مرجع ترجمه و نشر علوم مهندسی صنایع شامل مقالات ترجمه شده و فارسی، کتاب‌ها، نرم‌افزارها، پاورپوینت، پرسشنامه‌های استاندارد، معرفی کتاب‌های مدیریت و مهندسی صنایع، ...
بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:02 | بازدید : 78 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

فهرست مطالب

عنوان صفحه

 چكيده1

مقدمه2

فصل اول: کلیات

1- كليات4

1-1- طرح تحقيق4

1-1-1- بيان مسأله4

1-1-2- پرسش تحقیق4

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق5

1-1-4- اهداف تحقیق5

1-1-5- سوابق تحقیق5

1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق5

1-1-7- روش تحقيق6

1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات6

1-2- مفاهيم6

1-2-1- معنای لغوی گنج (کنز) و دفینه6

1-2-2- معنا و مفهوم اصطلاحی گنج (کنز) و دفینه8

فصل دوم: کنز در آیات و روایات

2- کنز در آیات و روایات13

2-1- آیات و روایات کنز13

2-2- مراد از آیهء کنز چه کسانی هستند؟14

2-3- تعیین مقدار در کنز15

2-4- استقلال کنز از زکات17

2-4-1- زکات مال التجاره20

2-4-2- زکات اوراق نقدی21

2-4-2-1- انواع پول از دیدگاه شهید صدر(ره)22

2-4-4- کنز و طرفداران آن در صدر اسلام25

2-4-5- آثار اقتصادی کنز در جامعه29

2-5- گنج اندوزی از منظر قرآن31

2-5-1-کنز در قرآن و ارزشگذاري آن32

فصل سوم: کنز در فقه امامیه

3- کنز در فقه امامیه41

3-1- منابع خمس41

3-1-1- مشترکات شيعه و سني در موارد خمس50

3-1-1-1- غنايم جنگي50

3-1-1-2-معادن50

3-1-1-3- گنج يا دفينه50

3-2- بررسی فقهی احکام کنز (ثروت) و زراندوزی51

3-2-1- ادلّۀ وجوب زکات بر اوراق مالیه55

3-2-2- نظر فقهاء مذاهب اربعه با ادلۀ ایشان56

3-3- دیدگاه فقهای امامیه در خصوص کنز (دفینه یا گنج)58

3-3-1- دفینه (گنج)58

3-3-1-1-موضوع‌شناسی خمس گنج58

3-3-1-2- دیدگاه‌هایی مربوط به مسکوک بودن گنج59

3-3-1-3- معیار شناخت موضوع60

3-3-1-4- بیان دیدگاه های فقهای امامیه61

3-3-2- معدن68

3-3-2-1- معادن از دیدگاه فقها71

3-3-2-2- ضرورت طرح دیدگاههای حقوقی دربارۀ معادن72

3-3-2-3- نظریات فقهی دربارۀ معادن73

3-3-2-4- ردّ دلایل و قول به اشتراک معادن85

3-3-2-5- راههای ثبوت حق ویژه در معادن87

3-3-2-6- سرچشمۀ حق ویژه در معدن و حکم خمس آن88

3-3-3- غوض و گنج دریایی89

3-3-3-1- موضوعشناسی جواهر دریایی89

3-3-3-2- نصاب معدن دریایی91

3-3-3-3- عنبر93

3-3-3-4- ثروتهای دریایی95

3-3-3-5- تعیین موضوع خمس در ثروتهای دریایی96

3-3-3-6- سایر نظرات فقهی97

3-3-4- نصاب در گنج100

3-3-5- ویژگیهای مشترک معدن، گنج و جواهر دریایی108

3-3-6- پاسخ تعارض روایات خمس گنج با روایات انفال111

فصل چهارم:کنز در حقوق ایران

4- کنز در حقوق ایران116

4-1- قوانین مربوط به گنج، معدن و حفر116

4-2- قوانین جزایی حوزه میراث‏فرهنگی‏123

نتيجه گيري131

پیشنهادات132

فهرست منابع136

چكيده

 بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايران

 به وسيله‌ی:

لیلی کمائی مقدم

 گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند. اکثر فقها بر این حکم که بیان کننده تعریفی از گنج است اتفاق نظر دارند. "کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل این لغت از کنز خرما گرفته شده و زمان آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌‌شود. و "یکنزون" در آیهء کنز به معنی " یدخرون" و در آیهء " لولا انزل علیه کنز" به معنی مال عظیم است." در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. ماده 173 قانون مدنی دفینه (و به اصطلاح فقهی ، کنز) با «لقطة» موارد مشترکی پیدا می‌کند. گنج به مالی اطلاق می شود که در زمین، کوه، دیوار و ... پنهان باشد و در صورت رسیدن قیمت آن به حد نصاب باید خمس آن مال را پرداخت کرد تا بتوان آن مال را تملک کرد و در صورت به حد نصاب نرسیدن برای تصاحب آن حتی نیاز به پرداخت خمس هم نیست. این نوع نگاه به گنج در مسایل فقهی و رسالات توضیح المسایل می تواند مشکلاتی را در زمینه مقابله با تاراج میراث فرهنگی کشور عزیزمان به وجود آورد؛ جا دارد در عصر حاضر که اهمیت آثار میراث فرهنگی بر همگان روشن است و مبین فرهنگ اصیل و کهن کشورمان می باشد؛ مسئولین ذیربط با تعامل بیشتر با آیات عظام سعی در اصلاح و گرفتن و گرفتن استفتائات جدید در این زمینه داشته باشند تا بتوان قاطعیت عمل بیشتر و با صلابت تری را در مقابل تاراج فرهنگ کشورمان داشته باشیم.

 واژگان کلیدی: حقوق ایران، فقه امامیه، کنز، گنج، مال اندوزی.

 مقدمه

 در خصوص کنز، گنج یا دفینه معانی متفاوتی وجود دارد به عنوان مثال کنز اسم مالي است که در ظرفي نگهداري مي شود و گفته شده که کنز، مالي است که دفن شده است. گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند. در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است. کنز یعنی مالی که زکاتش داده نشده باشد، هرچند روی زمین باشد. اما در همه موارداستعمال این کلمه یک معنی نهفته است و آن نگهداری و ذخیره مال و خودداری از آن است که در میان مردم جریان پیدا کند و زیادتر شود و انتفاع از آن عمومی‌تر گردد، یکی از آن با دادنش منتفع گردد و دیگری با گرفتن آن و سومی با عمل کردن روی آن. و این عمل یعنی کنز و ذخیره مال، در سابق به صورت دفینه کردن آن صورت می‌گرفته و چون بانک و مخازن عمومی در کار نبوده ناگزیر می‌شدند برای آن که سوء قصدی بدان نشود آن را در زمین دفن کنند.

داهمیت بحث کنز در آن است که چه به معنای زراندوزی و چه به معنای دفینه باشد، موجب می گردد که بحث تفاوت طبقاتی ایجاد گردد و اشخاص به مالی دست یابند که برای به دست آوردن آن هیچ زحمتی متحمل نشده اند و این جای بحث دارد.

در زمان حاضر بحث دفینه و گنج نسبت به گذشته تفاوت هایی کرده است. در قوانین جاری حکومتی هرگونه بهره برداری از دفینه ممنوع است چرا که بحث منافع و منابع ملی دارای اهمیت فراوانی است و نسبت به منافع اشخاص مهم تر است.

در این پایان نامه قصد داریم بحث زر اندوزی، گنج و دفینه را به طور دقیق از منظر فقهای امامیه و قوانین موضوعه مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

 فصل اول

کلیات

1- كليات

  1-1- طرح تحقيق

1-1-1- بيان مسأله

 گنج به مالی اطلاق می شود که در زمین، کوه، دیوار و . . . پنهان باشد و در صورت رسیدن قیمت آن به حد نصاب باید خمس آن مال را پرداخت کرد تا بتوان آن مال را تملک کرد و در صورت به حد نصاب نرسیدن برای تصاحب آن حتی نیاز به پرداخت خمس هم نیست . این نوع نگاه به گنج در مسایل فقهی و رسالات توضیح المسایل می تواند مشکلاتی را در زمینه مقابله با تاراج میراث فرهنگی کشور عزیزمان به وجود آورد؛ جا دارد در عصر حاضر که اهمیت آثار میراث فرهنگی بر همگان روشن است و مبین فرهنگ اصیل و کهن کشورمان می باشد؛ مسئولین ذیربط با تعامل بیشتر با آیات عظام سعی در اصلاح و گرفتن استفتائات جدید در این زمینه داشته باشند تا بتوان قاطعیت عمل بیشتر و با صلابت تری را در مقابل تاراج فرهنگ کشورمان داشته باشیم.

در اين پایان نامه بر‌آنيم تا به بررسی بحث گنج (دفینه) از منظر فقه امامیه و حقوق ایران بپردازیم.

 1-1-2- پرسش تحقیق

 1) ديدگاه فقهاي اماميه در خصوص گنج چه تفاوتي با ديدگاه حقوق ايران دارد؟

2) مالكيت گنج در فقه اماميه چگونه است؟

3) مالكيت گنج در حقوق ايران چگونه است؟

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق

 1.ديدگاه فقهاي اماميه با حقوق ايران در خصوص مالكيت دفينه متفاوت است.

2.فقهاي اماميه پس از پرداخت خمس گنج، اجازه تصرف آن را داده اند.

3.در حقوق ايران اجازه تصرف گنج به هيچ عنوان داده نشده است.

 1-1-4- اهداف تحقیق

 مقايسه ديدگاه فقهاي اماميه در خصوص گنج.

  1. مقايسه ديدگاه فقهاي اماميه با قوانين موضوعه ايران در خصوص گنج.
  2. بررسي دلايل عدم مالكيت گنج از منظر حقوق ايران.
  3. بررسي دلايل مالكيت گنج از منظر فقه اماميه.

 1-1-5- سوابق تحقیق

 در خصوص بحث گنج، دفینه و یا کنز کتاب یا مقاله مستقل فقهی و یا حقوقی به نگارش در نیامده است. آنچه در خصوص گنج (دفینه یا کنز) وجود دارد به طور مختصر در لابلای کتب فقهی زیرمجموعه بحث خمس و همچنین در برخی مواد حقوقی اشاره شده است. در رساله فقهای معاصر نیز فتاوایی در خصوص بحث گنج وجود دارد.

 1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق

 در خصوص گنج مطالعات دقيق و كاملي كه بتواند همه زواياي مبهم اين مسأله را در فقه و حقوق ايران مشخص كند انجام نگرفته است. به عنوان مثال مبحث مالكيت فردي و اجتماعي در فقه و حقوق از جمله مواردي است كه لازم است مورد بررسي قرار گيرد.

1-1-7- روش تحقيق

 روش استدلالي و تحليل منطقي و عقلاني كه از ويژگي تحقيقات کتابخانه ای مي‌باشد در اين رساله استفاده شده است و با استفاده از منابع و مطالعات كتابخانه‌اي از جمله كتب، مقالات، پايان‌نامه‌ها، كتابخانه الكترونيك و ... اطلاعات و داده ها جمع‌آوري و مورد استفاده واقع گرديده است.

 1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات

 با توجه به كمبود كتب مرجع و مهم در خصوص مباحث فقهي، براي تهيه منابع سفرهايي را به شهر قم انجام داده و براي تهيه منابع مورد نظر با سختي‌هايي مواجه شديم. در شهر قم به کتابخانه تخصصی فقه، کتابخانه تخصصی آیت الله فاضل لنکرانی و همچنین انتشارات کتب فقهی مراجعه نمودیم.

 1-2- مفاهيم

1-2-1- معنای لغوی گنج (کنز) و دفینه

 کنز. [ ک َ ] (ع اِ) گنج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و فی الحدیث : کل مال لاتودّی زکوته فهو کنز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گنج و خزانه . (غیاث ). ج ، کنوز. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). مال قرار داده شده در خاک . (از تعریفات جرجانی ) (از اقرب الموارد). || زر و سیم . || آنچه بدان مال را نگاه دارند و فراهم آورند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهخدا، 1376، ذیل واژه کنز).

در فرهنگ فارسی به معنای گنج ، اندوخته آمده است (معین، 1386، ذیل واژه کنز).

گنج . [ گ َ ] (اِ)پهلوی گنج ، ارمنی گنج ، آرامی گینزا، گززا، عربی کنز. (حاشیه برهان قاطع، معین). زر و گوهری باشد که در زیر زمین دفن کنند.(برهان ). دفینه ای که پادشاهان نهند. (اوبهی ). رِکاز. دَفینَه . کَنز. مَفتَح (دهخدا، 1376 ذیل واژه گنج).

در فرهنگ فارسی گنج به معنای: 1- خزانة زر و سیم ، جواهری که در جایی پنهان باشد. 2 - ثروت بسیار. 3 - انبار، مخزن آمده است (معین، 1386، ذیل واژه گنج).

دفینه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (از ع ، اِ) دفینة. مالی که در زمین دفن کرده باشند (دهخدا، 1376، ذیل واژه دفینه).

دفینه در فرهنگ فارسی آمده است: «گنج یا پولی که در زمین دفن کرده باشند» (معین، 1386، ذیل واژه دفینه).

کنز به فتح اول و ثانی و سکون‌زای نقطه‌دار، بن و بیخ خوشۀ خرما را گویند یعنی جائی که به درخت چسبیده است. (برهان قاطع، مادۀ کنز)

كنز در لغت بهمعناي گنجينه است (فرهنگ ابجدي، ص856). در قاموس قرآن آمده است كه مراد از «كنز»، گنج و مال اندوختهاست (قاموس قرآن، ج 6، ص150).

كنز در لغت، اصل صحيحي است که به معناي جمع شدن در هر چيز گفته مي شود. گفته ميشود: ناقة کناز اللحم، يعني ماده شتر گوشت آلود (ابن فارس، 1404ق، مادة کنز) . نيز به معناي مال مدفون(جوهری، 1407ق، ماده کنز) و جمع و ذخيره کردن آن است (المصباح المنير، مادة کنز) .

طريحي (م 1085ق) ميگويد: اصل کنز، مالي است که براي مدتي دفن شده و بر آن افزوده ميشود. وي در ادامه ميافزايد: کنز مال به معناي جمع و ذخيره کردن آن است(طریحی، 1408ق، ماده کنز) .

در لسان العرب آمده است: کنز، اسم مالي است که در ظرفي نگهداري ميشود و به ظرف آن نيز کنز گفته ميشود؛ و گفته شده که کنز، مالي است که دفن شده است. شُمَّر ميگويد: به هر چيز زيادي که جمعآوري شود و در جمع‌آوري آن رقابت گردد، کنز مي‌گويند (ابن منظور، 1405ق، ماده کنز) .

از گنج در دوران جاهلي به «رِکاز» ياد ميشده است: و هو الکنز الجاهلي (ابن اثیر، 1364، باب الراء مع الکاف، واژه رکز) . و نيز: «و رَوي الأزهريٌّ عن الشافعيّ أنّه قال: و لا أشکّ فيه أنّ الرِّکاز دفين الجاهلية».(ابن منظور، 1405ق، فصل الراء، ماده رکز)

 1-2-2- معنا و مفهوم اصطلاحی گنج (کنز) و دفینه

 گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند (خمینی، 1377، 283). تمام آقایان بر این حکم که بیان کننده تعریفی از گنج است اتفاق نظر دارند.

در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. ماده 173 قانون مدنی دفینه (و به اصطلاح فقهی ، کنز) با «لقطة» موارد مشترکی پیدا می کند. (فرهنگ حقوقی، 1388، ذیل واژه دفینه).

(کنز) در لغت به معنای جمع مال و ذخیره کردن آن است. در کتاب مفردات راغب آمده است:

"کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل این لغت از کنز خرما گرفته شده و زمان آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌‌شود. و "یکنزون" در آیهء کنز به معنی " یدخرون" و در آیهء " لولا انزل علیه کنز" به معنی مال عظیم است."

بنابراین مال زیاد و انباشته کنز نامیده می‌شود. و از آنجا که پولها و ثروتهای شخصی نیز باید بنوعی در جریان و گردش باشد و استفادهء آن به عموم مردم برسد، لذا آندسته از سرمایه‌های که بصورت راکد نگهداری شده و از چرخۀ اقتصادی خارج شده و حتی در صورت نیاز جامعه نیز به گردش در نیامده و برای دیگران سودی بدنبال ندارد، کنز محسوب می‌شود زیرا نوعی انحصارطلبی بوده و مایۀ فساد و فنای جامعه و مردم می‌گردد. در حالی که مال باید مایۀ بقاء وداوم مردم بوده و موجب قوام جامعه شود. و کنز استفاده غیر مشروع از مال است و هیچ فردی حق بهره-‌برداری غیر مشروع از اموال خویش را نیز ندارد. چرا که جامعه نیز بنوعی در اموال او دارای حقی می‌باشد. استاد شهید مطهری(ره) در این باره می‌فرماید:

"اسراف و تبذیر و هرگونه استفادهء نامشروع از مال ممنوع است. نه تنها از آن جهت که نوع عملی که روی مال صورت می‌گیرد،حرام است، بلکه از آن جهت که نوع عملی که روی مال صورت می‌گیرد، حرام است، بلکه از آن جهت که تصرف درثروت عمومی است، بدون مجوز.....

چون در عین حال مال به جامعه نیز تعلق دارد." (مطهری، 1368، ص55).

و در استدلال این گفتار می‌فرمایند: چون مواد طبیعی قبل از آنکه کاری روی آن انجام گیرد بالقوه برای بشر نافع بوده و همه می‌توانستند از این مواد خام بهره‌مند شوند، اما نمی‌توان ادعا کرد که پس از انجام کار تعلقش از دیگران سلب می‌شود. ولی بدون شک کاری که شخص روی آن انجام داده سبب می‌‌شود که او نسبت بدیگران اولویت داشته باشد. اثر این اولویت این است که حق دارد استفاده، مشروع از آن ببرد، یعنی استفاده‌ای که با هدف‌های طبیعت و فطرت هماهنگی دارد. اما حق ندارد که آن را معدوم کند و از بین ببرد و یا آنرا به مصرف نامشروعی برساند.

مرحوم "طریحی" در مجمع البحرین:" کنز یعنی مالی که زکاتش داده نشده باشد، هرچند روی زمین باشد." و منظور از " کنز حرام" مالی است که زکاتش داده نشده باشد و آنهم دلیلی ندارد (گرامی، 1382، ص111).

مرحوم طبرسی نیز در تفسیر مجمع البیان می‌گوید: لغت کنز که در اسلام گفته می‌شود، منظور مالی است که زکاتش داده نشده باشد (همان، ص112 به نقل از مجمع البیان، تفسیر سوره، قصص).

علامه طباطبایی در ذیل آیه"والذینَ یکنِزونَ الذّهَبَ و الفشَّهَ و لا یُنفِقونها فی سبیلِِِِ اللهِ فَبشِّرًهم بعدذابٍ الیم" (توبه، 34) ابتدا چنین می‌نویسد"راغب در مفردات می‌گوید: کلمۀ کنز به معنای روی‌هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل از کنز خرما گرفته شده و زمان کنز آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌شود و ناقۀ کنار آن شتری است که گوشت بدنش روی هم انباشته شده و به عبارت ساده ترچاق باشد و یکنزون در جمله " والذین یکنزون الذهب و الفضه" به معنای انباشتن و ذخیره کردن است." آنگاه چنین ادامه می‌دهد:"پس در همه موارداستعمال این کلمه یک معنی نهفته است و آن نگهداری و ذخیره مال و خودداری از آن است که در میان مردم جریان پیدا کند و زیادتر شود و انتفاع از آن عمومی‌تر گردد، یکی از آن با دادنش منتفع گردد و دیگری با گرفتن آن و سومی با عمل کردن روی آن. و این عمل یعنی کنز و ذخیره مال، در سابق به صورت دفینه کردن آن صورت می‌گرفته و چون بانک و مخازن عمومی در کار نبوده ناگزیر می‌شدند برای آن که سوء قصدی بدان نشود آن را در زمین دفن کنند." (المیزان، ج9ص250، ترجمه المیزان،ج9، ص332و333).

کنز یا گنج فارسی که در برابر انفاق قرار دارد همان اندوختن و انباشتن است که در مورد هر شیء ذیقیمتی ممکن است صورت گیرد و حتی هر شیء که ظاهرا قیمتی هم نباشد لکن به مقتضای زمان و عدم توازن عرضه و تقاضا با یکدیگر معادلات اقتصادی مطلوبیتی پیدا کند ممکن است در معرض کنز و گنج قرار گیرد- که گاه احتکار نامیده می‌شود- و هرچند کنز یا گنج قبل از هر چیز جمع‌آوری و دفن کردن طلا و نقره را تداعی می‌نماید لکن با جایگزینی پول بجای طلا و نقره و نقش بالای آن را مبادلات و کسب قدرت اقتصادی و سیاسی، دیگر امروزه صاحب گنج تنها به دارندۀ طلا و نقرۀ انباشته شده گفته نمی‌شود بلکه هر صاحب پول و سرمایه کلانی، یک مکتنز یا صاحب گنج است و البته کنز نمودن اموال و کالاهای دیگر غیر از پول و طلا و نقره بیشتر تحت عنوان احتکار مورد بحث واقع می‌‌شود که در حقیقت با کنز ریشۀ روانی مشترک و در عمل شباهت زیادی دارند.

به این نوع اندوخته‌هال در اصطلاح اقتصادی گاهی پس‌انداز نیز اطلاق می‌شود هر چند لفظ پس‌انداز از شمول و عمومیتی برخوردار است که ممکن است موارد بسیاری را که کنز نیست از جمله مختصر بازماندۀ حقوق روزانۀ یک کارگر ساده را هم در بر بگیرد.

اصل کنز مالی است که برای روزی دفن شده و مرتب برآن افزوده گردد و جمع آن کنوز است مثل فلس، فلوس و گفته می‌شود که آنچه زکات آن را بدهی کنز نیست اگر چه مدفون باشد و هر چه زکاتش را نداده باشی کنز است هر چند مدفون نباشد و صاحبش روز قیامت به واسطۀ آن داغ می‌شود و در حدیث آمده است که نماز گنجی از گنج‌های بهشت است یعنی اجر آن برای نمازگزار ذخیره شده و نمازگزار به آن موصوف می‌شود، چنانکه گنج که نفیس‌ترین اموال شماست ذخیره می‌شود و مثل این حدیث است اینکه لاحول و لا قوه الا بالله گنجی از گنج‌های بهشت است واکتنز الشییء یعنی جمع کرد آن را وانباشت. (مجمع البحرین، کتاب الزاء، باب ما اوله الکاف).

از نظر فقهي به هر مالي كه حقوق الهي آن، همچون زكات، پرداخت نشده باشد، كنز مي گويند (آيات الاحكام، استرآبادي،ج 1، ص324). صاحب بيان المعاني در اين باره نوشته است: «همانا خداوند چنينمالي را كنز (گنج) ناميد؛ زيرا صاحبان آن، حق الهي را در مورد آن ادا نكردند. هرمالي كه چنين باشد، كنز (گنج) ناميده مي شود.» (بيان المعاني، ج 2، ص267).

تفسير رهنما نيز در اين بارهآورده است: «و براي آن، اموال ايشان را كنز خواند كه زكات آن ها را نداده بودند ودر راه خير نفقه نمي كردند» (ترجمه و تفسير رهنما، ج 3، ص159) و يا در حديث نبوي مي خوانيم: «كل مال يؤدي زكاتهفليس بكنز (بحارالانوار، ج 70، ص 61، ح .4)؛ هر مالي كه زكاتش پرداخت شود، گنج نيست». از امام صادق(ع) نيز روايتشده است: «زماني كه قائم ما قيام كند، بر هر صاحب مالي، استفاده از اموال پنهانشكنز را حرام مي كند، مگر اين كه آن را آشكار سازد (در معرض استفاده ديگران قراردهد و واجبات آن را بپردازد). پس آن حضرت از اين اموال در راه مبارزه با دشمنانشبهره مي برد. و اين، همان كلام حق تعالي است كه در كتاب خويش فرموده: و كساني كهطلا و نقره را گنجينه (ذخيره و پنهان) مي سازند و در راه خدا انفاق نمي كنند، پسآنان را به مجازاتي دردناك بشارت ده.» (الكافي، ج 4، ص 139، ح8).

بنابراين، قرآن كريم و روايات شريفاسلامي بر حرمت گنجينه ساختن يا پنهان نمودن طلا و نقره و يا هر مالي كه حقوق الهيدر آن وجود دارد و بايد آن را ادا كرد، دلالت دارند و به انفاق آن ها در راه خدادستور داده اند (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص214).

پس آن كه دل به محبت اموال دنيا بسپارد و قلب خويشتن را از تعلقزر و سيم پر سازد و از پرداخت حقوق واجب الهي همچون خمس و زكات سر باز زند و ازانفاق و كمك به محرومان و مستمندان جامعه روي گرداند، در سراي آخرت به جاي همنشينيبا نيكان و صالحان در جنت نعيم مقربين، همنشين همان چيزي خواهد شد كه در دنيا دل بهمحبت آن بسته بود و اين گونه، رنگ سعادت را نخواهد ديد و اموال و ثروت دنيا كهوسيله آزمايش بندگان و ابزار نيل به سعادت دنيوي و اخروي است، موجبات هلاكت و شقاوتاو را فراهم خواهد ساخت. رسول خدا(ص) فرمود: «طلا و نقره، پيشينيان شما را به هلاكتافكند و اين دو، هلاك كننده شما نيز هست» (كتاب الخصال، ج 1، ص43، ح37).

از اين رو، آيه قرآني «قد أفلح منتزكي؛ پس رستگار آن بود كه از مال خود ببخشد» (اعلی/14) ، براي كسي مصداق خواهد يافت كهاموال خويشتن را به بركت انفاق در راه خدا و اداي ديون الهي، پاك و تطهير نمودهاست. بديهي است وقتي مال انسان طهارت يافت، اساسي ترين امر زندگي او اصلاح شده و درواقع، زيربناي يك زندگي سالم و معنوي پي ريزي گرديده است. قرآن كريم تصريح مي كندكه پرداخت حقوق مالي و انفاق در راه حق تعالي، سعادت انسان را تضمين مي كند و منظورآيه فوق (قد أفلح من تزكي) سعادت در دنيا و آخرت است.
    فصل دوم

کنز در آیات و روایات

2- کنز در آیات و روایات

 2-1- آیات و روایات کنز

 ا ایها الذین امنوا ان کثیرا" من الاخبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعداب الیم.

-ای مومنین! همانا بسیاری از علماء و زاهدان یهود و مسیحیت اموال مردم را بباطل می‌خورند و مانع راه خدا می‌گردند. و آنها که طلا و نقره را گنج می‌کنند و در راه خدا انفاق نمی‌نمایند، بشارتشان بده به عذابی دردناک (توبه/ 34).

در هر صورت کنز از جمله موضوعاتی است که در قرآن کریم با صراحت به آن توجه شده است. آیه، کنز با آیات بسیاری در قرآن کریم، همسو و هم مضمون است. آیاتی که از تکلثر، جمع مال، بخل" که لازمۀ آن جمع کردن و کنز مال است."، اسراف، اتراف، طغیان و تجاوز از حد و... سخن گفته و در حقیقت انباشتن اموال را در یک نقطه و نزد اشخاص محکوم کرده است:

*ویل لکل همزه لمزه. الذی جمع مالا وعدده. یحسب ان ماله اخلده. کلا لینبذن فی الحطمه (همزه/ 1-4).

*ولایحسبن الذین یبخلون بما اتاهم الله من فضله، هو خیرا" لهم بل هو شر لهم، سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمه (آل عمران/ 180).

*الذین یبلغون و یامرون الناس بللبخل و یکتمون ما اتاهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذابا" مهینا (نساء/ 37).

همچنین در احادیث فراوانی نیز به مسئله کنز اشاره شده است که مفهوم این آیه را روشن ساخته و آنرا تفسیر می‌کند. از جمله:

- امام باقر(ع): فی قوله تعالی:"والذین یکنزون الذهب و الفضه.." فان الله حرم کنز الذهب و الفضه و امربا نفاقه فی سبیل الله (تفسیر القمی، ج1ص289).

-چون این آیه (آیه کنز) نازل شد، پیامبر (ص) فرمود:" نابود باد طلا، نابود باد نقره" و سه بار این سخن را تکرار کرد. موضوع بر اصحاب پیامبر(ص) گران آمد، عمر پرسید: چگونه مال داشته باشیم؟ فرمود: زبان ذکر گو، دل سپاسگزار و همسری مومن که شما را یاری کند تا دینتان را حفظ کنید (طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج5، ص26).

- تعبیرکوبندۀ پیامبر (ص) از طلا و نقره که با لفظ " تبا" آمده و تکرار آن حکایت از اهمیت مسئله داشته و اینکه آیه موضوع مهم و قابل توجهی را در مورد مسائل مالی بیان کرده که چنین عکس العمل تندی را از سوی آنحضرت به همراه داشته و این امر بر اصحاب و پیروان آنحضرت سخت آمده است (فثق ذلک علی اصحابه).

-همچنین با توجه به تاکید پیامبر(ص) بر این امر و سه بار تکرار "اتبا" للذهب تبا" للفضه" در می‌یابیم که آنحضرت در فکر نفی تکاثر و تجمع و کنز طلا و نقره بوده‌اند.

بخصوص که دنباله، حدیث نیز این موضوع را روشن می‌سازد که می‌پرسد: ای المال نتخذ؟ شخص از اصل مال ما سوال می‌کند(چه مالی داشته باشیم؟) و حضرت (ص) پاسخ روشنگری می‌فرمایندکه:" لسانا"ذاکرا" وقلبا"شاکرا" و...." و نفرمودند که تنها زکات اموالتان را بپردازید ودیگر کاری ندارید. بلکه از مواردی سخن می‌گوید که با این جواب، اصل سوال را تصحیح کرده که اصلاً نباید به فکر این اموال بود، تا چه رسد به اینکه در فکر جمع آنها باشیم و معیاری را معرفی می‌کند که انسان را به یاد خدا انداخته و از فکر ثروت اندوزی و مال‌پرستی بدور دارد.

-در حدیث دیگری نیز از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: «من ترک بیضاء او حمراء کوی به یوم القیامه؛ هرکسی که نقره یا طلایی (پس از خود) باقی بگذارد،روز رستاخیز با آنها داغ می‌شود (طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج5، ص25).

-از امام صادق (ع) نیز نقل شده که آنحضرت به یکی از اصحاب خود فرمودند: یا عبدالله! اجهد ان لا تکنز ذهباً و لا فضه، فتکون من اهل هذه الایة والذین یکنزون الذهب و الفضه ...؛ ای عبدالله-بکوش که طلا و نقره‌ای گنج نکنی و گرنه اهل آیه، کنز و مستحق عذاب آنان خواهی بود (مجلسی، بحارالانوار،ج77ص191).

امام صادق(ع): دخل الیه قوم من خراسان. فقال ابتدا،": من جمع مالا" یحرسه. عذبه الله علی مقداره. فقالوا بالفارسیه: لانفهم العربیه. فقال لهم: (هرکه درم اندوزد، جزایش دوزخ باشد.)

گروهی از اهل خراسان نزد امام صادق (ع) رفتند. امام در آغاز گفت: هرکسی مالی گردآورد و خوب محافظت کند. خدا به اندازه آن مال او را کیفر کند. به فارسی گفتند: ما عربی نمی‌فهمیم، امام فرمود: هر که درم اندوزد جزایش دوزخ باشد (مجلسی، همان،ح47ص119).

 2-2- مراد از آیهء کنز چه کسانی هستند؟

 گفته شده است که مراد از آیه کنز علماء و زهاد یهودی و نصاری بوده و شامل مسلمانان نمی‌گردد و بفرض که شامل دیگران هم بشود، تنها دربارۀ اموال عمومی و بیت المال مسلمانان است که باید به مصرف مسلمانان برسد و اعتراض ابوذر نیز به عثمان مربوط به بیت المال بوده است. ولی اکثر مفسرین را عقیده بر خلاف این بوده و معتقدند که آیه تمامی افرادی که اموال خود را روی هم جمع کرده و انفاق نمی‌کنند، در برمی‌گیرد، خواه مسلمان یا غیر مسلمان باشد و ظاهر آیه نیز بر همین امر دلالت می‌کند. بخصوص که با حرف "واو" عطف شده است و در حقیقت جمله، مستقلی است. سیوطی در " الدر المنثور" نقل می‌کند که عثمان هنگام نظم قرائتهای قرآن می‌خواست تا این و او را حذف کند تا " یکنزون" صفتی برای "احبارورهبان" قرار گیرد و در واقع آیه مربوط به آنها گردد. ولی با مخالفت شدید بعضی از اصحاب روبرو شد و موفق بر اینکار نگردید. ولی این نقل قول خیلی صحیح بنظر نمی‌رسد. زیرا قرآن در زمان خود پیامبر اکرم (ص) تنظیم شده بود. زید بن وهب نقل می‌کند که من از ربذه می‌گذشتم که ابوذر را دیدم. از او پرسیدم: چه کسی تو را به اینجا فرستاده است؟ ابوذر گفت: من در شام بودم و آیه: " والذین یکنزون الذهب و الفضه ...." را قرائت می‌کردم. معاویه که این آیه رااز من شنید، گفت: این آیه مربوط به ما مسلمانها نیست ومخوص اهل کتاب می‌باشد. من گفتم: آیه مربوط به ما و اهل کتاب می‌باشد. پس از آن معاویه از دست من به عثمان شکایت کرد و عثمان مرابه اینجا که می‌بینی تبعید نمود.

مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان می‌فرمایند:" این آیه هرچند از جهت نظم لفظی با آیات قبل که اهل کتاب را مذمت می‌کردند و احبار و رهبان ایشان را در خوردن مال مردم بباطل، و جلوگیری از راه خدا توبیخ می‌نمودند، متصل می‌باشد، الا اینکه در لفظ و ظاهر آن هیچ دلیلی نیست که دلالت کند بر اینکه در خصوص اهل کتاب نازل شده و تنها احتکار پول و حبس آن را بر ایشان حرام کرده و اما مسلمانان می‌توانند طلا و نقره‌ها را روی هم انباشته نموده و هر طور که بخواهند در اموال خود رفتار نمایند، بلکه آیۀ شریفه عموم احتکار کنندگان را بعذاب شدیدی تهدید می‌کند." (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج18، ص91).

