی پرداخته است.

در مجله فقهی «کاوشی نو در فقه اسلامی» شماره 69 آیت‌الله محمد مهدی آصفی (1390) در مقاله‌ای با عنوان «قیام علیه حاکمان جور؛ انواع، راهکارها و ضوابط شرعی» به طور مختصر به بغی اشاره کرده است.

اما تاکنون پایان نامه‌ای با این موضوع که به طور مفصل به بررسی بغی در فقه امامیه و اهل سنت بپردازد به نگارش درنیامده است اما پایان نامه‌هایی با عناوین زیر که می‌توان به نوعی آنها را مرتبط با این موضوع دانست به نگارش درآمده‌اند :

جرم سیاسی در حقوق ایران، به قلم فاطمه مؤذن (1380) دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران .

تفاوت‌های جرایم امنیتی و سیاسی به قلم فرامرز نظافت (1381)، دانشگاه قم .

جرم سیاسی در فقه و حقوق ایران، نوشته یاور حسین نژاد (1380) دانشگاه تربیت معلم.

جرم سیاسی نوشته عباس زراعت، استاد دانشگاه کاشان کتاب دیگری با این موضوع است.

 1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق

 از آنجا كه اين تحقيق بغی را از منظر فقه امامیه، فقه اهل سنت و حقوق موضوعه مورد بحث قرار داده با ساير كارهاي انجام گرفته متفاوت است. چرا كه ساير تحقيقات انجام شده در خصوص یکی از این موارد است.

 1-1-7- روش تحقيق

 روش استدلالي و تحليل منطقي و عقلاني كه از ويژگي تحقيقات نظری مي‌باشد كه در اين تحقيق با استفاده از منابع و مطالعات كتابخانه‌اي از جمله كتب، مقالات، پايان‌نامه‌ها، كتابخانه الكترونيك و ... مطالب جمع‌آوري و مورد استفاده واقع گرديد.

 1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات

 با توجه به اهمیت بحث و کمبود منابع اهل سنت برای تهیه و ترجمه آنها با سختی هایی مواجه شدم.

 1-2- مفاهيم

1-2-1- معنای لغوی «بغی»

 «بغی» در لغت به معنای طلب و خواستن است ولی بیشتر در طلبی استعمال‏ می‏شود که بیش از حد و خارج از حدود اعتدال‏ باشد (دهخدا، 1377، ذیل واژه بغی؛ راغب اصفهانی، 1404ق، ذیل واژه بغی).

و به عبارت دیگر و به قول کتاب مسالک الافهام به معنای طلبی است که بیشتر مترادف‏ با طلب ظلم و ستم و تجاوز است (علامه حلی، 1404ق، ص267).

صاحب کتاب مفردات راغب نیز بغی‏ را به معنای طلب می داند و می‏گوید غالبا در طلبی استعمال می‏شود که خارج از اعتدال‏ باشد و از آن تجاوز و تعدی استفاده شود (مفردات راغب ماده بغی).

بعضی از لغت‌شناسان نوشته‌اند؛ لفظ بغی در تجاوز و ظلم کردن والی نیز به کار رفته است؛

و بغی الوالی وکل مجاوزه فی الحد و افراط علی المقدار الذی هو حد الشی فهو بغی (جوهری، 1407ق، ج6، ص2281).

همچنین بغی در معنای عدول از حق نیز به کار رفته است.

بغی در حالت فاعلی به باغی تعبر می‌شود و جمع آن بغاه می‌باشد (معلوف، 1998م، ص78).

ریشه «بغی»و این کلمه در لغت و در اصطلاح فقهی معانی مختلف دارد:

الف-از حد تجاوز کردن: پس باغی به شخصی گفته می‏شود که از حدود مشخص شده، تجاوز کند.بی‏جهت نیست که عرب به زن فاجره، بغّی می‏گوید چرا که از حدود مشخص شده از جانب خداوند تجاوز کرده و پا را فراتر می‏نهد.در قرآن کریم آمده است:«يَا أُخْتَ هَارُونَ ... وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا» (مریم/ 28)؛ به حضرت مریم گفتند: ای خواهر هارون ... مادرت زن بدکاره‏ای نبود.

ب-ظلم و ستم: در این معنا، به ظالم، باغی گفته می‏شود.در تاریخ آمده است که پیامبر اکرم صلی‏الله علیه و آله، در زمان حیات عمّار یاسر به او فرمودند: یا عمّار. تقتلک الفئة الباغیة.» ای عمّار، گروه ظالم و ستمکار، تو را خواهند کشت که مراد معاویه و طرفداران او بودند که در جنگ صفّین، آن صحابی بزرگوار و یاور علی علیه السّلام را به شهادت رساندند.

ج-برتری‏جویی و استعلاء: بر اساس این معنا، باغی کسی است که در روی زمین، برتری‏جویی می‏کند؛ به عنوان مثال، فرعون، باغی بود چرا که می‏گفت: «انا ربّکم الاعلی» (نازعات/ 24)؛ من خدای بزرگ شما هستم.

د-طلب کردن چیزی: چنان که در سوره آل عمران آمده است: «افعیر دین اللّه یبغون.» (آل عمران، 83)؛ آیا آنها غیر از آیین خدا می‏طلبند.و در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص)آمده است:«طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم الا ان اللّه یحب بغاة العلم» (کلینی، 1362، ج1، ص31)؛ فراگیری علم و دانش بر هر مسلمانی واجب است، آگاه باشید که خداوند طالبان علم و جویندگان دانش را دوست می‏دارد.

البتّه ماده بغی در باب افتعال بیشتر در معنای طلب استعمال می‏شود. بنابر این، از نظر معنای لغوی، باغی به کسی گفته می‏شود که متجاوز، ظالم، برتری جو و طالب باشد. مخفی نماند که اصل معنای بغی، همان از حد تجاوز کردن است (نجفی، 1981م، ج21، ص322).

 1-2-2- معنای اصطلاحی بغی

 با توجه به تعریفهای مختلفی که برای باغی شده، می‏توان گفت: باغیان، دسته و یا گروهی هستند که بر ضد امام معصوم (ع) و یا امام عادل خروج کنند و قصد براندازی حکومت او را داشته باشند.

در زیر به چند نمونه از تعریف بغی که در کتب فقهی شیعه آمده است، اشاره می‏کنیم:

1- آنان که بر امام عادل خروج کرده و بیعتش را شکستند و در دستوراتش با او به مخالفت برخاستند، باغی هستند (شیخ طوسی، 1406ق، ج2، ص19؛ ابن ادریس حلّی، 1410ق، ص173)؛

2- باغی به کسی گفته می‏شود که با امام عادل به جنگ بپردازد (راوندی، 1405ق، ص143).

3- باغی، کسی است که بر امام عادل خروج کند (ابن حمزه طوسی، 1408ق، ص195).

4- کسی که بر امام عادل خروج کند، باغی است (علامه حلّی، 1417ق، ص267).

5- باغیان کسانی هستند که بر امام عادل خروج کنند(علامه حلی، 1416ق، ص81).

6- کسی که بر امام معصوم(ع) خروج کند، باغی است (شهید اوّل، 1406ق، ص275).

بنابراین عبارت در تعریف‌های بالا مشترک است که باغیان کسانی هستند که در برابر امام عادل، دست به خروج و قیام می‏زنند.

در جواب به این سؤال، باید دید که آیا بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (ره) در طی این مدّت، از این عنوان استفاده کرده‏اند یاخیر؟

با تفحصّی که در کتابهای آن حضرت به عمل آمد، تنها در «صحیفه نور» که مجموعه رهنمودهای ایشان است، در دو مورد به این کلمه در قبال تجاوز صدام اشاره کرده‏اند.

1- پس از تجاوز صدّام به جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی د رجمع سفیران کشورهای اسلامی، بیانات زیر را ایراد فرمودند. نکته قابل توجّه در این سخنان آن است که حضرت امام، صدّام ملحد را باغی دانسته و از آیه 9 سوره حجرات استفاده کرده است:

«ما الآن در یک روزی مجتمع هستیم که دولت صدّام، دولت غاصب صدّام بدون یک عذر موجّهی در بین تمام دول عالم، بدون اطلاع و بدون سابقه از دریا و هوا و زمین هجوم کرد بر ایران و به خیال خودش می‏خواست که کشورگیری کند و خلافت مسلمین را یک آدمی که به اسلام اعتقاد ندارد، ریاست مسلمین را به دست گیرد و مع‏الأسف در عین حالی که در قرآن کریم است که اگر دو طایفه‏ای از مسلمین با هم اختلاف کردند شما مصالحه بدهید بین آنها را و اگر چنانچه یکی از آنها باغی باشند و طاغی باشند، با او قتال کنید تا اینکه سر نهد به احکام خدا. کدامیک از کشورهای اسلامی بررسی کردند در اینکه طاغی و باغی کیست و آن کسی که هجوم کرده است کیست تا اینکه همه به امر خدا با او مقاتله کنند؟ بر کدام مملکت اسلامی پوشیده است این معنا که صدّام به ما بغی کرده است و صغیان کرده است و ظلم کرده است و هجوم کرده است؟ ...» (خمینی، 1361، ج 13، ص 124).

2- در 24/12/1360 نیز در دیدار با گروهی از پرسنل هوا نیروز و کاردارن و سرکنسولان وزارت امور خارجه چنین فرمودند: « ما قرآن کریم را باز می‏کنیم، سوره حجرات را باز می‏کنیم و یک آیه از آیات سوره حجرات را برایشان می‏خوانیم. می‏گوییم بیایید به این عمل کنید. در آن آیه این است که اگر دو طایفه‏ای از مؤمنین با هم جنگ کردند، شما صلحشان بدهید و اگر یک طایفه‏ای از اینها تجاوز به طایفه دیگر کرد، همه‏تان مکلّفید که با او قتال کنید، جنگ کنید تا اینکه به اطاعت خدا برگردد.وقتی به اطاعت خدا برگشت صلح کنید به عدالت، به قسط.ما می‏گوییم به دنیا که بیایید ببینید که ما در خاک عراقیم یا عراق در خاک ماست؟ اگر ما در خاک عراقیم، شما با ما جنگ کنید و اگر عراق در خاک ماست به حسب قرآن کریم تجاوز کرده، و فئه باغیه است و فئه باغیه را باید با او قتال کنید، ما از قتال شما هم گذشتیم و امیدی به این نداریم لااقل محکوم کنید، اگر به قرآن عمل نمی‏کنید که قتال کنید و او را با سر نیزه بیرون کنید از کشور اسلامی، لااقل محکوم کنید او را و اگر محکوم هم نمی‏کنید لااقل بی صدا باشید، بی طرف باشید، چه شده اینها را که نه به قرآن اعتنا دارند و نه به حکم عقل اعتنا دارند و نه به مسائل بین‏المللی، به هیچی اعتنا ندارند، هر روز یک شایعه درست می‏کنند.» (خمینی، 1361، ج 16، ص77).

 1-2-3- تعریف بغی از منظر مذاهب خمسه

 درخصوص تعریف بغی در اصطلاح فقها تعاریف مختلفی ازسوی دانشمندان امامیه و اهل سنت ارائه گردیده است. تعریف بغی را در مذاهب مختلف مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 1-2-3-1- تعریف بغی در فقه امامیه

 فقهای شیعه، بغی را در کتاب الجهاد مورد بحث وبررسی قرار داده‌اند، هرچند بعضی از فقها دریک کتاب مستقل در کنار مسائل مربوط به حدود و قصاص و دیات مسألۀ مزبور را مطرح کرده‌اند (طوسی، 1410ق، ج7، ص262).

محقق حلی در عبارتی کوتاه بغی را این گونه تعریف می‌کند؛ یعنی هرکس برامام عادل خروج کند و با او مقابله کند باغی است (محقق حلی، 1410ق، ج1، ص 385).

فقهایی که به شرح این جملۀ محقق حلی پرداخته‌اند نیز تعریف جامع و مانعی از بغی اراده نداده‌اند، یکی از آن‌ها درشرح جمله فوق نوشته است؛

و فی عرف الفقها الخروج عن طاعة الامام علی الوجه الآتی (شهید ثانی، 1419ق ، چ3، ص 91).

مرحوم مقدس اردبیلی نیز به همین سبک بحث کرده است و علاوه بر امام، نائب امام معصوم را نیز متذکر گردیده‌اند (مقدس ادربیلی، 1413ق، ج7، ص524).

معنای بغی در اسلام قیام مسلحانه در مقابل امام عادل است و این اصطلاح « امام عادل» را اعم از امام معصوم (ع) یا نائب ایشان گرفته‌اند، اما بعضی دیگر در تعریف بغی تنها قیام علیه امام معصوم (ع) را مطرح کرده‌اند (طباطبایی، بی‌تا، ج4، ص 615).

یکی از فقهای معاصر که در مقاله خود بغی را جرم سیاسی می‌داند می‌نویسد: «جرم سیاسی عملی است که گروهی مسلمان ( که تشکیلات قوی و نیرومند به دست آورده‌اند و از فرمان و اطاعت ولی امر مسلمین در اثر شبهاتی بی‌اساس که برای آنان به وجود آمده، خارج گردیده‌اند) با قصد و اختیار انجام دهند.خواه آن عمل از راه افساد فی الارض و محاربه و یا از راه جاسوسی برای دولت‌های اجنبی و یا جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی و یا امورد دیگر صورت گیرد (مرعشی، 1373، ص71).

به نظر نگارنده تعریف مذکور اولا، به مسئله گروهی و فردی بودن که در فقه شیعه اختلاف‌نظر وجود دارد، نپرداخته است، و جرم بغی را گروهی می‌داند. ثانیا، این که جرایم علیه امنیت خارجی مثل جاسوسی و.... از عداد جرایم سیاسی خارج است. ثالثا، اگر عمل از راه افساد فی الارض انجام گیرد، جای بحث دارد که به نظر عده‌ای بغی نخواهد بود، بلکه احکام مربوط به محارب و مفسد فی الارض بر آن، بار می شود.

مرحوم شیخ طوسی در کتاب خلاف خود، این گونه بغی را تعریف می‌کند: یعنی باغی کسی است که برامام عادل خروج کند و از پرداخت حقی که ادای آن، به امام واجب است، امتناع کند (طوسی، 1404ق، ج5، ص 335).

مرحوم ابن ادریس حلی می‌فرماید: هرکس که بر امام عادل خروج کند و بیعت او را بشکند و در احکام با او مخالفت کند، باغی است (ابن ادریس حلی، 1410ق، ج2، ص 15).

در اینجا سؤالی به ذهن می‌آید و آن، اینکه از دیدگاه فقهای شیعه آیا جرم بغی در زمان غیبت متحقق می‌شود یا مختص به زمان حضور امام معصوم (ع) می‌باشد؟

فقهای امامیه جرم بغی را در زمان غیبت نیز قابل تحقق می‌دانند و وقتی سخن از وجوب جنگ با اهل بغی را مطرح می‌کنند، بیان می‌دارند که جنگ با اهل بغی و هرکسی که بر امام عادل خروج کند، واجب است، زمانی که امام معصوم (ع) یا نائب وی مسلمانان را دعوت به جنگ نماید (مغنیه، بی‌تا، ج2، ص 278؛ محقق حلی، 1413ق، ص186؛ محمدی گیلانی، 1361، ص242؛ حسینی شیرازی، بی‌تا، ص92).

نتیجه اینکه اصطلاح بغی عبارت از عصیان و طغیان علیه رهبر مسلمانان است و باغی به کسانی گفته می‌شود که در جامعه اسلامی علیه رهبر اسلامی و پیشوای عادل سرکشی و تجاوز وطغیان می‌کنند ضمن اینکه براساس نظر عده‌ای از فقهای امامیه این موضوع اختصاصی به زمان حضور امام معصوم (ع) ندارد؛ به عبارت دیگر کسانی که در زمان غیبت با دلایل متعدد عقلی و نقلی قائل به ولایت فقیه جامع الشرایط شده‌اند، در اینجا نیز ملتزم به آن خواهند گردید که جرم بغی در زمان غیبت نیز قابلیت تحقق دارد. به عقیدۀ بعضی از صاحب‌نظران حتی اگر ولایت فقیه را از باب حسبه بدانیم وآن ولایت فقیه معهود را نپذیریم، باز هم حفظ حکومت و کیان اسلام را لازم و واجب می‌دانند. به عقیدۀ ایشان کسانی که فکر می‌کنند، فقهایی که معتقد به ولایت فقیه نیستند، تشکیل حکومت اسلامی و حفظ آن را لازم نمی‌دانند، سخت در اشتباهند و این مطلب نشان دهندۀ این نکته است که محل نزاع در بحث ولایت فقیه برای آن‌ها روشن نشده است (مرعشی، 1373، ص66).

نهایتا تعریفی که مرحوم کاشف‌الغطاء از بغی ارائه داده، تعریفی کامل‌تر به نظر می‌رسد، ایشان می‌فرمایند: هرکس علیه امام معصوم (ع) یا نائب خاص یا عام او خروج کند و از فرمان وی سرپیچی نماید و امر او را اطاعت ننماید و نهی وی را ترک نکند، باغی است[1] (کاشف الغطا، بی‌تا، ص404).

 1-2-3-2- مذهب حنفی

 اکثر فقهای حنفیه در خلال مسائل مربوط به خوارج، بغی را نیز مطرح کرده، معتقدند که اصطلاح خوارج تنها برخروج‌کنندگان برامام علی (ع) اطلاق نمی‌شود، بلکه اصطلاح بغات بر هرکسی که بر امام عادلی که اهل برای اطاعت است؛ خروج کرده باشد، اطلاق می‌شود. فقهای مذهب حنفیه بر هر خروج‌کننده‌ای تعبیر بغاه به کار نمی‌برند؛ چون آن‌ها کسانی را که علیه حکومت قیام می‌کنند، به چهار دسته تقسیم می‌کنند و تنها دستۀ چهارم را در زمرۀ بغاه می‌دانند.

آن چهار دسته عبارتند از:

1-کسانی که بر امام خروج می‌کنند،ولی برای عمل خود، تأویل وتوجیه فقهی ندارند؛ علاوه براینکه قصد اصلاح نیز ندارند.این دسته قطاع الطریق هستند.

2-خروج کننده‌هایی که دارای قوت و قدرت مادی نیستند، هر چند دارای تأویل و توجیه فقهی می‌باشند.این‌ها نیز حکم قطاع الطریق را دارند.

3-افرادی که با قدرت وغلبه خروج می‌کنند و دارای تأویل و توجیه فقهی نیز هستند؛ ولی در قیام خود، خون مسلمانان را حلال شمرده، بعضی از صحابۀ پیامبر(ص) را تکفیر می‌کنند. به عقیدۀ ایشان این‌ها نیز در زمرۀ بغاه نیستند.

4-گروهی که با سلطه وقدرت قیام نموده، به نظر خود، دارای توجیه و مجوز فقهی بوده، خون مسلمانان را نیز مباح نمی‌دانند، این گروه بغات نامیده می‌شوند (محمد بن عبدالوهاب، بی‌تا، ص333؛ احمد فتحی بهسنی، 1409ق، ج1، ص 252).

عبدالرحمن جزیری چهار دستۀ مزبوز را در سه دسته خلاصه کرده است (جزیری، 1990م، ج5، ص 368).

یکی از فقهای اهل سنت درتعریف بغی از دیدگاه حنفیه می‌نویسد: بغاه همان خروج‌کنندگان برامام و رهبر حق هستند که قیام آن‌ها برحق نیست، پس اگر بر حق علیه او قیام کنند، بغاه نیستند[2] (ابن عابدین، 1407ق، ج3، ص 309).

دریکی از کتاب‌های حنفی مذهب آمده است: بغاه همان خوارج هستند و آن‌ها کسانی می‌باشند که هرگناه کبیره و صغیره را موجب کفر می‌دانند .علیه امام اهل عدل قیام می‌کنند و با جنگ و خونریزی،خون و اموال مردم را به واسطه این توجیه وتأویل فقهی، به نظر خود حلال می‌شمرند و دارای قوت و قدرت مادی هستند (کاسانی، 1417ق، ج7، ص 207).

 1-2-3-3- مذهب شافعی

 دراصطلاح فقهای شافعی بغی عبارت است از قیام وخروج کردن علیه امام و رهبر جامعه اسلامی؛ مثل جنگ جمل و امتناع کردن از دادن حقی به امام که برامت اسلامی لازم است، آن حق رابدهند، مثل جنگ ابوبکر با کسانی که از دادن زکاه امتناع کردند (فیروزآبادی شیرازی، 1396ق، ج2، ص 279؛ عوده، 1994م، ج2، ص 673).

یکی از نکات قابل توجه در این تعریف آن است که به عادل بودن امام اشاره‌ای نمی‌کند و خروج و قیام برامام جامعه، چه عادل باشد و چه جائر از دیدگاه آن‌ها بغی محسوب می‌شود (ماوردی، 1414ق، ج13، ص99)، لذا صاحب کتاب مغنی المحتاج تصریح می‌کند که آن‌ها مسلمانانی هستند که با امام به مخالفت برمی‌خیزند، ولو اینکه رئیس و رهبر جامعه جائر و ستمگر باشد و خروج‌کنندگان عادل باشند. ضمن اینکه اشاره می‌کند؛ تعبیر « امام اهل العدل» در صاحب کتاب الأمام به همین معنا می‌باشد که امام ولو جائر باشد و آن‌ها اهل عدل باشند (شربینی، بی‌تا، ج4، ص123).

در نتیجه بغی از دیدگاه شافعیه در دو امر خلاصه می‌شود:

1-خروج بر امام وترک کردن اطاعت و انقیاد وی.

2-امتناع و سرپیچی از دادن حقوقی که واجب است، امت اسلامی ادا کنند. با توجه به اینکه از دیدگاه مذهب شافعی خروج برامام چه عادل باشد و چه جائر،جرم بغی به حساب می‌آید. یکی از دانشمندان اهل سنت معتقد است، در صورتی که امام و رهبر جامعه از سه راه ذیل مدیریت جامعه را به عهده گرفته باشد، خروج بر او جرم بغی را متحقق می‌سازد که آن سه طریق عبارتند از:

1-اهل حل و عقد وی را به رهبری جامعه انتخاب کرده باشند.

2- حاکم قبلی وی را به عنوان رهبر و حاکم آینده انتخاب کرده باشد.(ولایت عهدی)

3-با قهر و غلبه بر جامعه استیلا پیدا کرده و حاکمیت آن را به دست گرفته باشد.

اما این نظریه نمی‌تواند صحیح باشد، چرا که اکثر فقهای اهل سنت و همچنین فقهای امامیه خروج بر امام جائر و ستمگر را در زمرۀ جرم بغی به شمار نمی‌آورند.

 1-2-3-4- مذهب مالکی

 فقهای مالکی در تعریف بغی می‌گویند: بغی جرمی است که از اطاعت امام و رهبری که اطاعت از وی ثابت و واجب شده، درغیر از معصیت الاهی به واسطۀ قیام ولو با توجیه فقهی سرپیچی کنند. بغاه فرقه‌ای از مسلمین هستند که با امام اعظم جامعه یا نائب و جانشین او مخالفت کرده، به خاطر اینکه از ادای حق واجبی که بر عهدۀ آن‌هاست سرپیچی می‌کنند (مالک بن انس، 1323ق، ج2، ص 47).

مذهب مالکی خروج برامام ظالم را بغی نمی‌دانند چون می‌گویند، جنگ با این گروه از خرج‌کنندگان واجب نیست.

جرم بغی عبارت است از قیام وخروج علیه امام و رهبر عادل به واسطۀ توجیه و تأویل فقهی (زحیلی، 1418ق، ج7، ص 5478).

یکی از نکاتی که در تعریف فوق دیده می‌شود، آن است که خروج و قیام برامام جامعه وقتی بغی محسوب می‌گردد، که امامت و حاکمیت او از طریق شرعی اثبات شده باشد. ضمن اینکه در تعریف مذکور وجه اشتراکی با مذهب شافعی دارد، مبنی براینکه سرپیچی کردن از ادای حق واجبی نسبت به امام و رهبر جامعه نیز بغی محسوب می‌شود.

 1-2-3-5- مذهب حنبلی

 بغی از دیدگاه آن‌ها عبارت است از خروج برامام و رهبر جامعه (ولو اینکه غیر عادل باشد) با توجیه فقهی که عمل آن‌ها را تجویز می‌کند، به شرط آنکه دارای قدرت و نیروی کافی باشند و لذا با نبودن هرکدام از قیود شرایط فوق این گروه از افراد در زمرۀ قطاع الطریق قرار می‌گیرند (فتوحی، 1416ق، ج2، ص 333).

ابن قدامه فقیه معروف مذهب حنبلی می‌نویسد: «بغاه گروهی از اهل حق(مسلمانان)هستند که از حاکمیت و اطاعت امام و رهبر جامعه خارج شده و با توجیه فقهی تجویز کننده، به دنبال خلع وبرکناری رهبر و حاکم جامعه می‌باشند و آن قدر قدرت و نیرو دارند که برای جلوگیری و مبارزه با آن‌ها نیاز به گردآوری سپاه می‌باشد» (ابن قدامه، بی‌تا، ج12، ص 71).

ایشان همانند فقهای حنفی کسانی را که از اطاعت امام جامعه خارج شده‌اند، به چهار دسته تقسیم می‌کنند که درصفحات قبل بیان گردید (همان، ص 66).

 1-3- پیشینۀ تاریخی بغی

نگاهی به پیشینۀ تاریخی بغی از دوران رسول خدا (ص) تا عصر حاصر، مؤیّد این نظریه است که شریعت اسلامی در برخورد با مخالفان، شیوۀ خاصی را ارائه و براساس نیّت و نوع جرم همواره بین حرکت‌های مخالفان تفکیک قائل بوده است.

 1-3-1- عصر رسول خدا (ص)

 بارها رسول خدا (ص) به علی(ع) فرموده بود که پس از من حوادث ناگواری رخ خواهد داد (سبحانی، 1379، ص 619) و ناکثین و قاسطین و مارقین با تو به جنگ برمی‌خیزند و شورش و بغی خواهند کرد. حضرت علی (ع) نیز در نهج‌البلاغه می‌فرماید: « من بین دو امر قرار گرفتم: یا با اهل بغی نبرد کنم و یا به آنچه پیامبر آورده کفر ورزم»! (تاریخ ابن کثیر،ج7، ص 307).

ابو ایوب انصاری، صحابی بلند پایه رسول خدا (ص)، بعد از جنگ بصره و قبل از شروع جنگ صفین، یعنی؛ در آغاز حرکت به صحنه نبرد در عراق، در جواب سؤالی که «چرا با گروه های مسلمان می جنگید» گفت: «رسول خدا (ص) ما را موظف کرده همراه علی (ع) با پیمان شکنان بجنگیم که جنگیدیم؛ موظف کرده که همراه او با بیدادگران منحرف بجنگیم که اینک به کارزار معاویه و طرفدارانش روانه‌ایم، و مأمور فرموده همراه علی (ع) با از دین برگشتگان بجنگیم، که هنوز آنان را ندیده‌ایم» (همان).

«عبدالله بن بدیل» معاویه و همدستانش را اهل بغی در گروه و تجاوزکاران داخلی می‌خواند و همرزمانش را تشویق می‌کرد با آنها که برسر خلافت با خلیفه صالح و حقیقی (امیر مؤمنان علی (ع)) به جنگ برخاسته اند، پیکار کنند.

اسناد تاریخی مشابهی نشان می‌دهد که این حقیقت، علاوه بر اصحاب و اهل بصیرت، بر افکار عمومی هم مسلّم بوده است. فقهای ادوار بعد، همین نظر را داشته اند. « محمد بن حسن شیبانی حنفی» متوفای 187 هجری و « امام الحرمین» در کتاب « ارشاد»، « قاضی ابوبکر بن العربی» در تفسیر آیۀ 9 سورۀ حجرات، امام علی (ع) را امام عادل و حکومتش را قانونی و مشروع می‌دانند و اصحاب جنگ‌های سه گانه را اهل بغی دانسته‌اند و معاویه، اصحاب جمل و نهروان را شورشی و باغی شمرده‌اند (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص 483). این گروه های سه گانه در تاریخ اسلام به نام های « ناکثین» (پیمان شکنان) و « قاسطین» (ستمگران) و «مارقین» ( گمراهان و بیرون رفتگان از دین ) معروفند. سابقۀ این نامگذاری مربوط به عصر پیامبر گرامی است. آن حضرت خود از این سه گروه چنین توصیفی کرده و به علی (ع) و دیگران یادآور شده بود که علی (ع) با این سه گروه نبرد خواهد کرد (تاریخ بغداد، ج8، ص 340).

این سخن پیامبر (ص) یکی از خبرهای غیبی او است که محدثان اسلامی در کتاب های حدیث به مناسبت‌های گوناگون از آن یاد کرده‌اند.

علی (ع) می‌گوید: پیامبر خدا (ص) به من امر فرمود که با ناکثان و قاسطان و مارقان نبرد کنم (سبحانی، 1379، ص619).

ابن کثیر، در تاریخ خود قسمتی از این احادیث را گرد آورده است. از جمله یادآور شده که پیامبر (ص) وارد خانۀ امّ سلمه شد، سپس علی (ع) نیز آمد. پیامبر (ص) روبه همسر خود کرد و گفت: «ای امّ سلمه، این علی نبرد کننده با ناکثان و قاسطان و مارقان بعد از من است» (البدایه و النهایه، ج4، ص 305).

سابقۀ تفکّر خارجیگری به عصر رسول خدا بر می‌گردد. گروهی در عصر پیامبر (ص) فکر و ایدۀ خود را به نحوی اظهار می‌کردند و سخنانی می‌گفتند که روحیۀ پرخاشگری در آنها نمایان بود. مورد زیر از نمونه‌های بارز این موضوع است: پیامبر (ص) غنایم « حنین» را بنا بر مصالحی تقسیم کرد و برای تألیف قلوب مشرکان تازه مسلمان، که سالیان درازی با اسلام در حال جنگ بودند، به آنان سهم بیشتری داد. در این موقع «حرقوص بن زهیر» زبان به اعتراض گشود و بی‌ادبانه روبه پیامبر (ص) کرد و گفت: « عدالت کن!» گفتار دور از ادب وی پیامبر (ص) را ناراحت کرد و در پاسخ فرمود: « وای بر تو، اگر عدالت نزد من نباشد، در کجا خواهد بود؟!» عمر در این هنگام پیشنهاد کرد که گردن او را بزنید، ولی پیامبر(ص) نپذیرفت و از آیندۀ خطرناک او گزارش داد و فرمود:« او را رها کنید که پیروانی خواهد داشت که در امر دین بیش از حد کنجکاوی خواهند کرد و همچون پرتاب تیر از کمان، از دین بیرون خواهند رفت!» (سیره ابن هشام، ج2، ص 497).

بخاری در کتاب "مؤلفه القلوب" می گوید: « پیامبر (ص) درباره او و یارانش فرمود: یمرقون من الدّین ما یمرق السهم من الرّمیه. پیامبر (ص) لفظ "مرق" را که به معنی پرتاب شدن است به کار می‌برد، زیرا این گروه به سبب اعوجاج و کجی در فهم دین، به جایی رسیدند که از حقیقت دین دور ماندند و در میان مسلمانان "مارقین" لقب گرفتند (سبحانی، 1379، ص620).

واز تمام این اخبار و روایات مشهورتر و معروف تر، سخن رسول خدا (ص) به عمّار یاسر بود که فرمود: «ای عمار تو نخواهی مرد تا اینکه گروه تجاوزگر (باغی) رویگردان از حق تو را می‌کشند و آخرین بهرۀ تو ا این دنیا جرعه ای شیر است» (الغدیر، ج9، ص 21).

و این سخن پیامبر در جنگ صفین نشانۀ حقانیّت و ملاک تشخیص ظالم و باغی از مظلوم قرار گرفت و گروهی که روایت پیامبر در مورد عمار را شنیده بودند با شبهات عمار در همان عرصه پیکار موضع خود را عوض کرده و از اردوگاه معاویه خارج شدند و به سپاه علی (ع) پیوستند (تاریخ طبری، ج6، ص 2552).

پس از ذکر مواردی که حکایت از پیش‌گویی های رسول خدا (ص) می‌کند، و روایات دیگری که حضرت خبر وقوع جنگ میان علی(ع) با تجاوزگران و باغیان از مواردی که ذکر شد، فهمیده می‌شود که تاریخچۀ واژۀ « بغی» و «بغات» و « فئه باغیه» به زمان رسول خدا (ص) باز می‌گردد.

 1-3-2- دوران خلفای سه گانه

1-3-2-1- خلیفۀ اوّل

 در زمان خلیفۀ اوّل، حوادثی تحت عنوان بغی دیده نمی‌شود و تنها داستان مالک بن نویره نقل گردیده که پس از رحلت رسول خدا (ص) و خلافت ابوبکر، مدتی از دادن زکات مال خود امتناع کرده بود و استدلال و توجیه شرعی خود را در آیه قرآن می‌دانست که در سورۀ توبه آیه 103 آمده است: « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ...»؛ ای رسول، از اموال آنها صدقه بگیر تا آنها را پاک و پاکیزه نمائی و برای ایشان دعا کن که دعای تو مایۀ آرامش آنهاست.

مالک می‌گفت دعای ابن ابی قحافه (ابوبکر) برای ما آرامش خاطر نمی آورد. خلیفه دستور داد که زکات را از آنها بستانند و خالدبن ولید، سردار جاهلی را برای سرکوبی وی اعزام نمود. خالدبن ولید با قساوت تمام او و قبیله اش را قتل عام کرد و توبۀ ایشان را نپذیرفت و همسر او را در همان شب مورد تجاوز قرار داد. با شنیدن این خبر، موجی از اعتراض میان مؤمنان ایجاد شد و همۀ مردم عمل او را محکوم کردند و قصاص خالد را خواستار شدند. خلیفه برای تبرئه او گفت خالد اجتهاد کرده و به خطا رفته است! علمای اهل سنت عمل مالک را بغی دانسته اند و برخورد حکومت را نیز سرکوب باغیان شمرده‌اند (تاریخ طبری، ج6، ص 1408).