2-3- تعیین مقدار در کنز

 ا توجه به احادیثی که در مورد مال متراکم و انباشته- که مصداق کنز و تکاثر است- وارد شده، آیه می‌توان مقدار و حدودی برای کنز تعیین نمود؟ و میزان و معیاری در تمرکز ثروت بدست آورد؟ آیا این میزان مازاد بر احتیاج فرداست؟ آیا مازاد بر موونهء سال او و خانواده‌اش می‌باشد؟ آیا منظور اموالی است که در راه خدا و نیازهای اجتماع به مصرف نرسانده و روی هم انبار کرده است؟

بعضی از روایات برای کنز مقدار تعیین کرده‌اند:

- امام علی(ع): مازاد علی اربعه الاف فهو کنزادی زکاته اولم یود و ما دونها فهو نفقه.

- بیش از چهارهزار درهم کنز است. چه زکات آن را پرداخته باشد یا نه. و کمتر ازآن مخارج زندگی است (حکیمی، الحیاه، ج4، ص167به نقل از مشکاه الانوارص274).

- امام صادق(ع): لیس من شیعتنا من ملک عشره الاف درهم الا من اعطی بمینا" وشمالا" و قدام و خلف.

-کسانی که مالک ده هزار درهم باشند از شیعیان ما نیستند، مگر آنان که از چهار طرف دست به انفاق بزنند و به نیازمندان بدهند (حرانی، تحف العقول،ص279).

- امام صادق (ع): المال اربعه الف و اثنا عشر الف درهم کنز و لم یجتمع عشرون الفا" من حلال و صاحب الثلاثین الفا" هالک و لیس من شیعتنا من یملک ماه الف درهم.

- (حد) مال چهار هزار درهم است و دوازده هزار درهم کنز است. بیست هزار درهم از راه حلال بدست نیاید. مالک سی‌هزار درهم هلاک گردد و از شیعیان ما نیست کسی که صدهزار درهم یکجا داشته باشد(ونگاه دارد و بدیگران ندهد.) (الحرانی، تحف العقول، ص279).

- امام صادق (ع): و اثنا عشر الف درهم کنز (طبرسی، مشکاه الانوار، ص274).

- امام باقر(ع): ما من شیعتنا من له مئه الف درهم (مجلسی، همان، ج72ص66).

- امام باقر(ع): ما جمع رجل عشره الاف من حلها (حرعاملی،همان، ج12ص21).

- امام صادق (ع): ما اعطی الله مومنا" اکثر من اربعین الفا" لخیر یریدبه (طبرسی، همان، ص274).

آنچه از مجموعه، این احادیث برداشت می‌‌شود این است که هرگز نمی‌توان مقدار معینی را بعنوان میزان و معیار ثابت و همیشگی برای کنز معرفی کرد. زیرا این مقدار به میزان درآمد و سطح زندگی عموم مردم و رشد و توسعه، اقتصادی جامعه بستگی دارد که در زمانها و مکانهای مختلف با یکدیگر فرق دارند. لکن این احادیث این اصل را روشن می‌کنند که اصل کنز و تمرکز ثروت با توجه به وضع اقتصادی هر جامعه‌ای ممنوع بوده و با اصول اساسی اقتصادی اسلام که مال باید بعنوان قوام جامعه بوده و به منزله، خون در رگهای اجتماع در جریان باشد، ناسازگار است. اما اینکه مقادیری که در احادیث ذکر شده متفاوت بوده و با یکدیگر فرق می‌کند، هرگز موجب ضعف معنوی و دلالت این احادیث نمی‌گردد. بلکه مایه قوت آنها نیزمی‌باشد،زیرا بیانگر این مطلب است که در تعیین مقدار حدودی کنز، شرایط اقتصادی جامعه آنروز را در نظر گرفته و برای هرکدام مقداری را مشخص کرده است. چرا که حتی در شرایط یکسان زمانی و مکانی نیز بنیه، اقتصادی افراد از جهت کار، وضعیت زندگی، تعداد افراد خانواده و میزان مصرف آنها با یکدیگر متفاوت می‌باشد. بنابراین تعیین مقدار معینی برای کنز ممکن نیست و به شرایط اقتصادی هرجامعه در زمان بستگی دارد.

 2-4- استقلال کنز از زکات

 کنز در قرآن کریم موضوعی است مستقل وجدا از موضوع زکات و محتوای آیه، کنز تاسیسی است نه تاکید. از آنجا که قانون اصلی در گفتار و محاوره حکم می‌کند که هرسخنگوی عاقل و دانا در کلام خود مطلب تازه و جدیدی را عنوان کند و بی‌جهت و بدون دلیل از کلام تکراری بپرهیزد، باید گفت که این که کلام خداوند حکیم است، موضوع کنز را بعنوان موضوعی جدای از زکات مطرح می‌کند،چرا که مسئلهء زکات در آیات زیادی قبل از نزول این آیه بیان شده و احکام آن کاملاً" روشن شده و نیازی به ذکر مجدد آن نبود.

در بین احادیث شریفه، حدیثی وارد شده که براساس مضمون ظاهر آن، آیه، کنز مفهوم تازه‌ای ندارد و تاکیدی است بر آیات وجوب زکات.

- پیامبر اکرم (ص): کل مال یودی زکاته فلیس بکنز و ان کانت تحت سبع ارضین و کل مال لا یودی زکاته فهو کنز و ان کان فوق الارض.

-هرمالی که زکات آن داده شد، کنز نیست گرچه زیر هفت طبقه، زمین پنهان گردد، و هر مالی که زکات آن پرداخت نشده باشد، کنز است گرچه آشکار و روی زمین باشد (شیخ حرعاملی،همان،ج6، ص16).

درباره این حدیث چند نکته قابل ذکر است:

الف. این حدیث از نظر سند ضعیف است. توضیح اینکه: حدیث مزبور را ابوداود (از محدثین اهل سنت) در سنن خویش و مولف سراج المنیر نقل کرده‌اند که ما برای سند آنها از نظر فقهی اعتباری قائل نیستیم. از محدثین شیعه نیز، شیخ طوسی (ره) در کتاب اهالی خویش این حدیث را از پیامبر (ص) نقل کرده، لکن سند درستی ندارد. در سند شیخ" ابومفضل" ذکر شده که همان محمدبن عبداله شیبانی است و هیچگونه توثیقی دربارۀ او وارد نشده است.مرحوم طبرسی هم بدون سند و فقط بطور "ارسال" از پیامبر(ص) نقل کرده و اعتباری ندارد." (گرامی، مالکیت خصوصی، ص111).

ب.این حدیث خبر واحد است و در مقابل آن، احادیث فراوانی داریم که مورد کنز را مخصوص حمهء زکات قرار نداده و موافق قران، کنز را بطور مطلق محکوم کرده است.

ج.این حدیث با آیات دیگری نیز مخالفت دارد. آیاتی که بطور مطلق گردآوری مال و تکاثرگرایی و تجاوز از حد و طغیان در مال، اتراف و اسراف و استکبار مالی و بخل و ترک انفاق و... را شدیداً محکوم کرده است نه تنها زکات ندادن را.

د.اگر حدیث یاد شده درصدد بیان معنای زکات باشد و کنز را ویژهء حصه و بخش زکات بسازد، به سه علت مخالف کتاب خداست:

1.اصل در آیات تاسیس است نه تاکید وتاکید قرار دادن آیه، در حقیقت بی‌محتوا ساختنه موضوع کنز و الغای آن است. بویژه با توجه به اینکه موضوع زکات مستقل و جداگانه در قرآن بارها آمده و بر وجوب آن تاکیدها شده است.

2.تخصیص کنز به مورد زکات بر خلاف ظاهر آیه است. زیرا در آیهء کنز اصل ذهب و فضه مطرح شده است، نه بخشی از آن.

3. سیاق و سبک آیه با توجه به آغاز آن با تاکیدی بودن آن سازگار نیست. زیرا در آغاز سخن از خوردن مال مردم از راههای باطل و نادرست و بیان جریانهای انحرافی در گردش اموال است؛ و یکی از آنها کنز کردن و دور نگهداشتن مال از مسیر نفع عموم است. پس سخن ازپرداخت درصد معینی از مال و مسئولیت محدودی نیست.

بنابراین حتی بر فرض صحت این حدیث، می‌توان آنرا با سایر احادیث جمع کرد و اینگونه عنوان کرد که منظور این حدیث موردی است که بخاطر مخارج زندگی و ضرورتهای اجتماعی اگر شخصی مالی را جمع‌آوری کند و فقط زکات آنرا بپردازد، کفایت می‌کند و شامل آیهء کنز نمی‌شود. حال خواه این مال را در زیر زمین مدفون کرده باشد و یا ر وی زمین باشد. در هر دو حالت فرقی نمی‌کند. اما شکی نیست که اگر بدون وجود هیچگونه نیاز و ضرورتی،مالی را روی هم جمع کند و در جامعه بکار نگیرد حتی اگر زکات آنرا پرداخته باشدو روی زمین هم باشد، باز شامل اموال کنز شده می‌گردد وپرداخت زکات تاثیری دراین امر ندارد.

بنابراین می‌توان گفت که اساسا" مسئلهء زکات هیچ ارتباطی با کنز ندارد.

زیرا موضوع زکات در نقدین، شامل آن طلا و نقره‌ای می‌شود که بصورت سکهء رایج در جامعه باشد و حتی سکه‌ای که سائیده شده باشد و نقش و نگار آن محو شده باشد، مشمول زکات نمی‌گردد. در حالی که کنز تمامی اشکال طلا و نقره، اعم از مسکوک و غیر آن را در برمی‌گیرد. در واقع موضوع کنز اصل طلا و نقره است و شکل آن تاثیری ندارد. ولی زکات مربوط به شکل طلا و نقره است که آیا مسکوک هست یا خیر؟ وبه همین دلیل اگر صاحب مسکوکی قبل از رسیدن سال، سکه‌های طلا و نقره را ذوب نماید و به شمش تبدیل نماید، زکاتی به آن تعلق نمی‌گیرد.

کنز طلا و نقره بر اساس نص صریح قرآن کریم تحریم شده است. حال سؤال اینجا است که آیا این محدودیت صرفاً مربوط به طلا و نقره است و یا اینکه طلا و نقره بعنوان پول رایج در آن زمان بیان شده است؟

ظاهر امر این است که در صدر اسلام عمده پول رایج در آن سرزمین‌ها، فقط طلا و نقره بوده است و مردم به جهت خوف از سرقت و عدم امنیت و یا حب ثروت اندوزی و جمع مال، پول رایج خود را که طلا و نقره بود، در زیر زمین مدفون می‌کردند.

ولی امروزه پول رایج شامل اسکناس و سپرده‌های بانکی است که بدون هیچ نگرانی در بانکها نگهداری می‌شود و یا در صندوقهای آهنین محافظت می‌شود. کلیه این اشکال که موجب رکود پول رایج و عدم گردش آن در جامعه می‌گردد، موجب عذاب موعود الهی است.

عده‌ای از فقها، به همان اخذ زکات معهود از طلا و نقره، مسکوک بسنده کرده‌اند و بنابراین غیر از ایندو هر اندوخته‌ای حلال است. لکن در واقع امر، موضوع کنز اعم از نقدین مسکوک بوده و شامل هر پولی می‌شود. اگر چه این عده‌ای زکات را مختص طلا و نقره، مسکوک کرده‌اند، یعنی سکه‌ای که در معامله، روزمره رواج دارد و حتی سکه‌ای که بدون نقش حکومت باشد و از شکل سکه بودن خارج شده باشد. متعلق زکات واقع نمی‌شود، ولی کنز به هر نوعی از نقدین اعم از: شمس، ممسوح و سکه‌های عتیق و غیر رایج و غیر معاملی تعلق می‌گیرد. چرا که موضوع کنز اصل طلا و نقره می‌باشد و شکل و چگونگی آن دخالتی ندارد. بنابراین ذکر طلا و نقره در آیۀ منز صرفا" بعنوان پول رایج آنزمان بوده است. ولی در حال حاضر اسکناس، حتی اگر بدون پشتوانه‌ای از طلا و نقره باشد، همان نقش درهم و دینار آنزمان را ایفاء می‌کند. لذا می‌توان گفت که اسکناس هم مشمول عذاب موعود الهی خواهد شد.

از سوی دیگر اگر فلسفه تکالیف شرعی و حکمت دستورات الهی و مناط احکام، بعنوان دلیل، مورد تمسک فقهی قرار گیرد، بدون شک اسکناس هم مشمول کنز می‌شود. زیرا امروزه نقش اسکناس از اهمیت بسیار بالایی بر خوردار بوده و فساد آن می‌تواند ضررهای جبران‌ناپذیری به پیکره، اجتماع وارد آورد. بنابراین حکومت اسلامی می‌تواند در صورت نیاز و وجود ضرورت و با توجه به مصلحت عامۀ مسلمین جلوی کنز اسکناس را بگیرد. و جای این سوال باقی است که چرا ربا شامل اسکناس بی‌پشتوانۀ امروز می‌شود ولی اسکناس مشمول منع کنز نشده است؟ متاسفانه تاکنون در هیچیک از کتب فقهی بحثی فقهی دربارۀ کنز نشده است و تمام آن چیزهائی که گفته شده است نیز از یک بحث تفسیری تجاوز نمی‌کند. لذا با توجه به وضعیت کنونی اقتصاد در تمامی جوامع بشری که پول و اسکناس نقش مهمی را ایفا می‌کند، جای آن دارد تا فقای عظام با عنایت به شرایط کنونی به بررسی دقیق کنز پول پرداخته و از بعد فقهی آنرا بررسی نمائید، و الا مرالیهم.

طلا و نقره اگر چه دو فلزی است که کمیاب بوده و از خصوصیات فیزیکی ویژه‌ای نسبت به سایر فلزات برخوردارند، لکن هرگز وجود این خصوصیت موجب نشده است که زکات به آنها تعلق بگیرد. روایات مربوط به زکات طلا و نقره جداگانه ذکر شده است. حال اگر کسی هریک از طلا و نقره را به حد نصاب ندارد، ولی مجموع دارایی و ارزش 20 دینار و یا 200 درهم یا بیشتر را دارد، چه باید بکند؟

اگرزکات، مالیات بر دارایی و ثروت باشد، باید زکات این مقدار رابدهد ولی اگر خصوصیتی در طلا و نقره ملحوظ شده باشد، نباید زکات بدهد.

ابوعبید در این مورد 5 قول را نقل می‌کند:

1.باید برای هرکدام، روی حساب،به اندازه، موجود زکات بپردازد.

2.هریک از طلا و نقره که مقدارش کمتر است به دیگری ضمیمه و روی حساب آن زکات دهد.

3.طلا ضمیمه نقره گردد. به شرطی که قیمت هر دینار10 درهم حساب شود و لو آنکه قیمت روز بالا یا پائین‌تر باشد.

4.طلا و نقره روی هم ریخته و براساس درهم، در هر 200 درهم، 5 درهم زمات پرداخت کند.

5. زکات از هر دو ساقط و تا رسیدن به حد نصاب از زکات معاف می‌باشد.

چهار قول اول می‌رساند که خصوصیتی برای طلا و نقره نبوده و زکات بر اصل ثروت صاحب مال حساب شده است. ذکر طلا و نقره هم، فقط به این خاطر نبوده است که پول رایج آن زمان یعنی دینار و درهم با این دو فلز به بازار عرضه می‌شده و این معنی ایجاب می‌کرده است که از هر دوی آنها ببرند. والا هیچگونه خصوصیتی در نوع سکه و جنس آنها، جز قدرت خرید نبوده است. دلیل آن اقوال فقهاء شیعه و شافعی است مبنی براینکه اگر طلا و نقره به صورت زینت مورد استفاده قرار گیرد، از زکات معاف می‌باشد. این قول اگر چه متفق علیه نیست، ولی وجود آن می‌رساند که این دسته از فقهاء لوازم زینتی را در حکم مواشی عامل که نمی‌توان آنرا در ردیف ثروت مترصد برای شما فرض کرد، به حساب آورده‌اند. زیرا در اینصورت توجه به قدرت خرید آن که نقش اصلی در تعلق زکات بازی می‌کند، نیست (اجتهادی، بررسی وضع مالی و مالیه مسلمین، 1364، ص333).

 2-4-1- زکات مال التجاره

 اخذ زکات از اموال تجارتی بر اساس قیمت طلا و نقره، دلیل دیگری است بر اینکه طلا و نقره از خصوصیت خاصی برخوردار نبوده و در هم و دینار فقط بعنوان پول رایج آنزمان ذکر شده‌اند. زیرا اگر خصوصیتی در نوع جنس این دو فلز وجود داشت نمی‌بایستی مادامی که بصورت پول در نیامده و عین است، زکات داشته باشد، در حالیکه بیشتر اموالی که در حال طبیعی زکات ندارند،مانند اسب، عبد، عود و عنبر اگر به منظور تجارت بکار برده شود،مورد تعلق زکات قرار می‌گیرد. علاوه بر آنکه عدم اختصاص فصلی به زکات اموال تجارتی از سوی اشخاص چون ماوردی و ابویعلی نیز خود اشاره‌است به اینکه ذکر طلا و نقره برای تعیین زکات اموال تجارتی، از نظر این افراد کافی بوده است زیرا زکات اموال تجارتی با توجه به ارزش آنها، از نظر احتساب و تقویم آنها به طلا و نقره، تعیین می‌شده و وقتی که مقدار زکات برای طلا و نقره و



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر بررسی دیدگاه امام خمینی (ره)
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:01 | بازدید : 76 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر

بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر

 فهرست مطالب

عنوان صفحه

 چكيده1

مقدمه2

فصل اول: کلیات

1- كليات5

1-1- طرح تحقيق5

1-1-1- بيان مسأله5

1-1-2- پرسش اصلی تحقیق7

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق7

1-1-4- اهداف تحقیق7

1-1-5- سوابق تحقیق7

1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق8

1-1-7- روش تحقيق9

1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات9

1-2- تعاریف9

فصل دوم: مبانی، ارکان عقلی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر

2- مبانی، ارکان عقلی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر11

2-1- بررسی وجوب امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن11

2-2- بررسی موضوع از دیدگاه روایات13

2-3- امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی (ع)18

2-3-1- شرايط امر به معروف و نهي از منكر18

2-3-2- مراحل و مراتب امر و نهي20

2-3-3-صفات آمر و ناهي21

2-3-4- آثار امر به معروف و نهي از منكر24

2-3-5- مذمت ترك امر به معروف و نهي از منكر25

2-3-6- آثار ترك امر به معروف و نهي از منکر25

2-3-7- عوامل ترك امر به معروف و نهي از منكر26

2-3-8- ارزش و ويژگي امر به معروف و نهي از منكر27

2-3-9- شرايط امر به معروف و نهي از منکر28

2-3-10- فلسفه امر به معروف و نهي از منكر29

2-3-11- درجات و مراحل امر به معروف و نهي از منكر29

2-3-12- آفات ترك امر به معروف و نهي از منكر29

فصل سوم: امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی (ره)

3- امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی (ره)55

3-1- امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهای امامیه55

3-1-1- نظرات فقيهان صدر اول58

3-1-2- سایر فقها59

3-1-3- شرط عدم مفسده در امر به معروف و نهی از منکر60

3-1-3-1- عنوان شرط سوم(عدم مفسده)60

3-1-3-2- دلايل شرط سوم(عدم مفسده)61

3-1-4- شرط احتمال تأثير64

3-2- بررسی دیدگاه‌های امام خمینی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر68

3-2-1- اهمیت امر به معروف68

3-2-2- وجوب امر به معروف و نهی از منکر69

3-2-3- اقسام امر به معروف و نهی از منکر73

3-2-4- مراتب امر به معروف و نهی از منکر74

3-2-5- اصل امر به معروف و نهی از منکر80

3-2-6- شرایط امر به معروف و نهی از منکر82

3-2-7- بندهایی از پیام هشت ماده ای امام90

3-2-8- رهنمودهای حضرت امام برای عملی کردن امر به معروف91

فصل چهارم:مراتب و شرایط امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیت الله خویی

4- مراتب و شرایط امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیت الله خویی97

4-1- تبیین امر به معروف و نهی از منکر و بررسی وجوب آن98

4-1-1- مصادیق معروف از دیدگاه آیت الله خویی98

4-2- شرایط امر به معروف ونهی از منکر101

4-3- احکام فقهی102

4-4- بررسی ادله آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر103

4-4-1- ادله ارکان و شرایط امر به معروف و نهی از منکر111

4-4-2- ادله مراتب امر به معروف و نهی از منکر113

4-4-3- در منکراتی که معمول و عادت مردم می‌باشد117

بررسی وجوه افتراق دیدگاههای امام خمینی (ره) و آیت الله خویی (ره)در امر به معروف و نهی از منکر123

نتيجه‌گيري126

پیشنهادات129

فهرست منابع126

 چكيده

 بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر

 امر به معروف و نهي از منکر، از ارکان اسلام و ستون خيمه دين ماست که بدون آن، ديگر احکام فرصت ظهور و بروز شايسته را نخواهند يافت. اين اصل، شاه کليد رسيدن به مدينه فاضله‌اي است که آرمان پيشوايان ما بود. از نظر قرآن کريم، مسلمين در صورتي که به اين وظيفه عمل کنند، بهترين امت ها هستند.

امر به معروف و نهي از منکر، وظيفه اي همگاني است و در صورتي که هرکس سکوت کند به انتظار اينکه ديگري امر به معروف و نهي از منکر نمايد و در نتيجه هيچ‌کس قيام نکند، چنين قومي بايد منتظر عذاب الهي باشد. امر به معروف و نهی از منکر از احکام ضروری اسلام است که در نصوص دینی مورد تأکید فراوان قرارگرفته است. آیت الله خویی و امام خمینی، امر به واجب ونهی از حرام را واجب و امر به مستحب و نهی از مکروه را مستحب می‌دانند، و مراتب امر به معروف و نهی از منکر را شامل مراتب قلبی، زبانی و اقدامات عملی می‌دانند ولی در خصوص شرایط امر به معروف و نهی از منکر در دو شرط احتمال تأثیر و عدم مفسده اختلاف نظر دارند.

در این پایان نامه‌ به بررسی دیدگاه‌های امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم.

 واژه‌ی هاي كليدي: امربه معروف، نهی از منکر، امام خمینی، آیت الله خویی.

 مقدمه

 نيازهاي مشترک اجتماعي و روابط ويژه انساني، انسان‌ها را آن چنان به يکديگر پيوند مي-زند و زندگي را آن‌چنان وحدت مي‌بخشد که افراد را در حکم مسافراني قرار مي دهد که در يک اتومبيل و يا يک هواپيما يا يک کشتي سوارند و به سوي مقصدي در حرکتند و همه با هم به منزل مي رسند و يا همه با هم از رفتن مي مانند و همه با هم دچار خطر مي گردند و سرنوشت يگانه اي پيدا مي کنند. به واسطه سرنوشت مشترک داشتنِ افراد اجتماع است که اگر يک نفر بخواهد گناهي مرتکب شود، بر ديگران لازم است مانع او گردند.

اسلام نه تنها فرد را براي خود و در مقابل خداوند از نظر شخص خود مسئول و متعهد مي داند، بلکه فرد را از نظر اجتماع هم مسئول و متعهد مي داند. امر به معروف و نهي از منکر همين است که اي انسان! تو تنها از نظر شخصي و فردي در برابر ذات پروردگار مسئول و متعهد نيستي، تو در مقابل اجتماع خود هم مسئوليت و تعهد داري.

اصلاح‌طلبي، يک روحيه اسلامي است. هر مسلماني به حکم اينکه مسلمان است، خواه ناخواه اصلاح‌طلب و لااقل طرفدار اصلاح‌طلبي است؛ زيرا اصلاح‌طلبي، هم به عنوان يک شأن پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منکر است که از ارکان تعليمات اجتماعي اسلام است.

هر امر به معروف و نهي از منکر، لزوماً مصداق اصلاح اجتماعي نيست، ولي هر اصلاح اجتماعي، مصداق امر به معروف و نهي از منکر هست.

ما هميشه صالح داشته ايم، اما کمتر مصلح داشته ايم. علتش اين است که ما کمتر اجتماعي فکر مي کنيم.

يک ملت ناراضي از وضع حاکم، در صورتي انقلاب مي کند که داراي روحيه پرخاشگري و طرد و انکار باشد. اسلام خصوصيتش اين است که به مردم خودش حس پرخاشگري و طرد و مبارزه و نفي وضع نامطلوب را مي دهد. امر به معروف و نهي از منکر، يعني اگر وضع حاکم، وضعِ نامطلوب و غير اسلامي بود، تو نبايد تسليم وضع بشوي و تمکين وضع بکني؛ تو بايد براي طرد، نفي و انکار اين وضع، جهت برقرار ساختن وضع مطلوب و ايده آل کوشش کني.

امر به معروف و نهی از منکر از آموزه های بنیادین اسلامی است که درساحت اجتماعی و سیاسی نقشی مؤثر دارد. این اصل شیوه رفتاراجتماعی و سیاسی انسان مسلمان را مشخص می سازد و بر نفی بی طرفی او در مناسبات اجتماعی و سیاسی تأکید می ورزد. این فریضه در قرآن کریم در هفت آیه به صورت مستقیم آمده است. آیات 104 و120 و 216 سوره مبارکه آل عمران، 157 اعراف، 71 توبه، 41 حج، 17لقمان، این آیات هفتگانه اند که دستور به اجرای این فریضه مهم داده اند. در سنت نبوی و ائمه اطهار (ع) و در کتب حدیثی و فقهی نیزروایات پرشماری در این باره وجود دارد. معتزله که بسیاری ازپژوهشگران آن را بنیادگذار کلام اسلامی خوانده اند، امر به معروف ونهی از منکر را اصلی کلامی انگاشته اند و آن را در زمره اصول پنجگانه خود نهاده اند.

هدف از نگارش این پایان نامه‌، بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد.

 فصل اول

کلیات

- كليات

 1-1- طرح تحقيق

1-1-1- بيان مسأله

 بدون مبالغه باید گفت امام خمینی (قدّس سره) احیاء‌کننده این دو وظیفه مهم الهی در عصر خود بود. این شخصیت کم‌نظیر عالم اسلام در راه انجام این دستور الهی از هیچ کاری فروگذار نکرد. امام بزرگترین منکر را حکومت پهلوی می‌دانست که با اساس اسلام در ستیز بود از این رو از سال 1342 که مبارزه خود را آغاز نمود برای سرنگونی این رژیم با تمام توان به میدان آمد و در این راه هر گونه سختی و رنج و تبعید و زندان را تحمل کرد تا سرانجام حکومت پهلوی را نابود و جمهوری اسلامی در این مملکت برپا داشت.

وجوب امر به معروف و نهی از منکر مورد اتفاق همة فقها اسلام از شیعه و سنی است و مسلمین جهان نیز این دو را واجب می‌دانند بنابراین اصل وجوب از ضروریات دین است و آیات و روایات فراوانی بر وجوب این دو دلالت دارند. امام خمینی فرموده‌اند:

این دو از والاترین و شریف‌ترین واجبات می‌باشند و به وسیله اینها واجبات دیگر اقامه می‌گردد و وجوب این دو از ضروریات دین است و منکر آن در صورت توجه به لازمه انکار و ملزم شدن به آن از کافران خواهد بود (تحریرالوسیله، ج 1، ص 439).

امر به معروف و نهی از منکر همانند نماز و روزه، واجب است. امر به معروف و نهی از منکر در اسلام جایگاه رفیع و ارزشمندی دارد که با انجام آن سعادت دنیا و آخرت انسان، تأمین می‌شود.

در میان فقها، اختلاف نظر است که آیا وجوب این دو تنها از ادله شرعیه آیات و روایات استفاده می‌شود یا بیش از آنکه آیه و روایتی بر وجوب این دو حکم کند عقل آن را واجب می‌داند. شهور فقها، قائلند که وجوب این دو شرعی است و عقل به تنهایی حکم نمی‌کند که امر کردن مردم به خوبیها و نهی کردن آنان از بدیها واجب است. در مقابل جماعتی فرموده‌اند وجوب امر به معروف و نهی از منکر عقلی است و نیازی به دلیلی از شرع نیست و ادله رسیده از شرع مقدس در واقع تأکیدی بر حکم عقل است. شیخ طوسی (الاقتصاد، طوسی، ص 236)، علامه حلّی (مختلف الشیعه، احکام الشریعه، علامه حلی، ج 4، ص 471)، فاضل مقداد (تنقیح الرافع، فاضل مقداد،‌ج1)، شهید اول و ثانی (اللمعة الدمشقیه، ج 2، ص 409) و حضرت امام خمینی (المکاسب المحرمه، ج 1، ص204) از کسانی هستند که وجوب این دو را عقلی می‌دانند.

در روایتی که از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله رسیده وجوب عقلی تأیید می‌شود آن حضرت فرموده است:

یک فرد گنه‌کار در میان جامعه همانند کسی است که با جمعی سوار کشتی شود و به هنگامی که در وسط دریا قرار گیرد تبری برداشته و به سوراخ کردن موضعی که در آن نشسته است بپردازد و هرگاه به او اعتراض کنند در جواب بگوید من در سهم خود تصرف می‌کنم. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند طولی نمی‌کشد که آب دریا به داخل کشتی نفوذ کرده و یک‌باره همگی در دریا غرق می‌شوند (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم و همکاران، ج 3، ص 37).

جماعتی از فقها فرموده‌اند وجوب امر به معروف و نهی از منکر عینی است و بر همه افراد واجب است که به این دو واجب اقدام کنند: شیخ طوسی در کتاب نهایه (النهایه/ 299) و الاقتصاد (الاقتصاد / 237) و ابن حمزه در وسیله (الوسیله الی نیل الفضیله، ابن حمزه) و محقق کرکی در جامع المقاصد (جامع المقاصد، محقق کرکی، ج 1، ص 200) فرموده‌اند قائل به وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر شده‌اند.

در برابر این گروه فقها حضرت امام خمینی قائل به وجوب کفایی هستند. امام فرموده‌اند: اقوی آن است که وجوب امر به معروف و نهی از منکر کفایی است. بنابراین اگر جماعتی به آن اقدام کنند که حکم الهی تحقق پیدا کند تکلیف از دیگران ساقط است وگرنه همه در صورتی که شرایط وجوب باشد ترک واجب کرده‌اند (تحریرالوسیله، ج 1، ص 440).

طرفداران هر دو عقیده ادلّه‌ای برای مدعای خود بیان کرده‌اند. مقتضی است ادله قائلین به وجوب کفایی را مورد بررسی قرار دهیم.

نخستین دلیل قائلین به وجوب کفایی آن است که هدف از امر به معروف و نهی از منکر آن است که واجبات انجام گیرد و محرمات ترک شود. بسیاری از فقها از جمله حضرت امام به آن اشاره دارند. و می‌فرماید:

تا زمانی که معروف انجام نگرفته یا حرام ترک نشده اگر شرایط جمع باشد همه گناهکارند.

دلیل دوم، آیه شریفه:

«وَلْتَکُن مٍّنکُم امةُ یَدعُون الَی الخیرِ وَ یامُرونَ بالمعروفِ و ینهونَ عَنِ المُنکرِ و اولئکَ هُم المُفْلِحُون» (سوره آل عمران آیه 104).

دلیل سوم، دلیل دیگری که می‌توان برای وجوب کفایی بیان کرد روایت معتبره‌ای است که معدة بن صدقه از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده او می‌گوید:

بنابراین در این تحقیق قصد داریم به این سوال پاسخ دهیم که چه تفاوتی میان دیدگاه امام خمینی و آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؟

 1-1-2- پرسش اصلی تحقیق

 دیدگاه امام خمینی و آیت الله خویی در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر چه تفاوت و شباهت‌هایی دارد؟

 1-1-3- فرضیه‌های تحقیق

 دیدگاه امام خمینی و آیت الله خویی در خصوص وجوب امر به معروف و نهی از منکر مشابه و در خصوص مراتب و شرایط امر به معروف و نهی از منکر متفاوت است.

 1-1-4- اهداف تحقیق

 بررسی امر به معروف و نهی از منکر در فقه امامیه

بررسی دیدگاه فقهی امام خمینی (ره) در خصوص امر به معروف و نهی از منکر

بررسی دیدگاه فقهی آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر

 1-1-5- سوابق تحقیق

 آیت الله خویی در منهاج الصالحین خود کتابی را به امر به معروف و نهی از منکر اختصاص داده و بحث از این دو موضوع را بعد از بحث خمس و پیش از مبحث جهاد آورده است. وی این دو را اعظم واجبات می داند. و در مسأله 1272 این فریضه را بر همه، اعم ار علما و سلاطین و رعیت و دارا و ندار واجب می‌داند (خویی، منهاج الصالحین، ج1، ص352). ایشان می فرمایند: اگر انکار به قلب و زبان و دست واقع نشد در جواز قتل و جرح دو وجه است و بلکه دو قول، که اقوای آندو عدم است ... و این کار بر امام و یا نائب او روا است (همان، ص353).

در خصوص بررسی تطبیقی دیدگاه امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر کتاب مستقلی به نگارش در نیامده است اما هر کدام از این فقه در بخشی از کتاب‌های فقهی خود (تحریر الوسیله و منهاج الصالحین) بخشی را به امر به معروف و نهی از منکر اختصاص داده‌اند.

دكتر سيدحسن اسلامى (1388) در کتاب خود با عنوان «امر به معروف و نهى از منكر» به این موضوع پرداخته است. وی در این کتاب بیشتر به جايگاه سياسى امر به معروف و نهى از منكر پرداخته است.

انتشارات صدرا کتابی از شهید مرتضی مطهری (1377) با عنوان «امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهری» تدوین نموده است. در این کتاب بحثهای گفتاری و نوشتاری استاد مطهری درباره امر به معروف و نهی از منکر، به صورت مفصل و با دقت جمع آوری شده است.

تازه ترین اثر حضرت آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی (1391) با عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» توسط انتشارات مهر امیرالمؤمنین منتشر شده است. این کتاب شامل مباحثی از جمله ادله‌ وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مسائل مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر، بررسی شرایط این فریضه‌ الهی (شناخت معروف و منکر، اصرار و انکار، احتمال تأثیر و ...)، مراتب انکار، و شامل مباحث تکمیلی مانند امر به معروف و نهی از منکر خانواده یا اخذ اجرت برای امر به معروف و نهی از منکر است. این کتاب، تحقیقی ارزشمند درباره‌ اهمیت و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در فقه شیعه است.