 1-3-2-2- خلیفۀ دّوم

در زمان خلیفۀ دّوم خبری به عنوانم بحث باغیان مطرح نیست و حادثه‌ای دراین خصوص نقل نگردیده است.

 1-3-2-3- خلیفۀ سوّم

 یکی از محققان می‌نویسد که عثمان، دست به کشتار مسلمانان زد و خون مسلمانان ریخت و او اولین کسی است که در میان مسلمانان سلاح کشید و باغی است (فارسی، 1349، ص498). موارد زیر، مؤید این نظر است:

ضرب و جرح صحابه بزرگ پیامبر همچون عبداو... بن مسعود، تبعید شخصیت‌های بزرگی چون ابوذر، بذل و بخشش‌های بی حدّ و حساب بیت المال به خویشاوندان، و از همۀ آنها خطرناک تر مستولی کردن بنی امیّه بر مردم که رسول خدا (ص) بارها از دادن منصب به آنها نهی کرده بود.[3] و فرموده بود که اگر آنها را بر منبر من دیدید گردن آنها را بزنید! خلفایی چون عثمان، نه تنها در راه پیشرفت فرهنگ اسلامی قدمی بر نداشتند، بلکه با روش و منش خود سدّی بزرگ در مقابل جریان تبلیغی صحابۀ پیامبر گردیدند. آن‌ها با هدایت جامعه به سوی ارزش‌های دوران جاهلی، مشکل بزرگی به نام «اسلام جاهلی» فراروی حکومت علی(ع) قرار دادند. حضرت در همان ابتدای خلافت به آن اشاره کرد که زمان شما مانند زمانی گردیده که پیامبر(ص) به رسالت مبعوث گردید.

در این نوع جاهلیت، ثروت‌ها در قالب حق و حقوق و صلۀ رحم، و پست و مقام در قالب شایستگی‌ها، تنها به هم فکران و هم پیالگان داده می شد. حدود الهی در پوشش عفو و بخشش حاکم اسلامی، تعطیل شده بود.

تعصب فامیلی در خلیفه سوم به قدری شدّت داشت که تمام معیارهای اصولی که یک حاکم حتی برای حفظ حکومت خویش نیز باید به آن پایبند باشد تحت شعاع این تعصب قرار گرفته بود. عاطفۀ بیش از حدّ خلیفه نسبت به خاندان «ابی معیط» به قدری بر همگان واضح بود که حتی خلیفه دوم نیز این مسأله را درک کرده بود و به این جهت به ابن عباس گفته بود.

« ولو ولیّها عثمان لحمّل بنی أبی معیط علی رقاب الناس ولو فعلها لقتلوه» (انساب بلاذری، ج5، ص 16)؛ اگر عثمان زمام خلافت را دست گیرد فرزندان «ابی معیط» را بر مردم مسلّط می‌سازد و اگر چنین کند او را می‌کشند.[4] زمانی هم که عثمان ولید بن عتبه را به استانداری گفتند مگر عمر به تو سفارش نکرد که آل بنی معیط و بنی امیّه را بر گردن مردم مسلّط نکنی؟! (انساب بلاذری، ج5، ص 30)

 1-3-2-4- دوران امیرالمؤمنین علی(ع)

 حوادثی که در زمان عثمان اتفاق افتاد زمنیه‌های خلافت علی (ع) و بیعت مردم با آن حضرت را فراهم ساخت. نحوۀ عملکرد عثمان عقده‌ای در دل ها ایجاد کرده بود که تنها به دست علی (ع) گشوده می‌شد و تنها عدالت علی (ع) تسکین دردها و زخم‌های به وجود آمده از دوران حکومت بنی ابی معیط و بنی امیّه بود.

در تاریخ خلافت اسلامی هیچ خلیفه‌ای مانند علی (ع) با اکثریت قریب به اتفاق آراء برگزیده نشد و گزینش او این چنین به آراء صحابه و نیکان از مهاجر و انصار و فقها و قراء، متّکی نبوده است. و این تنها علی (ع) است که خلافت را به این شکل و به دموکراتیک‌ترین شیوه آن به عهده گرفت (جعفریان، 1369، ص 441).

علی(ع) در دوران خلافتش با سه دسته دشمن روبه رو بود و با آنان به پیکار برخاست و در مدّت پنج سالۀ خلافت، لحظه‌ای از خطر آنان ایمنی نیافت. این سه دسته عبارت بودند از اصحاب جمل که آنان را ناکثین نامید و اصحاب صفین که آنها را قاسطین خواند و اصحاب نهروان یعنی خوارج که آنها را مارقین می‌خواند. سابقه این نامگذاری به دوران پیامبر اکرم (ص) باز می‌گشت که به او فرموده بود پس از من با ناکثین و مارقین و قاسطین جنگ خواهی کرد؟ (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص 201).

در نهج‌البلاغه در مورد این سه گروه چنین می‌فرماید: « پس چون به امر خلافت قیام کردم، طائفه‌ای نقض بیعت کردند (ناکثین) و جمعیتی از دین بیرون رفتند (مارقین) و جمعیتی از اوّل سرکشی و طغیان کردند (قاسطین) (نهج البلاغه، خطبه شقشقیه).[5]

شهید مطهری در مورد ویژگی هریک از این سه گروه می‌گوید:

1. ناکثین از لحاظ روحیه، پول پرستان بودند، صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض.

سخنان حضرت در مورد عدل و مساوات، بیشتر متوجه این جمعیّت است.

2. روح قاسطین، روح سیاست و تقلب و نفاق بود. آنها می کوشیدند تا زمام حکومت را در دست گیرند و بنیان حکومت و زمامداری علی (ع) را در هم فرو ریزند. عده‌ای به امام (ع) پیشنهاد کردند تا حدودی مطامعشان را تأمین کند. اما امام (ع) نپذیرفت، زیرا که او آمده بود تا با ظلم مبارزه کند، نه آنکه ظلم را امضاء نماید! و از طرفی معاویه و طرفدارانش با اساس حکومت علی (ع) مخالف بودند، آنها می خواستند که خود مسند خلافت اسلامی را اشغال کنند و در حقیقت جنگ علی (ع) با آنها جگ با نفاق ودورویی بود (مطهری، 1379، ص112).

3. دستۀ سوّم که مارقین بودند، روحشان روح عصبیّت‌های ناروا و خشکه مقدسی‌ها و جهالت‌های خطرناک بود، علی (ع) نسبت به همۀ اینها دافعه‌ای نیرومند و حالتی آشتی‌ناپذیر داشت (همان، ص 113).

دستۀ اوّل افرادی مانند طلحه و زبیر دستۀ دوّم به سرکردگی معاویه و دستۀ سوّم خوارج بودند. دشمنان دانا امثال معاویه، افرادی کار آزموده و دارای طرز تفکر بودند که برای رسیدن به اهداف دنیایی خود، از انواع خدعه‌ها و نیرنگ‌ها بهره می‌جستند. این گروه بیشتر چهره‌های سیاسی بودند نه مذهبی و در دین سابقۀ مجاهدتی و یا همراهی و مصاحبت با پیامبر (ص) را نداشتند.

گروه دیگر، یعنی افرادی مانند طلحه و زبیر، هم دارای وجهۀ مذهبی بودند و هم خود را به سیاست می‌زدند. امّا در هیچ قسمت پیروز میدان نبودند. این عده اولین کسانی بودند که بر ضد امام (ع) حرکت کردند. ولی به علت همین ضعف دید سیاسی از معاویه و همفکرانش فریب خوردند. و گروه خوارج، افراد مقدس مأب کج فهم که غالبا ابزار دست و وسیله پیشبرد افکار سیاست مداران بودند این گروه نه از دین فهمی درست داشتند و نه از سیاست بهره‌ای برده بودند. دوستی‌شان بیش از دشمنی‌شان خطر داشت، پیشانی‌های پینه بسته، نمازهای طولانی و زبان‌های دائم الذکرشان، شمشیر هر جنگجویی را کند می‌کرد و پای هر جنگاور را می‌‌لرزاند. این دسته کاستی سابقه امثال معاویه را جبران می‌کردند و به خاطر جهالتشان به عنوان ابزار و آلت دست او قرار گرفته و سدّ راه مصالح عالیه اسلامی واقع گردیدند. البته همیشه منافقان بدبین، مقدّسان احمق را علیه مصالح اسلامی بر می‌انگیزد که به فرمایش علی(ع)، این افراد تیرهای شیطانند که باعث تردید و گمراهی مردم می‌شوند.

الف) طلحه و زبیر و عایشه و (جنگ جمل)

طلحه و زبیر از جمله کسانی بودند که با عنایات خلیفۀ دوّم به شورای خلافت راه یافتند و در زمان حکومت خلیفۀ سوّم، ثروت قابل ملاحظه‌ای گرد آوردند. امّا پس از رشد افکار مخالف علیه عثمان، به قصد فرصت طلبی شدیدترین دشمنی‌ها را در حق عثمان به جای آوردند تا این که عثمان به قتل رسید اما اقبال عمومی به علی (ع) آن چنان بود که ایشان نیز در زمرۀ مبایعان در آمدند و از نخستین بیعت‌کنندگان با حضرت شدند، به این امید که جایگاه خود را تثبیت کنند.

آنان اندکی پس از خلافت حضرت امیر(ع)، سهم خود را طلب کردند و پیشنهادشان منصوب شدن به ولایت بصره و کوفه و یا شام بود. حضرت نیز که خود را وامدار هیچ شخص و یا گروهی نمی‌دانست و خلافت را وسیله‌ای جهت اجرای فرامین الهی و سنّت نبوی می‌دانست، نمی‌توانست برای خشنودی عده‌ای زیاده طلب، پیمانی را که با خدای خویش بسته بود زیر پا بگذارد و با آنان از در سازش درآید (نهج البلاغه، خطبه 131، ص 189).

بدین ترتیب آنها با نا امیدی محضر علی (ع) را ترک کرده و در صدد کارشکنی و نقض بیعت برآمدند و به بهانه عمره، راهی مکّه شدند و در همین حال، امام آنان را از کارشکنی بر حذر داشت (احمدوند، 1384، ص45 به نقل از فتوح ابن اعثم، ج2، ص 257؛ انساب بلاذری، ج2، ص 222). آن ها به محض خروج از مدینه بنای مخالفت گذاشتند و در برخورد با دیگران بیعت خود را نفی و یا آن را از روی اجبار و اکراه اعلام می‌نمودند.

دیگر دشمن حضرت، عایشه دختر خلیفۀ اوّل و همسر پیامبر (ص) بود. عایشه با عنوان «ام‌المؤمنین»، روایاتی جعل کرد که در آن‌ها، علاقه خاص حضرت رسول به وی، بیان شده بود؛ روایاتی که گاه، عدالت پیامبر را زیر سؤال می برد (مسند احمد، ج6، ص 151).[6] این زن، جایگاه ویژه‌ای در بین مسلمان‌ها پیدا کرده بود و توجّه خاص خلیفه دوم به او نیز در ایجاد این جایگاه ممتاز در بین همسران پیامبر بی‌تأثیر نبود (احمدوند، 1384، ص46 به نقل از الاصابه فی معرفه الصحابه، ج4، ص360).[7]

عایشه چون به مقصود نرسیده بود، مخالفت‌های خود را با آن حضرت شروع کرد و نقش اول را در تشجیع مردم برای جنگ با علی (ع) به عهده گرفت، در زمانی کوتاه طلحه و زبیر، عایشه و استانداران معزول عثمان که غالبا از بنی امیه بودند، و دیگر مخالفان آن حضرت، خود را به مکه رسانیدند. در این میان معاویه نیز که در شام برای بهره‌برداری سیاسی از قتل عثمان لحظه شماری می‌کرد پس از دریافت نامۀ مروان بن حکم که در آن، معاویه «ولیّ دمّ عثمان» خطاب شده بود، زمینه را آماده می‌دید. امّا می‌دانست که اگر در آن زمان دست به عملی بزند راه را برای خلافت طلحه و زبیر باز می‌کند. از این رو تنها به تحریک آنها جهت تصرف بصره و جنگ با حضرت اکتفا نمود و با ارسال نامه و نامیدن زبیر با عنوان «امیر المؤمنین» نوشت که از اهل شام برای او بیعت گرفته است و او باید قبل از علی (ع) عراق را بگیرد که شام نیز برای او آماده شده (اعیان الشیعه، ج3، ص12).

زبیر نیز با رسیدن نامه خوشحال و مسرور و با آرزوی خلافتی که در حکومت علی (ع) حتی به امارت بر استانی از آن نرسیده بود در تدارک حملۀ به بصره برآمد. و با تأکیدات عبدالله بن عامر والی عثمان در بصره که وعدۀ صد هزار شمشیر آماده به او داده بود (فتوح ابن عثم، ج2، ص 276؛ الجمل، ص 67) اصحاب جمل به سوی بصره رفتند. عایشه رهبری معنوی را به عهده گرفته بود و

[1]- و یدخل فی البغاه کل باغ علی الامام او نائبه الخاص او العام ممتنع عن طاعته فی ما امر به و نهی عنه ... .

[2]- هم الخارجون علی الامام الحق بغیر حق فلو خرجوا بحق فلیسوا بغاه.

[3]- ابن ابی الحدید در شرح خطبه 30 به تمام این موارد اشاره نموده است.

[4]- هر چند خلیفه دوّم ممکن است این اعتقاد را نیز داشته باشد ولی در راه به حکومت رسیدن عثمان نقش شورائی که خلیفۀ دوّم تشکیل داد پوشیده نیسست که اصلی ترین عانمل تعیین عثمان همین شورا بود.

[5]- ؛ « فلمّا نهضت بالامر نکثت طائفه و. مرقفت اِخری و قسط آخرون».

[6]- عایشه از قول سایر زنان پیامبر به پیامبر گفته می شد که چرا عدالت را رعایت نکرده و تنها به سراغ عائشه می رود!

[7]-. عمر دو هزار در هم بر سهمیّه او افزون به سایر زنان پیامر افزود.



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسي حقوق اقليت‌هاي ديني از منظر فقه اماميه و حقوق موضوعه word بررسي حقوق اقليت‌هاي ديني از منظر
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:06 | بازدید : 73 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسي حقوق اقليت‌هاي ديني از منظر فقه اماميه و حقوق موضوعه word

بررسي حقوق اقليت‌هاي ديني از منظر فقه اماميه و حقوق موضوعه word

 فهرست مطالب

عنوان صفحه

فصل اول: کلیات

1- كليات4

1-1- بیان مسئله4

1-2- پرسش‌هاي تحقيق4

1-3- فرضیه ها5

1-4- اهداف تحقیق5

1-5- سوابق تحقيق5

1-6- جنبه نوآوري تحقيق6

1-7- روش تحقيق6

1-8- محدوديت‌ها و مشكلات6

1-9- مفاهیم7

1-9-1- تعريف اقليت ( مفهوم اقليت)7

1-9-2- مفهوم اقليت هاي ديني8

1-9-3- مفهوم« حقوق»9

1-9-4- اهل ذمه10

1-9-5- اهل كتاب10

1-9-6- قرارداد ذمّه11

1-9-7- تاريخچه حقوق اقليت ها13

1-9-8- معاهد، حربي و مستأمن15

1-9-8-1- معاهد15

1-9-8-2- حربي16

1-9-8-3- مستأمن16

1-9-9- مباني و اصول رعايت حقوق اقليت‌ها17

1-9-9-1- كرامت انساني17

1-9-9-2- عدالت19

1-9-9-3- هم‌گرايي21

1-9-9-4- وفا به عقود24

1-9-9-5- دعوت26

1-9-9-6- نفي سلطه29

1-9-9-7- تأليف قلوب30

فصل دوم: حقوق مدني

2- حقوق مدني اهل كتاب32

2-1- حق حيات32

2-1-1- دیه اقلیت‌های دینی34

2-1-2- قصاص اقلیت‌های دینی39

2-2- حق تابعيت40

2-3- حق اختيار مسكن و آزادي رفت و آمد42

2-3-1- آزادي مسكن و رفت و آمد42

2-3-2- ساختمان هاي بلند43

2-3-3- مناطق ممنوعه براي رفت و آمد45

2- 4- حق امنيت48

2-5- نتیجه فصل51

فصل سوم: حقوق سياسي اهل كتاب

3- حقوق سياسي53

3-1- حق تساوي در برابر قانون53

3-2 – حق برخورداري از عدالت قضايي55

3-2-1 حق دادخواهي56

3-2-2- حق تساوي افراد در برابر دادگاه61

3- 2- 3- رسيدگي عادلانه و دادگاه صالح63

3- 2- 4- حق دفاع66

3- 2- 5- سوگند اقليت هاي ديني66

3-2-6- شهادت اقليت هاي ديني در دادگاه اسلامي68

3-3- حقوق جزايي69

3- 3- 1- جرائم عليه اشخاص69

3-3- 2- جرائم عليه اموال و مالكيت71

3-3-3- جرائم عليه اخلاق و عفت عمومي71

3-3-4- اقدام عليه نظم و آسايش عمومي72

3- 3- 5- جرائم عليه امنيت حكومت اسلامي73

3- 4- حق آزادي فكر، عقيده و بيان74

3-5- ارتداد اهل کتاب و مجازات آن78

3-6- جمع‌بندي فصل86

فصل چهارم: حقوق اقتصادي اقليت‌ها

4- حقوق اقتصادي اقليت‌هاي ديني90

4-1- حق مالکیت90

4ـ1ـ1ـ مالکیت‌های ویژه94

4-1-2- مالکیت شراب96

4-1-3- مالکیت قرآن کریم99

4ـ1ـ4ـ حق شفعه اقلیت‌های دینی99

4-2- حق کسب و پیشه101

4-3- حق ارتباطات اقتصادی و مالی با مسلمانان103

4-3-1- قاعده نفى سبيل105

4-3-2- سيره معصومان در ارتباطات اقتصادي با اهل كتاب105

4-3-2-1- خريد و فروش106

4-3-2-2- مزارعه106

4-3-2-3- شركت106

4-3-2-4- اجاره107

4-3-2-5- قرض107

4-3-3- اصل استقلال و سيادت اسلامى108

4-3-4- حرام بودن دوستى با كافران108

4-3-5- فروش سلاح به كافران110

4-4- نتیجه‌فصل111

فصل پنجم: حقوق اجتماعي و آزادي فرهنگي-مذهبي

5- حقوق اجتماعي و آزادي فرهنگي-مذهبي114

5-1- حقوق اجتماعی114

5-1-1- رفتار حاکم با اهل کتاب115

5ـ1ـ2ـ حق اشتغال119

5-1-2-1- نمونه‌هايي از اشتغال اهل كتاب در تاريخ121

5-1-3- حقوق خانواده، مادر و کودک123

5-1-4- حقوق استقلال در احوال شخصیه126

5-1-5- حقوق برخورداری از تامین اجتماعی127

5-1-6- حق برخورداری از بهداشت130

5-2- حقوق و آزادی‌های فرهنگی ـ مذهبی131

5-2-1- حق انجام مناسک دینی133

5-2-2- حق داشتن معبد135

5-2-2-1- عدم تصرف معابد مخروبه توسط حکومت اسلامی138

5-3- نتیجه فصل139

فصل ششم: اقليت‌هاي ديني و جزيه

6- اقليت‌هاي ديني و جزيه142

6-1- معنا و مفهوم جزيه142

6-2- بررسي آيه جزيه144

6-3- تاريخچه گرفتن جزيه148

6-4- علت وضع جزيه151

6-5- مقدار جزيه153

6-6- نتيجه فصل154

نتيجه‌گيري157

فهرست منابع159

 چكيده

بررسي حقوق اقليت‌هاي ديني از منظر فقه اماميه و حقوق موضوعه با نگاهي به مباني حقوق بشر معاصر

 رعایت حقوق اقلیت ها یکی از دغدغه های جامعه بشری در زمان حاضر بوده و کنوانسیون‌های مختلف بین المللی آنرا مورد تأکید قرار داده‌اند. در اسلام نیز رعایت حقوق اینگونه افراد مورد توجه قرار گرفته است. آیین اسلام از همان ابتدا یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان را به عنوان اقلیت دینی در جامعه اسلامی به رسمیت شناخت و پیروان خویش را ملزم به رعایت احترام و حقوق آنان نموده است. حقوق و تعهدات اقلیت‌ها از منظر فقهی تحت عنوان پیمانی به نام «ذمه» شناخته می‌شد که اقلیت ها در این پیمان تعهداتی را نسبت به دولت اسلامی می‌پذیرند و در مقابل دولت اسلامی تکالیفی چون برقراری امنیت، تأمین آزادی در دین، مراسم مذهبی، شغل و ... را در مقابل آنان به عهده دارد.

این پژوهش 5 حق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جزیه اقلیت‌های دینی را به شکل مقایسه‌ای از دیدگاه فقه امامیه، حقوق موضوعه و حقوق بشر معاصر مورد بررسی قرار داده و به شکل توصیفی- تحلیلی به تبیین شباهت‌ها و تفاوت‌های دیدگاه‌های موجود می‌پردازد و در صدد اثبات این مسئله است که اسلام نسبت به حقوق بشر معاصر برای اقلیت‌های دینی حقوق بیشتری در نظر گرفته است و در حد یک شهروند جامعه اسلامی به حقوق آنان احترام می‌گذارد.

واژگان کلیدی: حقوق، اقلیت های دینی، فقه امامیه، آزادی تعهدات امنیت.

مقدمه

 از همان آغاز طلوع اسلام و بوجود آمدن جوامع اسلامی، جمعیت‌ها و گروههایی از پیروان ادیان بدون آنکه به اسلام بگروند در کنار مسلمین در سرزمین‌های اسلامی (دارالاسلام) باقی ماندند و زندگی با مسلمانان را بر مهاجرت یا مسلمان شدن ترجیح دادند، ولی با گسترش سریع اسلام در میان ملل مختلف جهان و رشد فوق العاده امت اسلامی و توسعه سرزمین‌های اسلامی اقلیت های دینی علی رغم آزادی‌ها و زندگی قابل قبولی که داشتند چندان رشد و ازدیاد کمی نیافتند. احقاق حق، بر پاداری عدالت و رساندن انسان به مراتب عالی کمال انسانی، هدف‌های بزرگی است که پیامبران الهی به ویژه پیامبر گرامی اسلام (ص) برای نیل به آنها، رنج‌ها و سختی‌های زیادی متحمل شدند. پیامبران احقاق حقوق افراد را منش و سیره خود قرار می‌دادند. حتی در صورت غلبه و پیروی اکثریت بر آنان، حقوق اقلیت را محترم می‌شمردند و اکثریت را به احقاق حقوق اقلیت ها توصیه و راهنمایی می‌کردند.

پیامبران در عین پیروزی غلبه و پیروی اکثریت از آنها دین خود را به اکراه بر اقلیت مخالف خود تحمیل نمی‌کردند و اقلیت با آزادی در جامعه دینی زندگی می کردند. بر خلاف دین ستیزانی که معتقد به تحمیل دین با زور شمشیر هستند.

آیه شریفه «لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» اجبار و اکراه افرد در پذیرش دین را منتفی می‌داند و پیامبر گرامی اسلام (ص) و اصحاب ایشان نیز با برخورد و رفتاری محترمانه با اقلیت های ساکن در سرزمین‌های اسلامی، اجبار و اکراه را در پذیرش دین به کار نگرفتند. در واقع مسلمانان نه تنها دین خود را به آنان تحمیل نکردند بلکه با معاشرت های نیک خود آنان را مجذوب خویش ساختند به طوری که گروه‌هایی از کشورهای دیگر که تحت ظلم بودند، خانه و دیار خود را رها کرده و بلاد اسلامی را برای زندگی انتخاب نمودند.

اسلام آحاد مردم را در برابر حکومت دارای حقوقی متقابل می‌داند یعنی همچنان که افراد را موظف به رعایت وظایفی در برابر حکومت می داند حکومت را نیز ملزم به مراعات حقوق آنان دانسته است.

انسان بر اساس نياز، يا ميل فطري، زندگي جمعي دارد و نمي‌تواند از اين هويت جمعي جدا شود، چرا كه بسياري از نيازهاي او در پرتو حيات اجتماعي حاصل مي‌گردد. از طرفي در اديان الهي و اسلام، انسان‌ها به دو گروه مؤمن و كافر دسته‌بندي مي‌شوند. اين دسته‌بندي، احكام و آثاري را در پي دارد و قلمرو حقوق و وظايف دو گروه را جدا مي‌كند. طبيعي است كه يك نظام سياسي مبتني بر دين، خط مشي سياست خارجي خود را بر اساس اين آثار و لوازم تعيين مي‌كند و پيروان آن آيين نيز روابط خود را بر اساس دستورهاي مذهبي خويش منظم مي‌سازند. همچنين با توجه به بحث حقوق بشر در ميان كشورهاي توسعه يافته و فشار آنان بر كشورهاي مسلمان در خصوص رعايت حقوق بشر، ما در اين تحقيق يكي از مهمترين جنبه‌هاي حقوق بشر يعني حقوق اقليت‌هاي ديني را از منظر فقه اماميه و حقوق موضوعه مورد واكاوي قرار داده و در نهايت آن را با حقوق بشر معاصر تطبيق مي‌دهيم.

 فصل اول

کلیات

1- كليات

 1-1- بیان مسئله

 موضوع اقلیتهای دینی و حقوق مربوط به آنها از همان اوایل ظهور اسلام و در متن تشریح احکام اسلامی در حوزه فقه و اندیشه دینی اسم مطرح گردیده است لیکن این مسئله که بطور دقیق اقلیتهای دینی چه حقوقی دارند هیچگاه به عنوان بحثی مستقل در کتب فقهی عنوان خاصی را بخود اختصاص نداده است، بر این اساس از نقطه نظر فقهی نسبت به اصل حقوق اقلیتها ابهامات وجود دارد. همچنانکه تفاوت شرایط زمانی و عنوان گردیدن واژه های نو ظهور حقوق بشری تعارضی را در حوزه فقه و حقوق بشر به تصویر آورده است. این تحقیق بر آن است که با شناسایی حقوق اقلیتها تشابه و یا تفاوتهای احتمالی در دو نگاه فقهی و فلسفه حقوق بشری در زمینه حقوق اقلیتها محل نزاع را دقیقاً شناسایی و راه حل های پیشرو را پیدا نماید. نوع حقوق اقلیتها، تأثیر شرایط زمانی و مکانی و سنجش مبانی هر دو نگاه از جمله های مجهول و متغیرهای مربوط به مسئله است که در این تحقیق بدان پرداخته خواهد شد.

 1-2- پرسش‌هاي تحقيق

 1- اقليت‌هاي ديني در فقه اماميه و حقوق ايران داراي چه حقوقي هستند؟

2-چه تفاوت‌ها و شباهت‌هايي ميان حقوق اقليت‌هاي ديني، در فقه اماميه و حقوق بشر معاصر وجود دارد؟

 1-3- فرضیه ها

 1-اقلیتهای دینی در فقه امامیه همانند سایر افراد از حقوق برابر و احترام برخوردار هستند.

2- بین دیدگاه فقه امامیه با دیدگاه حقوق بشر معاصر در مسئله حقوق اقلیتها تفاوت وجود دارد.

3- امکان تعامل بین دو دیدگاه در خصوص این مسئله وجود دارد.

 1-4- اهداف تحقیق

 1- تدوین جامع حقوق اقلیتها در حوزه فقه امامیه با شناسایی موارد ذکر شده در فقه.

2- پیدا کردن راه حل برای بیرون رفت از چالش پیشرو فقه که امروز تحت عنوان اعتراضات حقوق بشری عنوان می گردد.

3- غنا بخشیدن علمی به حوزه فقه و اندیشه و بارور کردن فقهی حقوقی به منظور تعامل بین فقه و جهان معاصر.

 1-5- سوابق تحقيق

 اگرچه به طور مجزا كتاب يا پايان‌نامه‌اي كه به طور كامل به بررسي حقوق اقليت‌ها از منظر فقهي و حقوقي بپردازد وجود ندارد اما به شكل پراكنده كتب و مقالاتي وجود دارد. كتاب حقوق اقليت‌ها تأليف عباسعلي عميد زنجاني به طور گذرا برخي حقوق اقليت‌هاي ديني را مورد بررسي قرار داده است. روح‌الله شريعتي نيز در كتاب اقليت‌هاي ديني به برخي از حقوق و وظايف اقليت‌هاي ديني پرداخته است. وي همچنين در كتاب «حقوق و وظايف غير مسلمانان در جامعه اسلامي» حقوق و وظايف غير مسلمانان از جمله حقوق اقليت‌ها را مورد بررسي قرار داده است.

1-6- جنبه نوآوري تحقيق

 از آنجا كه اين تحقيق حقوق اقليت‌هاي ديني را به صورت تطبيقي ميان فقه اماميه، حقوق ايران و حقوق بشر معاصر مورد بحث قرار داده و به جنبه‌هاي مهمي چون حقوق مدني، حقوق سياسي، حقوق جزايي، حقوق اقتصادي و حقوق اجتماعي آنان پرداخته است، با ساير كارهاي انجام گرفته متفاوت است. چرا كه ساير تحقيقات انجام شده، در خصوص يكي از موارد مذكور و آنهم فقط از منظر فقهاي اماميه بوده است. بنابراين اين تحقيق كاري نو و جديد مي‌باشد.

 1-7- روش تحقيق

 روش استدلالي و تحليل منطقي و عقلاني كه از ويژگي تحقيقات توصيفي مي‌باشد كه در اين تحقيق با استفاده از منابع و مطالعات كتابخانه‌اي از جمله كتب، مقالات، پايان‌نامه‌ها، كتابخانه الكترونيك و ... جمع‌آوري و مورد استفاده واقع گرديد.

 1-8- محدوديت‌ها و مشكلات

 با توجه به كمبود كتب مرجع و مهم در خصوص مباحث فقهي، براي تهيه منابع سفرهايي را به شهر قم انجام داده و براي تهيه منابع مورد نظر با سختي‌هايي مواجه شديم.

1-9- مفاهیم

1-9-1- تعريف اقليت ( مفهوم اقليت)

 1) يكي از نخستين مشكلات مربوط به حقوق اقليت ها، مبهم بودن واژه اقليت است كه تا به حال تعريف رسمي در مورد آن صورت نگرفته است . حتي از سوي سازمان ملل متحد و نهادهاي تخصصي آن تلاش هاي زيادي براي ارائه تعريف دقيق و كامل از اقليت به عمل آمده است اما هيچ يك به نتيجه اي موثر نرسيده است، زيرا تاكنون توافق عام بر سر گروههايي كه بايد در اين فرضيه گنجانده شود حاصل نشده است . نخستين اقدام در اين جهت ياداشت دبير كل سازمان ملل متحد در تاريخ 27 دسامبر1949 تحت عنوان «تعريف و دسته بندي اقليت‌ها» است كه وي در تعريف اين اصطلاح مي گويد: «در عمل نمي توان به ارائه مفهومي ادبي براي تعريف اصطلاح اقليت اكتفا كرد. در واقع بايد تمام اجتماعاتي را كه در داخل كشور زندگي مي كنند از جمله خانواده ها، طبقات اجتماعي، گروههاي فرهنگي، اشخاصي كه به زبان هاي محلي صحبت مي كنند و ساير گروههاي مشابه را اقليت ناميد وچنين تعريفي هيچ فايده اي دربر نخواهد داشت. با آنكه از ديدگاه علمي به دشواري مي توان تعريف دقيقي از اصطلاح اقليت ارائه داد اما در قلمرو سياسي، به اجتماعاتي اشاره شده است كه داراي بعضي علائم مشخصه (قومي، زباني، فرهنگي، ديني و يا ... ) هستند (ذوالعين، 1374: 445).

گزارشگر ويژه كميسيون فرعي مبارزه عليه اقدامات تبعيضي و حمايت از اقليت ها والبته به كميسيون حقوق بشر در سال 1972 طي گزارش نهايي خود اصطلاح اقليت را اين گونه تعريف كرده است: «... گروهي كه از لحاظ كميت كمتر از باقي جمعيت يك كشور بوده و در وضعيتي غير حاكم قرار دارند كه اعضاي آن از نقطه نظر قومي، ديني يا زباني داراي ويژگي هايي هستند كه با باقي جمعيت متفاوت است و خصوصاً داراي نوعي احساس همبستگي هستند كه با آن فرهنگ ها، سنت ها، دين وزبانشان را پاسداري مي كنند» (كاپوتوتي[1]، 1985: 385).

البته بديهي است كه اقليت طبق اين تعريف، تبعه كشوري است كه به آن تعلق دارند محسوب مي شوند و در نتيجه شامل پناهنده يا مستأمن نخواهد شد.

2) گروههاي كوچكي كه در جوامع زندگي مي كنند و با يكديگردر اموري مانند دين ، نژاد، رنگ، زبان و... اشتراك دارند را اقليت گويند. گروههايي رسماً درجامعه به عنوان اقليت شناخته مي شوند كه در قوانين آن جامعه به عنوان اقليت به آنان رسميت داده شده است ( شريعتي، 1387 :20 ).

3) مفهوم امروزي اقليت، مفهومي شمارشي و عددي نيست؛ بلكه اين اصطلاح در مورد همه گروههايي به كار مي رود كه دريك جامعه زندگي مي كنند ولي به علت وابستگي قومي، مذهبي، زباني و يا حتي غرابت رفتار و عادات، از ديگر افراد آن جامعه متمايز مي شوند .

در صورتي كه اينگونه افراد زير سلطه باشنديا از مشاركت در كار جامعه كنار گذاشته شوند؛ يا مورد تبعيض و تعدي قرار گيرند و سرانجام اگر نوعي احساس جمعي و گروهي نيز داشته باشند اقليت محسوب مي شوند ( خوبروي پاك، 1380: 2)

4) اصطلاح اقليت كه غالباً با ويژگي هايي چون، زباني، قومي، ديني و مذهبي همراه است در بر گيرنده آن دسته از گروههاي انساني است كه در شرايطي حاشيه اي و در موقعيتي ناشي از فرودستي كميتي و در عين حال اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي به سر مي برند (پي‌ير، 1374: 5).