 1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق

 از آنجا که بحث امر به معروف و نهی از منکر از مسائل روز و مبتلی به جامعه اسلامی می باشد و با توجه به اینکه تا کنون کاری جامع و کامل که بتواند همه جنبه‌های فقهی بحث امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام خمینی و آیت الله خویی صورت نگرفته است لذا انجام این پایان نامه می تواند کاری نو و جدید است.

 1-1-7- روش تحقيق

 روش استدلالي و تحليل منطقي و عقلاني كه از ويژگي تحقيقات کتابخانه ای مي‌باشد كه در اين تحقيق با استفاده از منابع و مطالعات كتابخانه‌اي از جمله كتب، مقالات، پايان‌نامه‌ها، كتابخانه الكترونيك، مطالب، جمع‌آوري و مورد استفاده واقع گرديده است.

 1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات

 در این تحقیق با سختی‌هایی از قبیل: تهیه‌ی منابع فقهی مورد نیاز و ترجمه‌ی سلیس متون عربی به فارسی مواجه شدم.

 1-2- تعاریف

 معنای لغوی امر و نهی

امر در لغت دو معنی دارد؛ یكی كار که جمع آن امور است (قاموس قرآن‏، ج‏۱، ص۱۱۰) و دیگری دستور و طلب که جمع آن اوامر است (مصباح المنیر فی غریب الشرح الكبیر الرافعی، ص۲۲).

نقیض امر، نهی (العین، ج‌۸، ص۲۹۸.) به معنای زجر و منع است (قاموس، ج‏۷، ص۱۱۷).

معنای لغوی معروف و منکر

معروف از ماده «عرف» به معنای شناخته شده و منكر از ماده «نكر» به معنی ناشناخته است (فرهنگ ابجدی، ص۸۷۴).

معنای اصطلاحی امر به معروف و نهی از منکر

امر در اصطلاح، اسمی است برای هر كاری كه با عقل و شریعت نیكو شناخته شده (مفردات راغب، ج‏۲، ص۵۸۷) و منكر، ضد معروف و هر كاری است كه عقل‏ها و خردهای سلیم، زشتی آن را حكم می‌‌كند یا این‌كه عقل‏ها در زشتی و خوبی آن كار سكوت می‌كنند، سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌‌كند (ترجمه مفردات، ج‏۴، ص۳۹۷). پس امر به معروف یعنی فرمان دادن به نیكی و نهی از منکر، باز داشتن از بدی و ناپسندی است (امر به معروف و نهی از منكر، ص۱۴).

 فصل دوم

مبانی، ارکان عقلی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر

 2- مبانی، ارکان عقلی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر

 امر به معروف و نهی از منکر از احکام ضروری اسلام است که در نصوص دینی مورد تأکید فراوان قرارگرفته است، ولی آیا این حکم را به عنوان یک‏فریضه "تعبّدی" باید تلقی کرد که "وجوب"، مراتب، و شرایط آن، به شکل "تأسیسی" از جانب شرع‏ارائه شده است؟ و یا باید آن را از "احکام عقلی"دانسته و نصوص دینی را "ارشاد" به حکم عقل به‏ حساب آورد؟

این پژوهش، در صدد ارائه مبانی عقلانی این فریضه بر آمده و آراء مختلف در این زمینه را مورد بررسی قرار داده است. البته اگر "وجوب عقلی" امر به معروف و نهی از منکر پذیرفته شود، لوازم و پیامدهای خاصی نیز خواهد داشت و بویژه در استنباط فروع، باید به این مبناتوجه کرد. بحث کنونی فقط به اصل مسأله پرداخته، وآثار فقهی آن، به مجال دیگری واگذار شده است.
  2-1- بررسی وجوب امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن

 آیات ناظر به موضوع:

آیات وارده در این موضوع گرچه فراوان است اما با اندکی درنگ در آیات متوجه می‌شویم که خداوند در تشریع و بیان این امر روش خاصی دارد:

الف) اشاره و ترغیب به آن؛ ب) بیان عاقبت ترک آن؛ ج) الزام مکلفین به آن امر و د) قرار دادن وصف لازم برای آن.

شاید به خاطر اهمیت جایگاه امر به معروف و نهی از منکر و هم‌چنین دشواری آن خداوند عالَم ابتدا انسان‌ها را آماده‌ی قبول



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آموزش کمک های اولیه سازمان جوانان جمعیت هلال احمر فهرست مطالب مقدمه .........................
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 12:00 | بازدید : 78 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )

آموزش کمک های اولیه

سازمان جوانان جمعیت هلال احمر

 

فهرست مطالب
مقدمه ........................................................................................ 3
فصل اول : كليات ........................................................................... 4
فصل دوم : ارزيابي بيمار ................................................................... 7
فصل سوم : خونريزي ها .................................................................... 21
فصل چهارم : مسموميت ها ................................................................. 25
فصل پنجم : سوختگي ها ................................................................... 31
فصل ششم : ترياژ در حوادث .............................................................. 35
فصل هفتم : بانداژ ......................................................................... 38
فصل هشتم : آتل بندي .................................................................... 50
فصل نهم : حمل مصدوم ....................................................................

 

فایل  pdf و در 75 صفحه می باشد .



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جنگ نرم در ایران جنگ نرم در ایران جنگ نرم در ایران قدرت نرم تهدید نرم منابع قدرت نرم تاکتیک
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 11:59 | بازدید : 74 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
جنگ نرم در ایران

جنگ نرم در ایران

جنگ نرم در ایران

قدرت نرم 

تهدید نرم

منابع قدرت نرم

تاکتیک های جنگ نرم

سبک زندگی

انواع سبک زندگی

(سبک زندگی غربی

سبک زندگی ایرانی-اسلامی

مصادیق ناتوی فرهنگی غرب بر سبک زندگی ایرانی – اسلامی

حوزه روابط جنسی و معاشرت دختر و پسر

مدیریت بدن

کانون خانواده

حوزه مصرف

نوع فایل : pdf

 

 



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 11:58 | بازدید : 80 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

فهرست مطالب

عنوان صفحه

 چكيده1

مقدمه2

فصل اول: کلیات

1- كليات4

1-1- طرح تحقيق4

1-1-1- بيان مسأله4

1-1-2- پرسش تحقیق4

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق5

1-1-4- اهداف تحقیق5

1-1-5- سوابق تحقیق5

1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق5

1-1-7- روش تحقيق6

1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات6

1-2- مفاهيم6

1-2-1- معنای لغوی گنج (کنز) و دفینه6

1-2-2- معنا و مفهوم اصطلاحی گنج (کنز) و دفینه8

فصل دوم: کنز در آیات و روایات

2- کنز در آیات و روایات13

2-1- آیات و روایات کنز13

2-2- مراد از آیهء کنز چه کسانی هستند؟14

2-3- تعیین مقدار در کنز15

2-4- استقلال کنز از زکات17

2-4-1- زکات مال التجاره20

2-4-2- زکات اوراق نقدی21

2-4-2-1- انواع پول از دیدگاه شهید صدر(ره)22

2-4-4- کنز و طرفداران آن در صدر اسلام25

2-4-5- آثار اقتصادی کنز در جامعه29

2-5- گنج اندوزی از منظر قرآن31

2-5-1-کنز در قرآن و ارزشگذاري آن32

فصل سوم: کنز در فقه امامیه

3- کنز در فقه امامیه41

3-1- منابع خمس41

3-1-1- مشترکات شيعه و سني در موارد خمس50

3-1-1-1- غنايم جنگي50

3-1-1-2-معادن50

3-1-1-3- گنج يا دفينه50

3-2- بررسی فقهی احکام کنز (ثروت) و زراندوزی51

3-2-1- ادلّۀ وجوب زکات بر اوراق مالیه55

3-2-2- نظر فقهاء مذاهب اربعه با ادلۀ ایشان56

3-3- دیدگاه فقهای امامیه در خصوص کنز (دفینه یا گنج)58

3-3-1- دفینه (گنج)58

3-3-1-1-موضوع‌شناسی خمس گنج58

3-3-1-2- دیدگاه‌هایی مربوط به مسکوک بودن گنج59

3-3-1-3- معیار شناخت موضوع60

3-3-1-4- بیان دیدگاه های فقهای امامیه61

3-3-2- معدن68

3-3-2-1- معادن از دیدگاه فقها71

3-3-2-2- ضرورت طرح دیدگاههای حقوقی دربارۀ معادن72

3-3-2-3- نظریات فقهی دربارۀ معادن73

3-3-2-4- ردّ دلایل و قول به اشتراک معادن85

3-3-2-5- راههای ثبوت حق ویژه در معادن87

3-3-2-6- سرچشمۀ حق ویژه در معدن و حکم خمس آن88

3-3-3- غوض و گنج دریایی89

3-3-3-1- موضوعشناسی جواهر دریایی89

3-3-3-2- نصاب معدن دریایی91

3-3-3-3- عنبر93

3-3-3-4- ثروتهای دریایی95

3-3-3-5- تعیین موضوع خمس در ثروتهای دریایی96

3-3-3-6- سایر نظرات فقهی97

3-3-4- نصاب در گنج100

3-3-5- ویژگیهای مشترک معدن، گنج و جواهر دریایی108

3-3-6- پاسخ تعارض روایات خمس گنج با روایات انفال111

فصل چهارم:کنز در حقوق ایران

4- کنز در حقوق ایران116

4-1- قوانین مربوط به گنج، معدن و حفر116

4-2- قوانین جزایی حوزه میراث‏فرهنگی‏123

نتيجه گيري131

پیشنهادات132

فهرست منابع136

چكيده

 بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايران

 به وسيله‌ی:

لیلی کمائی مقدم

 گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند. اکثر فقها بر این حکم که بیان کننده تعریفی از گنج است اتفاق نظر دارند. "کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل این لغت از کنز خرما گرفته شده و زمان آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌‌شود. و "یکنزون" در آیهء کنز به معنی " یدخرون" و در آیهء " لولا انزل علیه کنز" به معنی مال عظیم است." در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. ماده 173 قانون مدنی دفینه (و به اصطلاح فقهی ، کنز) با «لقطة» موارد مشترکی پیدا می‌کند. گنج به مالی اطلاق می شود که در زمین، کوه، دیوار و ... پنهان باشد و در صورت رسیدن قیمت آن به حد نصاب باید خمس آن مال را پرداخت کرد تا بتوان آن مال را تملک کرد و در صورت به حد نصاب نرسیدن برای تصاحب آن حتی نیاز به پرداخت خمس هم نیست. این نوع نگاه به گنج در مسایل فقهی و رسالات توضیح المسایل می تواند مشکلاتی را در زمینه مقابله با تاراج میراث فرهنگی کشور عزیزمان به وجود آورد؛ جا دارد در عصر حاضر که اهمیت آثار میراث فرهنگی بر همگان روشن است و مبین فرهنگ اصیل و کهن کشورمان می باشد؛ مسئولین ذیربط با تعامل بیشتر با آیات عظام سعی در اصلاح و گرفتن و گرفتن استفتائات جدید در این زمینه داشته باشند تا بتوان قاطعیت عمل بیشتر و با صلابت تری را در مقابل تاراج فرهنگ کشورمان داشته باشیم.

 واژگان کلیدی: حقوق ایران، فقه امامیه، کنز، گنج، مال اندوزی.

 مقدمه

 در خصوص کنز، گنج یا دفینه معانی متفاوتی وجود دارد به عنوان مثال کنز اسم مالي است که در ظرفي نگهداري مي شود و گفته شده که کنز، مالي است که دفن شده است. گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند. در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است. کنز یعنی مالی که زکاتش داده نشده باشد، هرچند روی زمین باشد. اما در همه موارداستعمال این کلمه یک معنی نهفته است و آن نگهداری و ذخیره مال و خودداری از آن است که در میان مردم جریان پیدا کند و زیادتر شود و انتفاع از آن عمومی‌تر گردد، یکی از آن با دادنش منتفع گردد و دیگری با گرفتن آن و سومی با عمل کردن روی آن. و این عمل یعنی کنز و ذخیره مال، در سابق به صورت دفینه کردن آن صورت می‌گرفته و چون بانک و مخازن عمومی در کار نبوده ناگزیر می‌شدند برای آن که سوء قصدی بدان نشود آن را در زمین دفن کنند.

داهمیت بحث کنز در آن است که چه به معنای زراندوزی و چه به معنای دفینه باشد، موجب می گردد که بحث تفاوت طبقاتی ایجاد گردد و اشخاص به مالی دست یابند که برای به دست آوردن آن هیچ زحمتی متحمل نشده اند و این جای بحث دارد.

در زمان حاضر بحث دفینه و گنج نسبت به گذشته تفاوت هایی کرده است. در قوانین جاری حکومتی هرگونه بهره برداری از دفینه ممنوع است چرا که بحث منافع و منابع ملی دارای اهمیت فراوانی است و نسبت به منافع اشخاص مهم تر است.

در این پایان نامه قصد داریم بحث زر اندوزی، گنج و دفینه را به طور دقیق از منظر فقهای امامیه و قوانین موضوعه مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

 فصل اول

کلیات

1- كليات

  1-1- طرح تحقيق

1-1-1- بيان مسأله

 گنج به مالی اطلاق می شود که در زمین، کوه، دیوار و . . . پنهان باشد و در صورت رسیدن قیمت آن به حد نصاب باید خمس آن مال را پرداخت کرد تا بتوان آن مال را تملک کرد و در صورت به حد نصاب نرسیدن برای تصاحب آن حتی نیاز به پرداخت خمس هم نیست . این نوع نگاه به گنج در مسایل فقهی و رسالات توضیح المسایل می تواند مشکلاتی را در زمینه مقابله با تاراج میراث فرهنگی کشور عزیزمان به وجود آورد؛ جا دارد در عصر حاضر که اهمیت آثار میراث فرهنگی بر همگان روشن است و مبین فرهنگ اصیل و کهن کشورمان می باشد؛ مسئولین ذیربط با تعامل بیشتر با آیات عظام سعی در اصلاح و گرفتن استفتائات جدید در این زمینه داشته باشند تا بتوان قاطعیت عمل بیشتر و با صلابت تری را در مقابل تاراج فرهنگ کشورمان داشته باشیم.

در اين پایان نامه بر‌آنيم تا به بررسی بحث گنج (دفینه) از منظر فقه امامیه و حقوق ایران بپردازیم.

 1-1-2- پرسش تحقیق

 1) ديدگاه فقهاي اماميه در خصوص گنج چه تفاوتي با ديدگاه حقوق ايران دارد؟

2) مالكيت گنج در فقه اماميه چگونه است؟

3) مالكيت گنج در حقوق ايران چگونه است؟

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق

 1.ديدگاه فقهاي اماميه با حقوق ايران در خصوص مالكيت دفينه متفاوت است.

2.فقهاي اماميه پس از پرداخت خمس گنج، اجازه تصرف آن را داده اند.

3.در حقوق ايران اجازه تصرف گنج به هيچ عنوان داده نشده است.

 1-1-4- اهداف تحقیق

 مقايسه ديدگاه فقهاي اماميه در خصوص گنج.

  1. مقايسه ديدگاه فقهاي اماميه با قوانين موضوعه ايران در خصوص گنج.
  2. بررسي دلايل عدم مالكيت گنج از منظر حقوق ايران.
  3. بررسي دلايل مالكيت گنج از منظر فقه اماميه.

 1-1-5- سوابق تحقیق

 در خصوص بحث گنج، دفینه و یا کنز کتاب یا مقاله مستقل فقهی و یا حقوقی به نگارش در نیامده است. آنچه در خصوص گنج (دفینه یا کنز) وجود دارد به طور مختصر در لابلای کتب فقهی زیرمجموعه بحث خمس و همچنین در برخی مواد حقوقی اشاره شده است. در رساله فقهای معاصر نیز فتاوایی در خصوص بحث گنج وجود دارد.

 1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق

 در خصوص گنج مطالعات دقيق و كاملي كه بتواند همه زواياي مبهم اين مسأله را در فقه و حقوق ايران مشخص كند انجام نگرفته است. به عنوان مثال مبحث مالكيت فردي و اجتماعي در فقه و حقوق از جمله مواردي است كه لازم است مورد بررسي قرار گيرد.

1-1-7- روش تحقيق

 روش استدلالي و تحليل منطقي و عقلاني كه از ويژگي تحقيقات کتابخانه ای مي‌باشد در اين رساله استفاده شده است و با استفاده از منابع و مطالعات كتابخانه‌اي از جمله كتب، مقالات، پايان‌نامه‌ها، كتابخانه الكترونيك و ... اطلاعات و داده ها جمع‌آوري و مورد استفاده واقع گرديده است.

 1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات

 با توجه به كمبود كتب مرجع و مهم در خصوص مباحث فقهي، براي تهيه منابع سفرهايي را به شهر قم انجام داده و براي تهيه منابع مورد نظر با سختي‌هايي مواجه شديم. در شهر قم به کتابخانه تخصصی فقه، کتابخانه تخصصی آیت الله فاضل لنکرانی و همچنین انتشارات کتب فقهی مراجعه نمودیم.

 1-2- مفاهيم

1-2-1- معنای لغوی گنج (کنز) و دفینه

 کنز. [ ک َ ] (ع اِ) گنج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و فی الحدیث : کل مال لاتودّی زکوته فهو کنز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گنج و خزانه . (غیاث ). ج ، کنوز. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). مال قرار داده شده در خاک . (از تعریفات جرجانی ) (از اقرب الموارد). || زر و سیم . || آنچه بدان مال را نگاه دارند و فراهم آورند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهخدا، 1376، ذیل واژه کنز).

در فرهنگ فارسی به معنای گنج ، اندوخته آمده است (معین، 1386، ذیل واژه کنز).

گنج . [ گ َ ] (اِ)پهلوی گنج ، ارمنی گنج ، آرامی گینزا، گززا، عربی کنز. (حاشیه برهان قاطع، معین). زر و گوهری باشد که در زیر زمین دفن کنند.(برهان ). دفینه ای که پادشاهان نهند. (اوبهی ). رِکاز. دَفینَه . کَنز. مَفتَح (دهخدا، 1376 ذیل واژه گنج).

در فرهنگ فارسی گنج به معنای: 1- خزانة زر و سیم ، جواهری که در جایی پنهان باشد. 2 - ثروت بسیار. 3 - انبار، مخزن آمده است (معین، 1386، ذیل واژه گنج).

دفینه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (از ع ، اِ) دفینة. مالی که در زمین دفن کرده باشند (دهخدا، 1376، ذیل واژه دفینه).

دفینه در فرهنگ فارسی آمده است: «گنج یا پولی که در زمین دفن کرده باشند» (معین، 1386، ذیل واژه دفینه).

کنز به فتح اول و ثانی و سکون‌زای نقطه‌دار، بن و بیخ خوشۀ خرما را گویند یعنی جائی که به درخت چسبیده است. (برهان قاطع، مادۀ کنز)

كنز در لغت بهمعناي گنجينه است (فرهنگ ابجدي، ص856). در قاموس قرآن آمده است كه مراد از «كنز»، گنج و مال اندوختهاست (قاموس قرآن، ج 6، ص150).

كنز در لغت، اصل صحيحي است که به معناي جمع شدن در هر چيز گفته مي شود. گفته ميشود: ناقة کناز اللحم، يعني ماده شتر گوشت آلود (ابن فارس، 1404ق، مادة کنز) . نيز به معناي مال مدفون(جوهری، 1407ق، ماده کنز) و جمع و ذخيره کردن آن است (المصباح المنير، مادة کنز) .

طريحي (م 1085ق) ميگويد: اصل کنز، مالي است که براي مدتي دفن شده و بر آن افزوده ميشود. وي در ادامه ميافزايد: کنز مال به معناي جمع و ذخيره کردن آن است(طریحی، 1408ق، ماده کنز) .

در لسان العرب آمده است: کنز، اسم مالي است که در ظرفي نگهداري ميشود و به ظرف آن نيز کنز گفته ميشود؛ و گفته شده که کنز، مالي است که دفن شده است. شُمَّر ميگويد: به هر چيز زيادي که جمعآوري شود و در جمع‌آوري آن رقابت گردد، کنز مي‌گويند (ابن منظور، 1405ق، ماده کنز) .

از گنج در دوران جاهلي به «رِکاز» ياد ميشده است: و هو الکنز الجاهلي (ابن اثیر، 1364، باب الراء مع الکاف، واژه رکز) . و نيز: «و رَوي الأزهريٌّ عن الشافعيّ أنّه قال: و لا أشکّ فيه أنّ الرِّکاز دفين الجاهلية».(ابن منظور، 1405ق، فصل الراء، ماده رکز)

 1-2-2- معنا و مفهوم اصطلاحی گنج (کنز) و دفینه

 گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند (خمینی، 1377، 283). تمام آقایان بر این حکم که بیان کننده تعریفی از گنج است اتفاق نظر دارند.

در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. ماده 173 قانون مدنی دفینه (و به اصطلاح فقهی ، کنز) با «لقطة» موارد مشترکی پیدا می کند. (فرهنگ حقوقی، 1388، ذیل واژه دفینه).

(کنز) در لغت به معنای جمع مال و ذخیره کردن آن است. در کتاب مفردات راغب آمده است:

"کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل این لغت از کنز خرما گرفته شده و زمان آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌‌شود. و "یکنزون" در آیهء کنز به معنی " یدخرون" و در آیهء " لولا انزل علیه کنز" به معنی مال عظیم است."

بنابراین مال زیاد و انباشته کنز نامیده می‌شود. و از آنجا که پولها و ثروتهای شخصی نیز باید بنوعی در جریان و گردش باشد و استفادهء آن به عموم مردم برسد، لذا آندسته از سرمایه‌های که بصورت راکد نگهداری شده و از چرخۀ اقتصادی خارج شده و حتی در صورت نیاز جامعه نیز به گردش در نیامده و برای دیگران سودی بدنبال ندارد، کنز محسوب می‌شود زیرا نوعی انحصارطلبی بوده و مایۀ فساد و فنای جامعه و مردم می‌گردد. در حالی که مال باید مایۀ بقاء وداوم مردم بوده و موجب قوام جامعه شود. و کنز استفاده غیر مشروع از مال است و هیچ فردی حق بهره-‌برداری غیر مشروع از اموال خویش را نیز ندارد. چرا که جامعه نیز بنوعی در اموال او دارای حقی می‌باشد. استاد شهید مطهری(ره) در این باره می‌فرماید:

"اسراف و تبذیر و هرگونه استفادهء نامشروع از مال ممنوع است. نه تنها از آن جهت که نوع عملی که روی مال صورت می‌گیرد،حرام است، بلکه از آن جهت که نوع عملی که روی مال صورت می‌گیرد، حرام است، بلکه از آن جهت که تصرف درثروت عمومی است، بدون مجوز.....

چون در عین حال مال به جامعه نیز تعلق دارد." (مطهری، 1368، ص55).

و در استدلال این گفتار می‌فرمایند: چون مواد طبیعی قبل از آنکه کاری روی آن انجام گیرد بالقوه برای بشر نافع بوده و همه می‌توانستند از این مواد خام بهره‌مند شوند، اما نمی‌توان ادعا کرد که پس از انجام کار تعلقش از دیگران سلب می‌شود. ولی بدون شک کاری که شخص روی آن انجام داده سبب می‌‌شود که او نسبت بدیگران اولویت داشته باشد. اثر این اولویت این است که حق دارد استفاده، مشروع از آن ببرد، یعنی استفاده‌ای که با هدف‌های طبیعت و فطرت هماهنگی دارد. اما حق ندارد که آن را معدوم کند و از بین ببرد و یا آنرا به مصرف نامشروعی برساند.

مرحوم "طریحی" در مجمع البحرین:" کنز یعنی مالی که زکاتش داده نشده باشد، هرچند روی زمین باشد." و منظور از " کنز حرام" مالی است که زکاتش داده نشده باشد و آنهم دلیلی ندارد (گرامی، 1382، ص111).

مرحوم طبرسی نیز در تفسیر مجمع البیان می‌گوید: لغت کنز که در اسلام گفته می‌شود، منظور مالی است که زکاتش داده نشده باشد (همان، ص112 به نقل از مجمع البیان، تفسیر سوره، قصص).

علامه طباطبایی در ذیل آیه"والذینَ یکنِزونَ الذّهَبَ و الفشَّهَ و لا یُنفِقونها فی سبیلِِِِ اللهِ فَبشِّرًهم بعدذابٍ الیم" (توبه، 34) ابتدا چنین می‌نویسد"راغب در مفردات می‌گوید: کلمۀ کنز به معنای روی‌هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل از کنز خرما گرفته شده و زمان کنز آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌شود و ناقۀ کنار آن شتری است که گوشت بدنش روی هم انباشته شده و به عبارت ساده ترچاق باشد و یکنزون در جمله " والذین یکنزون الذهب و الفضه" به معنای انباشتن و ذخیره کردن است." آنگاه چنین ادامه می‌دهد:"پس در همه موارداستعمال این کلمه یک معنی نهفته است و آن نگهداری و ذخیره مال و خودداری از آن است که در میان مردم جریان پیدا کند و زیادتر شود و انتفاع از آن عمومی‌تر گردد، یکی از آن با دادنش منتفع گردد و دیگری با گرفتن آن و سومی با عمل کردن روی آن. و این عمل یعنی کنز و ذخیره مال، در سابق به صورت دفینه کردن آن صورت می‌گرفته و چون بانک و مخازن عمومی در کار نبوده ناگزیر می‌شدند برای آن که سوء قصدی بدان نشود آن را در زمین دفن کنند." (المیزان، ج9ص250، ترجمه المیزان،ج9، ص332و333).

کنز یا گنج فارسی که در برابر انفاق قرار دارد همان اندوختن و انباشتن است که در مورد هر شیء ذیقیمتی ممکن است صورت گیرد و حتی هر شیء که ظاهرا قیمتی هم نباشد لکن به مقتضای زمان و عدم توازن عرضه و تقاضا با یکدیگر معادلات اقتصادی مطلوبیتی پیدا کند ممکن است در معرض کنز و گنج قرار گیرد- که گاه احتکار نامیده می‌شود- و هرچند کنز یا گنج قبل از هر چیز جمع‌آوری و دفن کردن طلا و نقره را تداعی می‌نماید لکن با جایگزینی پول بجای طلا و نقره و نقش بالای آن را مبادلات و کسب قدرت اقتصادی و سیاسی، دیگر امروزه صاحب گنج تنها به دارندۀ طلا و نقرۀ انباشته شده گفته نمی‌شود بلکه هر صاحب پول و سرمایه کلانی، یک مکتنز یا صاحب گنج است و البته کنز نمودن اموال و کالاهای دیگر غیر از پول و طلا و نقره بیشتر تحت عنوان احتکار مورد بحث واقع می‌‌شود که در حقیقت با کنز ریشۀ روانی مشترک و در عمل شباهت زیادی دارند.

به این نوع اندوخته‌هال در اصطلاح اقتصادی گاهی پس‌انداز نیز اطلاق می‌شود هر چند لفظ پس‌انداز از شمول و عمومیتی برخوردار است که ممکن است موارد بسیاری را که کنز نیست از جمله مختصر بازماندۀ حقوق روزانۀ یک کارگر ساده را هم در بر بگیرد.

اصل کنز مالی است که برای روزی دفن شده و مرتب برآن افزوده گردد و جمع آن کنوز است مثل فلس، فلوس و گفته می‌شود که آنچه زکات آن را بدهی کنز نیست اگر چه مدفون باشد و هر چه زکاتش را نداده باشی کنز است هر چند مدفون نباشد و صاحبش روز قیامت به واسطۀ آن داغ می‌شود و در حدیث آمده است که نماز گنجی از گنج‌های بهشت است یعنی اجر آن برای نمازگزار ذخیره شده و نمازگزار به آن موصوف می‌شود، چنانکه گنج که نفیس‌ترین اموال شماست ذخیره می‌شود و مثل این حدیث است اینکه لاحول و لا قوه الا بالله گنجی از گنج‌های بهشت است واکتنز الشییء یعنی جمع کرد آن را وانباشت. (مجمع البحرین، کتاب الزاء، باب ما اوله الکاف).

از نظر فقهي به هر مالي كه حقوق الهي آن، همچون زكات، پرداخت نشده باشد، كنز مي گويند (آيات الاحكام، استرآبادي،ج 1، ص324). صاحب بيان المعاني در اين باره نوشته است: «همانا خداوند چنينمالي را كنز (گنج) ناميد؛ زيرا صاحبان آن، حق الهي را در مورد آن ادا نكردند. هرمالي كه چنين باشد، كنز (گنج) ناميده مي شود.» (بيان المعاني، ج 2، ص267).

تفسير رهنما نيز در اين بارهآورده است: «و براي آن، اموال ايشان را كنز خواند كه زكات آن ها را نداده بودند ودر راه خير نفقه نمي كردند» (ترجمه و تفسير رهنما، ج 3، ص159) و يا در حديث نبوي مي خوانيم: «كل مال يؤدي زكاتهفليس بكنز (بحارالانوار، ج 70، ص 61، ح .4)؛ هر مالي كه زكاتش پرداخت شود، گنج نيست». از امام صادق(ع) نيز روايتشده است: «زماني كه قائم ما قيام كند، بر هر صاحب مالي، استفاده از اموال پنهانشكنز را حرام مي كند، مگر اين كه آن را آشكار سازد (در معرض استفاده ديگران قراردهد و واجبات آن را بپردازد). پس آن حضرت از اين اموال در راه مبارزه با دشمنانشبهره مي برد. و اين، همان كلام حق تعالي است كه در كتاب خويش فرموده: و كساني كهطلا و نقره را گنجينه (ذخيره و پنهان) مي سازند و در راه خدا انفاق نمي كنند، پسآنان را به مجازاتي دردناك بشارت ده.» (الكافي، ج 4، ص 139، ح8).

بنابراين، قرآن كريم و روايات شريفاسلامي بر حرمت گنجينه ساختن يا پنهان نمودن طلا و نقره و يا هر مالي كه حقوق الهيدر آن وجود دارد و بايد آن را ادا كرد، دلالت دارند و به انفاق آن ها در راه خدادستور داده اند (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص214).

پس آن كه دل به محبت اموال دنيا بسپارد و قلب خويشتن را از تعلقزر و سيم پر سازد و از پرداخت حقوق واجب الهي همچون خمس و زكات سر باز زند و ازانفاق و كمك به محرومان و مستمندان جامعه روي گرداند، در سراي آخرت به جاي همنشينيبا نيكان و صالحان در جنت نعيم مقربين، همنشين همان چيزي خواهد شد كه در دنيا دل بهمحبت آن بسته بود و اين گونه، رنگ سعادت را نخواهد ديد و اموال و ثروت دنيا كهوسيله آزمايش بندگان و ابزار نيل به سعادت دنيوي و اخروي است، موجبات هلاكت و شقاوتاو را فراهم خواهد ساخت. رسول خدا(ص) فرمود: «طلا و نقره، پيشينيان شما را به هلاكتافكند و اين دو، هلاك كننده شما نيز هست» (كتاب الخصال، ج 1، ص43، ح37).

از اين رو، آيه قرآني «قد أفلح منتزكي؛ پس رستگار آن بود كه از مال خود ببخشد» (اعلی/14) ، براي كسي مصداق خواهد يافت كهاموال خويشتن را به بركت انفاق در راه خدا و اداي ديون الهي، پاك و تطهير نمودهاست. بديهي است وقتي مال انسان طهارت يافت، اساسي ترين امر زندگي او اصلاح شده و درواقع، زيربناي يك زندگي سالم و معنوي پي ريزي گرديده است. قرآن كريم تصريح مي كندكه پرداخت حقوق مالي و انفاق در راه حق تعالي، سعادت انسان را تضمين مي كند و منظورآيه فوق (قد أفلح من تزكي) سعادت در دنيا و آخرت است.
    فصل دوم

کنز در آیات و روایات

2- کنز در آیات و روایات

 2-1- آیات و روایات کنز

 ا ایها الذین امنوا ان کثیرا" من الاخبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعداب الیم.

-ای مومنین! همانا بسیاری از علماء و زاهدان یهود و مسیحیت اموال مردم را بباطل می‌خورند و مانع راه خدا می‌گردند. و آنها که طلا و نقره را گنج می‌کنند و در راه خدا انفاق نمی‌نمایند، بشارتشان بده به عذابی دردناک (توبه/ 34).

در هر صورت کنز از جمله موضوعاتی است که در قرآن کریم با صراحت به آن توجه شده است. آیه، کنز با آیات بسیاری در قرآن کریم، همسو و هم مضمون است. آیاتی که از تکلثر، جمع مال، بخل" که لازمۀ آن جمع کردن و کنز مال است."، اسراف، اتراف، طغیان و تجاوز از حد و... سخن گفته و در حقیقت انباشتن اموال را در یک نقطه و نزد اشخاص محکوم کرده است:

*ویل لکل همزه لمزه. الذی جمع مالا وعدده. یحسب ان ماله اخلده. کلا لینبذن فی الحطمه (همزه/ 1-4).

*ولایحسبن الذین یبخلون بما اتاهم الله من فضله، هو خیرا" لهم بل هو شر لهم، سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمه (آل عمران/ 180).

*الذین یبلغون و یامرون الناس بللبخل و یکتمون ما اتاهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذابا" مهینا (نساء/ 37).

همچنین در احادیث فراوانی نیز به مسئله کنز اشاره شده است که مفهوم این آیه را روشن ساخته و آنرا تفسیر می‌کند. از جمله:

- امام باقر(ع): فی قوله تعالی:"والذین یکنزون الذهب و الفضه.." فان الله حرم کنز الذهب و الفضه و امربا نفاقه فی سبیل الله (تفسیر القمی، ج1ص289).

-چون این آیه (آیه کنز) نازل شد، پیامبر (ص) فرمود:" نابود باد طلا، نابود باد نقره" و سه بار این سخن را تکرار کرد. موضوع بر اصحاب پیامبر(ص) گران آمد، عمر پرسید: چگونه مال داشته باشیم؟ فرمود: زبان ذکر گو، دل سپاسگزار و همسری مومن که شما را یاری کند تا دینتان را حفظ کنید (طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج5، ص26).

- تعبیرکوبندۀ پیامبر (ص) از طلا و نقره که با لفظ " تبا" آمده و تکرار آن حکایت از اهمیت مسئله داشته و اینکه آیه موضوع مهم و قابل توجهی را در مورد مسائل مالی بیان کرده که چنین عکس العمل تندی را از سوی آنحضرت به همراه داشته و این امر بر اصحاب و پیروان آنحضرت سخت آمده است (فثق ذلک علی اصحابه).

-همچنین با توجه به تاکید پیامبر(ص) بر این امر و سه بار تکرار "اتبا" للذهب تبا" للفضه" در می‌یابیم که آنحضرت در فکر نفی تکاثر و تجمع و کنز طلا و نقره بوده‌اند.

بخصوص که دنباله، حدیث نیز این موضوع را روشن می‌سازد که می‌پرسد: ای المال نتخذ؟ شخص از اصل مال ما سوال می‌کند(چه مالی داشته باشیم؟) و حضرت (ص) پاسخ روشنگری می‌فرمایندکه:" لسانا"ذاکرا" وقلبا"شاکرا" و...." و نفرمودند که تنها زکات اموالتان را بپردازید ودیگر کاری ندارید. بلکه از مواردی سخن می‌گوید که با این جواب، اصل سوال را تصحیح کرده که اصلاً نباید به فکر این اموال بود، تا چه رسد به اینکه در فکر جمع آنها باشیم و معیاری را معرفی می‌کند که انسان را به یاد خدا انداخته و از فکر ثروت اندوزی و مال‌پرستی بدور دارد.

-در حدیث دیگری نیز از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: «من ترک بیضاء او حمراء کوی به یوم القیامه؛ هرکسی که نقره یا طلایی (پس از خود) باقی بگذارد،روز رستاخیز با آنها داغ می‌شود (طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج5، ص25).

-از امام صادق (ع) نیز نقل شده که آنحضرت به یکی از اصحاب خود فرمودند: یا عبدالله! اجهد ان لا تکنز ذهباً و لا فضه، فتکون من اهل هذه الایة والذین یکنزون الذهب و الفضه ...؛ ای عبدالله-بکوش که طلا و نقره‌ای گنج نکنی و گرنه اهل آیه، کنز و مستحق عذاب آنان خواهی بود (مجلسی، بحارالانوار،ج77ص191).

امام صادق(ع): دخل الیه قوم من خراسان. فقال ابتدا،": من جمع مالا" یحرسه. عذبه الله علی مقداره. فقالوا بالفارسیه: لانفهم العربیه. فقال لهم: (هرکه درم اندوزد، جزایش دوزخ باشد.)

گروهی از اهل خراسان نزد امام صادق (ع) رفتند. امام در آغاز گفت: هرکسی مالی گردآورد و خوب محافظت کند. خدا به اندازه آن مال او را کیفر کند. به فارسی گفتند: ما عربی نمی‌فهمیم، امام فرمود: هر که درم اندوزد جزایش دوزخ باشد (مجلسی، همان،ح47ص119).

 2-2- مراد از آیهء کنز چه کسانی هستند؟

 گفته شده است که مراد از آیه کنز علماء و زهاد یهودی و نصاری بوده و شامل مسلمانان نمی‌گردد و بفرض که شامل دیگران هم بشود، تنها دربارۀ اموال عمومی و بیت المال مسلمانان است که باید به مصرف مسلمانان برسد و اعتراض ابوذر نیز به عثمان مربوط به بیت المال بوده است. ولی اکثر مفسرین را عقیده بر خلاف این بوده و معتقدند که آیه تمامی افرادی که اموال خود را روی هم جمع کرده و انفاق نمی‌کنند، در برمی‌گیرد، خواه مسلمان یا غیر مسلمان باشد و ظاهر آیه نیز بر همین امر دلالت می‌کند. بخصوص که با حرف "واو" عطف شده است و در حقیقت جمله، مستقلی است. سیوطی در " الدر المنثور" نقل می‌کند که عثمان هنگام نظم قرائتهای قرآن می‌خواست تا این و او را حذف کند تا " یکنزون" صفتی برای "احبارورهبان" قرار گیرد و در واقع آیه مربوط به آنها گردد. ولی با مخالفت شدید بعضی از اصحاب روبرو شد و موفق بر اینکار نگردید. ولی این نقل قول خیلی صحیح بنظر نمی‌رسد. زیرا قرآن در زمان خود پیامبر اکرم (ص) تنظیم شده بود. زید بن وهب نقل می‌کند که من از ربذه می‌گذشتم که ابوذر را دیدم. از او پرسیدم: چه کسی تو را به اینجا فرستاده است؟ ابوذر گفت: من در شام بودم و آیه: " والذین یکنزون الذهب و الفضه ...." را قرائت می‌کردم. معاویه که این آیه رااز من شنید، گفت: این آیه مربوط به ما مسلمانها نیست ومخوص اهل کتاب می‌باشد. من گفتم: آیه مربوط به ما و اهل کتاب می‌باشد. پس از آن معاویه از دست من به عثمان شکایت کرد و عثمان مرابه اینجا که می‌بینی تبعید نمود.

مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان می‌فرمایند:" این آیه هرچند از جهت نظم لفظی با آیات قبل که اهل کتاب را مذمت می‌کردند و احبار و رهبان ایشان را در خوردن مال مردم بباطل، و جلوگیری از راه خدا توبیخ می‌نمودند، متصل می‌باشد، الا اینکه در لفظ و ظاهر آن هیچ دلیلی نیست که دلالت کند بر اینکه در خصوص اهل کتاب نازل شده و تنها احتکار پول و حبس آن را بر ایشان حرام کرده و اما مسلمانان می‌توانند طلا و نقره‌ها را روی هم انباشته نموده و هر طور که بخواهند در اموال خود رفتار نمایند، بلکه آیۀ شریفه عموم احتکار کنندگان را بعذاب شدیدی تهدید می‌کند." (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج18، ص91).

2-3- تعیین مقدار در کنز

 ا توجه به احادیثی که در مورد مال متراکم و انباشته- که مصداق کنز و تکاثر است- وارد شده، آیه می‌توان مقدار و حدودی برای کنز تعیین نمود؟ و میزان و معیاری در تمرکز ثروت بدست آورد؟ آیا این میزان مازاد بر احتیاج فرداست؟ آیا مازاد بر موونهء سال او و خانواده‌اش می‌باشد؟ آیا منظور اموالی است که در راه خدا و نیازهای اجتماع به مصرف نرسانده و روی هم انبار کرده است؟

بعضی از روایات برای کنز مقدار تعیین کرده‌اند:

- امام علی(ع): مازاد علی اربعه الاف فهو کنزادی زکاته اولم یود و ما دونها فهو نفقه.

- بیش از چهارهزار درهم کنز است. چه زکات آن را پرداخته باشد یا نه. و کمتر ازآن مخارج زندگی است (حکیمی، الحیاه، ج4، ص167به نقل از مشکاه الانوارص274).

- امام صادق(ع): لیس من شیعتنا من ملک عشره الاف درهم الا من اعطی بمینا" وشمالا" و قدام و خلف.

-کسانی که مالک ده هزار درهم باشند از شیعیان ما نیستند، مگر آنان که از چهار طرف دست به انفاق بزنند و به نیازمندان بدهند (حرانی، تحف العقول،ص279).

- امام صادق (ع): المال اربعه الف و اثنا عشر الف درهم کنز و لم یجتمع عشرون الفا" من حلال و صاحب الثلاثین الفا" هالک و لیس من شیعتنا من یملک ماه الف درهم.

- (حد) مال چهار هزار درهم است و دوازده هزار درهم کنز است. بیست هزار درهم از راه حلال بدست نیاید. مالک سی‌هزار درهم هلاک گردد و از شیعیان ما نیست کسی که صدهزار درهم یکجا داشته باشد(ونگاه دارد و بدیگران ندهد.) (الحرانی، تحف العقول، ص279).

- امام صادق (ع): و اثنا عشر الف درهم کنز (طبرسی، مشکاه الانوار، ص274).

- امام باقر(ع): ما من شیعتنا من له مئه الف درهم (مجلسی، همان، ج72ص66).

- امام باقر(ع): ما جمع رجل عشره الاف من حلها (حرعاملی،همان، ج12ص21).

- امام صادق (ع): ما اعطی الله مومنا" اکثر من اربعین الفا" لخیر یریدبه (طبرسی، همان، ص274).

آنچه از مجموعه، این احادیث برداشت می‌‌شود این است که هرگز نمی‌توان مقدار معینی را بعنوان میزان و معیار ثابت و همیشگی برای کنز معرفی کرد. زیرا این مقدار به میزان درآمد و سطح زندگی عموم مردم و رشد و توسعه، اقتصادی جامعه بستگی دارد که در زمانها و مکانهای مختلف با یکدیگر فرق دارند. لکن این احادیث این اصل را روشن می‌کنند که اصل کنز و تمرکز ثروت با توجه به وضع اقتصادی هر جامعه‌ای ممنوع بوده و با اصول اساسی اقتصادی اسلام که مال باید بعنوان قوام جامعه بوده و به منزله، خون در رگهای اجتماع در جریان باشد، ناسازگار است. اما اینکه مقادیری که در احادیث ذکر شده متفاوت بوده و با یکدیگر فرق می‌کند، هرگز موجب ضعف معنوی و دلالت این احادیث نمی‌گردد. بلکه مایه قوت آنها نیزمی‌باشد،زیرا بیانگر این مطلب است که در تعیین مقدار حدودی کنز، شرایط اقتصادی جامعه آنروز را در نظر گرفته و برای هرکدام مقداری را مشخص کرده است. چرا که حتی در شرایط یکسان زمانی و مکانی نیز بنیه، اقتصادی افراد از جهت کار، وضعیت زندگی، تعداد افراد خانواده و میزان مصرف آنها با یکدیگر متفاوت می‌باشد. بنابراین تعیین مقدار معینی برای کنز ممکن نیست و به شرایط اقتصادی هرجامعه در زمان بستگی دارد.

 2-4- استقلال کنز از زکات

 کنز در قرآن کریم موضوعی است مستقل وجدا از موضوع زکات و محتوای آیه، کنز تاسیسی است نه تاکید. از آنجا که قانون اصلی در گفتار و محاوره حکم می‌کند که هرسخنگوی عاقل و دانا در کلام خود مطلب تازه و جدیدی را عنوان کند و بی‌جهت و بدون دلیل از کلام تکراری بپرهیزد، باید گفت که این که کلام خداوند حکیم است، موضوع کنز را بعنوان موضوعی جدای از زکات مطرح می‌کند،چرا که مسئلهء زکات در آیات زیادی قبل از نزول این آیه بیان شده و احکام آن کاملاً" روشن شده و نیازی به ذکر مجدد آن نبود.

در بین احادیث شریفه، حدیثی وارد شده که براساس مضمون ظاهر آن، آیه، کنز مفهوم تازه‌ای ندارد و تاکیدی است بر آیات وجوب زکات.

- پیامبر اکرم (ص): کل مال یودی زکاته فلیس بکنز و ان کانت تحت سبع ارضین و کل مال لا یودی زکاته فهو کنز و ان کان فوق الارض.

-هرمالی که زکات آن داده شد، کنز نیست گرچه زیر هفت طبقه، زمین پنهان گردد، و هر مالی که زکات آن پرداخت نشده باشد، کنز است گرچه آشکار و روی زمین باشد (شیخ حرعاملی،همان،ج6، ص16).

درباره این حدیث چند نکته قابل ذکر است:

الف. این حدیث از نظر سند ضعیف است. توضیح اینکه: حدیث مزبور را ابوداود (از محدثین اهل سنت) در سنن خویش و مولف سراج المنیر نقل کرده‌اند که ما برای سند آنها از نظر فقهی اعتباری قائل نیستیم. از محدثین شیعه نیز، شیخ طوسی (ره) در کتاب اهالی خویش این حدیث را از پیامبر (ص) نقل کرده، لکن سند درستی ندارد. در سند شیخ" ابومفضل" ذکر شده که همان محمدبن عبداله شیبانی است و هیچگونه توثیقی دربارۀ او وارد نشده است.مرحوم طبرسی هم بدون سند و فقط بطور "ارسال" از پیامبر(ص) نقل کرده و اعتباری ندارد." (گرامی، مالکیت خصوصی، ص111).

ب.این حدیث خبر واحد است و در مقابل آن، احادیث فراوانی داریم که مورد کنز را مخصوص حمهء زکات قرار نداده و موافق قران، کنز را بطور مطلق محکوم کرده است.

ج.این حدیث با آیات دیگری نیز مخالفت دارد. آیاتی که بطور مطلق گردآوری مال و تکاثرگرایی و تجاوز از حد و طغیان در مال، اتراف و اسراف و استکبار مالی و بخل و ترک انفاق و... را شدیداً محکوم کرده است نه تنها زکات ندادن را.

د.اگر حدیث یاد شده درصدد بیان معنای زکات باشد و کنز را ویژهء حصه و بخش زکات بسازد، به سه علت مخالف کتاب خداست:

1.اصل در آیات تاسیس است نه تاکید وتاکید قرار دادن آیه، در حقیقت بی‌محتوا ساختنه موضوع کنز و الغای آن است. بویژه با توجه به اینکه موضوع زکات مستقل و جداگانه در قرآن بارها آمده و بر وجوب آن تاکیدها شده است.

2.تخصیص کنز به مورد زکات بر خلاف ظاهر آیه است. زیرا در آیهء کنز اصل ذهب و فضه مطرح شده است، نه بخشی از آن.

3. سیاق و سبک آیه با توجه به آغاز آن با تاکیدی بودن آن سازگار نیست. زیرا در آغاز سخن از خوردن مال مردم از راههای باطل و نادرست و بیان جریانهای انحرافی در گردش اموال است؛ و یکی از آنها کنز کردن و دور نگهداشتن مال از مسیر نفع عموم است. پس سخن ازپرداخت درصد معینی از مال و مسئولیت محدودی نیست.

بنابراین حتی بر فرض صحت این حدیث، می‌توان آنرا با سایر احادیث جمع کرد و اینگونه عنوان کرد که منظور این حدیث موردی است که بخاطر مخارج زندگی و ضرورتهای اجتماعی اگر شخصی مالی را جمع‌آوری کند و فقط زکات آنرا بپردازد، کفایت می‌کند و شامل آیهء کنز نمی‌شود. حال خواه این مال را در زیر زمین مدفون کرده باشد و یا ر وی زمین باشد. در هر دو حالت فرقی نمی‌کند. اما شکی نیست که اگر بدون وجود هیچگونه نیاز و ضرورتی،مالی را روی هم جمع کند و در جامعه بکار نگیرد حتی اگر زکات آنرا پرداخته باشدو روی زمین هم باشد، باز شامل اموال کنز شده می‌گردد وپرداخت زکات تاثیری دراین امر ندارد.

بنابراین می‌توان گفت که اساسا" مسئلهء زکات هیچ ارتباطی با کنز ندارد.

زیرا موضوع زکات در نقدین، شامل آن طلا و نقره‌ای می‌شود که بصورت سکهء رایج در جامعه باشد و حتی سکه‌ای که سائیده شده باشد و نقش و نگار آن محو شده باشد، مشمول زکات نمی‌گردد. در حالی که کنز تمامی اشکال طلا و نقره، اعم از مسکوک و غیر آن را در برمی‌گیرد. در واقع موضوع کنز اصل طلا و نقره است و شکل آن تاثیری ندارد. ولی زکات مربوط به شکل طلا و نقره است که آیا مسکوک هست یا خیر؟ وبه همین دلیل اگر صاحب مسکوکی قبل از رسیدن سال، سکه‌های طلا و نقره را ذوب نماید و به شمش تبدیل نماید، زکاتی به آن تعلق نمی‌گیرد.

کنز طلا و نقره بر اساس نص صریح قرآن کریم تحریم شده است. حال سؤال اینجا است که آیا این محدودیت صرفاً مربوط به طلا و نقره است و یا اینکه طلا و نقره بعنوان پول رایج در آن زمان بیان شده است؟

ظاهر امر این است که در صدر اسلام عمده پول رایج در آن سرزمین‌ها، فقط طلا و نقره بوده است و مردم به جهت خوف از سرقت و عدم امنیت و یا حب ثروت اندوزی و جمع مال، پول رایج خود را که طلا و نقره بود، در زیر زمین مدفون می‌کردند.

ولی امروزه پول رایج شامل اسکناس و سپرده‌های بانکی است که بدون هیچ نگرانی در بانکها نگهداری می‌شود و یا در صندوقهای آهنین محافظت می‌شود. کلیه این اشکال که موجب رکود پول رایج و عدم گردش آن در جامعه می‌گردد، موجب عذاب موعود الهی است.

عده‌ای از فقها، به همان اخذ زکات معهود از طلا و نقره، مسکوک بسنده کرده‌اند و بنابراین غیر از ایندو هر اندوخته‌ای حلال است. لکن در واقع امر، موضوع کنز اعم از نقدین مسکوک بوده و شامل هر پولی می‌شود. اگر چه این عده‌ای زکات را مختص طلا و نقره، مسکوک کرده‌اند، یعنی سکه‌ای که در معامله، روزمره رواج دارد و حتی سکه‌ای که بدون نقش حکومت باشد و از شکل سکه بودن خارج شده باشد. متعلق زکات واقع نمی‌شود، ولی کنز به هر نوعی از نقدین اعم از: شمس، ممسوح و سکه‌های عتیق و غیر رایج و غیر معاملی تعلق می‌گیرد. چرا که موضوع کنز اصل طلا و نقره می‌باشد و شکل و چگونگی آن دخالتی ندارد. بنابراین ذکر طلا و نقره در آیۀ منز صرفا" بعنوان پول رایج آنزمان بوده است. ولی در حال حاضر اسکناس، حتی اگر بدون پشتوانه‌ای از طلا و نقره باشد، همان نقش درهم و دینار آنزمان را ایفاء می‌کند. لذا می‌توان گفت که اسکناس هم مشمول عذاب موعود الهی خواهد شد.

از سوی دیگر اگر فلسفه تکالیف شرعی و حکمت دستورات الهی و مناط احکام، بعنوان دلیل، مورد تمسک فقهی قرار گیرد، بدون شک اسکناس هم مشمول کنز می‌شود. زیرا امروزه نقش اسکناس از اهمیت بسیار بالایی بر خوردار بوده و فساد آن می‌تواند ضررهای جبران‌ناپذیری به پیکره، اجتماع وارد آورد. بنابراین حکومت اسلامی می‌تواند در صورت نیاز و وجود ضرورت و با توجه به مصلحت عامۀ مسلمین جلوی کنز اسکناس را بگیرد. و جای این سوال باقی است که چرا ربا شامل اسکناس بی‌پشتوانۀ امروز می‌شود ولی اسکناس مشمول منع کنز نشده است؟ متاسفانه تاکنون در هیچیک از کتب فقهی بحثی فقهی دربارۀ کنز نشده است و تمام آن چیزهائی که گفته شده است نیز از یک بحث تفسیری تجاوز نمی‌کند. لذا با توجه به وضعیت کنونی اقتصاد در تمامی جوامع بشری که پول و اسکناس نقش مهمی را ایفا می‌کند، جای آن دارد تا فقای عظام با عنایت به شرایط کنونی به بررسی دقیق کنز پول پرداخته و از بعد فقهی آنرا بررسی نمائید، و الا مرالیهم.

طلا و نقره اگر چه دو فلزی است که کمیاب بوده و از خصوصیات فیزیکی ویژه‌ای نسبت به سایر فلزات برخوردارند، لکن هرگز وجود این خصوصیت موجب نشده است که زکات به آنها تعلق بگیرد. روایات مربوط به زکات طلا و نقره جداگانه ذکر شده است. حال اگر کسی هریک از طلا و نقره را به حد نصاب ندارد، ولی مجموع دارایی و ارزش 20 دینار و یا 200 درهم یا بیشتر را دارد، چه باید بکند؟

اگرزکات، مالیات بر دارایی و ثروت باشد، باید زکات این مقدار رابدهد ولی اگر خصوصیتی در طلا و نقره ملحوظ شده باشد، نباید زکات بدهد.

ابوعبید در این مورد 5 قول را نقل می‌کند:

1.باید برای هرکدام، روی حساب،به اندازه، موجود زکات بپردازد.

2.هریک از طلا و نقره که مقدارش کمتر است به دیگری ضمیمه و روی حساب آن زکات دهد.

3.طلا ضمیمه نقره گردد. به شرطی که قیمت هر دینار10 درهم حساب شود و لو آنکه قیمت روز بالا یا پائین‌تر باشد.

4.طلا و نقره روی هم ریخته و براساس درهم، در هر 200 درهم، 5 درهم زمات پرداخت کند.

5. زکات از هر دو ساقط و تا رسیدن به حد نصاب از زکات معاف می‌باشد.

چهار قول اول می‌رساند که خصوصیتی برای طلا و نقره نبوده و زکات بر اصل ثروت صاحب مال حساب شده است. ذکر طلا و نقره هم، فقط به این خاطر نبوده است که پول رایج آن زمان یعنی دینار و درهم با این دو فلز به بازار عرضه می‌شده و این معنی ایجاب می‌کرده است که از هر دوی آنها ببرند. والا هیچگونه خصوصیتی در نوع سکه و جنس آنها، جز قدرت خرید نبوده است. دلیل آن اقوال فقهاء شیعه و شافعی است مبنی براینکه اگر طلا و نقره به صورت زینت مورد استفاده قرار گیرد، از زکات معاف می‌باشد. این قول اگر چه متفق علیه نیست، ولی وجود آن می‌رساند که این دسته از فقهاء لوازم زینتی را در حکم مواشی عامل که نمی‌توان آنرا در ردیف ثروت مترصد برای شما فرض کرد، به حساب آورده‌اند. زیرا در اینصورت توجه به قدرت خرید آن که نقش اصلی در تعلق زکات بازی می‌کند، نیست (اجتهادی، بررسی وضع مالی و مالیه مسلمین، 1364، ص333).

 2-4-1- زکات مال التجاره

 اخذ زکات از اموال تجارتی بر اساس قیمت طلا و نقره، دلیل دیگری است بر اینکه طلا و نقره از خصوصیت خاصی برخوردار نبوده و در هم و دینار فقط بعنوان پول رایج آنزمان ذکر شده‌اند. زیرا اگر خصوصیتی در نوع جنس این دو فلز وجود داشت نمی‌بایستی مادامی که بصورت پول در نیامده و عین است، زکات داشته باشد، در حالیکه بیشتر اموالی که در حال طبیعی زکات ندارند،مانند اسب، عبد، عود و عنبر اگر به منظور تجارت بکار برده شود،مورد تعلق زکات قرار می‌گیرد. علاوه بر آنکه عدم اختصاص فصلی به زکات اموال تجارتی از سوی اشخاص چون ماوردی و ابویعلی نیز خود اشاره‌است به اینکه ذکر طلا و نقره برای تعیین زکات اموال تجارتی، از نظر این افراد کافی بوده است زیرا زکات اموال تجارتی با توجه به ارزش آنها، از نظر احتساب و تقویم آنها به طلا و نقره، تعیین می‌شده و وقتی که مقدار زکات برای طلا و نقره و



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر بررسی دیدگاه امام خمینی (ره)
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 11:57 | بازدید : 82 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر

بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر

 فهرست مطالب

عنوان صفحه

 چكيده1

مقدمه2

فصل اول: کلیات

1- كليات5

1-1- طرح تحقيق5

1-1-1- بيان مسأله5

1-1-2- پرسش اصلی تحقیق7

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق7

1-1-4- اهداف تحقیق7

1-1-5- سوابق تحقیق7

1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق8

1-1-7- روش تحقيق9

1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات9

1-2- تعاریف9

فصل دوم: مبانی، ارکان عقلی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر

2- مبانی، ارکان عقلی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر11

2-1- بررسی وجوب امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن11

2-2- بررسی موضوع از دیدگاه روایات13

2-3- امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی (ع)18

2-3-1- شرايط امر به معروف و نهي از منكر18

2-3-2- مراحل و مراتب امر و نهي20

2-3-3-صفات آمر و ناهي21

2-3-4- آثار امر به معروف و نهي از منكر24

2-3-5- مذمت ترك امر به معروف و نهي از منكر25

2-3-6- آثار ترك امر به معروف و نهي از منکر25

2-3-7- عوامل ترك امر به معروف و نهي از منكر26

2-3-8- ارزش و ويژگي امر به معروف و نهي از منكر27

2-3-9- شرايط امر به معروف و نهي از منکر28

2-3-10- فلسفه امر به معروف و نهي از منكر29

2-3-11- درجات و مراحل امر به معروف و نهي از منكر29

2-3-12- آفات ترك امر به معروف و نهي از منكر29

فصل سوم: امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی (ره)

3- امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی (ره)55

3-1- امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهای امامیه55

3-1-1- نظرات فقيهان صدر اول58

3-1-2- سایر فقها59

3-1-3- شرط عدم مفسده در امر به معروف و نهی از منکر60

3-1-3-1- عنوان شرط سوم(عدم مفسده)60

3-1-3-2- دلايل شرط سوم(عدم مفسده)61

3-1-4- شرط احتمال تأثير64

3-2- بررسی دیدگاه‌های امام خمینی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر68

3-2-1- اهمیت امر به معروف68

3-2-2- وجوب امر به معروف و نهی از منکر69

3-2-3- اقسام امر به معروف و نهی از منکر73

3-2-4- مراتب امر به معروف و نهی از منکر74

3-2-5- اصل امر به معروف و نهی از منکر80

3-2-6- شرایط امر به معروف و نهی از منکر82

3-2-7- بندهایی از پیام هشت ماده ای امام90

3-2-8- رهنمودهای حضرت امام برای عملی کردن امر به معروف91

فصل چهارم:مراتب و شرایط امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیت الله خویی

4- مراتب و شرایط امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیت الله خویی97

4-1- تبیین امر به معروف و نهی از منکر و بررسی وجوب آن98

4-1-1- مصادیق معروف از دیدگاه آیت الله خویی98

4-2- شرایط امر به معروف ونهی از منکر101

4-3- احکام فقهی102

4-4- بررسی ادله آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر103

4-4-1- ادله ارکان و شرایط امر به معروف و نهی از منکر111

4-4-2- ادله مراتب امر به معروف و نهی از منکر113

4-4-3- در منکراتی که معمول و عادت مردم می‌باشد117

بررسی وجوه افتراق دیدگاههای امام خمینی (ره) و آیت الله خویی (ره)در امر به معروف و نهی از منکر123

نتيجه‌گيري126

پیشنهادات129

فهرست منابع126

 چكيده

 بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر

 امر به معروف و نهي از منکر، از ارکان اسلام و ستون خيمه دين ماست که بدون آن، ديگر احکام فرصت ظهور و بروز شايسته را نخواهند يافت. اين اصل، شاه کليد رسيدن به مدينه فاضله‌اي است که آرمان پيشوايان ما بود. از نظر قرآن کريم، مسلمين در صورتي که به اين وظيفه عمل کنند، بهترين امت ها هستند.

امر به معروف و نهي از منکر، وظيفه اي همگاني است و در صورتي که هرکس سکوت کند به انتظار اينکه ديگري امر به معروف و نهي از منکر نمايد و در نتيجه هيچ‌کس قيام نکند، چنين قومي بايد منتظر عذاب الهي باشد. امر به معروف و نهی از منکر از احکام ضروری اسلام است که در نصوص دینی مورد تأکید فراوان قرارگرفته است. آیت الله خویی و امام خمینی، امر به واجب ونهی از حرام را واجب و امر به مستحب و نهی از مکروه را مستحب می‌دانند، و مراتب امر به معروف و نهی از منکر را شامل مراتب قلبی، زبانی و اقدامات عملی می‌دانند ولی در خصوص شرایط امر به معروف و نهی از منکر در دو شرط احتمال تأثیر و عدم مفسده اختلاف نظر دارند.

در این پایان نامه‌ به بررسی دیدگاه‌های امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم.

 واژه‌ی هاي كليدي: امربه معروف، نهی از منکر، امام خمینی، آیت الله خویی.

 مقدمه

 نيازهاي مشترک اجتماعي و روابط ويژه انساني، انسان‌ها را آن چنان به يکديگر پيوند مي-زند و زندگي را آن‌چنان وحدت مي‌بخشد که افراد را در حکم مسافراني قرار مي دهد که در يک اتومبيل و يا يک هواپيما يا يک کشتي سوارند و به سوي مقصدي در حرکتند و همه با هم به منزل مي رسند و يا همه با هم از رفتن مي مانند و همه با هم دچار خطر مي گردند و سرنوشت يگانه اي پيدا مي کنند. به واسطه سرنوشت مشترک داشتنِ افراد اجتماع است که اگر يک نفر بخواهد گناهي مرتکب شود، بر ديگران لازم است مانع او گردند.

اسلام نه تنها فرد را براي خود و در مقابل خداوند از نظر شخص خود مسئول و متعهد مي داند، بلکه فرد را از نظر اجتماع هم مسئول و متعهد مي داند. امر به معروف و نهي از منکر همين است که اي انسان! تو تنها از نظر شخصي و فردي در برابر ذات پروردگار مسئول و متعهد نيستي، تو در مقابل اجتماع خود هم مسئوليت و تعهد داري.

اصلاح‌طلبي، يک روحيه اسلامي است. هر مسلماني به حکم اينکه مسلمان است، خواه ناخواه اصلاح‌طلب و لااقل طرفدار اصلاح‌طلبي است؛ زيرا اصلاح‌طلبي، هم به عنوان يک شأن پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منکر است که از ارکان تعليمات اجتماعي اسلام است.

هر امر به معروف و نهي از منکر، لزوماً مصداق اصلاح اجتماعي نيست، ولي هر اصلاح اجتماعي، مصداق امر به معروف و نهي از منکر هست.

ما هميشه صالح داشته ايم، اما کمتر مصلح داشته ايم. علتش اين است که ما کمتر اجتماعي فکر مي کنيم.

يک ملت ناراضي از وضع حاکم، در صورتي انقلاب مي کند که داراي روحيه پرخاشگري و طرد و انکار باشد. اسلام خصوصيتش اين است که به مردم خودش حس پرخاشگري و طرد و مبارزه و نفي وضع نامطلوب را مي دهد. امر به معروف و نهي از منکر، يعني اگر وضع حاکم، وضعِ نامطلوب و غير اسلامي بود، تو نبايد تسليم وضع بشوي و تمکين وضع بکني؛ تو بايد براي طرد، نفي و انکار اين وضع، جهت برقرار ساختن وضع مطلوب و ايده آل کوشش کني.

امر به معروف و نهی از منکر از آموزه های بنیادین اسلامی است که درساحت اجتماعی و سیاسی نقشی مؤثر دارد. این اصل شیوه رفتاراجتماعی و سیاسی انسان مسلمان را مشخص می سازد و بر نفی بی طرفی او در مناسبات اجتماعی و سیاسی تأکید می ورزد. این فریضه در قرآن کریم در هفت آیه به صورت مستقیم آمده است. آیات 104 و120 و 216 سوره مبارکه آل عمران، 157 اعراف، 71 توبه، 41 حج، 17لقمان، این آیات هفتگانه اند که دستور به اجرای این فریضه مهم داده اند. در سنت نبوی و ائمه اطهار (ع) و در کتب حدیثی و فقهی نیزروایات پرشماری در این باره وجود دارد. معتزله که بسیاری ازپژوهشگران آن را بنیادگذار کلام اسلامی خوانده اند، امر به معروف ونهی از منکر را اصلی کلامی انگاشته اند و آن را در زمره اصول پنجگانه خود نهاده اند.

هدف از نگارش این پایان نامه‌، بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد.

 فصل اول

کلیات

- كليات

 1-1- طرح تحقيق

1-1-1- بيان مسأله

 بدون مبالغه باید گفت امام خمینی (قدّس سره) احیاء‌کننده این دو وظیفه مهم الهی در عصر خود بود. این شخصیت کم‌نظیر عالم اسلام در راه انجام این دستور الهی از هیچ کاری فروگذار نکرد. امام بزرگترین منکر را حکومت پهلوی می‌دانست که با اساس اسلام در ستیز بود از این رو از سال 1342 که مبارزه خود را آغاز نمود برای سرنگونی این رژیم با تمام توان به میدان آمد و در این راه هر گونه سختی و رنج و تبعید و زندان را تحمل کرد تا سرانجام حکومت پهلوی را نابود و جمهوری اسلامی در این مملکت برپا داشت.

وجوب امر به معروف و نهی از منکر مورد اتفاق همة فقها اسلام از شیعه و سنی است و مسلمین جهان نیز این دو را واجب می‌دانند بنابراین اصل وجوب از ضروریات دین است و آیات و روایات فراوانی بر وجوب این دو دلالت دارند. امام خمینی فرموده‌اند:

این دو از والاترین و شریف‌ترین واجبات می‌باشند و به وسیله اینها واجبات دیگر اقامه می‌گردد و وجوب این دو از ضروریات دین است و منکر آن در صورت توجه به لازمه انکار و ملزم شدن به آن از کافران خواهد بود (تحریرالوسیله، ج 1، ص 439).

امر به معروف و نهی از منکر همانند نماز و روزه، واجب است. امر به معروف و نهی از منکر در اسلام جایگاه رفیع و ارزشمندی دارد که با انجام آن سعادت دنیا و آخرت انسان، تأمین می‌شود.

در میان فقها، اختلاف نظر است که آیا وجوب این دو تنها از ادله شرعیه آیات و روایات استفاده می‌شود یا بیش از آنکه آیه و روایتی بر وجوب این دو حکم کند عقل آن را واجب می‌داند. شهور فقها، قائلند که وجوب این دو شرعی است و عقل به تنهایی حکم نمی‌کند که امر کردن مردم به خوبیها و نهی کردن آنان از بدیها واجب است. در مقابل جماعتی فرموده‌اند وجوب امر به معروف و نهی از منکر عقلی است و نیازی به دلیلی از شرع نیست و ادله رسیده از شرع مقدس در واقع تأکیدی بر حکم عقل است. شیخ طوسی (الاقتصاد، طوسی، ص 236)، علامه حلّی (مختلف الشیعه، احکام الشریعه، علامه حلی، ج 4، ص 471)، فاضل مقداد (تنقیح الرافع، فاضل مقداد،‌ج1)، شهید اول و ثانی (اللمعة الدمشقیه، ج 2، ص 409) و حضرت امام خمینی (المکاسب المحرمه، ج 1، ص204) از کسانی هستند که وجوب این دو را عقلی می‌دانند.

در روایتی که از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله رسیده وجوب عقلی تأیید می‌شود آن حضرت فرموده است:

یک فرد گنه‌کار در میان جامعه همانند کسی است که با جمعی سوار کشتی شود و به هنگامی که در وسط دریا قرار گیرد تبری برداشته و به سوراخ کردن موضعی که در آن نشسته است بپردازد و هرگاه به او اعتراض کنند در جواب بگوید من در سهم خود تصرف می‌کنم. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند طولی نمی‌کشد که آب دریا به داخل کشتی نفوذ کرده و یک‌باره همگی در دریا غرق می‌شوند (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم و همکاران، ج 3، ص 37).