5) گروهي كه در حاكميت شركت نداشته واز نظر تعداد كمتر از بقيه جمعيت كشور باشند و اعضاي آن در عين حالي كه تبعه آن كشور هستند ويژگي هاي متفاوت قومي، مذهبي يا زباني با ساير جمعيت كشور دارند و داراي نوعي وحدت منافع و همبستگي در جهت حفظ فرهنگ ، آداب و رسوم ، مذهب يا زبان خود هستند (ترنبري،1379: 12).

6) گروهي از اتباع يك كشور كه از لحاظ ملي، نژادي، زباني يا مذهبي از ديگر گروههاي مردم متفاوت بوده، از لحاظ تعداد كمترند و قدرت حكومت را نيز در دست ندارند (مهرپور، 1376: 176).

  1-9-2- مفهوم اقليت هاي ديني

 1) در قانون اساسي ايران اقليت هاي يهودي، مسيحي و زرتشتي كه ديني به جز اكثريت دارند به عنوان پيروان اديان مزبور به آنان رسميت داده شده و حكومت حقوق و امتيازاتي براي آنان متعهد شده است به عنوان اقليت هاي ديني شناخته مي شوند (شريعتي، 1387: 20).

2) گروههاي قومي كه عامل تمايز آنها، مذهب يا اعتقادات ديگر است اقليت هاي ديني ناميده مي شوند (قاسمي، 1382: 856).

 1-9-3- مفهوم« حقوق»

 1) در هر جامعه اي براي رسيدن به آرمان ها و اهداف آن جامعه كه غالباً استقرار عدالت در روابط مردم و حاكمان و حفظ نظم در اجتماع است، ناچار بايد براي تعدادي از مردم، امتيازاتي در برابر ديگران به رسميت شناخته شود كه با ايجاد تكليف براي گروه دوم توانايي خاصي به آنان داده مي‌شود. اين امتياز و توانايي را كه هر جامعه منظم براي اعضاي خود به وجود مي‌آورد « حق» مي نامند كه جمع آن حقوق است (كاتوزيان، 1380: 33).

2) امتيازاتي را كه حكومت به نفع خود در برابر اشخاص جامعه مقرر ساخته و افراد متعهد و ملتزم به رعايت آن امتيازات به نفع حكومتند را حقوق حكومت و به عبارتي وظايف در برابر جامعه و حكومت مي گويند كه از اين روبه حقوق متقابل حكومت و مردم تعبير مي شود (شريعتي، 1387: 19).

3) جمع حق ، يعني راستي ها، بهره ها، مواجب، اموال و ... ( معين، 1364: 37).

4) امتياز و قدرتي كه يك فرد در مقابل ديگران در زندگي اجتماعي دارد واز آن مي تواند استفاده كند، مثل حق آزادي، حق مالكيت، حق رأي و... حقوق در اين معنا معادل كلمه انگليسي rights و واژه فرانسوي Droits subjectife مي باشد (علوي، 1388،3).

5) حقوق مجموع مقرراتي است كه بر اشخاص از اينجهت كه در اجتماع هستند حكومت مي‌كند (كاتوزيان، 1385: 1).

6) در اين تحقيق منظور از حقوق، حقوق مدني، حقوق سياسي، حقوق جزايي، حقوق اقتصادي و حقوق اجتماعي اقليت‌هاي ديني مي‌باشد.

 1-9-4- اهل ذمه

 غير مسلماناني كه با حكومت قرار داد ذمه بسته اند « اهل ذمه يا ذميان» گويند . قرارداد ذمه قراردادي است كه درآن حكومت (اسلامي) و غير مسلمانان تعهداتي را در قبال يكديگر متعهد مي شوند. از جمله اينكه حكومت اجازه اقامت دايم به آنان داده و امنيت جاني، مالي و... آنان را بر عهده مي گيرد، آنان را به عنوان شهروند پذيرفته و متعهد به حقوقي به نفع آنان شده است .

از طرف ديگر آنان موظف مي شوند مقررات كشور اسلامي را رعايت كرده و به شرايطي پايبند باشند ( شريعتي. 1387: 20 و 21).

با توجه به اينكه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حقوق اقليت هاي ديني شامل يهوديان، مسيحيان و زردشتيان است در اين تحقيق منظور از « اهل ذمه» همان اقليت‌هاي ديني مي باشند.

 1-9-5- اهل كتاب

 اهل كتاب به غير مسلماناني گفته مي شود كه پيرويكي از اديان مسيحيت، يهوديت و زرتشتي باشند. اين اصطلاح از قرآن مجيد اقتباس شده و در بين مسلمانان شهرت يافته است (شريعتي، 1381: 46).

با توجه به اينكه برخي از فقها زرتشتيان ( مجوس) را اهل كتاب نمي دانند و صرفاً برخي از احكام اهل كتاب را درباره آنان نافذ مي دانند. ولي به نظر مي رسد رواياتي كه آنان را اهل كتاب ميدانند ظهور بيشتري دارند. (همان: 46).

پس در اين تحقيق اگر برخي مواقع از حقوق اهل كتاب سخن به ميان آمد منظور همان پيروان اديان يهوديت، مسيحيت و زرتشت مي باشد.

1-9-6- قرارداد ذمّه[2]

 اسلام به منظور احقاق حقوق اقليت ها و جلوگيري از اخلاق آنان در جامعه اسلامي، قراردادي به نام قرارداد ذمه پيش‌بيني كرده كه بر اساس ان اقليت‌ها در ازاي حقوقي همانند ديگر شهروندان موظف به انجام وظايفي نيز مي باشند. در اسلام، اصل طرفيني بودن حقوق مردم و دولت حتي نسبت به اقليت‌هايي كه تازه به كشور اسلامي وارد شده و قرارداد تابعيت بسته‌اند نيز اعمال مي‌شود چه رسد به اقليت‌هايي كه صدها سال است كه در آن كشور زندگي مي‌كنند. اسلام در راستاي جلوگيري از تضييع حقوق آنان و آشنايي آن‌ها با وظايف خود و سنت‌هاي جامعه اسلامي، دستور به انعقاد قرارداد ذمه داده است و از آن جا كه احياناً ممكن است حاكمي در اقليت بودن آنان را وسيله اجحاف و ظلم به آن‌ها قرار دهد، آن را قراردادي لازم- نه جايز-دانسته و حاكمان جديد را از فسخ يا تغيير آن منع كرده است (شريعتي، 1386، ص22).

با اين وجود بايد گفت كه بهترين راه براي اجراي عدالت نسبت به اقليت‌ها، آنهم در هزارو چهارصد سال قبل كه قوانين نوشته‌اي بر كشورها حاكم نبود، انعقاد چنين قراردادي بوده است. البته چنين روشي امروزه در قالب قوانين تابعيتي كشور به اجرا در مي‌آيد و در بدو ورود شخص بيگانه به كشور، التزام و تعهد به قوانين كشوري را از او مي‌خواهند. اين امر بيشتر به نفع اقليت‌ها و خارجيان است تا حكومت و اكثريت؛ چرا كه در هر جامعه‌اي اقليت‌ها به جز در پناه قراردادها، پيمان‌ها و قوانين لازم الاجرا نمي‌توانند به حقوق خود دست يابند. در اين قراردادها در ازاي حقوقي كه به نفع اقليت‌هاي ديني پذيرفته مي‌شده – كه مهم‌ترين آن‌ها حق امنيت است- وظايفي نيز بر ايشان در نظر گرفته مي‌شده است كه اين وظايف در راستاي احترام به نظم عمومي و مقررات كشوري، سهيم بودن آنان در هزينه‌هاي حكومت – همانند مسلمانان- و رعايت شئون ديني و ملي كشور بوده است. اين موارد نه تنها اجحافي در حق آنان نيست بلكه امري عقلايي و بر اساس موازين عقلي مي‌باشد (شريعتي، 1386، ص23).

برخي از وظایف اقليت‌ها را در برابر حکومت مي‌توان چنين برشمرد:

1- پرهيز از جنگ و خطرات و آسيب‌هاي ناشي از آن.

2- بهره‌مندي از حمايت همه جانبه حكومت و به خصوص استفاده از امنيت كشور اسلامي و در امان بودن از آسيب دشمنان.

3- ترجيح دادن حكومت اسلامي به دليل احقاق حقوق خود در جامعه در سايه عدالت اسلامي و عدم تضييق نسبت به آنان در انجام مراسم ديني و پايبندي به شريعت خويش.

برخي از اهداف حكومت نيز در برابر اقلیت‌های دینی عبارت است از:

1- آشنايي نزديك آنان با اسلام و دستورات آن كه عملاً در دعوت آن‌ها به اسلام كمك مي‌كند.

2- رفع موانع رساندن نداي اسلام به آن ها با رهايي آنان از سلطه كفار

3- تجديد قوا براي جنگ با دشمنان اصلي و قسم خورده و جلوگيري از هجوم آنان.

4- اصلاح عقايد و اخلاق جوامع غير مسلمان با اختلاط آنان با مسلمين و آشنا شدن با دستورات الهي.

5- جلوگيري از تضييع حقوق طرفين به ويژه اقليت‌ها در جامعه اسلامي.

با توجه به آن چه گذشت مي‌توان گفت كه اين قرارداد دو اثر كلي به دنبال دارد كه عبارتند از قطع كلي مخاصمات مسلحانه و ايجاد تعهداتي متقابل (شريعتي، 1386، ص24).

در منابع اسلامي از اين قرارداد با عنوان«قرارداد ذمه» ياد شده كه به قرارداد حمايتي ترجمه شده و گوياي حمايت دولت اسلامي از اقليت‌ها مي‌باشد، دستور عقد قرارداد ذمه با اين آيه شريفه به پيامبر اكرم (ص) داده شد:

«قاتلواالذين لايؤمنون بالله و لا باليوم الاخر و لايحرّمون ما حرّم الله و رسوله و لايدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتي يعطوا الجزيه عن يد و هم صاغرون؛

با كساني كه به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و آن چه را خدا و پيامبرش حرام كرده اند حرام نمي‌دانند و به دين حق معتقد نيستند. از افرادي كه كتاب(آسماني) به آنان داده شده بجنگيد تا در حالي كه خاضعند به دست خود جزيه دهند» (توبه/29).

مفسران معتقدند كه در اين آيه دو ركن قرارداد ذمه يعني پرداخت جزيه و التزام به احكام اسلام آمده است. لازم است در قرارداد حداقل اين دو ركن تصريح شود. اين گونه قراردادها حاوي حقوق و وظايف ايجابي يا سلبي براي اقليت‌ها است كه معمولاً اين حقوق و وظايف در مطابقت با وظايفي كه آحاد مسلمانان در جامعه بر عهده دارند تنظيم مي‌شود.تنظيم آن‌ها نيز بر عهده حاكم است كه طي موافقتي كه با اقليت‌ها صورت مي‌گيرد قرارداد منعقد مي‌شود. لزوم وجود اين گونه قراردادها به دليل جلوگيري از ايجاد اختلال و ناهمگوني در جامعه است و نه تنها در جوامع اسلامي، بلكه در ديگر جوامع اقليت‌پذير نيز چنين است. علاوه بر اين كه در جوامع اسلامي به دليل مبنا قرار گرفتن اصول وزيني همچون عدالت و عدم تبعيض ( مساوات) تمامي وظايف بر اين مبنا است كه تنها برخي از آن‌ها در شرايط ذمه آمده است (شريعتي، 1386، ص25).

 1-9-7- تاريخچه حقوق اقليت ها

 با جستجو در گذرگاه هاي تاريخي به اين نتيجه مي رسيم كه بحثي به نام اقليت در دوران دور تاريخي جايگاهي نداشته است . تنها سر نخ موجود در اين زمينه آن است كه كورش كبير به هنگام ورود فاتحانه به شهر بابل در سال 538 قبل از ميلاد، طي فرماني تمام مللي را كه احتمالاً تمامي اقليت بوده اند و در اسارت بابليها به سر مي برند را آزاد نمود ( ذوالعين، 1374: 439).

در سال 1555 ميلادي، در اروپا پيماني به امضاء رسيد كه به پيمان صلح اوگسبورگ معروف است و اين پيمان، حمايت از اقليت هاي مذهبي را مطرح مي كند (سيموندز، 1993: 44) كه در آن برهه از تاريخ از ارزش خاصي برخوردار است . اما شروع بحث حمايت از اقليت ها از قرن 17 ميلادي است و سه معاهده معروف؛ وستفالي1648، اوليوا1660 و نيجمگان 1678 را بسياري از حقوقدانان شروع بحث حمايت رسمي از اين افراد مي دانند . معاهده وستفالي به عنوان معروف ترين معاهده در نوع خود، پايان دهنده جنگهاي طولاني 30 ساله بين پروتستها و كاتوليك ها بود كه هر كدام خواهان تحميل عقايد مذهبي خود به طرف ديگر بودند. اين معاهده حاوي قواعدي بود كه به موجب آنها كاتوليك ها در كشور هاي پروتستان و پروتستان‌ها در كشورهاي كاتوليك مورد حمايت قرار گرفتند (جنيس[3]، 2001: 1).

به طور كلي 5 دوره تاريخي براي حمايت از اقليت ها وجود دارد: دوره اول از اواسط قرن 17 شروع و تا 1812 ( كنگره وين) ادامه دارد.

دوره دوم از 1812 شروع و تا پايان جنگ اول ادامه دارد. دوره سوم در جنگ اول شروع مي شود و تا سال 1945 ادامه مي يابد .

دوره چهارم از 1945 شروع و تا شكستهن ديوار برلين ادامه دارد و دوره پنجم از زمان شكستن ديوار برلين تابه امروز است (وييتز[4]، 2001: 2).

در بعضي از اين دوره ها صرفاً از نوع خاصي از اقليت ها حمايت به عمل آمده است و به بقيه اقليت‌ها توجهي صورت نگرفته است . براي مثال در قرن 16و 17. اقليتي به نام اقليت زباني براي بشريت ناشناخته بود و لذا نيازي به حمايت از آن ديده نمي شد. از سوي ديگر در جهان امروز مباحث مربوط به حقوق اقليت‌هاي ملي بيشترين توجه را به خود معطوف داشته است، چرا كه امروز اين نوع از اقليت ها در معرض بيشترين خطر قرار دارند. در زمان انقلاب كبير فرانسه (1789) در فرانسه به آزادي مذاهب و عبادت در ملأ عام اشاره مي شد. و اين به خاطر آن است كه در آن زمان اقليت هاي مذهبي در سخت ترين شرايط بودند . اما به هر حال بحث اقليت ها به عنوان يكي از مباحث حقوق بين الملل قرن 19 ، با رشد تئوري هاي سياسي آغاز شد و در قرن 20 به اوج شكوفايي خود رسيد . در اين زمان بحث اقليت ها و حقوق آنان از يك مسأله سياسي كه صر فاً در صلاحيت داخلي دولت ها است خارج شده و به يك مسأله حقوق بشري كه در صلاحيت عام جهاني است تبديل مي شود. حال آنكه تا پيش از قرن 19 به بحث اقليت ها به عنوان يك بحث سياسي صرف كه در صلاحيت انحصاري دولت ها بود توجه مي‌شد (وييتز، 2001: 6).

اما به هر حال اولین سيستم منظم حمايت از اقليت ها در قالب ميثاق جامعه ملل پيش بيني شد. پيش نويس ميثاق جامعه ملل از دولت هاي عضو مي خواست كه اصل رفتار يكسان و تأمين امنيت را براي كليه اقليت هاي ملي و نژادي خود تضمين نمايند. البته اين ماده هرگز به تصويب نرسيد و ميثاق، صرفاً اقدام به حمايت از اقليت هاي مذهبي نمود. در كنفرانس صلح ورساي، كشورهاي يوگسلاوي، روماني، يونان، لهستان، و چكسلواكي متعهد گرديدند كه معاهداتي را در مورد اقليت هاي زباني و مذهبي ساكن در قلمرو خود منعقد نمايند. آلباني، عراق و سه كشور حوزه بالتيك نيز حين پيوستن به جامعه ملل طي اعلاميه‌هاي يك جانبه اي، حمايت خود را از اقليت هاي ساكن در سرزمين هايشان اعلام كردند. در اين كنفرانس يكي از تعهداتي كه به دوش دولت ها گذاشته شد، حمايت از اقليت ها در قالب قوانين اساسي بود از اين رو در فاصله بين دو جنگ شاهد پيش‌بيني حمايت از اقليت‌ها در قوانين اساسي كشورهايي نظير اتحاد جماهير شوروي سابق، بلژيك، فنلاندو ايرلند هستيم (وييتز، 2001: 7).

مكانيزمي كه جامعه ملل براي حمايت از اقليت ها ايجاد كرد، در زمان خود به قدري پيشرفته و كامل بود كه بسياري از حقوقدانان خواهان اجراي آن سيستم در قرن حاضر هستند. اما متأسفانه اين سيستم، با روشن شدن آتش جنگ روبه خاموشي رفت و به فراموشي سپرده شد. در كنفرانس هايي كه جهت تشكيل سازمان ملل و تدوين منشور ايجاد شد. دولت‌ها به خاطر رفتار بعضي از اقليت ها در دوران جنگ در حمايت از اهداف تجاوزگران برخي دول متجاوز ، علاقه چنداني به مدون كردن حقوق مربوط به اقليت ها از خود نشان ندادند (كاپوتوتي، 1985: 386).