جماعتی از فقها فرموده‌اند وجوب امر به معروف و نهی از منکر عینی است و بر همه افراد واجب است که به این دو واجب اقدام کنند: شیخ طوسی در کتاب نهایه (النهایه/ 299) و الاقتصاد (الاقتصاد / 237) و ابن حمزه در وسیله (الوسیله الی نیل الفضیله، ابن حمزه) و محقق کرکی در جامع المقاصد (جامع المقاصد، محقق کرکی، ج 1، ص 200) فرموده‌اند قائل به وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر شده‌اند.

در برابر این گروه فقها حضرت امام خمینی قائل به وجوب کفایی هستند. امام فرموده‌اند: اقوی آن است که وجوب امر به معروف و نهی از منکر کفایی است. بنابراین اگر جماعتی به آن اقدام کنند که حکم الهی تحقق پیدا کند تکلیف از دیگران ساقط است وگرنه همه در صورتی که شرایط وجوب باشد ترک واجب کرده‌اند (تحریرالوسیله، ج 1، ص 440).

طرفداران هر دو عقیده ادلّه‌ای برای مدعای خود بیان کرده‌اند. مقتضی است ادله قائلین به وجوب کفایی را مورد بررسی قرار دهیم.

نخستین دلیل قائلین به وجوب کفایی آن است که هدف از امر به معروف و نهی از منکر آن است که واجبات انجام گیرد و محرمات ترک شود. بسیاری از فقها از جمله حضرت امام به آن اشاره دارند. و می‌فرماید:

تا زمانی که معروف انجام نگرفته یا حرام ترک نشده اگر شرایط جمع باشد همه گناهکارند.

دلیل دوم، آیه شریفه:

«وَلْتَکُن مٍّنکُم امةُ یَدعُون الَی الخیرِ وَ یامُرونَ بالمعروفِ و ینهونَ عَنِ المُنکرِ و اولئکَ هُم المُفْلِحُون» (سوره آل عمران آیه 104).

دلیل سوم، دلیل دیگری که می‌توان برای وجوب کفایی بیان کرد روایت معتبره‌ای است که معدة بن صدقه از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده او می‌گوید:

بنابراین در این تحقیق قصد داریم به این سوال پاسخ دهیم که چه تفاوتی میان دیدگاه امام خمینی و آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؟

 1-1-2- پرسش اصلی تحقیق

 دیدگاه امام خمینی و آیت الله خویی در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر چه تفاوت و شباهت‌هایی دارد؟

 1-1-3- فرضیه‌های تحقیق

 دیدگاه امام خمینی و آیت الله خویی در خصوص وجوب امر به معروف و نهی از منکر مشابه و در خصوص مراتب و شرایط امر به معروف و نهی از منکر متفاوت است.

 1-1-4- اهداف تحقیق

 بررسی امر به معروف و نهی از منکر در فقه امامیه

بررسی دیدگاه فقهی امام خمینی (ره) در خصوص امر به معروف و نهی از منکر

بررسی دیدگاه فقهی آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر

 1-1-5- سوابق تحقیق

 آیت الله خویی در منهاج الصالحین خود کتابی را به امر به معروف و نهی از منکر اختصاص داده و بحث از این دو موضوع را بعد از بحث خمس و پیش از مبحث جهاد آورده است. وی این دو را اعظم واجبات می داند. و در مسأله 1272 این فریضه را بر همه، اعم ار علما و سلاطین و رعیت و دارا و ندار واجب می‌داند (خویی، منهاج الصالحین، ج1، ص352). ایشان می فرمایند: اگر انکار به قلب و زبان و دست واقع نشد در جواز قتل و جرح دو وجه است و بلکه دو قول، که اقوای آندو عدم است ... و این کار بر امام و یا نائب او روا است (همان، ص353).

در خصوص بررسی تطبیقی دیدگاه امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر کتاب مستقلی به نگارش در نیامده است اما هر کدام از این فقه در بخشی از کتاب‌های فقهی خود (تحریر الوسیله و منهاج الصالحین) بخشی را به امر به معروف و نهی از منکر اختصاص داده‌اند.

دكتر سيدحسن اسلامى (1388) در کتاب خود با عنوان «امر به معروف و نهى از منكر» به این موضوع پرداخته است. وی در این کتاب بیشتر به جايگاه سياسى امر به معروف و نهى از منكر پرداخته است.

انتشارات صدرا کتابی از شهید مرتضی مطهری (1377) با عنوان «امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهری» تدوین نموده است. در این کتاب بحثهای گفتاری و نوشتاری استاد مطهری درباره امر به معروف و نهی از منکر، به صورت مفصل و با دقت جمع آوری شده است.

تازه ترین اثر حضرت آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی (1391) با عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» توسط انتشارات مهر امیرالمؤمنین منتشر شده است. این کتاب شامل مباحثی از جمله ادله‌ وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مسائل مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر، بررسی شرایط این فریضه‌ الهی (شناخت معروف و منکر، اصرار و انکار، احتمال تأثیر و ...)، مراتب انکار، و شامل مباحث تکمیلی مانند امر به معروف و نهی از منکر خانواده یا اخذ اجرت برای امر به معروف و نهی از منکر است. این کتاب، تحقیقی ارزشمند درباره‌ اهمیت و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در فقه شیعه است.

 1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق

 از آنجا که بحث امر به معروف و نهی از منکر از مسائل روز و مبتلی به جامعه اسلامی می باشد و با توجه به اینکه تا کنون کاری جامع و کامل که بتواند همه جنبه‌های فقهی بحث امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام خمینی و آیت الله خویی صورت نگرفته است لذا انجام این پایان نامه می تواند کاری نو و جدید است.

 1-1-7- روش تحقيق

 روش استدلالي و تحليل منطقي و عقلاني كه از ويژگي تحقيقات کتابخانه ای مي‌باشد كه در اين تحقيق با استفاده از منابع و مطالعات كتابخانه‌اي از جمله كتب، مقالات، پايان‌نامه‌ها، كتابخانه الكترونيك، مطالب، جمع‌آوري و مورد استفاده واقع گرديده است.

 1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات

 در این تحقیق با سختی‌هایی از قبیل: تهیه‌ی منابع فقهی مورد نیاز و ترجمه‌ی سلیس متون عربی به فارسی مواجه شدم.

 1-2- تعاریف

 معنای لغوی امر و نهی

امر در لغت دو معنی دارد؛ یكی كار که جمع آن امور است (قاموس قرآن‏، ج‏۱، ص۱۱۰) و دیگری دستور و طلب که جمع آن اوامر است (مصباح المنیر فی غریب الشرح الكبیر الرافعی، ص۲۲).

نقیض امر، نهی (العین، ج‌۸، ص۲۹۸.) به معنای زجر و منع است (قاموس، ج‏۷، ص۱۱۷).

معنای لغوی معروف و منکر

معروف از ماده «عرف» به معنای شناخته شده و منكر از ماده «نكر» به معنی ناشناخته است (فرهنگ ابجدی، ص۸۷۴).

معنای اصطلاحی امر به معروف و نهی از منکر

امر در اصطلاح، اسمی است برای هر كاری كه با عقل و شریعت نیكو شناخته شده (مفردات راغب، ج‏۲، ص۵۸۷) و منكر، ضد معروف و هر كاری است كه عقل‏ها و خردهای سلیم، زشتی آن را حكم می‌‌كند یا این‌كه عقل‏ها در زشتی و خوبی آن كار سكوت می‌كنند، سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌‌كند (ترجمه مفردات، ج‏۴، ص۳۹۷). پس امر به معروف یعنی فرمان دادن به نیكی و نهی از منکر، باز داشتن از بدی و ناپسندی است (امر به معروف و نهی از منكر، ص۱۴).

 فصل دوم

مبانی، ارکان عقلی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر

 2- مبانی، ارکان عقلی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر

 امر به معروف و نهی از منکر از احکام ضروری اسلام است که در نصوص دینی مورد تأکید فراوان قرارگرفته است، ولی آیا این حکم را به عنوان یک‏فریضه "تعبّدی" باید تلقی کرد که "وجوب"، مراتب، و شرایط آن، به شکل "تأسیسی" از جانب شرع‏ارائه شده است؟ و یا باید آن را از "احکام عقلی"دانسته و نصوص دینی را "ارشاد" به حکم عقل به‏ حساب آورد؟

این پژوهش، در صدد ارائه مبانی عقلانی این فریضه بر آمده و آراء مختلف در این زمینه را مورد بررسی قرار داده است. البته اگر "وجوب عقلی" امر به معروف و نهی از منکر پذیرفته شود، لوازم و پیامدهای خاصی نیز خواهد داشت و بویژه در استنباط فروع، باید به این مبناتوجه کرد. بحث کنونی فقط به اصل مسأله پرداخته، وآثار فقهی آن، به مجال دیگری واگذار شده است.
  2-1- بررسی وجوب امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن

 آیات ناظر به موضوع:

آیات وارده در این موضوع گرچه فراوان است اما با اندکی درنگ در آیات متوجه می‌شویم که خداوند در تشریع و بیان این امر روش خاصی دارد:

الف) اشاره و ترغیب به آن؛ ب) بیان عاقبت ترک آن؛ ج) الزام مکلفین به آن امر و د) قرار دادن وصف لازم برای آن.

شاید به خاطر اهمیت جایگاه امر به معروف و نهی از منکر و هم‌چنین دشواری آن خداوند عالَم ابتدا انسان‌ها را آماده‌ی قبول



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسي ديدگاه هاي فقهي آيت‌الله محمد هادي معرفت و مقايسه آن با ديدگاه‌هاي امام خميني (ره) بررسي ديد
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 11:56 | بازدید : 85 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسي ديدگاه هاي فقهي آيت‌الله محمد هادي معرفت و مقايسه آن با ديدگاه‌هاي امام خميني (ره)

بررسي ديدگاه هاي فقهي آيت‌الله محمد هادي معرفت و مقايسه آن با ديدگاه‌هاي امام خميني (ره)

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چكيده1

مقدمه2

فصل اول:‌کلیات

1- كليات5

1-1- طرح تحقيق5

1-1-1- بيان مسأله5

1-1-2- پرسش اصلی تحقیق9

1-1-3- فرضیه‌های تحقیق9

1-1-4- اهداف تحقیق10

1-1-5- سوابق تحقیق10

1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق19

1-1-7- روش تحقيق19

فصل دوم: دیدگاه‌های فقهی آیت‌الله معرفت

2- دیدگاه‌های فقهی آیت‌الله معرفت21

2-1- زن و منزلت او در قرآن21

2-2- مردان یک درجه برتر از زنان22

2-3- برتری پسر بر دختر25

2-4- سهم مرد دو برابر زن28

2-5- دیه زن نصف دیه مرد32

2-6- زن در عرصه گواه شدن34

2-7- زن در ساحت قضاوت37

2-8- حق حضانت فرزند38

2-9- اختیار طلاق39

2-10- عیوب موجب فسخ در ازدواج47

2-11- تنبیه بدنی زن48

2-12- مسأله حجاب54

2-13- چند همسری57

2-14- ولایت فقیه61

2-14-1- مفهوم ولایت61

2-14-2- ولایت در کلمات فقها62

2-14-3- ولایت بمثابه وظیفه و مسئولیت66

2-14-4- ولایت بمثابه منصب67

2-14-5- ولایت بمثابه وکالت68

2-14-6- ولایت انشائی یا اخباری؟70

2-14-7- تشابه در مفهوم ولایت71

2-14-8- فقاهت، شرط ولایت73

2-14-9- تزاحم ولایتها74

2-14-10- ولایت فقیه، واجب کفائی است76

2-14-11- فقاهت ولیّ امر77

2-14-12- ولایت مطلقه78

2-14-13- محدودیت قانونی82

2-14-14- نظارت همگانی مردم83

2-14-15- احکام حکومتی84

فصل سوم: دیدگاه فقهی امام خمینی

3- دیدگاه فقهی امام خمینی (ره)87

3-1- ضرورت فقاهت و اجتهاد از منظر امام خمینی (ره)90

3-2- ديدگاه‌هاى فقهى امام خمينى (ره)93

3-2-1- ولايت فقيه94

3-2-1-1- اختيارات ولىّ فقيه99

3-2-1-2- پيامدهاى نفى ولايت مطلقه100

3-2-2- قضا و قضاوت101

3-2-2-1- اهتمام وافر به قضاوت102

3-2-2-2- اسلامى شدن دستگاه قضايى102

3-2-2-3- اصلاح قوانين قضايى103

3-2-2-4- نمونه هايى از نظرات فقهى104

3-2-3- حق طلاق و فسخ نکاح106

3-2-4-احياى زمين‌هاى موات106

3-2-5- بيت المال108

3-2-5-1- منابع درآمد بيت المال108

3-2-5-2- خمس109

3-2-5-3- زكات109

3-2-5-4- انفال109

3-2-5-5- خراج110

3-2-5-6- جزيه110

3-2-5-8- نمونه هايى از فتاوا110

3-2-6- قوانين و مقرّرات دولتى111

3-2-6-1- ضرورت رعايت قانون112

3-2-6-2- احترام به مقرّرات112

3-2-6-3- مقرّرات دولتى در فتاواى امام خمینی (ره)113

3-2-7- سياست خارجى115

3-2-7-1- وحدت بين المللى اسلام116

3-2-7-2- روابط با كشورها و ملّت‌ها117

3-2-7-3- دفاع از مسلمانان و سرزمين‌هاى اسلامى117

3-2-7-4- مبارزه با تبعيض نژادى117

3-2-7-5- پاسدارى از ارزش‌ها118

3-2-8- دفاع119

3-2-8-1- دفاع نظامى120

3-2-8-2- دفاع غير نظامى120

3-2-9- احياى حقوق زنان122

3-2-10- انديشه وحدت جهان اسلام126

3-2-11- مسائل هنرى136

نتيجه گيري140

فهرست منابع143

چکیده

 بررسي ديدگاه هاي فقهي آيت‌الله محمد هادي معرفت و مقايسه آن با ديدگاه‌هاي امام خميني (ره)

 به وسيله‌ی:

سید احسان رضایی

 بنابر عقيده مرحوم آیت الله معرفت هدف شرايع الهي ساختن جامعه قوي و سالم و مستحکم است و براي اين منظور راهکارهاي رسيدن به اين هدف را اسلام ارايه کرده است که اگر داخل اين مرز و حدود حرکت کردي به آن هدف خواهي رسيد و اين حدود احکام وضعي، احکام تکليفي، اخلاق، آداب و..... دارد. روي اين حساب تمام قوانين اسلامي احکام عملي براي يک انساني است که قصد رسيدن به آن هدف الهي را دارد.اين‌ها نمونه هايی از انديشه هاي ناب و نوين اين علامه فرزانه است که در اين پایان نامه به برخی از دیدگاه‌های فقهی ایشان اشاره شده است. اگرچه شهرت مرحوم آیت الله معرفت در حوزه علوم قرآنی است اما نظرات فقهی ایشان نیز قابل تأمل است. امام خمینی نیز به عنوان فقیهی صاحب‌نظر است که در میان فقهای معاصر، دارای نظریات فقهی منحصر به فردی است. بر این اساس بر‌آنیم تا به مقایسه نظریات این دو فقیه بپردازیم.

بر اساس یافته‌های تحقیق حاضر، مشخص گردید هر دو فقیه بزرگوار در اکثر موارد نظریات مشابهی دارند. به عنوان نمونه در مواردی چون اصل ولایت فقیه، ولایت، دیه و قصاص زن و مرد، انفال، خراج و ... دارای نظریات مشابه و مواردی چون عیوب موجب فسخ در ازدواج و منصب شرعی ولی فقیه اختلاف نظر دارند.

در این پایان نامه در فصل اول کلیات تحقیق، در فصل دوم نظریات فقهی آیت الله معرفت و در فصل سوم نظرات فقهی امام خمینی (ره) را مورد بررسی و تحلیل قرار دادیم.

 واژه هاي كليدي: آیت الله معرفت، امام خمینی، تفاوت، تشابه، دیدگاه‌های فقهی.

 مقدمه

 

اصولاً هر فقيه و مجتهدى، داراى شخصيت فقهى ويژه‌اى است كه به وسيله آن از ديگران مـتـمايز مى‌گردد. در اين ميان، حضرت امام (ره) را نيز مقام علمى ويژه‌اى است كه او را از ديگر فقها و مجتهدان ممتاز و مشخص مى‌سازد. ويژگى‌هاى گوناگونى شخصيت فقهى حضرت امام (ره) را رقم مى‌زنند كه مهم‌ترين آنها عبارتند از:

الف ـ درك محافل علمى، فقهى علماى برجسته

امـام راحـل (ره) طى ساليان متمادى از محضر پر بركت درس و بحث علماى طراز اوّلِ فقه، اصـول، فـلسفه، عرفان و... استفاده‌ها برد و اندوخته‌هاى فراوانى از آنان كسب كرد و از كوثر زلال اسلام ناب محمدى (ص) سيراب گشت.

ب ـ سابقه طولانى در تدريس

حـضـرت امـام (ره) در تـدقـيـق و ريـزه كـارى‌هاى فـقـه و اصـول و تـدريـس آن سابقه طولانى داشت. تدريس وى بسيار عميق، دقيق، ظريف، متين و توأم بـا نـكـتـه سـنـجـى‌ها و دقـت‌هاى فـراوان بـود. امـام (ره) در ضـمـن طـرح مـسـائل فـقهى به بررسى نظريات مجتهدان دوره پيشين مى‌پرداخت و آنها را مورد بحث و تـحـقـيـق قـرار مى‌داد.

ج ـ برخوردارى از مبانى محورى

امـام (ره) در بـرخـورد بـا مـسائل از مبانى محورى نظير فقه سنّتى، نقش زمان و مكان در اسـتـنـبـاط، حـكومت، ولايت، اختيارات حكومتى، مصلحت نظام و مانند آن بهره مى‌جست و ارائه طريق مى‌كرد. عنايت ويژه ايشان به اين گونه مبانى، شخصيت فقهى او را از ديگر فقها ممتاز مى‌ساخت.

د ـ شناخت عرف جامعه

آگـاهـى از فـرهـنـگ تـوده مـردم، واقـعيت‌هاى عينى و عرف جامعه، ويژگى ديگر شخصيت فقهى امام (ره) است. يكى از شاگردان امام (ره) مى‌گويد:

[امام ] نظرشان اين بود كه : در مسائل فقهى، اغلب بايد به عرف مردم توجه كرد. خيلى از حـرف‌هاى مـدرسـه‌اى و بـافـتـه‌هاى ذهنى را بايد كنار گذاشت. ببينيد عرف مردم در مسائل تجارى چه مى‌كند، اصول فقه بر آن مبتنى است (پا به پاى آفتاب، ج4، ص258).

از ايـن رو، امـام (ره) عـقـيـده داشـت كـه مسائل فقهى را در كوچه و بازار، در ميان مردم و با سنجش با نيازهاى موجود، بايد ارزيابى كرد و در موقع فتوا در امور اقتصادى، اجتماعى و... مراجعه به متخصص و كارشناس را ضرورى مى‌دانست (صحيفه نور، ج17، ص202).

ه‍ ـ پرهيز از جمود و تحجّرگرايى

امـام (ره)، غـربـت اسـلام را بـه خـوبـى دريافته و حاضر به قربانى شدن خود در راه نجات اسلام، از مهجوريت و غربت بود. ايشان در شناساندن فقه به جهانيان، حصارهاى جهل و خرافه را شكسته، به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى (ص) دست يافته بود.

وى در برداشت‌هاى فقهى خود از تحجّرگرايى و جمود پرهيز مى‌كرد. از اين رو، توانست شـخـصـيـت فـقـهـى خـود را در پـاسـخـگـويـى و ارائه راه حل در بسيارى از رويدادهاى نوين و مسائل تازه به اثبات برساند. او بر اين باور بود كـه فـقه در برابر مسائل نوين كارآيى دارد. ازاين رو، فتاواى ايشان با رخدادهاى جوامع اسـلامـى هـمـگـام و هـمـاهـنـگ بود. منحصر ندانستن احتكار در طعام، مجاز ندانستن تصرف در انفال حتى در صورت استفاده از وسايل مُدِرْن و پيشرفته، طرح ولايت مطلقه فقيه و تبيين اخـتـيـارات آن، فـتـوا بـه حـصـر تـوالد و كـنـترل جمعيت، جواز تخريب مساجد و خانه‌هاى مـسـكونى كه در مسير خيابان كشى قرار مى‌گيرد و... از ديد وسيع و بينش ‍ گسترده چنين شخصيت برجسته فقهى و با پرهيز از جمودگرايى ايشان صورت گرفته است.

آیت ا... معرفت را نیز می توان از بزرگترین مفسرین قرآن در جهان تشیع بلکه در جهان اسلام دانست. شخصیت علمی کم نظیر وی، همگان را مجذوب و محسور خود می کرد. آیت الله محمد هادی معرفت (ره) به عنوان یک مفسر و قرآن پژوه بزرگ شناخته شده بودند و اثر معروفشان «التمهید فی علوم القرآن» هم شاهدی بزرگ بر این قضیه بود؛ اما این عالم ربانی در جهات فقه اجتماعی اسلام نیز دارای آراء بدیع و نظرات جالبی بودند گاه در نوشته‌ها و یا مصاحبه‌های خویش برخی آراء و انظار خود را ارائه می نمودند.

هدف از نگارش این پایان نامه، بررسی دیدگاه‌های فقهی آیت الله معرفت و امام خمینی می باشد.

 فصل اول

کلیات

- كليات

 1-1- طرح تحقيق

1-1-1- بيان مسأله

 آيت الله محمدهاي معرفت

علامه محمد هادی معرفت در سال ۱۳۰۹ شمسی در خانواده ای روحانی در کربلا دیده به جهان گشود. وی در حوزه‌های علمیه کربلا، نجف و قم تحصیلات خویش را در زمینه‌های ادبیات، منطق، ریاضی، اصول، فقه و فلسفه نزد اساتیدی بنام، فقهایی عالی قدر و مجتهدانی گران قدرر فرا گرفت و پس از هجرت به قم، در بحث-های آیات عظام گلپایگانی، اراکی و میرزا هاشم آملی شرکت نمود. این عالم قرآن پژوه و فقیه پارسا در کنار تحصیل، به تحقیق و تألیف همت گماشت و آثار فراوانی در زمینه علوم قرآنی و فقه از خود به یادگار گذاشت. از آن جمله می توان به «التمهید فی علوم القرآن» (ده مجلد)، «تنزیه انبیاء»، «تناسب آیات»، «تاریخ قرآن» و «التفسیر الاثری الجامع» (شش مجلد) در زمینه قرآنی؛ «و تمهید القواعد»، «حدیث لا تعاد»، «ولایة الفقیه ابعادها و حدودها»، «مالکیه الأرض» و «احکام شرعی» در زمینه فقه اشاره کرد. همچنین کتاب‌های «تناسخ الارواح»، «پرتو ولایت»، «جامعه مدنی» و «ولایت تشریع» از دیگر آثار آن اندیشور فرزانه است (جعفرپيشه، 1380، ص139)

وی پس از ۷۶ سال عمر با برکت و پر بار، در دی ماه ۱۳۸۵ دیده از جهان فروبست. روحش شاد و یادش گرامی باد. آيت‌الله محمدهادي معرفت از احياكنندگان علوم قرآني در جهان تشيع است، وي كه در ايامي كه امام خميني(ره) در نجف تبعيد بودند، از شاگردان فعال و نخبه ايشان بود، لذا بعد از انتشار كتاب «ولايت فقيه» از سوي امام،به سرعت اين كتاب را به عربي ترجمه و انديشه سياسي ايشان را به جهان معرفي كرد. انديشه سياسي آيت‌الله معرفت را مي‌توان از ترجمه كتاب «ولايت فقيه» پي گرفت و در آثار ديگرشان همچون «جامعه مدني» و «دموكراسي در نظام ولايت فقيه» جست‌وجو كرد (شكوري، 1377، ص213).

از نگاه آيت‌الله معرفت، احكام صادره از جانب ولي‌فقيه بر همه چه مقلد و چه مجتهد واجب‌التنفيذ است و اختيارش در دايره شريعت و مسؤوليت اجرايي‌اش در تمام احكام انتظامي (سياسي و اجتماعي) اسلام و ابعاد مصالح امّت است. از نگاه آيت‌الله معرفت «ولايت فقيه» در عصر غيبت چه منصب باشد يا صرف وظيفه و تكليف يك واجب كفائي است. و نيز «اِعمال ولايت» از قبيل حكم است و نه تنها فتوا. از اين رو هر يك از فقها، كه شرائط در او فراهم بود و آن را بر عهده گرفت، از ديگران ساقط مي‏گردد و نيز در هر موردي كه طبق مصلحت امّت اِعمال ولايت نمود، بر همه نافذ است، حتي فقهاي همطراز او، زيرا اَحكام صادره از جانب يك فقيه جامع الشرائط، بر همه چه مقلد او باشند يا مقلد ديگري، چه مجتهد باشند يا عامي واجب التنفيذ است (محمدي، 1385، ص23).

بدين جهت، در امر قيام و نظارت در امور عامّه، كه يكي از فقهاي شايسته آن را بر عهده گيرد، ديگر جايي براي ولايت ديگران باقي نمي‏ماند. و احكامي كه در اين رابطه از جانب آن فقيه صادر گردد و طبق اصول و ضوابط مقررّه صورت گرفته باشد، بر همه لازم الإتّباع است. و فقهاي ديگر كه فقيه قائم به امر را به شايستگي و صلاحيت شناخته‏اند، بايد خود را فارغ از اين مسؤوليت دانسته، در محدوده ولايت وي دخالت و اظهار نظر نكنند و رسيدگي به آن را كاملاً به او واگذار نمايند. مگر آن‏كه اشتباهي مشاهده شود و در حدّ «نُصح» و ارشاد، صرفا تذكّر دهند. همانند ديگر امور حسبيه كه با به عهده گرفتن يكي از فقيهان، از ديگران ساقط بوده و جاي دخالت براي آنان نمي‏ماند و تصميم او بر همگان نافذ است (عيسي، 1387، ص17).

از نظر آيت الله معرفت «فقيه توانا كسي است كه با ديد واقع بين، مسايل روزمره را بررسي كند و با اين ديد واقع نگرانه، به سوي منابع فقهي و مدارك اوليه فقه، رو آورد كه در اصطلاح به آن «شم الفقاهه» مي‌گويند. فقيه كسي است كه بر تمامي جوانب شريعت، آگاهي كامل داشته باشد، و بر ملاكات احكام شرعي جز عبادات به خوبي واقف باشد» (شكوري، 1377، ص122).

در خصوص برخي از انديشه هاي فقهي ايشان به عنوان مثال مي توان به مورد زير اشاره كرد كه وي درباره تعريف معاملات مي گفتند: «معاملات در اصطلاح فقها، معناي گسترده اي دارد و آنچه را كه در نظام اجتماعي، اقتصادي، سياسي و اداري انسان مدخليت داشته و نياز به برنامه ريزي دارد در بر مي گيرد. مقصود كارهايي است كه انجام آن نياز به قصد تعبد ندارد. گر چه اگر با اين قصد انجام شود ثواب بيشتري خواهد داشت». «بنابراين معاملاتي كه مورد پذيرش عقلاي جهان قرار گرفته، خواه بين دو فرد باشد يا در قراردادهاي بين المللي منعقد گردد مشروع است» (رضويان، 1388، ص97).

همچنين ايشان در خصوص موسيقي چنين مي فرمايند: «موسيقي اگر وسيله اي براي آموزش معارف عاليه و يا آشنا كردن مردم به اخلاق اسلامي باشد، نه لهو است و نه لغو ونه باطل، لذا استعمال آهنگ در تلاوت قرآن مورد استثنايي به شمار نمي رود، بلكه اصالتاً مشمول عنوان حرام نيست.» (رضويان، 1388، ص91).

 امام خميني

امام خمینی (ره) در اول مهر 1281 شمسی مصادف با بیستم جمادی اول (تولد فاطمه الزهرا (س) سال 1320 (ه. ق) و 24 سپتامبر1902 میلادی در شهر خمین و در خانواده ای اهل فضیلت و علم، متولد شد. این خاندان به میر حامد حسین –صاحب کتاب معروف عقبات الانوار نسب می برند. پدر بزرگ امام، سید احمد به دعوت مردم خمین در این شهر سکنی گزید و تا هنگام درگذشت، مرجع و ملجاء مردم آن دیار بود. پس از او فرزندش آقا سید مصطفی نیز چون پدر، علاوه بر رفع حوائج شرعی، به یاری بی پناهان و دردمندان می پرداخت و همین امر، خشم و کینه خوانین محلی را بر ضد او بر می انگیخت، تا آنکه او را در ذیقعده 1320 ق در حالی که تنها پنج ماه از عمر امام می گذشت، به شهادت رساندند. مادر امام (خانم هاجر) دختر مرحوم میرزااحمد مجتهد خوانساری بود که پش از شهادت همسرش، به یاری صاحبه خانم (عمه امام) به سرپرستی و تربیت وی اهتمام ورزید. تا آنکه هر دو بر اثر شیوع بیماری در فاصله ای اندک در گذشتند. در این هنگام امام پانزده سال داشتند.

ایشان تحصیلات ابتدای را در خمین آغاز کرد. در سن نوزده سالگی به حوزه علمیه اراک (عراق عجم) که با حضور آیت ا... حائری رونق یافته بود مهاجرت کرد. مدتی کوتاه پس از مهاجرت امام به آن دیار، آیت ا... حائری به دعوت علما و مردم قم، برای تاسیس حوزه علمیه رهسپار این شهر شد. (رجب 1340ق./ نوروز 1301) امام خمینی نیز مدتی بعد، همانند بسیاری از طلاب علوم دینی، از اراک به قم مهاجرت کرد.

از نظر سیاسی، این دوره همزمان با استقرار تدریجی حکومت خودکامه رضا شاه بود. طی این سالها امام خمینی درکنار تحصیل، تحولات سیاسی کشور را نیز دنبال می کرد و گاه به تهران می رفت تا مدرس را در مدرسه سپهسالار یا در مجلس شورای ملی آن روز ببیند. در این سالها امام عمدتاً به تدریس و تالیف در حوزه علوم عقلی، عرفان و اخلاق اشتغال داشت.

در سال 1323 ه.ش امام خمینی کتاب کشف السرار را در ردّ شبهات علمی حکمی زاده در جزوه اسرار هزار ساله نوشت. امام در این کتاب ضمن پاسخگویی به شبهات و پرسشهای حکمی زاده، دوران رضا شاه را مورد انتقاد قرار داد و طرح اولیه ای از اندیشه سیاسی خود را ارائه کرد.

با رحلت آیت ا... حائری، امام کوشید تا با دعوت از آیت ا... بروجردی به قم، به تقویت حوزه علمیه و مرجعیت کمک نماید. وی در این دوره، از مشاوران و یاران نزدیک آیت ا... بروجردی محسوب می شد و معمولا نمایندگی ایشان در امور سیاسی را بر عهده می گرفت و یکبار نیز به نمایندگی آیت ا... بروجردی با شاه دیدار کرد و پیام آیت ا... را به شاه ابلاغ نمود.

پس از درگذشت آیت ا... بروجردی و با تحولاتی که در عرصه سیاسی کشور روی داد امام به مبارزه با رژیم پهلوی روی آورد. این مبارزه از مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی ولایتی و اصول انقلاب سفید آغاز گردید و به دستگیری و زندانی شدن ایشان در خرداد سال 1342 بعد از سخنرانی علیه شاه و رژیم پهلوی انجامید و قیام 15 خرداد را به دنبال داشت. سرانجام در آبان سال 1343 این بار تقریبا به تنهایی علیه قانون کاپیتولاسیون فریاد اعتراض برآورد و در سخنانی به شدت از شاه و آمریکا انتقاد کرد. این اعتراض تبعید امام به ترکیه را در پی داشت.

امام در مدت نسبتا کوتاه اقامت در ترکیه، به کار علمی اشتغال ورزید و اثر فقهی مهم خود تحریرالوسیله را به پایان برد.

امام خمینی در سال 1344 از ترکیه به عراق منتقل شد. دولت ایران امید داشت که با تبعید امام از یک سو فشارهای داخلی برای آزادی ایشان را بکاهد و از سوی دیگر ابعاد علمی و شان مرجعیت ایشان را تحت الشعاع مراجع نجف قرار دهد. امام در نجف تدریس فقه را آغاز کرد و در عین حال با مبارزان روحانی داخل کشور و دانشجویان مبارز ایرانی در خارج از کشور، روابط مستمری داشت. در سال 1348 ، امام در درس فقه خود نظریه ولایت فقیه را ارائه کرد که در واقع طرح صریح نظریه بدیل در مقابل حکومت شاهنشاهی محسوب می شد. این مباحث به صورت کتاب درآمد و در داخل و خارج ایران توزیع گردید.

با عزیمت امام از عراق به پاریس، آخرین مرحله مبارزه با رژیم شاه آغاز شد. ایشان در کانون اخبار رسانه های ارتباط جمعی جهان قرار گرفت و چهره ای مردمی، مستقل و نوگرا از انقلاب و رهبری اسلامی آن ارائه داد. سرانجام امام در 12 بهمن 1357 به ایران بازگشت و در 15 بهمن مهندس مهدی بازرگان را به ریاست دولت موقت برگزید. یک هفته بعد انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید (کتاب انقلاب اسلامی ایران تدوین نهاد).

براساس نظر امام خميني(ره) اگر فقه سنتي تحت ضوابطي پيش رود پويا و پاسخگوي تمام نيازهاي جامعه بشري خواهد بود. براين اساس، فقه سنتي يعني اين كه فقه به لحاظ منابع وحياني و روايي شناخت همواره بايد ثابت باشد. فقه پويا نيز عبارت است از به كارگيري اجتهاد در منابع اصيل و معتبر شرعي بعد از بررسي ابعاد و ويژگيهاي موضوعات و سنجيدن ابعاد قضايا براي استنباط احكام شرعي آنها. فقه سنتي و پويا به معناي مذكور با هم تعارض ندارند. عوامل پويايي فقه سنتي فراوان است؛ مهمترين آنها توجه به نقش زمان و مكان در استنباط احكام است (جمشيد، 1385، ص131).

امام خميني بر فقه سنتي بر معناي مثبت آن تاكيد داشته و معتقد بودند كه فقه سنتي تحت ضوابطي پيش رود، پويا و پاسخگوي تمام نيازهاي جامعه خواهد بود. ايشان مي فرمايد: «اما در مورد روش تحصيل و تحقيق حوزه ها، اين جانب معتقد به فقه سنتي و اجتهاد جواهري هستم و تخلف از آن را جايز نمي دانم، اجتهاد به همان سبك صحيح است؛ ولي اين بدان معني نيست كه فقه اسلام پويا نيست. زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسئله اي كه در قديم داراي حكمي بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد در يك نظام ممكن است حكم جديدي پيدا كند. بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقي نكرده است، واقعاً موضوع جديدي شده است كه قهراً حكم جديدي مي طلبد. مجتهد بايد به مسايل زمان خود احاطه داشته باشد». (صحيفه نور، ج21، ص98).

امام خميني(ره) هم بر فقه سنتي تاكيد مي كند و هم نقش زمان و مكان را در اجتهاد ركن مي داند و هم اجتهاد مصطلح حوزه‌ها را براي نيازهاي معاصر غيركافي مي داند و مي فرمايد: «مهم شناخت درست حكومت و جامعه است كه براساس آن نظام اسلامي بتواند به نفع مسلمانان برنامه ريزي كند كه وحدت رويه و عمل ضروري است و همين جا است كه اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها كافي نمي باشد، بلكه يك فرد اگر عالم در علوم معهود حوزه‌ها هم باشد ولي نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و به طور كلي در زمينه اجتماعي و سياسي فاقد بينش صحيح و قدرت تصميم گيري باشد، اين فرد در مسايل اجتماعي و حكومتي مجتهد نيست و نمي تواند زمام جامعه را بدست گيرد» (صحيفه نور، ص47).

پس در انديشه حضرت امام، اجتهاد و فقاهت بر دو ركن اساسي استوار است: يكي تعمق در استدلال براي حكم شناسي و ديگري تلاش در جهت تبيين كامل موضوع كه نخستين گام در تحقيق اجتهادي است. و بي گمان، اين امر، سنتي و پويا بودن فقه را از نظر ايشان نشان مي دهد (جمشيد، 1385، ص132).

 1-1-2- پرسش اصلی تحقیق

 1) چه تفاوت و شباهت‌هایی ميان ديدگاه‌هاي فقهي آيت الله معرفت و امام خميني وجود دارد؟

 1-1-3- فرضیه‌های تحقیق

 ديدگاه‌هاي فقهي آيت الله معرفت و امام خميني در خصوص فقه سياسي و بحث ولي فقيه مشابه است.

  1. ديدگاه‌هاي فقهي امام خميني و آيت الله معرفت در خصوص برخی موارد عمومي و كاربردي فقه متفاوت است.
  2. آيت الله معرفت و امام خميني هر كدام در پاره ای از مسائل و احكام روز نظريات منحصر به فرد و متفاوتي نسبت ساير فقها داشتند.

 1-1-4- اهداف تحقیق

 1.بررسي ديدگاه‌هاي فقهي آيت الله معرفت (ره).

2.بررسي ديدگاه‌هاي فقهي امام خميني (ره).

3.مقايسه ديدگاه‌ها و اختلاف‌نظرهاي فقهي امام خميني (ره) و آيت الله معرفت (ره).

 1-1-5- سوابق تحقیق

 1- آيت الله محمدهادي معرفت

مرحوم آیت الله معرفت در حوزه‌های فقه وتفسیر دارای چندین نظریه نو است. نظریه‌های نو ایشان در مباحث تفسیر وعلوم قرآن به قدری مهم است كه مي تواند در آینده نزدیك انقلابی در مباحث تفسیری ایجاد كند. البته هنوز دیدگاه‌های ایشان به صورت كامل در كتاب‌های تفسیری و علوم قرآنی ما سریان پیدا نكرده است. به عبارت دیگر ایشان مرد آینده بود. مهمترین نظریه‌پردازی‌های ایشان عبارت است از: 1. نظریه بطن قرآن 2. نظریه نسخ تمهیدی 3. نظریه تداعی معانی در تفسیر عرفانی 4. دیدگاه خاص در مورد صحابه پیامبر (ص)
5. دیدگاه خاص در نگارش تطبیقی تفسیر 6. نظریه نصب وصفی و انتخاب شخصی در ولایت فقیه (محمدي، 1385، ص24).

در مورد بطن قرآن دیدگاههای متعددی در آثار امام خمینی(ره)، علامه طباطبائی(ره) و… می‌توان یافت اما در این میان نظریه آیت الله معرفت در مورد بطن قرآن كاربردی‌ترین و جدیدترین نظریه است كه بصورت قانونمند به كشف و ارائه باطن قرآن می‌پردازد. ایشان دیدگاه خود را در اولین كرسی نظریه پردازی كه در حوزه علمیه قم كه برگزار شد مسئله بطن را ارائه داد (در سال 1383 ش كه در كتاب نقد پاییز 1384 به چاپ رسید). هم چنین ایشان دیدگاه خود را در كتاب «التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب» (در مبحث تاویل) و در كتاب التفسیر الاثری الجامع (در مقدمه) بیان كرده است. حاصل این دیدگاه چنین است: بطن قرآن عبارت است از: «قاعده كلی كه از هر آیه به دست می‌آید، قاعده ای كه لازم معنای آیه است و در هر عصری بر مصادیق جدید منطبق می‌شود».ایشان معتقد بود كه روایات بطن قرآن كه از اهل‌بیت(ع) رسیده است، همگی با این نظریه قابل توجیه است و ما می‌توانیم با استفاده از قانون چهار مرحله‌ای زیر، به بطن قرآن دست پیدا كنیم:

الف. به دست آوردن هدف آیه.

ب. الغای خصوصیات غیرموثر در هدف اصلی آیه.

ج. به دست آوردن قاعده‌ای كلی از آیه.

د. تطبیق قاعده بر مصادیق جدید (معرفت، 1385، ص109).

ب: نسخ تمهیدی: آیت الله معرفت اعلام كرد كه یكی از انواع نسخ، نسخ تمهیدی است. برای نمونه قرآن در بحث شراب اول می‌گوید كه گناه نوشیدن شراب بیشتر از نفعش است «وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا» (بقره/219)، در مرحله دوم می‌فرماید: در نماز یا در مسجد شراب نخورید، در مرحله سوم می‌گوید كه شراب پلید است: «رجس من عمل الشیطان»، در مرحله بعد شرع مقدس با آن برخورد می‌كند و شراب خوار را محكوم و برایش حد جاری می‌كند. آیت الله معرفت می‌فرماید: كه این در حقیقت یك نسخ است یعنی شارع مقدس به تدریج شراب خواری را از بین برد، چون یك مرتبه نمی‌شد در جامعه اسلامی آن روز این شیوه را بردارند. آن گونه كه نقل شده است، وقتی حكم ممنوعیت شراب آمد، آن قدر در مدینه كوزه‌های شراب شكسته شد كه در كوچه‌های مدینه جویی از شراب راه افتاد. در چنین جامعه ای نمی‌شد یك مرتبه حكم شراب را اجرا كرد. از این رو مرحله به مرحله شیوه شراب خواری منسوخ شد. ما خیال می كردیم كه این مسئله مربوط به صدر اسلام بود. مرحوم آیت الله معرفت می‌گفت: این مطلب امروز نیز قابل پیاده شدن است. اگر كسی امروز در جامعه ای مثل شهر مسكو بخواهد با شراب برخورد كند، باید با القاء خصوصیت، همین چهار مرحله را آن جا هم اجرا كند.هم چنین در مورد برده داری ایشان می فرمود: در برده داری ما نسخ تمهیدی داشتیم. در توجیه بحث «فاضربوهن»، باز همین بحث را ارائه می‌كرد،یعنی برداشته شدن این عادت‌ها و روش‌های غلط از جامعه اسلامی به صورت تدریجی و با مقدماتی انجام شده است تا این كه برده‌داری و آزار زنان از جامعه اسلامی رخت بربست (معرفت، 1383، ص64).

حضرت آیت الله معرفت چه در بحث‌های فقهی و اجتهاد و چه در مقام تفسیر و مسائل علوم قرآنی، نظر خود را با شجاعت بیان می‌كرد. ایشان در بحث فقه مقلد نبود. ما شاهد بودیم كه ایشان بارها‌ بر خلاف مشهور و بر خلاف اجماع‌های منقول با شجاعت و به طور مستدل نظر می‌داد. هم چنین در مباحث اجتماعی اگر از او فتوایی خواسته می‌شد، سریع نظر خود را بیان می‌كرد و شجاعانه ابراز می‌كرد.

دفاع خردمندانه از حریم اهل بیت و تشیع

حضرت آیت الله معرفت خردمندانه از تشیع دفاع می كرد. ایشان كتاب «التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب» را در رد كتاب «التفسیر و المفسرون» دكتر ذهبی نوشت. دكتر ذهبی در كتاب خود گاهی غیر مستند و غیر عالمانه به شیعه تاخته است، اما آیت الله معرفت محققانه و مؤدبانه وارد مطلب شده و مطالب را بیان كرده است. در حقیقت كتاب ایشان، كتاب التفسیر و المفسرون دكتر ذهبی را در جهان اسلام از دور خارج كرد. كتاب دكتر ذهبی نزد اهل سنت بسیار مهم است و در دانشگاه الازهر مصر و نیز در اُمّ القری و جامعه مدینه، متن درسی است. آیت الله معرفت در مقابل مهمترین كتابی كه در تفسیر و مفسران اهل سنت نوشته شده است، ایستاد و محكم سخن خود را گفت (رضايي، 1387، ص56).

تلاش برای ایجاد وحدت

كوشش مرحوم آیت الله معرفت در همه كتاب هایش این بود كه وحدت مسلمانان از بین نرود. ایشان این اصل وحدت را حاكم می‌شناخت



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسی دیدگاه‌های فقهی علامه جعفریword بررسی دیدگاه‌های فقهی علامه جعفریword فهرست مطالب عنوان صف
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 11:55 | بازدید : 94 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسی دیدگاه‌های فقهی علامه جعفریword

بررسی دیدگاه‌های فقهی علامه جعفریword

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چكيده1

مقدمه2

فصل اول:کلیات

1- كليات5

1-1- بيان مسأله5

1-1-1)سوال اصلی7

1-1-2) فرضیه های تحقیق7

1-1-3) اهداف تحقیق7

1-2) ضرورت و اهمّیت تحقیق7

1-1-4)پیشینه ی تحقیق8

1-1-5) اهداف کاربردی15

1-1-6) روش تحقیق15

1-1-7) ابزار گردآوری داده ها15

1-1-8) سازماندهی تحقیق15

فصل دوم:شناخت زندگی و شخصیّتاستاد علاّمه‌ی جعفری

2-1) زندگی نامه ی علاّمه‌ی جعفری17

2-2) اخلاقیّات علاّمه‌ی جعفری22

2-3) مهم ترین ویژگی های شخصیّتی علاّمه‌ی جعفری25

2-3-1) صفای روحی25

2-3-2)اهتمام بر تبلیغات دینی25

2-3-3) سخاوت علمی26

2-3-4) عامل موفقیت26

2-3-5) حق مداری و حقیقت جویی27

2-3-6) تواضع و تقوای علمی28

2-3-7) اخلاص در عمل29

2-3-8) توجّه به مقتضیات زمان30

2-4) شیوه و سبک زندگی علاّمه‌ی جعفری30

2-5)تلاش های علمی علاّمه‌ی جعفری32

2-6) رابطه‌ی علاّمه‌ی جعفری با شخصیّت ها35

2-7) جمع بندی37

فصل سوم:بررسی آراء و اندیشه های علاّمه‌ی جعفری

3-1) دیدگاه‌های فلسفی علاّمه‌ی جعفری40

3-2) فلسفه‌ی سياسي از دیدگاه علاّمه‌ی جعفري46

3-3)دیدگاه‌های عرفانی علاّمه‌ی جعفری53

3-4) دیدگاه تربیتی علاّمه‌ی جعفری57

3-5)زیبا شناسی و هنر از دیدگاه علاّمه‌ی جعفری62

3-6)جمع بندی66

فصل چهارم: بررسی دیدگاه‌های فقهی علاّمه‌ی جعفری

4-1)علاّمه‌ی جعفری استاد فقه69

4-2)تعریف فقه و اهداف آن71

4-3)اهمّیت فقه در زمان پیامبر73

4-4)فقه در اهل سنّت78

4-5)فقه در مذهب شيعه82

4-6)فقه از دیدگاه علاّمه‌ی جعفری84

4-7) دیدگاه علاّمه در ارتباط با احکام فقهی87

4-8) دیدگاه‌های فقهی علاّمه‌ی جعفری درباره‌ی حقوق حیوانات89

4-9) دیدگاه فقاهتی علاّمه در ارتباط با حقوق بشر95

4-10) ایرادات علاّمه‌ی جعفری به اعلامیه ی حقوق بشر99

4-10-1) عدم صراحت حقوق بشر جهانی در ممنوعیت ها99

4-10-2) ادامه‌ی حیات انسان99

4-10-3) عامل حقیقی اجرای حقوق بشر سلطه های سیاسی غالب اند.100

4-10-4) حقّ حیات جنین100

4-10-5) زندگی با کرامت یا رفاه100

4-10-6) حقوق در جنگ101

4-10-7) هوا و محیط سالم101

4-10-8) حقوق خانواده102

4-10-9) حفظ کرامت انسان پس از مرگ102

4-10-10) کودکان نامشروع102

4-10-11) حقّ آزادی103

4-10-12) مساوات انسان‌ها103

4-11) تعامل فقه و عرفان از دیدگاه علاّمه‌ی جعفری105

4-12) دیدگاه فقهی علاّمه در ارتباط با ژنوم انسانی107

4-13) جمع بندی113

نتیجه گیری115

فهرست منابع118

ABSTRACT:69

چكيده

 بررسی دیدگاه‌های فقهی علاّمه جعفری

 به وسيله‌ی:

زهرانیکدارشد

 پژوهش حاضر به روش توصیفی تحلیلی انجام شده و هدف آن بررسی دید گاه های فقهی علاّمه‌ی جعفری است. سؤال اصلی این است که دیدگاه‌های فقهی علاّمه‌ی جعفری بر چه مبنایی قرار دارد؟ در پاسخ چنین سؤالی باید گفت: استاد اگر چه در میان دانشجویان و حوزویان چهره ای فلسفی و احیاناً ادبی و عرفانی داشت، مع الوصف یک مجتهد جامع الشرایط بود و از بیست و سه سالگی به فتوای خود عمل می‌کرد. خفض و تواضع علمی و فقهی ایشان در حدّی بود که اکثر مردم اساساً ازتفحّص فقهی ایشان بی اطّلاع بودند. حال آن که علاّمه‌ی جعفری در حوزه‌ی معارف فقهی و حقوق اسلامی نیز همانند سایر عرصه ها باریک بینی‌ها، ژرف اندیشی‌ها و اندیشه های بدیع داشت که اندکی از آن به جامعه عرضه شد. علاّمه مبنای احکام فقهی را آیات و روایات اسلامی می‌دانست و به تخصّصی و کاربردی شدن فقه تأکید زیادی داشت.

 واژه‌ی هاي كليدي: علاّمه‌ی جعفری ، دیدگاه، فقه، تفحّص، عرفان

مقدمه

 تاریخ بستر «ظهور و افول» و «طلوع و غروب» پدیده های مختلفی است، لیکن در این میان پدیده هایی در حوزه‌ی حیات انسانی رخ می‌دهد که نمی‌توان و نمی‌بایست به آسانی از کنار آن گذشت و آن را به تاریخ سپرد.

از میان انبوه پدیده هایی که در ساحت انسانی به وقوع می‌پیوندد، ظهور شخصیّت های ویژه و خاص، از جمله وقایعی هستند که بایستی در کنار آن‌ها سکنی گزید، بدان خیره شد و عمق و بطن آن‌ها را دریافت. یکی از شخصیّت های اسلامی که در ایران معاصر به تکاپوی چندین ساله در فضای فرهنگی همت گماشته و آثار و ثمرات متعدّدی را به ارمغان آورده است، استاد علاّمه محمدتقی جعفری می‌باشد.

شخصیّت، زندگی، احوال و آثار، منش و بینش و اندیشه و عمل علاّمه نکته هایی را فرا راه طالب فهم و تأمل قرار می‌دهد که می‌تواند دستگیر راهرو و راه دانش و بینش و ارزش باشد.

علاّمه‌ی جعفری از جمله شخصیّت هایی هستند که جهت فهم عصر خود و اقتضائات آن، در تلاش بودند، تا بنیادها، مبادی، لوازم و پیامدهای تفکّر و عمل جهان معاصر را دریابند، بر روح عصر خود اشراف داشته باشند. از این‌که ایشان غیر از مطالعه‌ی صدها و هزاران کتاب فلسفی و عرفانی، به مطالعه‌ی تحقیق در بیش از چهار هزار جلد کتاب فلسفه و عرفان و رمان و فقه وغیره همّت گماشته‌اند، مؤیّد تلاش ایشان در جهت زمان شناسی و فهم عصر خویشتن بوده است.

روش و منش، بینش و دانش و فضایل والایی که این دانشمند در خود جمع کرده، جزء نوادر و نوابغ نمی‌توان جایی یافت، استعداد عالی، درک فوق العاده، فکر نقّاد، حافظه‌ی قوی، روح پر نشاط، استقلال در اندیشه، اعتماد به نفس، حقیقت جویی، روبرویی شجاعانه با آراء گوناگون، اعراض از تقلید و اعتدال در انتخاب رأی از جمله خصوصیاتی است که در وی بارز و نمایان است. هستی شناسی، معرفت پژوهی، شناخت فلسفه‌ی دین، مطالعه و تحقیق در فلسفه‌ی حیات، تعلیم و تربیت، کاوش های کلامی و اعتقادی مانند مکاتب فلسفی ـ اجتماعی غرب، بررسی مبانی فقهی و حقوقی، بررسی مباحث فیزیک نظری و مبانی معرفت شناختی ریاضیات، توجّه به علوم طبیعی، تمدّن شناسی، مطالعه در فلسفه‌ی تاریخ، شناخت مضامین و مفاهیم عرفانی و پاره ای ازعلوم دیگر در عرصه گاه، براق اندیشه این متفکّر متعهّد و جولانگاه زورق فکری اوست ودر بسیاری از این حوزه ها و عرصه ها سعی بر ارایه‌ی آرای مستقل و نظریه های منحصر به فرد داشته است.

علاّمه‌ی جعفری برای روشن ساختن مسأله ای با آن چنان جامعیتی برخورد می نمود که درباره‌ی آن موضوع ده ها مبحث با ارزش دیگر مطرح می‌کرد. با وجود آن که وی به طور وسیع و گسترده و به شیوه‌ای دقیق و عمیق مسایل فلسفی و کلامی را مورد بحث و بررسی قرار می‌داد و در این مقوله به مسایل و مطالب تازه ای دست می‌یافت و متوجّه زوایایی خاصّ می‌گردید که دیگران از آن غفلت داشته‌اند و در واقع می‌توان او را صاحب نظر در حکمت نظری دانست امّا از پژوهش در مباحث فقهی غافل نبود. با توجّه به این‌که پژوهش های متعدّدی در زمینه‌ی دیدگاه‌های فلسفی و کلامی، هستی شناسی استاد انجام گرفته امّا به دیدگاه‌های فقهی ایشان کم تر پرداخته شده، از اینرو پژوهش موردنظر سعی دارد علاوه بر بررسی زندگینامه و شخصیّت و آثار این استاد بزرگوار به بررسی دیدگاه‌های فقهی ایشان بپردازد.

 فصل اول

کلیات

1- كليات

 1-1- بيان مسأله

 آیت الله محمّدتقی جعفری یکی از دانشمندان صاحب نظر در فلسفه، عرفان، تحلیل جهان بینی‌ها، انسان شناسی، مولوی شناسی و تفسیر نهج البلاغه است و احاطه ی ایشان بر مسایل فقهی وحقوقی اسلام تا حدودی ناشناخته مانده است. از دلایل این امر، رسالت فرهنگی ایشان در عرصه‌ی اجتماع و دانشگاه پس از پایان تحصیلات در حوزه‌ی علمیّه ی نجف اشرف در چهار دهه‌ی پیش بوده است. بنا به ضرورت زمان، علاّمه به رفع نیازهای فرهنگی دانشگاهیان و جامعه‌ی علمی کشوردر زمینه‌ی معارف اسلامی و جهان بینی‌ها اهتمام ورزید. حال آن که علاّمه‌ی جعفری در حوزه‌ی معارف فقهی و حقوقی اسلام نیز همانند سایر عرصه ها باریک بینی‌ها، ژرف اندیشی‌ها و اندیشه های بدیع داشت که اندکی از آن به جامعه عرضه شد (فاطمی، 1379 ، ص205). با توجّه به آثار زیادی که از علاّمه برجای مانده و ضرورت توجّه به علم فقه، جایز است ابتدا اشاره‌ای به فقه و هدف و اهمّیت آن داشته باشیم: فقه در لغت به معنای فهم است، و علم فقه، علمی است که در مورد احکام و تکالیف شرعی عملی مردم گفت وگو می‌کند. به عبارت دیگر فقه عبارت است از: علم به احکام شرعی فرعی از روی دلیل‌های تفصیلی آن‌ها (شهید ثانی، 1376 ، ص10) بنابراین، فقه، مطلق دانستن احکام نیست، بلکه دانستن استدلالی احکام است؛ یعنی دانستن از روی ادلّه و وسایط در اثبات آن‌ها نه وسایط در ثبوت (گرجی، 1375 ، ص7). از آن جا که هدف از قانونگذاری خداوند متّعال، سامّان بخشیدن به زندگی مادّی و معنوی انسان‌ها می‌باشد، فقیه تلاش می‌کند مدلول و معنای واقعی خطابات را که کاشف و حاکی از احکام الهی هستند، به درستی دریابد و بتواند در مقام عمل، عینیت بخش دریافت و ارایه‌ی احکامی‌گردد که آن احکام دایرمدار مصالح و مفاسد واقعی و نفس الامری هستند. فقیه با بهره جستن از ملکه ی اجتهاد، به دنبال آن است که حکم فعل مکلّف را از ادلّه‌ی تفصیلی استنباط کند؛ تا پاسخگوی همه‌ی نیازمندی‌های تکلیفی انسان در زمینه‌های زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در دنیا و زمینه ساز سعادت او در آخرت باشد. تامین عدالت اجتماعی که فلسفه‌ی بعثت انبیاء الهی و ارسال کتب آسمانی است و پیوند دادن آن با اصلاح، تربیت و تزکیّه‌ی فرد و اجتماع، هدف فقه است که فقیه عمر خویش را در پی تحقق آن می‌گذارد. (فیض ، 1389 ، ص18) و البته در این راه مصلحت های اجتماعی و فردی همواره مدنظر فقیهان بوده و به قول امام محمّد غزالی مصالح پنج گانه:

مصلحت دین، مصلحت نفس، مصلحت عقل، مصلحت ناموس، مصلحت مال در سراسر فقه نمود و بروز داشته و همه‌ی احکام و مقرّرات فقه، ضامن حفظ و بقای این مصلحت هاست ( به نقل ازشهید ثانی ، پیشین، ص28).

این نکته به روشنی قابل درک است که علم فقه پس از معرفت خدای تعالی شریف ترین و برترین علوم است؛ زیرا رابطه‌ی علم فقه نسبت به اعمال و رفتار مردم، از هر علم دیگری بیش‌تر و نیرومندتر است. چه، بوسیله علم فقه است که اوامر و نواهی خدای تعالی شناخته و امتثال می‌شوند. و نیز آن چه به وسیله‌ی فقه دانسته می‌شود یعنی احکام و قوانین الهی، پس از معرفت خداوند برترین معلومات است. و در عین حال این فقه است که امور زندگی مردم را سامان بخشیده و مایه‌ی کمال و پیشرفت نوع انسان می‌گردد. برای اهل تحقیق روشن است که فقهاء با تحمّل زحمات طاقت فرسای خویش در طول تاریخ توانستند این میراث گران بها را به سلامت به دست ما برسانند (خوئینی ، 1390 ، ص10) با توجّه به اهمّیت فقه قابل ذکر است که از استاد جعفری دو اثر فقهی در نجف اشرف به نام های الامر بین الامرین و الرضاع که تقریرات درس دو تن از مراجع برجسته ی نجف اشرف است و کتاب منابع فقه رادر سال 1349 ش، ارایه کرده که جلد نخست از رسایل فقهی دربردارنده‌ی یازده رساله‌ی فقهی است که شش رساله‌ی اوّل از کتاب منابع فقه گرفته شده و با اندکی اصلاحات، مجدّدا چاپ شده است. (فاطمی ، 1377 ، ص205). مهم ترین مباحث یاد شده ی استاد شامل: طهارت اهل کتاب ، ذبایح اهل کتاب، عدم انحصار زکات در موارد نه‌گانه ، قاعده‌ی لاضرر و لاضرار ، حلیت و حرمت گوشت انواع حیوانات ، حقوق حیوانات در فقه اسلامی ، کیفر سرقت در اسلام، مقایسه‌ی حقوق بشر از دیدگاه غرب و فقه و حقوق اسلامی ، بحثی درباره امر به معروف و نهی از منکر ، حرمت سقط جنین ، مسؤولیت مدنی ناشی از جرم کودکان بزهکار در فقه و حقوق اسلامی. از آن جایی که اندیشه‌ی فقهی استاد نسبت به سایر دیدگاهایشان کم تر مورد توجّه قرار گرفته این پژوهش سعی دارد به بررسی دیدگاه‌های فقهی ایشان بپردازد.

1-1-1) سوال اصلی

 دیدگاه‌های فقهی علاّمه‌ی جعفری بر چه مبنایی قرار دارد؟

 1-1-2) فرضیه های تحقیق

 1) علاّمه‌ی جعفری دارای اندیشه‌ی فقهی است.

2) علاّمه‌ی جعفری از قواعد فقهی ( به صورت کاربردی ) در موضوعات سوال و موارد مستحدثه استفاده می‌کرد.

3)علاّمه‌ی جعفری با روش فقها مبنی بر بررسی آراء علمای گذشته در درس خارج فقه، میانه ای نداشت.

 1-1-3) اهداف تحقیق

 1) بررسی دیدگاه‌های فقهی علاّمه‌ی جعفری

2) بررسی قواعد فقهی مورد توجّه علاّمه‌ی جعفری

3) بررسی تفاوت دیدگاه‌های فقهی علاّمه‌ی جعفری با سایر فقها

 1-2) ضرورت و اهمّیت تحقیق

 فقه، امروز علاوه بر چالش‌ با طيف شش ضلعي فقه‌ ستيزان (ملحدان دين ستيز، عرف گرايان شريعت گريز، اباحي طلبان بي‌مبالات، سياسيون ليبرال، متنسّكان اقلي‌گرا، صوفي مآبان مسلكي) با دو آفت و عارضه‌ی افراطي و تفريطي اساسي مواجه است.

1) ظهور بي مبالاتي علمي و رواج اظهارات و افتائات فارغ از دغدغه ی منطق و مبنا

2)فقر جرأت علمي و سيطره ی‌ نوعي انعطال و انسداد پنهان بر فن و فعل اجتهاد

جايگزيني اصطياد مشرب ‌مدار به جاي اجتهاد منطق محور، تلاش براي بومي‌سازي و شرع اندود كردن نظرات و نظامّات وارداتي غربي، اصرار بر اصالـت الحذف و اقلي گرايي در قلمرو شريعت، سياست‌زدگي و افتائات حزبي، اصالـت التّجدّد، روشنفكرزدگي، شاذگرايي، اصرار بر تكثّر و تكثير آراء، بدعت گذاري به جاي بديع‌پردازي، رواج فقه ژرناليستي، مظاهر عارضه‌ی نخست است. انعطال اجتهاد و نوآوري در حوزه‌ی‌ فقه علمي (عقاید) و در بخش عمده فقه عملي (احكام اجتماعي سياسي، و، اخلاق و تربيت) بسندگي به تفقه در فقه فردي و پرهيز از اجتهاد در «اجتهاد» همچنين محدود انگاشتن (دست كم محدود كردن) كاربرد قرآن، سنّت فعلي، فطرت و عقل و عدم اعتناي درخور به نقش اصل عدالت مداري تكوين و تشريع، نيز غفلت از خصلت جامع‌نگري، جامعه‌گرايي و دولت پردازي اسلام و نكات بسيار ديگر در استنباط، نشانه‌هاي عارضه‌ «انسداد اجتهاد» است. فقه در كنار اخلاق، «نظام نامه ی چگونه زيستن» مؤمنان را شكل مي‌دهد؛ در عهد ما فقه اسلامي، به خاطر حضور كارساز خود در صحنه‌ی تدبير حيات جمعي مسلمانان به‌ويژه مردم ايران از منزلت و موقعيت ويژه‌اي بر‌‌‌خوردار گشته‌است، و اين امر، اينك از سويي فقه و علوم فقهي را در معرض چالش‌ها و چند و چون‌هاي بسيار نهاده و گروه‌ها يا كساني را، هرچند به دواعي متفاوت، به تنقيد و تنقيص‌ ‌فقه و حقوق اسلامي واداشته است، و از ديگر‌سو(و طبعاً) مسئوليت فقيهان و حقوق‌پژوهان را در ژرفايش، گسترش و باز‌پيراست علوم فقهي و نظام حقوقي اسلام صدچندان ساخته‌ است. از طرفی دیدگاه‌های حکیمانه‌ی علاّمه‌ی جعفری در زمینه فقه می‌تواند بنا به ضرورت توجّه به فقه به عنوان یکی از ضروریّات تربیت دینی مثمر ثمر باشد. از اینرو این پژوهش سعی دارد به بررسی فقه از دیدگاه علاّمه‌ی جعفری بپردازد و دیدگاه‌های فقهی وفلسفی وعرفانی ایشان را مورد بررسی دقیق و موشکافانه قرار دهد.

 1-1-4)پیشینه ی تحقیق

 در زمینه‌ی فقه تاکنون تحقیق جامعی صورت نگرفته و اگر بحثی مطرح شده بیش‌تر به صورت بیان دیدگاه‌ها بوده یا به صورت گزارش امّا از دیدگاه‌های فلسفی، علمی، انسان شناسی ودیگر مباحث پژو هش ها انجام شده که برخی ازآن‌ها عبارتند از:

1)علی ربّانی (1390) پژوهشی تحت عنوان«بررسی مباحث کلامی علاّمه‌ی جعفری و برتراند راسل » انجام داده که در این پژوهش ضمن بررسی تفاوت دیدگاه‌های این دو در نهایت اشاره می‌کند به ویژگی‌های‌ مشترک‌ دو متفکّر و فیلسوف‌ نامبردار و توجّه‌ و اهتمامی که‌ آنان‌ به‌ مقوله‌های‌ مختلف‌ در زمینه‌ی‌ فلسفه، مذهب‌ و انسان‌شناسی‌ دارند به‌ عبارت‌ دیگر، پژوهش‌ فلسفی‌ در زمینه‌ی‌ انسان‌ و مذهب‌ در آثار این‌ دو فیلسوف‌ غرب‌ و شرق‌ جایگاه‌ برجسته‌ای‌ را به‌خود اختصاص‌ داده‌ است. با این‌ تفاوت‌ که‌ پژوهش‌های‌ لرد راسل‌ در این ‌باره‌ مبتنی‌ بر فلسفه‌ی‌ شکّاکیت‌ و الحاد است، ولی‌ تحقیقات‌ استاد جعفری‌ از فلسفه‌ی‌ الهی‌ الهام‌ گرفته‌ است، و این‌ امر سبب‌ تفاوت‌ دیدگاه‌ آن‌ دو در این‌گونه‌ مسایل‌ گردیده‌ است؛ تفاوتی‌ که‌ استاد جعفری‌ را در جایگاه‌ منتقد افکار و اندیشه‌های‌ راسل‌ نشانده‌ است.

2)صالح افشار تویسرکانی(1390)پژوهش تحت عنوان«امام حسین از دیدگاه علاّمه جعفری» انجام داده که اشاره می‌کند استاد علاّمه‌ی جعفري همواره بر توجّه داشتن به اهمّيت حادثه ی عاشورا اصرار مي‌ورزيد. از آن جهت كه اين حادثه، تابلويي ماندگار براي بشريت به يادگار نهاد كه ارزش‌هاي انساني در متن آن به زيبايي به نمايش درآمد. اين حادثه به بهترين شكل، قابليّت انسان را در گرفتار آمدن به درجه‌ی حضيض سقوط و استعداد او را در اوج گرفتن به درجه‌ی رفيع صعود، براي همه‌ی آيندگان نماياند. عاشورا برجسته‌ترين صحنه‌ی نمايش حضور خدای تعالی در زندگي انسان بود. حادثه ی عاشورا در نگاه علاّمه آنچنان است كه مي‌تواند تكيه گاه و پشتوانه‌ی اخلاق ابناي بشر قرار گيرد. مي‌توان در آينه‌ی عاشورا تفسير عظمت حيات انسان را به تماشا نشست. در نهایت اشاره می‌کند که اگر چه داستان كربلا دلخراش‌ترين حادثه‌هاست، امّا استراتژي‌ترين حادثه نيز به شمار مي‌رود. به اين دليل كه نكات مهمّ اين داستان، قابل مقايسه با هيچ يك از حادثه‌هاي بشريت درطول تاريخ نيست. چرا كه تماماً آگاهانه و با اختيار صورت پذيرفته است.