حتي بعضي از دولت ها با تحريك احساسات عمومي در قالب نژاد پرستي و ملي گرايي، در طول جنگ اقدام به نقض حقوق اقليت ها نمودند. اين واكنش ديدگاه خطرناكي بود چرا كه بعضي دولت ها سعيشان بر اين بود كه اقليت ها رابه عنوان تهديد عليه صلح معرفي نمايند . در حاليكه معاهدات صلح ورساي، مرزهاي جديدي بين دولت‌ها ايجاد كرد و از اين رو سبب ايجاد اقليت هايي در كشورهاي مختلف مثل اقليت كرد در ايران، عراق، تركيه و سوريه شد. در سال 1945 دول فاتح با كوچ اقليت ها از يك سرزمين به سرزميني ديگر تصميم بر جلوگيري از ابقاي اقليت هاي قومي شدند. به همين دليل بيش از 20 ميليون آلماني تبار به خاطر حفظ تجانس ملي به كشور هاي مختلف اروپايي كوچانده شدند.

به هر حال منشور ملل متحد تصويب شد ولي تنها 2 ماده را به بحث اقليت‌ها اختصاص داد كه هر دو بسيار كلي اند. يكي بند 3 ماده 1 و ديگري ماده 55. منشور نيز بحث اقليت‌ها را به عنوان يك بحث حقوق بشري مطرح نمود و به همين دليل مفاد بند 3 ماده 1 منشور، در بند 1 ماده 2 اعلاميه جهاني حقوق بشر ( 1948) تكرار گرديد. ميثاق حقوق مدني و سياسي 1966 نيز در ماده 27، اقدام به حمايت از اقليت‌هاي مذهبي، نژادي و زباني كرد. از دهه 60 و70 ميلادي تاكنون با گسترش نهضت هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي، اتحاديه هاي تجاري، افزايش نقش سازمان هاي غير دولتي ، رشد افكار عمومي بين المللي و توجهات بين المللي به اقليت ها گسترش يافت و جامعه بين المللي با تصويب كنوانسيون هاي گوناگون سعي در بسط حمايت هاي خود از اقليت ها داشته است (وييتز، 2001: 8).

 1-9-8- معاهد، حربي و مستأمن

1-9-8-1- معاهد

 به غير مسلماني كه با دولت اسلامي قرارداد بسته معاهد ( بروزن مضاعف) گفته مي‌شود. بديهي است اين واژه چنان‌چه قسيم ذمي قرارگيرد مراد غير ذميان مي‌باشد واگر تنها ذكر شود، آنان را نيز شامل مي‌شود چرا كه اطلاق عهد، هم قراردادي اعم از ذمه و غير آن را شامل است. كاربرد ديگر اين واژه در موردي است كه كشوري با كشور اسلامي قرارداد همزيستي يا قراردادي ديگر منعقد كند كه تبعه آن كشور نيز به تبع آن قرارداد معاهدند (نجفي، 1392ق، ج21، ص327).

 1-9-8-2- حربي

 به غير مسلماناني كه در حال جنگ يا در صدد جنگ با مسلمين مي‌باشند يا در كشوري كه در جنگ با مسلمانان است زندگي مي‌كنند، اصطلاحاً حربي گويند كه با اين حال هيچ گونه قراردادي بين آنان و مسلمانان يا حكومت اسلامي برقرار نشده است (زحيلي، 1412ق، ص21).

 1-9-8-3- مستأمن

 به كافر حربي

[1]- Capotorti.

[2]- لويس معلوف در كتاب المنجد در معناي ذمه مي گويد:« يقال انت ذمه الله، اي في كنفه و جواره؛ گفته مي شود تو در ذمه خدا هستي يعني در حمايت و پناه او قرار داري». ر.ك: ذيل كلمه ذمه، ص237.

[3]- Janis.

[4]- vieytez.



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسي خمس از ديدگاه فقه اماميه و فقهاي اهل سنتword بررسي خمس از ديدگاه فقه اماميه و فقهاي اهل سنتw
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:05 | بازدید : 80 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسي خمس از ديدگاه فقه اماميه و فقهاي اهل سنتword

بررسي خمس از ديدگاه فقه اماميه و فقهاي اهل سنتword

فهرست مطالب

عنوان صفحه

 چكيده1

مقدمه2

فصل اول: کلیات

1- كليات4

1-1- طرح تحقيق4

1-1-1- بيان مسأله4

1-1-2- پرسش اصلی تحقیق4

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق5

1-1-4- اهداف تحقیق5

1-1-5- سوابق تحقیق5

1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق6

1-1-7- روش تحقيق6

1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات6

1-2- مفاهيم6

1-2-1- معنای لغوی خمس، فیء، انفال و غنیمت6

1-2-2- معنای اصطلاحی خمس7

1-2-3- تفاوت غنیمت، فیء و انفال8

1-3- اهمیت خمس9

1-4- ادله خمس10

1-4-1- ادله قرآنی10

1-4-2- ادله روایی20

1-4-3- دلیل اجماع21

فصل دوم: پیشینه تاریخی و فقهی خمس

2- پیشینه تاریخی و فقهی خمس23

2-1- خمس در عصر پیامبر گرامی اسلام (ص)24

2-1-1- منابع خمس25

2-1-2- موارد مصرف خمس28

2-2- خمس در دوران خلفا29

2-3- خمس در زمان ائمه (ع)31

2-3-1- منابع خمس31

2-3-2- توزیع خمس33

2-4- خمس در عصر غیبت34

2-4-1- منابع خمس35

2-4-1-1- غنیمت39

2-4-1-2- ارباح مکاسب40

2-4-1-3- زمین انتقال یافته از مسلمان به ذمّی40

2-4-1-4- معدن41

2-4-1-5-مال حلال آمیخته به حرام41

2-4-1-6- کنز41

2-4-1-7- غوص42

2-5- نتیجه بحث42

فصل سوم: دیدگاه فقهای امامیه و اهل سنت

در خصوص منابع اصلی خمس45

3- دیدگاه فقهای امامیه و اهل سنت در خصوص منابع اصلی خمس46

3-1- دیدگاه اهل سنت دربارۀ خمس47

3-2- دیدگاه شیعه دربارۀ خمس48

3-3- دلایل اهل تسنن بر انحصار خمس در غنیمت جنگی49

3-3-1- پاسخ دلیل اول49

3-3-2- پاسخ دلیل دوم54

3-3-3- چکیدۀ دیدگاه‌ها60

3-3-4- حکم زمین غنیمتی61

3-4- مالکیت عمومی63

3-4-1- وجوه تمایز میان ملکیت عمومی و دولتی66

3-4-2- جهاد ابتدایی67

3-4-3- جایگاه خمس در جهاد بی‌اذن امام67

3-4-4- جهاد دفاعی69

3-4-5- جنگ مسلمان با مسلمان‌نما70

3-5- معادن از دیدگاه فقها76

3-5-1- نظریات حقوقی دربارۀ معادن78

3-5-5-1- دیدگاه اول ودلایل آن79

3-5-5-2- دیدگاه دوم و دلایل آن اشتراک در معادن81

3-5-5-3- دیدگاه سوم و دلایل آن85

3-5-5-4- بررسی دیدگاهها86

3-5-5-5- ردّ دلایل و قول به اشتراک معادن91

3-5-5-6- راههای ثبوت حق ویژه در معادن92

3-5-5-7- سرچشمۀ حق ویژه در معدن و حکم خمس آن95

3-5-6- خمس جواهر دریایی96

3-5-7- عنبر99

3-5-8- ثروتهای دریایی101

3-6- کنز (گنج)103

3-6-2- ویژگیهای مشترک معدن، گنج و جواهر دریایی106

3-7- خمس مال حلال مخلوط به حرام109

3-8- خمس زمین انتقالی111

3-8-1- خمس زمین ذمی112

3-9- جایگاه خمس ارباح مکاسب113

3-9-1- دیدگاه فقها116

فصل چهارم: مصارف خمس

4- مصارف خمس121

4-1- دیدگاه فقها130

4-2- تقسیم خمس بعد از نبی130

نتيجه گيري136

فهرست منابع140

 چكيده

 بررسي خمس از ديدگاه فقهاي اماميه و فقهاي اهل سنت

 یکی از تدابیر دین مبین اسلام در رفع نیازهای مالی جامعه، فریضه خمس می‌باشد که در کنار زکات واجب گردیده است و از نظر مشهور فقها جهت تأمین هزینه‌های سادات که از زکات محرومند و نیز سهم امام (ع) مورد استفاده قرار می‌گیرد.

با توجه به اختلافاتی که در وجوب خمس در عصر غیبت، موارد آن و نیز مصارف خمس بین فقهای امامیه و اهل سنت وجود دارد هدف این پژوهش بررسی خمس از منظر مذاهب خمسه در قالب یک تحقیق نظری به شیوه کتابخانه‌ای می‌باشد به نحوی که وجوه افتراق و اشتراک مذاهب خمسه در سه محور حکم، منابع و مصارف خمس مورد بررسی قرار گرفته است. مهمترین یافته‌های این پژوهش عبارت‌اند از:

فقهای مذاهب خمسه معتقدند که خمس واجب است. دیدگاه غالب فقهای اهل سنت انحصار خمس به غنائم جنگی است اما خمس نزد فقهای امامیه در منابع هفت‌گانه (غنیمت، ارباح مکاسب، زمین منتقله به ذمی، معدن، کنز، غوص، مال حلاب آمیخته به حرام، معدن) واجب است. فقهای امامیه در شش چیز (سهم خدا، سهم پیامبر، سهم ذی‌القربی، سهم ایتام، سهم مساکین، سهم در راه‌ماندگان) و فقهای اهل سنت (حنیفه، شافعیه، مالکیه) مصارف خمس را در پنج چیز (سهم پیامبر، سهم ذی‌القربی، سهم ایتام، سهم مساکین، سهم در راه‌ماندگان) خلاصه کرده‌اند.

 واژه هاي كليدي: خمس، فقه امامیه، اهل سنت، منابع خمس، مصارف خمس.

 مقدمه

 تردیدی نیست که اسلام به صورت یک مکتب اخلاقی، فلسفی و یا اعتقادی محض ظهور نکرد؛ بلکه به عنوان یک آیین جامع ـ که تمام نیازهای مادی و معنوی در آن پیش بینی شده ـ پا به عرصه ظهور گذاشت. از سوی دیگر، این مکتب از همان عصر رسول خدا(ص) با تأسیس حکومت همراه بود؛ در نتیجه برای اداره آن نیاز به یک پشتوانه مالی غنی و منظم داشت که بتواند در سایه تشکیل حکومت اسلامی از بینوایان، بیماران، بی سرپرستان، معلولان و یتیمان جامعه دستگیری نماید و این خلأ اقتصادی را پرکند. خداوند متعال با نزول آیات زکات دست یاری و رحمت بی پایانش را به کمک نبی اکرم(ص) فرستاد و با واجب ساختن زکات، این نقص و کاستی را برطرف کرد. این فریضه الهی از مالیاتهایی است که در حقیقت جزو اموال عمومی جامعه اسلامی محسوب می شود و نیز به غیر بنی هاشم «سادات» اختصاص دارد و لذا مصارف آن عموماً موارد یاد شده است. ولی امام به عنوان رئیس حکومت نیز هزینه هایی دارد که باید تأمین شود. او برای پیشبرد نظام اسلامی و اداره جامعه، به بودجه فراوانی نیاز دارد. فریضه خمس برای تأمین این منظور، بر متمکنان جامعه واجب گردیده است. خمس یکی از مسلّمات اسلام است که قرآن مجید وجوب آن را به صراحت بیان نموده است. قرآن ادای خمس را با ایمان به خداوند پیوند زده است. از اینجا روشن می شود که نه فقط اعتقاد به وجوب خمس، بلکه ادای آن از ضروریات دین است. آنچه بین شیعه و اهل سنت مشترک و مسلّم است، وجوب خمس بر اموال جنگی است. ولی مکتب اهل بیت(ع) با توجه به ظاهر آیه خمس و نظر به عرف و لغت، علاوه بر اموال غنیمت جنگی، خمس هر چیزی را که بر آن در لغت و عرف، غنیمت و فواید صدق می کند، واجب می داند و روایات فریقین را بر این مطلب دلیل آورده است. اما اکثر اهل سنت وجوب خمس را فقط بر اموال جنگی منحصر کرده اند، اگر چه برخی از آنها خمس را بر گنج و برخی دیگر بر اشیا نیز لازم می دانند. فلسفه اختصاص خمس به خاندان پیامبر هم این است که از یک طرف از زحمات پیوسته آن خاندان تقدیر به عمل آید و هم آنها از نظر اقتصادی به مردم نیاز نداشته باشند و از همه مهم تر در اداره نظام جامعه کمکی به این خاندان باشد.

این پژوهش با پرداختن به بررسی خمس از دیدگاه مذاهب پنج‌گانه به شکل تطبیقی سعی دارد به گوشه ای از قدرت و قوت حکومت اسلامی در حمایت از سلامت اقتصادی جامعه اشاره نماید.

 فصل اول

کلیات

- كليات

 1-1- طرح تحقيق

1-1-1- بيان مسأله

 خمس در اسلام، جايگاه ويژه‌اي دارد و از فرایض مالى مسلمانان محسوب مى گردد. فقهاى اهل سنّت، خمس را فقط در غنایم جنگى و گنج و معادن، واجب مى دانند، لیکن از نظر فقهاى شیعه، خمس بر هفت چیز واجب است. (شيخ طوسي، 1406ق، ص116)

اهل سنّت مانند ما شیعیان، در مواردى به وجوب خمس در غیر غنایم جنگى معتقدند، لیکن در این مسئله میان مذاهب چهارگانه حنفى، مالکى، حنبلى و شافعى، تفاوت نظر وجود دارد. حنفى ها به جز غنیمت جنگى، در «معدن و رِکاز» نیز خمس را واجب مى دانند، اما مى گویند: معادن سه قسم است و یک قسم آن، خمس دارد. در گنج نیز خمس واجب مى باشد و مصرف آن دو مانند غنیمت جنگى است. مالکى ها مى گویند: در گنج و معدن طلا و نقره، خمس واجب است و مصرف آنها را مانند غنایم جنگى مى دانند. شافعى ها و حنابله مى گویند: در رِکاز یا گنج، خمس واجب است. با توجه به اينكه بين فقهاي اماميه و اهل سنت از يكسو و خود فقهاي اهل سنت از سوي ديگر در متعلقات و احكام خمس اختلاف نظر و ابهاماتي وجود دارد، لازم است اين اختلافات و ابهامات مورد بررسي و تبيين قرار بگيرد. (همان منبع، 117).

لذا در اين پایان نامه بر‌آنيم تا با بررسی دیدگاه فقهای مذاهب خمسه در خصوص خمس وجوه افتراق و اشتراک آنها را استخراج و موضوع را به شکل تطبیقی و علمی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.

 1-1-2- پرسش اصلی تحقیق

 - وجوه افتراق و اشتراک مذاهب خمسه در مورد خمس چیست؟

 1-1-3- فرضیه‌های تحقیق

 1- مذاهب خمسه در اصل وجوب خمس اشتراک نظر دارند.

2- مذاهب خمسه در تعلق گرفتن خمس به غنائم جنگی اشتراک نظر دارند و در سایر متعلقات خمس اختلاف نظر دارند.

3- وتعلق خمس به زائد بر موونه، مال مخلوط به حرام و زمینی که ذمی از مسلمان مسلمان می‌خرد مختص به فقه امامیه است..

4- مذاهب خمسه در مصرف خمس چه از جهت نحوه تقسیم و چه از جهت نحوه هزینه کردن اختلاف نظر دارند.

1-1-4- اهداف تحقیق

 1- بررسی دیدگاه مذاهب خمسه در خصوص خمس چه از جهت حکم تکلیفی، متعلقات و مصارف آن.

2- بررسی و استخراج وجوه اشتراک مذاهب خمسه در خصوص خمس.

3- بررسی و استخراج وجوه افتراق مذاهب خمسه در خصوص خمس.

4- بررسی و تحلیل ادله مذاهب خمسه در خصوص خمس.

 1-1-5- سوابق تحقیق

 نگارنده این پژوهش در خصوص بحث خمس در فقه امامیه و اهل سنت به شکل تطبیقی کتاب مستقلی نیافته است و اگرچه در لابلای کتب فقهی مباحثی با عنوان خمس وجود دارد ولی به کاری جامع که تا کنون تفاوت خمس را از منظر فقهای پنج‌گانه مورد بررسی قرار دهد برخورد نکردم. البته در این خصوص می توان به کتاب «خمس، چالش‌ها و راهکارها » نوشته دفتر تبلیغات اسلامی شعبه خراسان رضوی که بحث تحولات تاریخی خمس را مورد بررسی قرار داده است، می‌توان اشاره نمود (دفتر تبلیغات اسلامی، 1386).