3)علی نوروزی و زهره متقی(1390) پژوهشی تحت عنوان «زیبا شناسی از منظر علاّمه‌ی جعفری و پیامدهای تربیتی آن » انجام داده اند. در این پژوهش اشاره شده که «زيبايي شناسي و هنر» يکي از نمودها و جلوه‌هاي بسيار شگفت انگيز و سازنده‌ی حيات بشري و مهم تر از آن، قلمرو يا حيطه ی مشخصي است که جهان در آن تفسير مي‌گردد. در حالي که تقريباً تمام افراد جامعه مي‌پذيرند يکي از اهداف تعليم و تربيت، آشنا کردن دانش آموزان با هنر و ارایه‌ی فهمي از آن، ايجاد حس زيبايي شناختي علمي، و پرورش خلاقيت هنري است و يکي از مسایل مهمّ تعليم و تربيت چگونگي توجّه به بعد وجودي انسان در گرايش به زيبايي است، با اين حال، در اولويت بندي هاي معاصر نظام هاي تعليم و تربيت، زيبايي شناختي در مقام عمل، در رتبه‌ی پايين‌تري قرار دارد و در نتيجه، در نظام تعليم و تربيت در زمينه ی هنر به طور خاص نيز ديدگاهي صحيح ارایه نگرديده است و آن را اغلب يک کار اضافي، ظريف، و يا تکميلي قلمداد مي‌کنند؛ نگرشي که با مطالعه‌ی تاريخ تربيت، اثبات آن به راحتي امکان پذير است. در نهایت به این نتیجه می‌رسد که آن چه در بحث زيبايي شناسي مورد نظر علاّمه است، شامل تمام جنبه هاي تعليم و تربيت و در همه‌ی حوزه هاي يادگيري مي باشد و در واقع، وي کاملاً تربيت زيبايي شناختي را از تربيت هنري که شامل آموزش صرف هنر است، تفکيک و از معناي محدود خارج مي‌کند و آن را يکي از جنبه هاي تربيت زيبايي شناختي مي‌داند. آن چه علاّمه در تربيت زيبايي شناختي دنبال مي‌کند، تربيت درک کنندگان خلاق و خودجوش است و در اين درک کردن، به حالات دروني و شناخت عميق اشاره دارد و نه صرفاً آگاهي از آن‌ها يا درباره آن‌ها. از اين رو، با قراردادن افراد در معرض اين تجربيات به شيوه‌ی خوشايند، تجربه‌ی پايدار و فرايند مداوم يادگيري و پيشروي در خط کمال و راه حيات معقول که علاّمه دنبال آن بود، حاصل مي‌شود.

4)عبدالله نصری(1390)پژوهشی تحت عنوان«علم وفلسفه از دیدگاه علاّمه‌ی جعفری» انجام داده که به این مسأله اشاره کرده که علاّمه‌ی جعفری چنین تعریفی را از قانون علمی ارایه می‌دهد: قانون علمی قضیه‌ای است کلی که بیان کننده نظم موجود در عالم می‌باشد و تحقّق آن مشروط به مقتضیات و شرایطی است. به طور مثال قرار گرفتن زمین در مقابل خورشید که موجب روشنایی زمین می‌شود به جهت استمرار شرایط و مقتضیات خاصّی است. به بیان دیگر هر قانون علمی را از نظم حاکم بر روابط بین پدیده ها به دست می آوریم. قانون علمی، آن قضیّه ی کلی است که بیان کننده‌ی یک جریان منظّم در عالم هستی است که برای به وجود آمدنش شرایط و مقتضیاتی لازم است، به طوری که در صورت تخلف یکی از آن شرایط و مقتضیات، جریان مربوط به وجود نمی‌آید، در حقیقت استمرار آن شرایط و مقتضیات، موجب استمرار جریان می‌باشد و کلّیت قانون هم از این جا ناشی می‌گردد که آن امور (شرایط و مقتضیات) در حال به وجود آمدن استمرار است و به این نتیجه رسیده. از نظر علامه، همان گونه که پدیده های مادّی از دیدگاه علمی قابل شناسایی هستند، حقایق ارزشی نظیر عدالت و شرف و تکلیف و ارزش نیز می‌توانند به عنوان موضوع های علمی بررسی دقیق شوند.

5)دکتر شریف لک زایی (1389) پژوهشی تحت عنوان «فضاهای آزادی در اندیشه‌ی علاّمه‌ی جعفری» انجام داده که وی اشاره کرده آزادی، مقوله‌ای است که شاید در منظومه‌ی فکری بسیاری از اندیشمندان دارای تفاسیر متعدّدی باشد. لکن از دیدگاه اسلام شقوق مختلف آزادی چه در حوزه‌ی سیاسی و چه در حوزه‌های فکر و اندیشه دارای تعریف و حدّ و مرز مشترکی است. علاّمه‌ی جعفری به عنوان یکی از برجسته ترین چهره های فکری مسلمین در سال‌های اخیر در کتب خود به تبیین مفهوم آزادی و ارایه‌ی حدّ و مرزها و هدف غایی آزادی انسان‌ها پرداخته است. در نهایت به این نتیجه می‌رسد که علامه‌ی جعفری به اختصار بحث آزادی سیاسی را بیان کرده و بنیاد آزادی سیاسی را که تعیین سرنوشت آزادانه و اختیارمداری انسان و فقدان سلطه‌ی غیر بر آدمی است مورد تأکید قرار داده است. آزادی سیاسی چیزی نیست جز این‌که انسان بر فعل و انفعالات جامعه، نظام سیاسی، حاکمیّت و حاکمان جامعه تأثیرگذار باشد. در واقع، آزادی سیاسی هنگامی مصداق می‌یابد که آدمی بتواند در نظام سیاسی و اجتماعی ای که در آن زندگی می‌کند، نقش آفرینی کند و در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشد. علاّمه‌ی جعفری اولویّت آزادی بر هرگونه سلطه ای در این نوع از آزادی را به وضوح مطرح کرده است. در واقع اگر آدمی فاقد آزادی سیاسی باشد و نتواند در سازوکار سیاسی جامعه‌ی خود دارای نقش باشد، نسبت به عملکرد خود نیز نمی‌تواند پاسخ گو و مسئول باشد.

6)اسماعیل جعفر پور (1387) پژوهشی تحت عنوان «سیری در اندیشه های سیاسی اجتماعی علاّمه‌ی جعفری» انجام داده، وی به بررسي آرا و انديشه‌هاي سياسي علاّمه‌ی جعفري پرداخته و وجوه اهمّيت آن هم در بازشناسي هويّت پيشين و معرّفي آراي سياسي متفكّران مسلمان و عرضه‌ی آن‌ها به مراكز علمي و پ‍ژوهشي و هم در ماهيّت چنين نظريه هايي در دوره‌ی معاصر توجّه داشته است. همچنین وی بیان می دارد که علاّمه‌ی جعفري تأمّلات سياسي -‌ اجتماعي خود را در مواجه با بحراني كه به دنياي مدرن روي آورده، انجام داده و در رهايي از آن به ارایه‌ی الگوي «حيات معقول» روی آورده است كه ذات آن عاري از چنين بحرآن‌ها مي باشد. در نتيجه گيري از بحث، نشان داده شده است كه چگونه دستگاه فكري و فلسفي و عرفاني و شناخت شناسانه ی علاّمه در مواجه با سؤال ها و دغدغه هاي فكري زمانه مي‌تواند نظم سياسي مطلوب و معقول را ترسيم كند و انسان را از حيات مادّي و بحر آن‌هاي ناشي از اعمال سياست هاي مادّي و حيواني و ماكياولي نجات داده، در زندگي معنوي و سياست معقول قرار دهد.

7) اختر غلامی (1387) پژوهشی تحت عنوان «انسان شناسی از دیدگاه علاّمه‌ی جعفری» انجام داده و اشاره کرده که از ديدگاه علاّمه‌ی جعفري، خداوند انسان را به طور مستقيم و دفعي از خاک آفريده است، و فرضيّه ی تکاملي داروين و ساير فرضيه‌ها در اين مورد، از نظر علمي به اثبات نرسيده است. انسان موجودي است داراي دو ساحت مادّي و معنوي، که از ساحت معنوي او به نفس تعبير مي‌شود، و نفس، حقيقتي است که در بدو تولّد خود، مادّي است، ولي در جريان تکامل رو به تجرّد مي‌رود. بين نفس و بدن در حيات دنيوي انسان ارتباط و تعامل وجود دارد، و هدف از آفرينش انسان، تکامل يعني تقرب وجودي انسان به خداوند است. شرايط دست‌يابي به کمال هم عبارت است از خودشناسي و ايمان به خداوند و رسولان او؛ ايماني که زمينه‌ساز اعمال شايسته مي‌شود. از سوي ديگر، انسان در نظام آفرينش از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بوده، و داراي کرامت، يعني شرافت و عزّت ذاتي، و توانايي‌هاي وجودي است، که با تلاش مي‌تواند آن‌ها را شکوفا نمايد. انسان خليفه‌ی خدا ی تعالی بر روي زمين است و ملاک برتري انسان‌ها نسبت به يکديگر نيز تقوا می‌باشد. همچنين انسان موجود عاقلي است و علاوه بر آن حق انتخاب و گزينش نيز دارد، و اختيار وي منافاتي با خالقيّت مطلق و ساير اوصاف خداوند ندارد؛ زيرا افعال او خارج از دايره‌ی علم الهي شکل نمي‌گيرد. در وجود انسان نيرويي به نام وجدان هم هست، که به شکل‌هاي مختلف ظاهر مي‌شود. از سوي ديگر، انسان مي‌تواند به شيوه‌ی خاصّي در زندگي دنيوي عمل کند؛ مانند دنياگرايي صرف و يا آخرت‌گرايي صرف، و يا جدا کردن حساب آخرت از دنيا و ارتباط نداشتن بين آن دو. امّا تنها شيوه‌اي که مي‌تواند سعادت دنيا و آخرت انسان را تضمين کند زندگي بر اساس حيات معقول است. حيات معقول يعني تنظيم کردن زندگي دنيوي انسان به شکلي که علاوه بر سعادت دنيوي، سعادت اخروي نيز تأمين شود.

8) مصطفی فرح بخش (1387) پژوهشی تحت عنوان «انسان و مفاهیم در دیدگاه علاّمه محمّد تقی جعفری» انجام داده و به این مسأله اشاره کرده که هر اندازه فاصله ی بین ناظر و جسم متحرّک زیادتر باشد، حرکت آن جسم کندتر می‌نماید. حقیقت این است که با اين‌كه سازنده‌ی كشش زمان در كارگاه مغز ماست و ما مي‌توانيم عبور طناب ممتدّ زمان را در درون خود احساس نموده و چگونگي‌ِ شتاب و كندي‌ِ آن‌را به طور مستقيم دريافت كنيم‌، با اين حال‌، به ندرت اتّفاق مي‌افتد چنين توجّه عميقي به درون داشته و واقعيّت گذشت‌ زمان را به خوبي دريابيم‌. در نهایت به این نتیجه رسیده که از دیدگاه علاّمه اساسي‌ترين مختصّ حيات‌، تعديل و تصعيدِ خودمحوري به سود انسان‌محوري است كه رو به كمال دارد. همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود، اشتراك با حيات ديگران و لزوم‌ِ تعديل و تصعيد، با لذّت‌جويي سازگار نمي‌باشد.

از آن هنگام که در دیدگاه نوع انسانی، حقیقتی به نام «قانون» نمودار شده، مفهوم «عدالت» نیز برای او مطرح گشته است‌، زيرا عدالت عبارت است از: رفتار مطابق قانون‌. اين تعريف كه به نظر ما يكي از جامع‌ترين تعريفات براي عدالت است‌، مي‌تواند شامل همه‌ی رفتارها و پديده‌هاي عادلانه باشد. گمان نمي‌رود يك انسان عاقل پيدا شود و معناي قانون و عدالت و اهمّيتِ اساسي‌ِ آن دو را درك كند، با اين‌حال عاشق عدالت نشود. عدالت است كه واقعيّت را از ضدّ واقعيّت تفكيك مي‌كند. عدالت است كه طعم حياتي‌ِ قانون را مشخص می‌کند.

9) مرتضی یوسفی راد (1386) پژوهشی تحت عنوان «کنکاشی در فلسفه‌ی سیاسی علاّمه‌ی جعفری: فلسفه سیاسی حیات معقول» انجام داده که وی بیان می‌کند علاّمه‌ی جعفری ضمن نقد و نفی فلسفه های مادّی، ضرورت داشتن نگرش فلسفی با جهت الهی برای حیات و زندگی را واضح و روشن می‌داند. به عقیده ی وی، باید در جامعه تعقّل همگانی ایجاد کرد تا همیشه همه‌ی افراد جامعه، از افکار، اعمال و رفتارهای خود پرسش فلسفی داشته باشند و در عین حال بتوانند بدانها پاسخ معقول بدهند. فلسفه، اصلی ضروری برای زندگی بشر است. فلسفه، یعنی فکر، تأمّل، اندیشیدن، واین امر همه‌ی شئون حیات آدمی و اصول زندگی انسان را در بر می‌گیرد. فلسفه به این معنی یک پیشرفت و حرکت در عمق و تحوّل، گردیدن وشدن است؛ چون به طرح سؤالات اساسی پرداخته و اهتمام به پاسخ آن‌ها داشته؛ در حالی که علوم تجربی امروزی، حرکت در عرض و سطح دارند؛ امّا فلسفه‌ی مبانی اصول عملی هر جامعه را شکل می‌دهد و با فرهنگ آن جامعه عجین شده است. علاّمه‌ی جعفری در نظریّه‌ی حیات معقول خود، آن را گردیدن، شدن وحرکت در رسیدن به هدف های والای انسانی می‌داند که با گذشتن از حیات طبیعی و حرکت در حیات معقول تا رسیدن به حدّ کامل آن به دست می‌آید. وی امکان دستیابی به چنین حیاتی را با اعمال سیاست، معقول می‌داند که مجموعا نظام سیاسی حیات معقول را تشکیل می‌دهند. نتیجه این‌که فلسفه‌ی سیاسی علاّمه‌ی جعفری، ترسیم‌گر زندگی مطلوب وحیات معقولی است که ناظر به دو بعد مادّی و معنوی انسان و نیازهای آن است. علاّمه‌ی جعفری تفکّر سیاسی حاکم بر غرب را ناشی از نگرش مادّی از انسان و حاکمیّت سیاست مادّی و طبیعی حاکم بر جوامع غربی می‌داند که دنیای معاصر را دچار دردهای بی‌درمان زیادی کرده است. وی نجات بشریّت را در شکوفاسازی عقول بشری و وجدان سلیم و فطرت پاک می‌داند که در ذاتّ انسان نهاده شده و انسان به واسطه‌ی آن‌ها امکان درک حقّ و باطل را می‌یابد و این به واسطه ی درک معارف حقّ از منابع عقل و وجدان و پیامبران عظّام و رسیدن انسان به واسطه ی مدیریت معقول به آزادی مسئولانه و انتخابگر و آگاهانه در درک بهتر(شایسته)ها و عمل بدانها حاصل می‌شود.

10) حسن مهدی فر(1381) پژوهشی تحت عنوان «حیات معقول از دیدگاه علاّمه‌ی جعفری» انجام داده که به این مسأله اشاره کرده زندگی انسان و چگونگی و هست و بایدهای آن، همواره یكی از بزرگترین دغدغه های انسان شناسان، حكیمان و در راس همه‌ی آنان پیامبران الهی و اوصیای آنان بوده و اصولاًً هدف از فرستادن پیامبران و انزال كتب، راهنمایی و ایصال انسان به زندگی والا و هدفی اعلا بوده است. ضرورت تفسیر و توجیه صحیح حیات انسانی و هماهنگ ساختن دو قلمرو زندگی انسان آن چنان كه هست و آن چنان كه باید باشد در تمامی شئون و ابعاد آن، همسان ضرورت وجود خودانسان است. لزوم عبور انسان از مرحله‌ی حیات طبیعی حیوانی به حیات اعلای انسانی و حركت به سوی هدف والای زندگی كه همانا رسیدن به جاذبه ی ربوبی و لقاءالله است، مقصود اصلی آفرینش انسان تلقی می‌گردد، در قرآن و سخنان معصومین علیه السلام خصوصاً نهج البلاغه، تفسیر و توجیه زندگی انسانی و ارایه‌ی راهكارهای منطقی در جهت تحوّل و حركت تكاملی انسان و ورود وی به حیات طیّبه، به طور كاملاً بنیادین و اصیل، توضیح داده شده و مورد تأكید قرار گرفته است. از طرف دیگر، علاّمه‌ی جعفری (ره) دارای دیدگاه‌های جامع، ارزشمند و نوین در موضوعات مختلف دینی، فلسفی، كلامی، فقهی و انسان شناسی است كه موضوع حیات معقول از جمله ابتكارات ایشان در جهت تفسیر صحیح حیات انسانی می‌باشد لذا جایگاه انسان به عنوان رهرو طریق حیات معقول، توصیف و راه های تكامل انسان در حیات تكاملی و معقول تبیین شده است در ادامه، انسان كامل از منظر حیات معقول و عرفان مثبت اسلامی كه مبتنی بر قرآن و نهج البلاغه است مورد توجّه قرار گرفته است.

با توجّه به پژوهش های فوق ذکر برتری این طرح بر این است که ضمن بررسی شخصیّت و دیدگاه‌های علاّمه‌ی جعفری، به طور اخص به بررسی دیدگاه‌های فقهی ایشان می‌پردازد.

 1-1-5) اهداف کاربردی

 این پایان نامه می‌تواند برای دستگاه های زیر مورد استفاده قرار گیرد؛

دانشگاه ها

مؤسّسات پژوهشی

این قبیل دستگاه ها می‌توانند برای آشنایی بیش‌تر از دیدگاه‌های علاّمه‌ی جعفری استفاده کنند همچنین می‌توانند در جهت گسترش تحقیق و پژوهش در این زمینه، از تحقیق مورد نظر استفاده نمایند.

 1-1-6) روش تحقیق

 این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و با رویکردی فقهی انجام می‌شود.

 1-1-7) ابزار گردآوری داده ها

 مراجعه ی مستقيم به منابع كتابخانه اي و غيره (اعم از فارسي، انگليسي، عربي) استفاده از مجلّات و فصلنامه های پژوهشی، مقالات اینترنتی و سایر منابع موجود روزنامه ای و منابع اسنادی مي باشد.

 1-1-8) سازماندهی تحقیق

 در این پژوهش در فصل اوّل کلّیات تحقیق و در فصل دوّم به بررسی زندگی نامه ی علاّمه و در فصل سوّم به بررسی آراء و اندیشه های علاّمه پرداخته‌ایم و در فصل چهارم دیدگاه‌های فقهی علاّمه را مورد بررسی قرار داده ایم و در نهایت در فصل پنجم به نتیجه گیری پرداخته‌ایم.

فصل دوم

شناخت زندگی و شخصیّت

استاد علاّمه‌ی جعفری

2- شناخت زندگی و شخصیّت استاد علاّمه‌ی جعفری

 امروزه همه‌ی اندیشمندان و صاحب نظران مسایل اجتماعی به این حقیقت تأکید دارند که از طریق بررسی نوع برخورد و کم و کیف بهره برداری مردم جوامع مختلف از سرمایه های مادّی و معنوی خود می‌توان دور نمای آینده‌ی جوامع را از نظر پیشرفت و تعالی و یا انحطاط و عقب ماندگی به صورت بسیار دقیق پیش بینی کرد.

بر این اساس، استفاده‌ی مناسب از دست آوردهای فکری و فرهنگی اندیشمندان بزرگ و دانشمندان متعهّد، در دست یابی به اهداف اجتماعی و پیشرفت های لازم علمی و فرهنگی و نیز در مبارزه با پیش آمدهای ناگوار اجتماعی و غیره بسیار مفید و مؤثّر می‌باشد. از جمله ابعاد مؤثّر شخصیّت بزرگان عرصه‌ی علم و اندیشه، شناخت شخصیّت، اخلاقیّات ، تفکّرات سیره‌ی زندگی آن‌هاست. این بخش از شخصیّت انسان‌های برجسته، به ویژه از نظر آموزشی و تربیّتی در همه‌ی اقشار به ویژه قشرهای جوان بسیار مؤثّر است. در این بخش، سعی در شناخت شخصیّت علاّمه‌ی جعفری و ویژگی های شخصیّتی آن داریم، ضمن این‌که تلاش می‌شود نگاهی به دوره های مختلف زندگی پربار علمی علاّمه و بررسی بعضی از ویژگی های سازنده‌ی شخصیّت آن داشته باشیم.

  2-1) زندگی نامه ی علاّمه‌ی جعفری

 استاد علاّمه‌ی جعفری به سال 1302 خورشیدی[1] در یکی از خانواده های متدیّن شهر تبریز متولّد شد. کودکی خویش را در پناه پدری راستگو و مادری سیّده و پاکدامن آغاز کرد. پدر علاّمه جعفری، حاج کریم جعفری، تحصیلاتی نداشت و نانوا بود امّا حافظه ای غیر عادّی داشت و اغلب سخنان وعّاظ شهر را جمله به جمله بیان می‌کرد، خود علاّمه می‌گوید: «پدرم درس نخوانده بود امّا حافظه‌ی غیر عادّی داشت و اغلب سخنان وعّاظ شهر را جمله به جمله بیان می‌کرد. بعدها ما به عظمت پدرمان پی بردیم. او روحیه ی بسیار بالایی داشت و آدم رقیق القلبی بود. شغلش نانوایی بود و بدون وضو دست به خمیر و نان نمی‌زد»(فاضلی، 1378، ص45).

امّا مادر ایشان از سادات علوى یکى از خاندان بزرگ تبریز به شمار مى‏آمد، با سواد بود و نخستین بار قرآن را به استاد جعفری آموخت. امّا متأسفانه در سن سی و دو سالگی (درسال 1321ش) ازدنیا رفت. علاّمه در این زمینه می‌گوید: «مادرم از سادات علوی و از خاندان بزرگ تبریز به شمار می آمد. مادرم بر خلاف پدرم با سواد بود و جوان هم از دنیا رفت و به هنگام مرگ سی دو سال داشت و نخستین بار او قرآن را به من یاد داد. حتّی یادم می‌آید وقتی با او به مشهد رفتیم، در طول راه قرآن می‌خواند و میان راه که برای استراحت و نماز توقّف کردیم، فرزندانش را دورش جمع کرد و یک سوره‌ی قرآن به ما تعلیم داد» ( سفری، 1377، ص21).

جوادی می‌گوید: «مادر علاّمه از خاندان بزرگ و محترم تبریز بود. پدر ایشان مرحوم «ربیع حکیم» طبیب بود و مرحوم حاج کریم جعفری پدر علاّمه در روزگار جوانی نزد میر ربیع حکیم کار می‌کرد»( جوادی، 1378، ص 9).

علاّمه در آغازین سال‌های حیات حدود شش سالگی به مدرسه رفت و تحصیلات ابتدایى را در دبستان اعتماد آغاز کرد و چون

1) در مقدمه کتاب اخلاق و مذهب نوشته محمّد تقی جعفری، توسط انتشارات تشیع، تاریخ تولّد ایشان 1302 هـ.ش ذکر شده و در جمله کلام اسلامی ش 28، این تاریخ 1303هـ.ش ذکر شده است. همچنین در کتاب تاریخ حکما و عرفا ی متأخرین صدرالمتألهین زمان تولد وی 1302هـ.ش قید شده است که به احتمال زیاد همان 1302هـ.ش صحت بیش تری دارد.



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نظریه شخصیتی جرج کلی فصل 11 کتاب نظریه های شخصیتی یحیی سید محمدی خلاصه درس مناسب شب امتحان ،دا
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 11:54 | بازدید : 84 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )

نظریه شخصیتی جرج کلی

فصل 11 کتاب نظریه های شخصیتی  یحیی سید محمدی

خلاصه درس مناسب  شب امتحان ،دانشجویان روان شناسی

6 صفحه ،فایل  پی دی اف

 



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسی رابطه متقابل دین و اقتصادword بررسی رابطه متقابل دین و اقتصادword چکیده: در چند دهه‌ی اخیر
شنبه 09 اردیبهشت 1396 ساعت 11:53 | بازدید : 79 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
بررسی رابطه متقابل دین و اقتصادword

بررسی رابطه متقابل دین و اقتصادword

چکیده:

در چند دهه‌ی اخیر، اندیشمندان اقتصادی ادیان مطالعات و تحقیقات گسترده و فراوانی را در زمینه‌ی اقتصاد دینی( تجزیه وتحلیل رفتارها، نهادها و سیاست های اقتصادی با توجه به زمینه‌های دینی) انجام داده‌اند که حاصل آن به صورت گنجینه‌ای غنی در اختیار جامعه‌ی علمی قرار دارد. در این میان، مطالعه درباره‌ی اندیشه اقتصادی یهودیت‌، مسیحیت واسلام رونق بیشتری دارد. اين پژوهش هدف اساسي خود را مقايسه‌ی تطبيقي بين انديشه‌ی اقتصادي ادیان مذکورو در نتيجه، شناسايي اقتصاد مطلوب و مورد نظر دين (الگوي ديني اقتصاد) و تبيين ویژگی‌های اقتصاد ديني از منظر انديشمندان اقتصادي ادیان مذکور قرار داده است‌.

در عين حال، براي آن كه بتوان شناخت دقيق و جامعي از اقتصاد ديني داشت، لازم است پژوهش های انجام شده در این زمینه را بررسي کنیم. لذا براي تحقق این شناخت، مطالعه‌ی ماهيت اقتصاد یهودی ، اقتصاد مسیحي و اقتصاداسلامی ضروری است. بر همین اساس بخش­های اول ، دوم و سوم این پژوهش، به اين مهم پرداخته است و در بخش چهارم نیز هدف اصلي‌، انجام مقايسه‌ی تطبيقي ميان انديشه­های اقتصادی یهودیت‌، مسیحیت واسلام است. درپایان‌، ابتدا ديدگاه­هاي صاحب­نظران اقتصادي یهودی ، مسیحی ومسلمان را در مورد موضوعات اقتصادي مهمي مانند جهان­بيني اقتصادي، اصول اساسي اقتصاد، كار و مالكيت، عدالت و توزيع و دولت و بازار را مقايسه کرده و با توجه به ديدگاه­هاي اقتصادي مشترك در یهودیت‌، مسیحیت واسلام، ویژگی‌های اقتصاد ديني مطرح شده است.

به هر حال، دین و اقتصاد دو بعد زندگی انسانی و اجتماعی هستند که ترسیم و تحلیل صحیح و پایبندی به مفاد‌آنها، باعث تصحیح و تعدیل یکدیگر شده است و هم‌گرایی حاصل از این تعامل ، برکارآمدی هر دو و همچنین دیگر ابعاد زندگی تأثیر به‌‌سزایی خواهد داشت. این پژوهش با روش ، توصیفی – تحلیلی - مقایسه ای و بر مبنای شیوه‌ی کتابخانه‌ای تنظیم شده است.

کلید واژه‌ها : اقتصاد، اقتصاد دینی ،اقتصاد یهودی ،اقتصاد مسیحی ،اقتصاداسلامی ، مالکیت

 فهرست مطالب......................................................................................................................................شماره صفحه

مقدمه

پیشگفتار

1- نیازها، اندیشه­ها و ریشه­های ترکیب دین و اقتصاد ............................................................9

2- عناصر و زمینه‌های پیوند اقتصاد و دین.........................................................................10

3- تجزیه و تحلیل اقتصادی از دین (اقتصاد دین)..................................................................13

بخش اوّل : یهودیت

فصل اوّل: سیر تاریخی اندیشه‌های اقتصادی یهودیت.........................................21

1-1) اندیشه‌های اقتصادی در عهد عتیق............................................................................21

1-1-1)کشاورزی در عصر کتاب مقدس......................................................................................21

2-1-1) بازرگانی و صنایع در عصر عهد عتقیق.................................................................25

3-1-1) بررسی اقتصادی حیات یهودیان در دوران صلح با رومیان..........................................28

2-1)دوره قرون وسطی................................................................................................31

1-2-1)اقتصاد قرون وسطی و یهودیت بیزانسی..................................................................31

2-2-1) بازرگانان یهودی در مدیترانه قرون وسطی ............................................................33

3-2-1) فعالیت‌های اقتصادی یهودیان در اسلام قرون وسطی.................................................35

4-2-1) پایان عصر طلایی اقتصاد یهودیان .......................................................................37

3-1) یهودیت در قرون 17و18و19و20.......................................................................39

1-3-1) یهودیت آمستردام در طی دورانمرکانتالیسم (سودا گرایی) ..........................................39

2-3-1) اندیشه­های اقتصادی یهودیان در بریتانیا .............................................................41

فصل دوم : مبانی و ماهیت اقتصادی یهودیت......................................................43

1-2)مبانی اقتصاد‌ی یهودی...........................................................................................45

1-1-2)قوانین و اقتصاد یهود و دیدگاه آن دین به مالکیت........................................................45

2-1-2)ثروت و دارایی­ها .............................................................................................49

1-2-1-2)پول، بانکداری و بهره..............................................................................................55

2-2-1-2)بازرگانی، تجارت منصفانه و مقررات دولتی ..............................................................................59

3-1-2)تخصیص منابع به نهادهای اقتصادی در اقتصاد یهودی ..............................................63

تهاتر و نقش پول ............................................................................................................66

2-2)ماهیت اقتصاد‌‌‌ی یهودیت.........................................................................................69

بخش دوم: مسیحیت

فصل اول: سیر تاریخی اندیشه های اقتصادی مسیحیت...........................................75

1-1)اندیشه های اقتصادی مربوط به کتاب مقدس ، قدّيسان و دانشمندان اوليه مسيحي..............75

1-1-1)رويكرد كتاب مقدس به اقتصاد ..............................................................................75

2-1-1) انديشه اقتصادي قدّيسان و دانشمندان اوليه مسيحي.....................................................77

3-1-1) فئوداليسم و انديشه‌ی مدرسي­ها در قرون وسطا .......................................................81

2-1)قرون 16 و 17 و 18...........................................................................................93

1-2-1) انديشه اجتماعي قرون وسطايي (علل ظهور پروتستانتیزم) ..........................................93

2-2-1)پروتستاتيزم و تأیید سرمايه­داري ..........................................................................95

3-1) قرون 19و20...................................................................................................97

فصل دوم : مبانی و ماهیت اقتصادی مسیحیت...................................................105

1-2)مبانی اقتصاد‌ی مسیحیت........................................................................................105

1-1-2) دیدگاه کتاب مقدس درباره ثروت و مالكيت .............................................................105

1-1-1-2) فقر و ثروت در كتاب مقدس.................................................................................................. 106

2-1-1-2) برخي نكات پيرامون فقر و ثروت در كتاب مقدس .......................................................................108

3-1-1-2) دو موضع درباره‌ی فقر........................................................................................................ 110

4-1-1-2)الهیات رهايي بخش یا الهیات سياسي درباب فقر و علم ...................................................................112

2-1-2) نظريات صاحب نظران مسيحي درباره ثروت و مالکیت............................................112

1-2-1-2) خلقت و سرپرستي .............................................................................................................113

2-2-1-2) مالكيت از منظر صاحب نظران مسیحی....................................................................................114

3-1-2)نظريات انديشمندان مسيحي درباره كار....................................................................115

1-3-1-2) ماهيت و اهميت كار انسان.................................................................................................... 115

2-3-1-2) مخالفت با‌نا دیده گرفتن منافع و هویت فرد در کار (از خود بيگانگي در كار )......................................116

3-3-1-2) حق و تكليف نسبت به كار................................................................................................... 119

4-1-2) فقر و عدالت از ديدگاه صاحب­نظران مسيحي ..........................................................120

1-4-1-2) عدالت از منظر صاحب نظران مسیحی ..................................................................................120

2-4-1-2) تعريف عدالت از منظر صاحب نظران مسیحی............................................................................123

3-4-1-2) انواع عدالت از منظر صاحب نظران مسیحی..............................................................................124

5-1-2) دولت و بازار در نگاه انديشمندان مسيحي ...........................................................125

2-2) ماهیت اقتصاد مسیحی...................................................................................128

بخش سوم: اسلام

فصل اول: سیر تاریخی اندیشه های اقتصادی اسلام............................................132

1-1)اندیشه اقتصادی اسلام از اوایل ظهور تا اواخر قرن19 ............................................132

2-1)آيات و روايات با جهت­گيري اقتصادي.................................................................133

3-1)موضوعات اقتصادی در متون فقهي و فلسفي........................................................... 138

4-1)اندیشه اقتصادی اسلام در قرن20 .....................................................................145

فصل دوم : مبانی و ماهیت اقتصاد اسلامی........................................................146

1-2) مبانی اقتصادی اسلام........................................................................................146

1-1-2)مالكيت در اقتصاد اسلامي...................................................................................146

1-1-1-2) نظر اسلام درباره مال و ثروت...................................................................... 146

2-1-1-2) مفهوم و اهميت مالكيت خدا و جانشيني انسان در قرآن...........................................148

1-2-1-1-2) حق و تكليف در مالكيت ...................................................................................................149

2-2-1-1-2) ديدگاه­هاي مشترك صاحب­نظران اقتصاد اسلامي در مورد مالكيت ...............................................150

3-2-1-2) اختلاف نظر در مورد قلمروهاي مالكیت در اسلام......................................................................151

2-1-2) كار در اقتصاد اسلامي ..................................................................................156

1-2-1-2) اهميت و نقش كار در اسلام............................................................................................... 156

2-2-1-2) رابطه ميان كار و مالكيت در اسلام....................................................................................... 157

3-2-1-2) هدف از كار.................................................................................................................. 159

4-2-1-2) كار و استراحت ..............................................................................................................160

3-1-2) عدالت در اقتصاد اسلامي ...........................................................................161

1-3-1-2) تعريف عدالت و قسط ........................................................................................................163

2-3-1-2) انواع عدالت......................................................................................................................165

3-3-1-2) عدالت اقتصادي ...............................................................................................................165

4-3-1-2)نظريه توزيع در اقتصاد اسلامي ...........................................................................................167

5-3-1-2) نظريات توزيع قبل و بعد از توليد .........................................................................................168

4-1-2) نقش دولت و بازار در اقتصاد اسلامي ..............................................................171

1-4-1-2) مالية عمومي در اقتصاد اسلامي...........................................................................................176

2-4-1-2) جايگاه بازار و اخلاقيات بازار در اقتصاد اسلامي ....................................................................180

3-4-1-2) تأمين نظام مالي در اقتصاد اسلامي........................................................................................ 184

4-4-1-2) محدودة دخالت دولت در اقتصاد اسلامي .................................................................................187

5-4-1-2) ماهيت دولت و ساختار بازار در اقتصاد اسلامي.......................................................................190

2-2) ماهیت اقتصاد اسلامی................................................. .................................193

1-2-2) نظر گروهي از صاحب­نظران اقتصادي مسلمان در مورد عدم وجود اقتصاد اسلامي و عدم نياز به آن...............................................................................................................193

2-2-2) نظريات پژوهش­گران مختلف در مورد وجود اقتصاد اسلامي..................................196

بخش چهارم : مقایسه

فصل اول)مقایسه اندیشه های اقتصادی یهودیت ، مسیحیت واسلام.......................200

1-1) جهان بيني اقتصادي ................................................................................200

2-1) كار و مالكيت............................................................................................204

3-1) عدالت و توزيع .......................................................................................208

4-1) دولت و بازار .........................................................................................212

فصل دوم)نتیجه گیری ...............................................................................216

1-2)اشتراکات.................................................................................................216

2-2)افتراقات..................................................................................................217

منابع فارسی و عربی...........................................................................................221

منابع انگلیسی....................................................................................................225

واژه نامه..........................................................................................................232

مقدمه

در چند دهه‌ی اخیر، اندیشمندان اقتصادی ادیان مطالعات و تحقیقات گسترده و فراوانی را در زمینه‌ی اقتصاد دینی( تجزیه وتحلیل رفتارها، نهادها و سیاست های اقتصادی با توجه به زمینه‌های دینی) انجام داده‌اند که حاصل آن به صورت گنجینه‌ای غنی در اختیار جامعه‌ی علمی قرار دارد. در این میان، مطالعه درباره‌ی اندیشه اقتصادی یهودیت‌، مسیحیت واسلام رونق بیشتری دارد؛‌به طوری که اندیشمندان الهیاتی و اقتصادی این سه دین توحیدی ضمن تشکیل انجمن‌های علمی وبرگزاری کنفرانس‌های سالانه، مجلات علمی و مجموعه‌ی بسیار وسیعی از کتب و مقالات را در مورد اندیشه‌ی اقتصادی ادیان مذکور تألیف کرده‌اند.

پرسش بسیار مهمی که برای این اندیشمندان مطرح است،این است که اقتصاد مطلوب و مورد نظر دین کدام است و چه ویژگی‌هایی دارد؟ دستیابی به پاسخ این پرسش مستلزم بررسی دیدگاه‌ها و نظریات اقتصادی همه‌ی ادیان بزرگ شرقی و غربی است که کار بسیار دشوار و بزرگی است و تنها گروه‌های بزرگ علمی از عهده‌ی پاسخ گویی به آن بر می‌آیند.

از آنجا که یهودیت‌، مسیحیت و اسلام از جمله‌ی ادیان بزرگ ابراهیمی هستند و با توجه به این که پیدایش‌، گسترش و تحکیم پایه‌های دانش جدید اقتصاد در کشور‌هایی صورت گرفته است که عموماً پیرو دین مسیحیت بوده‌اند و همچنین با توجه به گستردگی آرای اقتصادی اسلام و تجربه‌ی تاریخی اقتصاد اسلامی در صدر اسلام و در طی دوره‌ی تمدن بزرگ اسلامی ونیز با عنایت به این که یهودیت قدیمی ترین دین در میان سه دین اصلی دنیا است که ریشه در خاورمیانه دارند و تاریخچه‌ی این دین، سنتی بسیار غنی از تفکرات معنوی و قوانین اخلاقی در تمامی ابعاد وجودی انسان، از جمله بعد اقتصادی آن پدید آورده است، انجام مقایسه‌ی تطبیقی میان اندیشه‌ی اقتصادی یهودیت ، مسیحیت و اسلام می تواند ضمن ارائه‌ی پاسخی مقدماتی به پرسش اساسی مذکور ، گامی مثبت برای شناخت ویژگی های اقتصاد دینی و باز شناسی آن از اقتصاد غیر دینی متعارف باشد و زمینه‌ی مطالعات بیشتر و کاراتر را در این حوزه از دانش فراهم کند.

صاحب نظران اقتصادی یهودی‌، مسیحی واسلامی برای دستیابی به اقتصاد دینی ؛ طی دو مرحله ، نظام‌های مهم اقتصادی معاصر(سرمایه داری[1] و سوسیالیسم[2] ) و نظریه‌ی اقتصادی متعارف (به ویژه قرائت نئوکلاسیک[3] آن) را نقد و ارزیابی کردهاند: مرحله‌ی اول ، مربوط به قبل از طرح اندیشه‌ی اقتصادی دین است. در این مرحله‌، اندیشمندان دینی با انتقاد از روش‌شناسی به کار رفته در اقتصاد متعارف که ارزش‌های اخلاقی و معنوی را از نظریه و نظام اقتصادی حذف می کند و همچنین با نقد قضاوت‌های ارزشی اقتصاد متعارف که ناسازگار با ارزش‌های اخلاقی و معنوی دین ( اعم از یهودیت ، مسیحیت واسلام) است اقتصاد دینی را معرفی و از نظر علمی توجیه می کنند. در مرحله دوم که پس از پذیرش اقتصاد دینی و طرح اصول و نظریات اقتصادی دین است‌، صاحب نظران اقتصاد دینی با اتکا به معرفت جدید اقتصاد دینی به نقد اصول‌، نظریات و نظام‌های اقتصادی متعارف می پردازند.

در واقع در مرحله اول ، به چرایی و علل وجودی اقتصاد دینی پاسخ داده می‌شود و در مرحله‌ی دوم نیز که تاکید مجدد بر لزوم مطالعات در زمینه‌ی اقتصاد دینی است‌، به چیستی ( ماهیت) اقتصاد دینی پرداخته می‌شود‌؛ به عبارت دیگر ، ویژگی‌های اقتصاد دینی از اقتصاد غیر دینی ، باز شناسی و معرفی می شود.

در این پژوهش‌، به مقایسه دیدگاه‌های اقتصادی یهودیت‌، مسیحیت واسلام می پردازیم با این هدف که با استخراج دیدگاه‌های اقتصادی مشابه و مشترک این ادیان ، درک عمیق‌تری از اقتصاد دینی و خصوصیات آن به‌دست آوریم.

سوال اصلی که در این پژوهش بررسی شده‌است‌، این است که :جنبه‌های تشابه و تمایز دیدگاه‌ها‌ی صاحب نظران اقتصادی یهودیت ، مسیحیت و اسلام در اصولی مانند کار، مالکیت، بازار‌، دولت و عدالت اقتصادی چیست؟ سوالات فرعی پژوهش نیز عبارتند از :

1-یهودیت از چه دیدگاه اقتصادی برخوردار است؟

2-مسیحیت از چه دیدگاه اقتصادی برخوردار است؟

3-اسلام از چه دیدگاه اقتصادی برخوردار است؟

با توجه به سوال‌های مذکور فرضیه‌های زیر برای بررسی و ارزیابی در این پژوهش مطرح می شود :

1.یهودیت‌، مسیحیت و اسلام در ارایه مکتب اقتصادی بر اصول مشترکی تاکید دارند .

2.یهودیت دارای دیدگاه اقتصادی منسجم است .

3. مسیحیت دارای دیدگاه اقتصادی منسجم است .

4. اسلام دارای دیدگاه اقتصادی منسجم است .

هدف اصلی از انجام این پژوهش طرح دیدگاه‌های اقتصادی یهودیت‌، مسیحیت واسلام ازمنظر صاحب‌نظران اقتصادی این ادیان و انجام تحلیل تطبیقی میان آنها با تاکید بر مسایل مهم اقتصادی مانند کار، مالکیت‌، بازار، دولت و عدالت اجتماعی است .

به طور کلی در این پژوهش برای شناسایی، از روش اسنادی کتابخانه‌ای استفاده شده است‌. دیدگاه‌های صاحب نظران اقتصادی یهودی ، مسیحی واسلامی داده های این پژوهش را تشکیل می دهند و بر دیدگاه‌های مشابه و مشترکصاحب‌نظران درون دینی و بین دینی تاکید شده است‌. برای بررسی سؤالات‌‌، ارزیابی فرضیه‌ها و در نهایت دستیابی به اهداف این پژوهش‌، روش تجزیه و تحلیل تطبیقی دیدگاه‌ها ، استفاده شده‌است‌. در این روش مجموعه‌ی متون و نوشته‌های معتبر صاحب نظران اقتصادی یهودی‌، مسیحی واسلامی به منظورمقایسه‌ی اشتراکات و افتراقات دیدگاه های اقتصادی این سه دین بررسی خواهدشد‌. پژوهش حاضر به گرایش‌های اصلی یهودیت ، مسیحیت واسلام می پردازد.

این پژوهش درچهار بخش سازماندهی شده است :در بخش اول ، به اندیشه‌های اقتصادی یهودیت در دو فصل سیر تاریخی اندیشه‌های اقتصادی یهود و مبانی اقتصادی یهود می پردازیم ؛ در بخش دوم، به اندیشه‌های اقتصادی مسیحیت در دو فصل سیر تاریخی اندیشه‌های اقتصادی مسیحیت و مبانی اقتصادی مسیحیت پرداخته می‌شود و در بخش سوم‌، به اندیشه‌های اقتصادی اسلام در دو فصل سیر تاریخی اندیشه‌های اقتصادی اسلام و مبانی اقتصادی اسلام می‌پردازیم و در بخش چهارم نیز با مقایسه‌ی اندیشه‌ی اقتصادی اسلام ، مسیحیت و یهودیت همانندی‌ها و واگرایی‌های اصول اقتصادی بین آن‌ها را روشن می‌کنیم.این مقایسه نشان می‌دهد که با وجود تفاوت‌های الهیاتی و عقیدتی فراوان در درون هر دین و دربین این سه دین بزرگ توحیدی هماننی‌های بسیاری در مورد اصول اقتصادی آنها وجود دارد‌.

برای آشنایی اولیه، لازم است اشاره شود که پیوند دین و اقتصاد را می­توان در دو محور کلی سامان داد. یکی از این دو که اخیراً بیشتر رایج شده است، با عنوان «اقتصاد دینی»[4]مورد بحث واقع می­شود. دیگری در قالب اصطلاح «اقتصاد دین»- همان­طور که از اصطلاح آن پیداست[5]- یا تجزیه و تحلیل اقتصادی از دین مطرح است؛ برای مثال از اقتصاد دینی‌، می­توان از اقتصاد مسیحی، اقتصاد اسلامی، اقتصاد بودایی، اقتصاد یهودی و مانند آن نام برد. اما اصطلاح اقتصاد دین فراگیر­تر است و هر نوع تجزیه و تحلیل اقتصادی از نقش اخلاقیات دینی، عقاید دینی و احکام دینی را در بر می­گیرد. [6]

در مطالعات مربوط به اقتصاد دینی در ابتدا و به عنوان محورهای اصلی، با مجموعه­ای از اصول و مفروضات و عناصر دینی سروکار داریم؛ ولی در پژوهش درباره‌ی اقتصاد دین ( تجزیه و تحلیل اقتصادی از دین) بیشتر با نظریه­ها، پیش­فرض­ها و ابزارهای اقتصادی مانند عقلانیت، هزینه - فایده، و ... روبرو هستیم. به بیان دیگر، حوزه­ها و عناصر این دو کاملاً متفاوت هستند؛ زیرا در اقتصاد دینی پیوند عناصری مانند الهیات، مبانی متافیزیک، کتب مقدس، کلام پیامبران، وحی و آمثال ان با اقتصاد مطرح است که این عناصر در قالب رویکرد مذکور می­توانند نظام­ها، نظریه­ها یا شعبه­هایی از علم اقتصاد متعارف را مورد تأیید یا نقد قرار دهند، حتی ممکن است خود آنها، نظریه و نظام اقتصادی خاصی را مطرح کنند که ممکن است آن نظریه‌­ها و نظام­ها، مکمل یا جایگزین برخی از قرائت­های اقتصاد متعارف باشند یا نباشند. همچنین در این رویکرد، ممکن است ادعا شود اصول ، مبانی و نهادهای دینی بررفتارهای اقتصادی مؤثر است و ... [7]، اما در تجزیه و تحلیل اقتصادی از دین (اقتصاد دین) برای توضیح رفتارهای مذهبی از اصول و ابزارهای اقتصادی استفاده می­شود. به بیان دیگر در اینجا رفتار مذهبی عمدتاً از منظر نظریه‌ی «انتخاب عقلانی» بحث می­شود؛ یعنی فروض اساسی تحلیل اقتصادی ( رفتار بیشینه گرایی، توجه به ترجیحات، تعادل بازار و امثال آن ) محور و مورد تأکید هستند. در این رویکرد از ترکیب دین و اقتصاد فرض می­شود که مردم در برخورد با مذهب نیز با ابزارهایی مانند هزینه - فایده عمل می‌کنند و از پایبندی به عقیده و عمل دینی به افزایش رضایت مندی خود می اندیشند. بدیهی است در این رویکرد حتی انتخاب مذهب و میزان پایبندی به عقاید مذهبی و انجام امور مذهبی در اختیار فرد متدین و مذهبی است. [8]

برخی از صاحب نظران، تفاوت دو رویکرد یاد شده را بر تفاوت اقتصاد هنجاری و دستوری از یک سو و اقتصاد اثباتی از سوی دیگر منطبق می­نمایند و ادعا می­کنند که «اقتصاد دینی» ترتیباتی دستوری است که از سوی مذهب نسبت به علم اقتصاد جهت یابی می­کند، ولی «تحلیل اقتصادی از دین» ترکیباتی اثباتی است که از علم اقتصاد به سوی مذهب حرکت می­کند‌‌. این تفسیر اگرچه در برخی موارد قابل قبول است، اما در همة موارد چنین نیست. زیرا گزاره­های زیادی در اقتصاد دینی نیز وجود دارد که جنبة اثباتی دارند و همه‌ی آنها دستوری نیستند؛ برای یک گزاره از اقتصاد مسیحی (آیه­ای از کتاب مقدس ) این است که : «خداوند نعمت­ها و منابعی در اختیار انسان قرار داد، تا از آن استفاده مطلوب به‌عمل آورد و در حفظ آن بکوشد» (سفر تکوین 2/15). بدیهی است این گزاره در یک قالب اثباتی وبه صورت شرطی است؛ یعنی خداوند نعمت را در صورت بهره برداری درست از آن، در اختیار بشر قرار می­دهد. [9]همچنین این گزاره از اقتصاد اسلامی یک گزاره اثباتی است. «لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفحنا علیهم برکات من السماء و الارض (اعراف 7/96) چنانچه مردم (شهرها و قریه­ها) همه ایمان می­آوردند و تقوا پیشه می­کردند همانا درهای برکت آسمان و زمین را به روی آنها می­گشودیم. یا روایتی از امام معصوم (ع) که می­فرماید: لو عدل فی­الناس لا ستغنوا: اگر در میان مردم عدالت برقرار شود مردم بی­نیاز می­شوند».

در عین حال ممکن است برخی از قرائت­های اقتصاد دینی، تماماً بر امور دستوری و هنجاری استوار باشند. با ذکر این مطلب، به طور ضمنی بر یک پیش فرض اساسی خود در این پژوهش تأکید کردیم و آن این است که: ترکیب­های مربوط به اقتصادهای دینی خصلت چند قرائتی دارند.

هرچند پیشینه‌ی طرح مباحث اقتصادی از دیدگاه دین به قدمت اندیشه‏های دینی باز می‏گردد، امّا می‏توان گفت بحث علم اقتصاد و دین از زمان آدام اسمیت[10] آغاز شد. آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل مباحثی از رفتارهای کلیسا و روحانیان را در قالب نظریه‏های اقتصادی خود گنجاند، مانند این که روحانیون و معلمان مذهبی نیز مانند دیگران در رفتارهایشان خودمحوری را ملاک دارند، رفتارهای مذهبی روحانیان مانند رفتارهای اقتصادی افراد است (اسمیت 1776). پس از اسمیت ( شاید به این علت که او رفتارهای دینی را بر‌اساس اصول اقتصادی تحلیل می‏کرد ) نظرات او مورد توجه اندیشمندان معتقد به دین قرار نگرفت. وی نظر خود را برای تشریح رفتار کلیسا و سران مذهبی ارائه کرد. ماکس وبر[11] 130 سال پس از اسمیت تلاش کرد دیدگاه جدیدی با این مضمون ارائه کند که تفاوت‌های اقتصادی در رفتار افراد و در نتیجه، تفاوتهای اقتصادی جوامعممکن است ناشی از تفاوت‌های مذهبی آنها باشد.‌ اندیشمندان مختلف نظریه‌ی وبر را نقد و بررسی کردند، اما در خیزش جدید جوامع اسلامی و دانشمندان مسلمان نظریات جدیدی مبنی بر تأثیر دین بر رفتار‌های اقتصادی ارائه شد و به دنبال آن، این خیزش باعث رشد شدید مباحث اقتصادی و دین در سی سال اخیر شده است. در کنار این رشد، بعضی از پژوهشگران به نظریات آدام اسمیت که نگرش خاصی به مذهب دارد، بازگشته‏اند و بررسی رفتارهای دینی بر اساس مبانی اقتصادی را محور، پژوهش‌های خود قرار داده‏اند. در کنار این روند، اندیشمندان معتقد به دین، در ادیان مختلف تلاش کرده‏اند اقتصاد سنتی سرمایه‏داری را از ابعاد مختلف به نقد بکشند و بعضی از اقتصاددانان کوشش کرده‏اند نظام‌ها یا ابعادی از نظام‌های اقتصادی مبتنی بر مذهب را ترسیم کنند. بر‌این اساس می‏توان مجموع مطالعات در زمینه رابطه اقتصاد و دین را در چهار دسته برشمرد:

1- تشریح و تبیین رفتارهای دینی، به‌ویژه گروه‌ها و مؤسسات مذهبی بر‌اساس مبانی اقتصادی با روش علمی، مانند آنچه آدام اسمیت بیان می‏کند؛ از جمله مطالعات در این زمینه کتاب اکلاند[12]و دیگران با عنوان: «کلیسای کاتولیک در قرون وسطی به عنوان بنگاه» (1996) اندرسون[13](1988) فینک[14] (1988) و استارک[15])1992) یاناکان[16] (1997)مانند اینهاست.

2- نقد اقتصاد سنتی بر‌اساس مبانی دینی،مانند نوشته‏های سید قطب (1966)، صدیقی (1972)، بیزنر[17] (1989).این دسته از پژوهش‌ها بیشتر نزد مسلمانان بوده است.

3- بررسی و تبیین نظام‌های اقتصادی یا ابعادی از آن بر‌اساس دین، مانند نوشته‏های صدر (1961)، جامو[18](1970) چاپرا[19] (1992).

4- تشریح و تبیین رفتارهای اقتصادی بر‌اساس و تحت تأثیر دین که بخش گسترده‏ای از پژوهش‌ها و نوشته‏های سه دهه‌ی اخیر در زمینه دین و اقتصاد ، در این دسته جای می‌گیرد که از جمله‌ی آنها می توان مطالعات انجام شده توسط قحف (1972) فهیم خان[20](1991)متوالی[21](1991) آزی و ارنبرگ (1976) و را نام برد که در این پژوهش به بخشی از آنها اشاره می‏شود.

تحقیقات صاحب نظران اقتصادی مسلمان در زمینه‌ی پژوهش حاضر عبارتند از:

1- محمدانور، رساله‌ی دکتری خود را در دانشگاه نیوهمشایر امریکا در سال 1985 با عنوان «یک مدل اقتصاد کلان برای اقتصادهای بدون بهره: یک مطالعه ادغامی از نظامهای اقتصادی غربی و اسلامی» نوشت. در این رساله، یک مدل غربی، داخل یک مدل معادل که دارای نظام مالی بدون بهره است، استفاده شده است. این مدل نشان می‌دهد که نسبت‌های سهم بندی سود، نقش بسیار مشابهی با مدل‌های غربی منتهی بر نرخ بهره ایفا می‌کند و در آن می‌توان با تغییر سهم در سود به جای تغییر نرخ بهره، به اهداف سیاستی دست یافت. در این رساله نتیجه‌گیری می‌شود که با حفظ شرایط دیگر، نظام بدون بهره برای کشورهای کم‌تر توسعه یافته که اقتصاد تورّمی‌دارند، مناسب‌تر است.

2- مهدی رضوی، رساله دکتری خود را در دانشگاه لینکلن نبراسکای امریکا در سال 1983 با عنوان «مدل سازی نظام اقتصادی اسلام، یک روش ماتریس انتقالی تعاملی و نمودار جهت‌دار بولیین» نوشته است. موضوع اصلی این مطالعه، تحلیل امکان نظام بندی چارچوبی از نظام اقتصادی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی مستقل از سرمایه‌داری و سوسیالیسم موجود است.

3- نادر حبیبی، پیامدهای اقتصادی نظام‌های بدون بهره‌ی بانک‌ داری اسلامی را با استفاده از مدل تعادل عمومی در سال 1987 در دانشگاه دولتی میشیگان بررسی کرده است. او مشاهده کرد که هر چه از نرخ بهره صفر دور شویم، پس‌انداز خالص فزونی می‌گیرد و تخصیص ریسک بهبود می‌یابد. او همچنین مدل اقتصادی کلان مشابهی را به‌کار برد تا انتخاب‌های سیاست پولی و مالی را که در دسترس دولت‌های کشورهای اسلامی است، بررسی کند.

کتاب‌هایی که در این زمینه تا کنون در ایران به چاپ رسیده است عبارتند از :

1-کتاب« مباحثی در اقتصاد خرد، نگرش اسلامی»: در این کتاب که مجموعه مقالات سیزده اندیشمند و اقتصاددان مسلمان است، بیش‌تر درباره‌ی اهداف و انگیزه‌های مصرف و تولید و تفاوت‌های عمده رفتار مصرف کننده و تولید کننده‌ی مسلمان و مقایسه‌ی آن با رفتار افراد غیر دینی بحث شده است؛ سپس پژوهشگران در بیش‌تر مقالات با استفاده از منحنی‌های مطلوبیّت و حدّاکثرسازی، به تحلیل اقتصادی و همچنین به مسئله‌ی تخصیص منابع و اقتصاد رفاه پرداخته‌اند.

2-کتاب« اقتصاد کلان با نگرش اسلامی»: این کتاب، نتیجه کوشش دو تن از پژوهشگران مسلمان عرب زبان است که در هشت فصل تدوین شده و در تفهیم مطالب، همانند علم اقتصاد کلان از تحلیل‌های اقتصاد کلان در زمینه‌ی مصرف، سرمایه‌گذاری و همچنین از مدل IS- LM در تبیین تعادل کل استفاده کرده است. مؤلّفان تقریباً همانند دیگر اقتصاددانان مسلمان در اثبات دخالت نقش ارزش‌ها و اعتقادات در رفتارهای اقتصادی کوشیده‌اند.

پیشگفتار

1- نیازها، اندیشه­ها و ریشه­های ترکیب دین و اقتصاد

برای همه ی اندیشمندان، صاحب نظران و پژوهشگرانی که تمایل دارند امور اقتصادی را از منظر دین مطالعه کنند، اقتصاد دینی جنبه خاصی دارد ضمن اینکه صاحب نظران فلسفی، علوم اجتماعی و دینی نیز به این مطالعات علاقه‌مندند؛ زیرا ارزیابی سیاست­ها و حتی نظریه­های اقتصادی از منظر دین، برای اندیشمندان عرصه­های یاد شده با اهمیت تلقی می­شود. [22] با وجودی که تمامی نگرش­های علمی – اجتماعی به مذهب؛ در پی توضیح عقاید ، رفتارها و نهادهای مذهبی هستند، فرضیه‌های متفاوتی را به کار می­گیرند و بر عنوان‌ها و پرسش­های متفاوتی تأکید می­ورزند و به همین دلیل ضریب اهمیت مطالعات دینی برای اندیشمندان مختلف، متفاوت است؛ برای مثال بسیاری از جامعه شناسان، روان‌شناسان و مردم شناسان بر دنیای غیر دینی (سکولاریسم) تأکید دارند و صرفاً برای مذهب به توجیهات جامعه شناختی و روان شناختی عقیده دارند و ریشه‌ی فکری و فلسفی ناب و مستقلی را برای عقاید و رفتارهای مذهبی قبول ندارند. در عین حال گروه­هایی از این اندیشمندان، مانند بسیاری از اقتصاددانان و دیگر صاحب نظران علوم اجتماعی، به ویژه پس از دهه‌ی 1970 رفتارها، عقاید و نهادهای مذهبی را با عقلانیت ابزاری و غیرابزاری مورد توجه و مطالعه قرار داده‌اند و برای آن بنیان‌هایی( به ویژه فلسفی) قائل هستند. [23]

در ضمن هر دو شاخه مطالعات دین و اقتصاد (تحلیل اقتصادی از دین و اقتصاد دینی) از پیشینه‌ی قابل توجهی برخوردارند؛ برای مثال صاحب نظرانی مانند، گری بکر، رابرت برو، یاناکان[24]، استارک[25] و فینک[26]، مطالعات خود را بیشتر در مقوله‌ی «اقتصاد دین» متمرکز ساخته­اند. همچنین گی[27]، کوران[28]، پوپر[29]، واتر‌من[30] عمدتاً به بررسی «اقتصاد دینی» پرداخته­اند .شاید بتوان آدام اسمیت را اولین اقتصاددانی دانست که آغازگر مطالعات دین و اقتصاد ( به ویژه در شاخه‌ی تحلیل اقتصادی از دین ) در اواخر قرن 18 بوده است. او ادعا می­کند که کارگزاران متدین و غیرمتدین به طور یکسان دنبال کسب نفع شخصی از فعالیت­های خود هستند. وی بازار کالا را با بازار مذهب قابل مقایسه می­داند، اما بررسی­های گسترده در این شاخه از دین و اقتصاد از اواخر قرن 20 دهه‌ی 1970 ، آغاز شد. تحلیل­های دین و اقتصاد در شاخه‌ی اقتصاد دینی قدمت زیادی ندارد و بیشتر محصول قرن بیستم است. اولین نوشته­­های اقتصاد اسلامی به سال 1910 و پس از آن مربوط می­شود و اولین نوشته­های اقتصاد مسیحی، اقتصاد بودایی و مانند آن به دهه 1970 و پس از آن تعلق دارد. [31]

در حال حاضر علاوه بر انتشار کتب و مقالات، اجرای طرح‌ها، راه­اندازی کنفرانس­ها، کارگاه­ها و نشست­های تخصصی، کلاس­ها، رشته­ها و گرایش­های آموزشی نیز در عرصه­های دین و اقتصاد در حال برگزاری است. همچنین در این ارتباط انجمن­های علمی شکل گرفته است و مجلاتی علمی به صورت مستقل در این زمینه منتشر می­شود و مقالات دیگری نیز در نشریات غیرمرتبط با دین و اقتصاد به چاپ می­رسد ‌. پایگاه­های اطلاعاتی نسبتاً زیادی نیز به این موضوع اختصاص یافته است؛ برای نمونه می­توان از جامعه مطالعات علمی دین در آمریکا، انجمن اقتصاددانان مسیحی انگلستان، انجمن اقتصاددانان مسیحی آمریکا، انجمن اقتصاددنان بودایی، انجمن بین­المللی اقتصاد اسلامی، انجمن علمی اقتصاد اسلامی ایران، نشریات دین و اقتصاد در آمریکا و اروپا، مطالعات علمی دین در آمریکا، نشریه جامعه شناسی دین از انگلستان، تحقیقات اقتصاد اسلامی IDB ، فصلنامه اقتصاد اسلامی و مانند ان نام برد[32].

2- عناصر و زمینه‌های پیوند اقتصاد و دین

همان گونه که اشاره شد دین، به طورکلی مجموعه­ای از اخلاق، عقاید و احکام است. با فرض پذیرش این تعریف کلی از دین، دین و اقتصاد می­توانند حداقل سه پیوند با هم داشته باشند:

یکی پیوند اخلاقی و ارزشی است؛ دوم، ارتباط عقیدتی و ایمانی است و سوم، پیوند مربوط به احکام و امور فقهی و حقوقی است. برخی از صاحب نظران، دین را مجموعه­ای از عقاید و نهادهایی تعریف می­کنند که مبتنی بر نیروهای خارق العاده است . البته تعریف­های دیگری نیز از دین شده است‌. هر نوع تعریف که مبنا قرار گیرد، به طور بالقوه توجه به پیوند عناصر موجود در قلمرو دین و اقتصاد از نظر علمی و تجربی مؤثر و مفید است. توجه به این روابط و عناصر از جهت علمی در استخراج چارچوب‌های نظری از این رشته مؤثر است و از نظر عملی نیز به خاطر تأثیر بر رفتار کارگزاران، داده­های تجربی متفاوتی ایجاد می کند. [33]

مناسب است اجمالاً به مفاد عناصر سه گانه‌ی دین؛ یعنی اخلاق، عقاید و احکام اشاره شود. اخلاق، گزاره­هایی از خوب بودن‌، بد بودن، درست یا غلط بودن و مانند آن را نشان می­دهد و عقاید، اصولی از هر دین را تشکیل می­دهد که توضیح ایمان به خدا و چگونگی پیدایش جهان، انسان، پیامبران و دنیای پس از مرگ را شامل می­شود . احکام دینی نیز مجموعه­ای از مقرراتی است که هر دین برای پیروان خود در امور مختلف ترسیم می­کند.

اکنون به مصادیقی دیگر از پیوند اقتصاد و امور دینی اشاره می­کنیم. اندیشمند مشهور کارل پولانی[34] تصریح می­کند که امور اقتصادی، نهادها و امور غیراقتصادی درهم تنیده هستند؛ مثلاً نقش عنصری مانند دین در کارکرد اقتصاد همانقدر است که نهادهای پولی یا ابزار کار فیزیکی است.برخی از صاحب نظران عقیده دارند پس از جنگ سرد جوامع مختلف به مسائل فرهنگی و به ویژه اعتقادی خود حساس شده‌اند و تمایل دارند که زندگی اجتماعی آنها با دین نیز پیوند داشته باشد. فوکویاما[35] این موضوع را به تحولات پس از جنگ سرد مرتبط می­داند، اما موضوع پدیده‌ای ریشه­دار است و جدا کردن دین از زندگی اقتصادی و اجتماعی بر خلاف طبیعت به نظر می­رسد. [36]پرفسور برو[37] اقتصاددان برجسته‌ی هاروارد می­گوید: مطالعه‌ی ما در مورد تأثیر عقاید و کارکردهای دینی بر رفتارها و متغیرهای اقتصادی، پاسخ بسیار معناداری داده است. وی تصریح می­کند که این بررسی که با استفاده از داده­های شصت کشور و طی بیست سال انجام شده است، «فرضیه‌ی سکولاریزاسیون» را رد کرده است. طبق این فرضیه بین عقاید و کارکردهای دین و شاخص­های توسعه یافتگی ( برای مثال رشد سواد و ثروت ) پیوند منفی وجود دارد؛ یعنی هرچه جوامع پیشرفته­تر می­شوند و سواد شهروندان بالا می­رود، توجه به اندیشه­ها و کارکردهای دینی کمتر می­شود. اما مطالعه برو به اثبات رابطه مستقیم بین دین و توسعه می­انجامد. برو و همکارش مک کلری[38] اضافه می­کنند که ارتباط مثبت دو متغیر یاد شده در دو دین مسیحی کاتولیک و اسلام از دیگر ادیان معنادارتر بوده است. جالب است که مطالعه‌ی برو نشان می­دهد که عقاید و رفتارهای دینی نه تنها بر توسعه و پیشرفت عمومی اقتصاد، بلکه بر رشد اقتصادی نیز تأثیر مثبت دارد. [39]

تحولات علمی در حوزه اقتصاد دینی در اواخر قرن بیستم، به گونه­ای بوده‌است که برخی از اندیشمندان از آن به عنوان یک «انتقال پارادایمی» نام می­برند؛ حتی برخی از متفکران ادعا می­کنند که اقتصاد دینی «دولت رفاه» خاصی را مطرح می­کند که از اقتصاد آزاد جنبه‌ی اجتماعی­تری دارد ؛ مثلاً از حقوق کارگر در مقابل حقوق مربوط به سرمایه دفاع می­کند. مطالعات زیادی نشان می­دهد که این نگرش به امور اقتصادی می­تواند حتی در ایمن سازی نظام اقتصادی فردگرایانه نقش مؤثری داشته باشد. [40]

در هر صورت ادبیات رشته‌ی اقتصاد دینی در ابعاد گوناگون و به صورتی طیف گونه در حال گسترش است؛ به گونه­ای که برخی از نگرش­های افراطی درون طیف یاد شده این رشته را با رشته‌ی ارتدکس نئوکلاسیک قابل رقابت می­دانند و برخی دیگر آن را تنها در حد یک اندیشه و نهایتاً یک مکتب قبول دارند و گروهی دیگر اقتصاد دینی را در قالب حقوق و فقه می­پذیرند. اما در مقابل، عده­ای دیگر حتی ادعای تولید علم اقتصاد دینی را دارند و گروهی دیگر ضمن اینکه قائل به وجود نظام و مکتب اقتصاد دینی هستند، نوعی روش‌شناسی خاص برای آن توصیه می­کنند. گروهی اقتصادهای دینی را به عنوان قرائت­هایی از اقتصاد متعارف مورد توجه قرار می­دهند و گروهی دیگر قائل هستند که الگوهای خرد و کلان از اقتصاد متعارف نیز قابل انطباق با اقتصادهای دینی هستند. [41]

3- تجزیه و تحلیل اقتصادی از دین

محور فراگیرتری که اخیراً در عرصه‌ی مطالعات دین و اقتصاد قرار گرفته، نگرشی است که به توجیه عقلانی و اقتصادی از عقاید و رفتارهای دینی مبادرت می­کند. در قالب ادبیات مربوط برخی از مطالعات، شکل گیری این ترکیب از دین و اقتصاد را به افکار آدام اسمیت مرتبط می­دانند. آدام اسمیت در کتاب «ثروت ملل» از سویی روحانیان و انسان­های متشرع را بنگاه و تولید کننده‌ی افکار و رفتارهای دینی ذکر می­کند، از سویی دیگر ادعا می­کند که بنگاه دار دینی ( مثلاً یک روحانی ) همانند بنگاه­های معمولی اقتصادی – غیردینی انگیزه‌ی نفع شخصی است و دنبال حداکثر کردن منافع خود است‌. جالب است که آدام اسمیت تجزیه و تحلیل اقتصادی از عقاید و رفتارهای دینی را در کتاب «نظریه‌ی عواطف اخلاقی» به میزان گسترده‌ای از کتاب ثروت ملل دنبال کرده است . اما همان طور که اشاره شد پس از گذشت حدود دو قرن از این نوشته بود که «انتقال پارادایمی» در مورد دین و پذیرش رابطه معنادار بین آن و اقتصاد صورت گرفت.[42] در نتیجه شاهد رکودی نسبتاً طولانی در این عرصه از مطالعات بوده­ایم. [43] در این نگرش از پیوند دین و اقتصاد فرض می­شود که خانوارها برای حداکثر کردن مطلوبیت، در برخورد با عقاید و رفتارهای دینی، همان­طور رفتار