همچنین کتاب «روش محاسبه خمس طبق نظر نه تن از مراجع تقلید» تألیف علی اصغر ظهیری از دیگر کتبی است که بحث خمس را به شکل مختصر ازمنظر فقهی مورد بحث قرار داده است (ظهیری، 1382). همچنان‌ کتاب «بررسی تاریخی و فقهی خمس» به قلم عبدالرحمن انصاری ومصطفی آخوندی توسط انتشارات بوستان کتاب به چاپ رسیده است (انصاری و آخوندی، 1386).

همچنین فداحسین عابدی مقاله‌ای با عنوان «بررسی خمس از دیدگاه شیعه و اهل سنت» به نگارش در آورده که در مجله طلوع به چاپ رسیده است (عابدی، 1387).

 1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق

 اگرچه در خصوص خمس و مطالعه تطبيقي آن در مذاهب 5 گانه مقالاتي نگاشته شده است اما كاري جامع كه همه زواياي خمس را در مذاهب پنج گانه مورد بررسي قرار دهد انجام نشده است. اين پايان‌نامه مي‌تواند اين مهم را به انجام برساند.

 1-1-7- روش تحقيق

 روش استدلالي و تحليل منطقي و عقلاني كه از ويژگي تحقيقات کتابخانه ای مي‌باشد كه در اين تحقيق با استفاده از منابع و مطالعات كتابخانه‌اي از جمله كتب، مقالات، پايان‌نامه‌ها، كتابخانه الكترونيك، مطالب، جمع‌آوري و مورد استفاده واقع گرديده است.

 1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات

 با توجه به كمبود كتب مرجع و مهم در خصوص مباحث فقهي، براي تهيه منابع سفرهايي را به شهر قم انجام داده و براي تهيه منابع به مرکز فقهی اهل بیت (ع) و کتابخانه بزرگ فقهی آیت‌الله فاضل لنکرانی و کتابخانه تخصصی فقه قم مراجعه نمودم. برای ترجمه مطالب عربی نیز با سختي‌هايي مواجه شدم.

 1-2- مفاهيم

1-2-1- معنای لغوی خمس، فیء، انفال و غنیمت

 خمس، در فرهنگ لغت به معنای «یک‌پنجم» و جمع آن «اخماس» است (ابن منظور، 1405ق، ج 6، ص115).

فیء، در لغت به معنای بازگشت است. به هر مالی که از کفار، بدون جنگ به دست می‌آید فیء گفته می‌شود (پیشین، ج 1، ص614).

انفال، جمع نفل است، به معنای غنیمت و هبه، یا جمع نفل است به معنای زیاده که منظور در شرع غنایم جنگی و یا هر مالی است که مالک خاص ندارد (راغب اصفهانی، مفردات قرآن، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج 4، 1415). از امام محمد باقر و امام صادق (ع) روایت است: «انفال به هر مالی گفته می‌شود که از دار حرب بدون جنگ به دست آید که اهل آن از آن کوچ کرده‌باشند.» (راوندی، 1356، ص165)

غنیمت، به دست آمدن چیزی بدون زحمت است. صاحب مفردات الفاظ قرآن گفته است: دستیابی به منفعت و سود است. سپس درباره هر سود به دست آمده‌ای که در سایه پیروزی بر دشمن و یا کسب کار فراهم گردیده، به کار رفته است (لسان‌العرب و مفردات الفاظ قرآن به نقل از ظهیری، 1388، ص37).

 1-2-2- معنای اصطلاحی خمس

 خمس به یک پنجم دارایی افراد پس از جدا کردن هزینۀ سال اطلاق می‌گردید که باید در اختیار امام قرار می‌گرفت، تا در موارد مشخص صرف شود. (دفتر تبلیغات اسلامی، 1387، ص45)

شهید اول: «خمس حقی در غنائم است که برای بنی‌هاشم بالاصاله به جای زکات ثابت است.» (شهید اول، 1414ق، ج 1، 1425).

میرزای قمی: «مالی برای بنی‌هاشم است که بالاصاله، به جای زکات ثابت است.» (میرزا ابوالقاسم قمی، غنایم‌الایام، ج 4، 1417)

صاحب مدارک‌الاحکام: «خمس حق مالی است که برای بنی‌هاشم عوض از زکات ثابت شده می‌باشد و وجوب خمس از کتاب و سنت و اجماع ثابت است.» (موسوی عاملی، 1410ق، ج 5، 1410)

صاحب عروۀ‌الوثقی: «خمس یکی از فرائض است که خداوند متعال برای رسول خدا (ص) و ذریه‌اش به جای زکات و برای اکرام آنان واجب کرده است.» (یزدی، 1417ق، ج 2، 1409)

مرتضی حائری: «خمس یکی از واجباتی است که خداوند متعال برای حضرت محمد (ص)، ذریه و اهل بیت (ع) آن حضرت که از طرف پدر منسوب به بنی‌هاشم باشند، قرار داده است.» (حائری، 1418ق).

صاحب جواهرالکلام: «خمس حق مالی است که خداوند مالک‌الملک، بالاصاله در مال مخصوصی برای خود و برای احترام به بنی‌هاشم، در عوض زکاتی که در دستان مردم است، بر بندگان خود واجب کرده است.» (نجفی، 1918م، ج 16).

امام خمینی: «خمس آن است که خداوند تعالی، برای حضرت محمد (ص) و ذریه آن حضرت، که خداوند نسل مبارکشان را زیاد کند، عوض از زکات که اوساخ دست مردم است، واجب کرده است.» (خمینی، 1408ق، ج 1، 1409)

از مجموعه تعریف‌های فقها نکات زیر به دست می‌آید:

الف) خمس یکی از واجبات مسلم و ضروریات دین، مانند نماز و روزه است.

ب) خمس برای بنی‌هاشم حق مالی است که به احترام آنها به جای زکات داده می‌شود.

ج) خمس فقط به فرزندان بنی‌هاشم داده می‌شود.

د) خمس واجبی است که از قرآن، سنت و اجماع ثابت است.

بنابراین، خمس عبارت است از ادای یک‌پنجم بعضی از اموالی که زاید بر مخارج زندگانی باشد، به مستحق خاص آن (خزائی، احکام قرآن، 1361).

خمس پنجمین از عدد است. در مذکرها با (ها) تأنیث آورده می شود و گفته می شود خمسه رجال و در مونث (ها) تانیث نمی گیرد؛ گفته می شود خمس نسوة. ابن سکیت گفته است، پنج روز از ماه را روزه گرفتم و شب به روز غلبه می کند هر گاه ذکر ایام آید خمس بدون (ها) گفته می شود خمس ایام وگرنه می گوید صمت خمسة یوما والخمس: فقهای اهل سنت گرفتن یک پنجم از مال را خمس گوید (زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس ج 8 ص 264) و الخمس اخذت واحدا من خمسة (فراهیدی، 1410ق، ص 243).

 1-2-3- تفاوت غنیمت، فیء و انفال

 غنیمت آن است که مسلمانان در حال جنگ از کفار به دست آورند. فئی آن است که مسلمانان بدون جنگ از کفار به دست آورند (محمد ادریس شافعی، احکام‌القرآن، ج 1، 1412). برخی گفته‌‌اند که غنیمت از مال منقولات است و فئی اموال غیرمنقول مانند زمین را گویند. برخی دیگر گفته‌اند که غنیمت و فئی در یک معناست (طبری، 1407ق، ج6، 1422).

الغنم الفوز بالشی، یقال غنمتم غنماً فهو غنائم: (امام فخر رازی ، 1422ق، ج15 و16 ، ص164) به دست آوردن چیزی که انسان از آن نفع ببرد.

الغنیمه: فی اللغة و ما یناله الرجل و الجماعة بالسعی « غنیمت در لغت به مالی گفته می شود که فرد یاجماعتی به آن دست پیدا کرده باشند و با سعی و کوشش به دست آورده شده باشد.

والغنم و الغنیمة به معنا: یقال غنم القوم غنماً، «قومی از چیزی نفع برد و به فایده ای دست یافت، چنان که قرطبی به این معنا اعتراف می کند، نقل این واژه از مطلق فایده به« غنیمت» جنگی نیاز به دلیل دارد.

واعلم ان الاتفاق حاصل علی ان المراد بقوله تعالی ((غنمتم من شیء)) مال الکفار اذا ظفر به المسلمون علی وجه الغلبه و لاتقتضی اللغة هذا التخصیص علی ما بیناه لکن عرف الشرع قید اللفظ بهذه النوع. (انصاری، بی‌تا، ج8 ص5) بدان وآگاه باش که اتفاق علما بر این که مراد خدای سبحان، از (( غنمتم من شی))، مال کافرانی است که مسلمانان از راه جهاد و زور به دست آورده اند،در لغت غنیمت اختصاصی به غنایم ندارد. بلکه عرف شرع این معنای عام را بر یکی از مصادیقش مقید کرده است.

 1-3- اهمیت خمس

 خمس یکی از فرائض اسلامی است. قرآن مجید در بیان اهمیت آن، ایمان را با آن پیوند داده است. روایات بسیاری در مورد اهمیت پرداخت خمس در منابع حدیثی آمده است که برخی از آنها را در اینجا می‌آوریم:

  1. عمران موسی می‌گوید: «آیه خمس را بر امام موسی‌بن جعفر (ع) خواندم. آن حضرت فرمود: هر آنچه از آن خداست، به پیامبر (ص) می‌رسد و هر آنچه از آن پیامبر گردد، به ما (اهل بیت) خواهد رسید. سپس فرمود: خداوند ارزاق مؤمنان را به پنج قسمت به آنان ارزانی داشته است، تا یکی را در راه خدا انفاق کنند و چهار قسمت دیگر را به حلال بخورند. این دستورها سخت و دشوار است و کسانی به آنها عمل می‌کنند و سختی‌ها را تحمل دارند که خداوند آنان را در راه ایمان امتحان کرده است.» (حر عاملی، 1367، ج 6، ص 485)
  2. امام باقر (ع) فرمود: برای هیچ‌کس جایز نیست از مالی که خمس به آن تعلق گرفته، چیزی بخورد، مگر اینکه حق ما را به ما برساند.» (پیشین).
  3. ابی‌بصیر می‌گوید: «من به امام جعفر صادق (ع) عرض کردم: آسان‌ترین چیزی که انسان را جهنمی می‌کند، چه است؟ امام فرمود: هر کس مال یتیمی را بخورد، و ما یتیم هستیم.» (همان، ص 483)
  4. همانا خدایی جز خدای یگانه نیست، وقتی صدقه بر ما حرام شد، خمس را برای ما حلال کرد. پس صدقه بر ما حرام و خمس برای ما واجب و کرامت برای ما سزاوار است.» (همان، ج 6، ص 483)
  5. در تفسیر قمی، در تفسیر این آیه «و لم نک نطعم المسکین (مدثر/ 44)» آمده است: «مقصود از آن، حقوق آل محمد (ص) از خمس است که برای ذوی‌القربی، ایتام، مساکین و وامانده‌ها در سفر است و همه آنان از آل محمد (ص) هستند.» (مجلسی، 1414ق، ج 39، ص 116، 1421).

از امام صادق (ع) نقل شده است: «هر کسی که غنیمتی و یا کسبی به دست آورد، خمس آن، برای فاطمه و فرزندان اوست که ولی و حجت بر مردم‌اند و این خمس فقط برای آنها مخصوص است که هرجا خواستند می‌توانند صرف کنند؛ به سبب اینکه صدقه بر آنها حرام است. حتی خیاطی که لباس را وصله می‌زند، اگر قیمت آن کار پنج دانگ باشد، یک دانگ حق ماست، مگر اینکه آن را ما برای شیعیان خودمان حلال کنیم. در روز قیامت نزد پروردگار، بزرگتر از زنا گناهی نیست، مگر اینکه صاحب خمس به پا خیزد و بگوید: پروردگارا! آنچه را این مردم بر خودشان مباح کرده‌اند، از آنها سؤال نکن.» (شیخ طوسی، تهذیب‌الاحکام، 1404ق، ج4، ص 122).

 1-4- ادله خمس

1-4-1- ادله قرآنی

 آیه اول: وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (انفال/44)؛ «بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای پیامبر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (باایمان و بی‌ایمان) [= روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده‌اید، و خداوند بر هر چیزی تواناست.».

 الف) نگرش مفسران اهل سنت

در مورد «غنیمت» مفسران اهل سنت به دو گروه تقسیم شده‌اند. گروهی از جمله طبری، بیضاوی، ابن‌کثیر، سیوطی، جصاص، ابن‌عربی، زمخشری و سید قطب معتقدند که غنیمت به اموالی گفته می‌شود که مسلمانان در جنگ با کفار به دست آورند. (به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی، 1387، ص113).

گروهی دیگر از مفسران اهل سنت، از جمله فخر رازی، قرطبی، آلوسی، مراغی و ثعالبی گفته‌اند که واژه غنیمت در لغت، اعم از اموال جنگی و غیر آن است، ولی به اتفاق علما در آیه خمس، غنیمت به اموال جنگی مخصوص شده است.

قرطبی در تفسیرش می‌نویسد: «در لغت، به آنچه شخص با سعی خود به دست آورد غنیمت گفته می‌شود.» سپس می‌گوید: «در آیه «فاغتنم من شیء» اتفاق حاصل شده است که غنیمت به اموالی گفته می‌شود که مسلمانان با قهر و غلبه از کفار گرفته باشند. این واژه در لغت تخصیص نخورده است، ولی عرف آن را مقید به مال جنگی کرده است.» (قرطبی، بی‌تا، ج 4، ص 263).

وی همچنین بیان می‌دارد: غنيمت در لغت خيرى است كه فرد يا جماعتى با كوشش به دست مى‏آورند" ... و بدانكه اتفاق (علماى تسنن) بر اين است كه مراد از غنيمت در آيه (و اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ) اموالى است كه با قهر و غلبه در جنگ به مردم مى‏رسد، ولى بايد توجه داشت كه اين قيد همانطور كه گفتيم در معنى لغوى آن وجود ندارد، ولى در عرف شرع، اين قيد وارد شده است" (قرطبى، ج 4، ص2840).

فخر رازی می‌نویسد: «غنم» در لغت به دست آوردن چیزی است، ولی در اصطلاح شریعت، به آنچه مسلمانان با قهر و غلبه از اموال مشرکان، به دست آورند، غنیمت گفته می‌شود. (فخر رازی، 1422ق، ج 15، ص 164).

" فخر رازى" در تفسير خود تصريح مى‏كند كه:" الغنم الفوز بالشي‏ء"" غنيمت اين است كه انسان به چيزى دست يابد" و پس از ذكر اين معنى وسيع از نظر لغت مى‏گويد:" معنى شرعى غنيمت (به عقيده فقهاى اهل تسنن) همان غنائم جنگى است" (همان).

آلوسی می‌گوید: «غَنمُ» در اصل از «غَنم» به معنای ربح و سود است. ولی به چیزهایی که مسلمانان از دست کفار در حال جنگ با قهر، گرفته‌اند، غنیمت گفته می‌شود. (آلوسی، بی‌تا، ج 10، ص 2)

مراغی می‌نویسد: غنم، مغنم و غنیمت چیزی است که انسان بدون مقابل مادی به دست آورد.» (مراغی، 1985م، ج 10، ص 4)

صاحب المنار آورده است: «غنم با ضمه و مغنم و غنیمت، به آنچه انسان بدون مشقت به دست آورد گفته می‌شود و در شرع، به آنچه مسلمانان در حالت جنگ از کفار به زور بگیرند، غنیمت گفته می‌شود.» (رشید الرضا، بی‌تا، ج 10، ص 3).

ابن عطیه اندلسی می‌گوید: «غنیمت در لغت چیزی است که شخصی یا گروهی با سعی و کوشش به دست آورند. پس چیزی که مسلمانان با کوشش و جنگ سواره و پیاده از دشمن به دست آورند، غنیمت به حساب می‌آید.» (ابن عطیه اندلسی، 1422ق، ج 2، ص528، به نقل از به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی، 1387، ص113)

آیه خمس در جنگ بدر نازل شده است، ولی این شأن نزول مخصص آیه نخواهد شد؛ زیرا ما در قرآن شواهد بسیاری داریم که آیه در زمان و مکان خاصی نازل شده، ولی از آن عام استفاده شده است. چون که «غنم‌الرجل»، یعنی مرد چیزی را به دست آورد، و این مرادف ربح است. ماده «الغنیمۀ» با متعلق «من شیء» افاده عموم می‌کند و آنچه از عرف و لسان آیه استفاده شود مطلق غنیمت است. نزول آیه در جنگ بدر، مخصص اطلاق آیه نمی‌شود، بلکه بر عمومیت دلالت می‌کند. شأن نزول و سیاق آیات، همیشه نمی‌تواند حکم را به مورد اختصاص بدهد. چنان که آیه هفتم سوره حشر در مورد فئی نازل شده است، ولی در یک آیه حکم کلی را بیان نموده است: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» همه از این آیه حکم کلی را می‌فهمند نه خصوص اموال فئی را. همچنین در آیه 233 سوره بقره آمده است: «لا یکلف الله نفساً الّا سعیها». در این آیه نیز یک حکم کلی بیان شده، ولی آیه در مورد زنان شیرده نازل شده است. (قرطبی، بی‌تا، ج 3، ص 27-28)

آیه خمس نیز مانند این آیات بر عمومیت غنیمت دلالت می‌کند. روایات معصومان نیز آیه را مطلق غنیمت گرفته است. به روایت از امام صادق (ع)، پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمود: «ای علی! عبدالمطلب پنج چیز را در زمان جاهلیت سنت کرد که خداوند آنها را در اسلام نیز باقی گذاشت و یکی از آنها این است: کسی که گنجی را به دست می‌آورد خمس آن را صدقه می‌داد و خداوند این آیه را نازل نمود: «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ...» (نمازی، 1414ق، ص 87).

برخی مفسران اهل سنت، آیه خمس را ناسخ آیه فئی در سوره حشر دانسته‌اند. ولی برخی دیگر به این شبهه پاسخ داده‌اند که آیه اول سوره انفال محکم است که در آن امر اموال به رسول خدا (ص) تفویض شده است و آیه خمس اجمال آیه انفال را تفصیل داده است. پس آیه ناسخ نیست. (محمدعلی السایس و دیگران، 1417ق، ص 6، به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی، 1387، ص117)

غنیمت و فئی دو شیء است که فئی را به رسول خدا (ص) و به ذی‌القربی اختصاص داده است و آیه خمس فقط خمس را به گروه شش‌گانه مختص کرده است. (همان، ص 9-10) دیگر اینکه سوره انفال قبل از سوره حشر نازل شده است.

 ب) نگرش مفسران امامیه

اين آيه در حقيقت بازگشت به همان مسئله غنائم است به تناسب آياتى كه در باره جهاد، قبل از اين گفته شد، زيرا در چند آيه قبل اشارات مختلفى به موضوع جهاد گرديد و از آنجا كه جهاد غالبا با مسئله غنائم آميخته است تناسب با ذكر حكم غنائم دارد (بلكه چنان كه خواهيم گفت قرآن در اينجا حكم را از مساله غنائم جنگى نيز فراتر برده و به همه در آمدها اشاره كرده است.) (مکارم شیرازی، 1376، ج‏7، ص: 172).

با اينكه روى سخن در اين آيه به مؤمنان است، زيرا پيرامون غنائم جهاد اسلامى بحث مى‏كند و معلوم است مجاهد اسلامى مؤمن است، ولى با اين حال مى‏گويد:" اگر ايمان به خدا و پيامبر آورده‏ايد" اشاره به اينكه نه تنها ادعاى ايمان نشانه ايمان نيست بلكه شركت در ميدان جهاد نيز ممكن است نشانه ايمان كامل نباشد و اين عمل به خاطر اهداف ديگرى انجام گيرد، مؤمن كامل كسى است كه در برابر همه دستورات مخصوصا دستورات مالى تسليم باشد و تبعيضى در ميان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد (مکارم شیرازی، 1376، ج‏7، ص: 173).

منظور از ذى القربى در اين آيه همه خويشاوندان نيست و نه همه خويشاوندان پيامبر (ص) بلكه امامان اهل بيت هستند دليل بر اين موضوع روايات متواترى است كه از طرق اهل بيت پيامبر ص نقل شده است (مکارم شیرازی، 1376، ج‏7، ص: 174).

بنا بر اين آنها كه يك سهم از خمس را متعلق به همه خويشاوندان پيامبر مى‏دانند در برابر اين سؤال قرار مى‏گيرند كه اين چه امتيازى است كه اسلام براى اقوام و بستگان پيامبر ص قائل شده است، در حالى كه مى‏دانيم اسلام ما فوق نژاد و قوم و قبيله است.

در صورت اول آيه تنها خمس غنائم جنگى را بيان مى‏كند و براى خمس در ساير موضوعات بايد از سنت و اخبار و روايات صحيح و معتبر استفاده كرد و هيچ مانعى ندارد كه قرآن به قسمتى از حكم خمس و به تناسب مسائل جهاد اشاره كند و قسمت‏هاى ديگرى در سنت بيان شود (مکارم شیرازی، 1376، ج‏7، ص: 175).

شیخ طوسی می‌نویسد: «به مطلق فواید غنیمت گفته می‌شود. از این معنا ممکن است استدلال شود که هر فایده‌ای که از مکاسب، ارباح تجارات، گنج‌ها، معادن، غوص و غیر آن، برای انسان حاصل شود، خمس آن واجب است؛ زیرا همه اینها غنیمت‌اند.» (شیخ طوسی، 1409ق، ج 5، ص 123، بی‌تا)

صاحب کنزالعرفان می‌نویسد: «غنیمت در اصل به هر فایده‌ای که انسان کسب می‌کند اطلاق می‌شود.» (فاضل مقداد، 1419ق، ج 1، ص 248، 1342)

طبرسی می‌گوید: «می‌توان از آیه (خمس) استدلال کرد که هر فایده‌ای که از مکاسب، تجارت، گنج و معدن و غیره، برای انسان حاصل شود، بر آن خمس واجب است؛ زیرا در عرف لغت بر هر کدام از اینها «غنم» و «غنیمت» اطلاق می‌شود.» (طبرسی، بی‌تا، ج 4، ص 543)

صاحب منهج­الصادقین آورده است: «حق این است که آیه هر فایده­ای را که حاصل شود، شامل می­گردد. پس خمس بر آنها واجب است.» (کاشانی، 1424ق، ج 4، ص 192).

علامه طباطبایی می­نویسد: «غُنم و غنیمت به دست آوردن فایده از راه تجارت، کار و جنگ است. از نظر مورد نزول آیه (خمس)، غنیمت بر غنیمت جنگ منطبق می­شود. ظاهر آیه مانند همه ظاهر تشریعات قرآن، تشریع حکم خمس برای همیشه است؛ زیرا هر چیزی که بر آن اسم غنیمت صدق کند، حکم بر آن معلق است؛ چه غنیمت جنگی باشد و از کفار گرفته باشد، چه در لغت بر آن غنیمت اطلاق شده باشد. اگر چه مورد نزول آیه غنیمت جنگی است، ولی مورد نزول، مخصص آیه نیست.» (طباطبایی، 1397ق، ج 9، ص 89-91)

لازم است واژه‌های قرآن را بر همان معنی حمل کنیم که در زمان نزول قرآن بر آن دلالت می‌کردند. بنابراین، «الغنیمۀ» در لغت و عرف اعم از اموال جنگی و غیر آن است. پس «غنیمت» در آیه را فقط بر اموال غنیمت در حال جنگ حمل کردن، خلاف لغت و عرف زمان نزول است. (حسین نوری همدانی، الخمس، ص 8، 1419)

 مراد ذی­القربی از منظر مذاهب خمسه

به اتفاق دانشمندان مکتب اهل بیت (ع)، مراد از ذی­القربی، در آیه، اهل بیت است. ولی مفسران و دیگر دانشمندان اهل سنت، در این مورد نیز اختلاف نظر دارند. برخی مفسران سه قول را ذکر کرده­اند:

الف) مراد از ذی­القربی همه قریش است.

ب) مراد از ذی­القربی فقط بنی­هاشم است.

ج) مراد از ذی­القربی بنی­هاشم و بنی­المطلب است. (فخر رازی، 1422ق، ج 8 ،ص 171) بیشتر اهل سنت این قول را ترجیح داده­اند و این روایت را دلیل آورده­اند که رسول خدا (ص) فرمود: «انهم لم یفارقونی فی جاهلیۀ و لا اسلام انما بنو هاشم و بنو المطلب شیء واحد.» (همان)

علامه در المیزان فرموده است: «ظاهر روایات از ائمه هدی (ع) این است که ذی­القربی را به امامان تفسیر کرده­اند. ظاهر آیه هم همین را تأیید می­کند، چون از «ذی­القربی» لفظ مفرد تعبیر کرده و نفرموده «ذوی­القربی» (طباطبایی، 1397ق، ج4، ص85).

در مورد ذی­القربی، ابن عطیه اندلسی چنین می­گوید: «مراد از ذی‌القربی، قرابت رسول خداست. علی ابن الحسین و ابن عباس گفته‌اند که مراد از ذی‌القربی، فقط بنی‌هاشم است. او از مجاهد نقل کرده است که می‌گوید: صدقه بر آل محمد حلال نیست، لذا خمس را برای آنها قرار داده است.» و از شافعی نقل کرده است که می‌گوید: «هم بنو هاشم و بنو المطلب فقط». برخی گفته‌اند مراد از قربی، همه قریش‌اند؛ دلیل این نظر را این قول ابن عباس را آورده‌اند که در پاسخ به سؤالی گفت: «ما همواره می‌گفتیم که مراد از آن (ذی‌القربی) ما هستیم، ولی قوم ما این سخن را انکار کردند و گفتند همه قریش ذی‌القربی هستند.» (ابن عطیه اندلسی، 1422ق، ج 2، ص 530-531)

ابن جریر طبری در ذیل آیه خمس در بحث مراد از ذی‌القربی می‌نویسد: «در این باره چند قول است. یکی از آنها قرابت رسول از بنی‌هاشم است.» از مجاهد نقل شده است: «بر آل محمد صدقه جایز نیست، لذا به جای آن خمس را برای آنها قرار داده است.» نیز از او نقل کرده است: «رسول خدا (ص) و اهل بیت (ع) او صدقه نمی‌خورند، لذا خمس را برای آنها قرار داده است.» در این مورد روایتی از علی ابن الحسین نیز نقل نموده است. آن حضرت به مردی از اهالی شام فرمود: «در سوره انفال نخوانده‌ای آنچه از غنیمت به دست بیاورید، یک‌پنجم از آن برای خدا و رسول است؟ گفت بلی خوانده‌ام! مگر آنها شمایید؟ فرمود: بلی (آنها ما هستیم).» (به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی، 1387، ص134).

سلیم بن قیس از امیرالمؤمنین (ع) روایت کرده است: «به خدا قسم! مقصود از ذی‌القربی ما هستیم، که آنها کسانی هستند که خداوند آنها را با خود و رسولش قرین ساخت و گفت: فأن الله خمسه...، این آیه مخصوص به ماست و به سبب احترام و اکرام پیامبر (ص)، خداوند در صدقه سهمی برای ما قرار نداده است تا ما از دست‌مانده مردم نخوریم.» (شیخ طوسی، 1404ق، تهذیب، ج 4، ص 126)

دیدگاه دانشمندان فریقین را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد:

الف) امام معصوم و زمان هر عصر: تعداد کثیری از علمای مکتب اهل بیت (ع) این نگرش را قبول کرده‌اند. شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی علم‌الهدی، ابن زهره، ابن حمزه، ابن ادریس، سلار و محقق ثانی از آن جمله‌اند.

ب) فرزندان هاشم: برخی از دانشمندان اهل سنت و شیعه این قول را پسندیده‌اند.

ج) فرزندان هاشم و عبدالمطلب: اکثر اهل سنت از جمله شافعی به طرف این دیدگاه رفته‌اند (به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی، 1387، ص138).

کسانی که قول اول را قبول کرده‌اند، گفته‌اند این مسأله اجماعی است و دیگر این که «ذی‌القربی» مفرد است و لفظ مفرد بر بیشتر از بک فرد صدق نمی‌کند و در این زمینه برخی روایات نیز دلالت می‌کند: «خمس ذی‌القربی لقرابۀ رسول الله و هو الامام.» (محقق اردبیلی، زبدۀ‌البیان فی براهین احکام القران، ج 4، ص 327، 1421) روایت دیگری را نیز شیخ انصاری در کتاب خمس آورده است: «و نحن والله عنی بذی‌القربی.» (نمازی، 1414ق، ص 291-293).

فقهای امامیه معتقدند که مراد از این سه گروه، ایتام و مساکین و درماندگان، خویشاوندان پیامبرند، ولی اهل سنت بر آنند که مراد از آن، سه گروه از مسلمانان‌اند. دلیل ما اجماع است، زیرا شکی در شمول مساکین، ایتام و ابن‌سبیل از اهل بیت (ع) در آیه نیست و دلیلی برای شمول غیر اهل بیت (ع) در آیه وجود ندارد. (طوسی، 1404ق، خلاف، ج 4، ص 217) در این مورد روایاتی نیز از طریق اهل بیت (ع) وارد شده است. چنان که از امیرالمؤمنین (ع) در مورد آیه مذکور آمده است: «منا خاصۀ و لم یجعل لنا فی سهم الصدقۀ نصیبا اکرم نبیه و اکرمنا ان یطعمنا او ساخ ایدی الناس.» (محقق حلی، بی‌تا، ج 2، ص 629)

این اشکال از سوی اهل سنت وارد شده که عموم آیه اقتضا می‌کند که ذی‌القربی واحد نباشد و عموم «و الیتامی و المساکین» تقاضا می‌کند که هر کس به این صفات متصف باشد، آیه شامل آن شود و به بنی‌هاشم مختص نباشد. بنابراین، مذهب شما مخالف قرآن است، زیرا شما سهم ذی‌القربی را به امام اختصاص داده و قرابت و خویشاوندان رسول خدا (ص) را بنی‌هاشم قرار نداده‌اید (به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی، 1387، ص136).

پاسخ اشکال این است که تخصیص ظاهر عموم با ادله ممنوع نیست و تخصیص ظواهر را کسی منع نکرده است. ذی‌القربی عام است ولی به قربای نبی مخصوص کرده است و لفظ یتامی و مساکین و ابن‌سبیل عام و مشترک بین ذمی، غنی و فقیر است، ولی به کسانی که به این اوصاف مخصوص‌اند اختصاص یافته است. ما ذی‌القربی را به امام که جانشین رسول خداست تخصیص داده‌ایم؛ با اینکه ذی‌القربی مفرد است و اگر همه (جمع) منظور بودند، باید ذوی‌القربی می‌آمد که بر جمع حمل شود و خلاف ظاهر عمل گردد. (راوندی، 1356، ص 246).

 آیه دوم: وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا (اسراء/ 26)؛ «وحق نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمندان و وامانده در راه را.»

مراد ذی‌القربی در آیه و امثال آن قرابت رسول خداست. در تفسیر ذیل آیه، روایتی از شیعه و اهل سنت مروی است: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا (ص) فدک را به حضرت فاطمه (س) اعطا نمود. (شوکانی، بی‌تا، ج3، ص224) پس از رحلت آن حضرت، حاکمان وقت، فدک را از دست حضرت فاطمه (س) گرفتند و حضرت زهرا (س) خطبه‌ای طولانی در این مورد ایراد فرمود. (بیومی، 1418، السید الزهراء، ص 140).

در اينكه منظور از ذى القربى در اينجا همه خويشاوندان است يا خصوص خويشاوندان پيامبر ص (زيرا مخاطب در آيه او است) در ميان مفسران گفتگو است. در احاديث متعددى مى‏خوانيم كه اين آيه به ذوى القرباى پيامبر ص تفسير شده، و حتى در بعضى مى‏خوانيم كه به داستان بخشيدن سرزمين فدك به فاطمه زهرا ع نظر دارد. ولى همانگونه كه بارها گفته‏ايم اينگونه تفسيرها مفهوم وسيع آيات را محدود نمى‏كند، و در واقع بيان مصداق روشن و واضح آن است.

خطاب به پيامبر ص در جمله" و آت" دليل بر اختصاص اين



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آموزش کمک های اولیه سازمان جوانان جمعیت هلال احمر فهرست مطالب مقدمه .........................
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:04 | بازدید : 70 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )

آموزش کمک های اولیه

سازمان جوانان جمعیت هلال احمر

 

فهرست مطالب
مقدمه ........................................................................................ 3
فصل اول : كليات ........................................................................... 4
فصل دوم : ارزيابي بيمار ................................................................... 7
فصل سوم : خونريزي ها .................................................................... 21
فصل چهارم : مسموميت ها ................................................................. 25
فصل پنجم : سوختگي ها ................................................................... 31
فصل ششم : ترياژ در حوادث .............................................................. 35
فصل هفتم : بانداژ ......................................................................... 38
فصل هشتم : آتل بندي .................................................................... 50
فصل نهم : حمل مصدوم ....................................................................

 

فایل  pdf و در 75 صفحه می باشد .



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جنگ نرم در ایران جنگ نرم در ایران جنگ نرم در ایران قدرت نرم تهدید نرم منابع قدرت نرم تاکتیک
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:03 | بازدید : 72 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
جنگ نرم در ایران

جنگ نرم در ایران

جنگ نرم در ایران

قدرت نرم 

تهدید نرم

منابع قدرت نرم

تاکتیک های جنگ نرم

سبک زندگی

انواع سبک زندگی

(سبک زندگی غربی

سبک زندگی ایرانی-اسلامی

مصادیق ناتوی فرهنگی غرب بر سبک زندگی ایرانی – اسلامی

حوزه روابط جنسی و معاشرت دختر و پسر

مدیریت بدن

کانون خانواده

حوزه مصرف

نوع فایل : pdf

 

 



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1351
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 5

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 8
:: باردید دیروز : 235
:: بازدید هفته : 1982
:: بازدید ماه : 2343
:: بازدید سال : 2772
:: بازدید کلی : 2772
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران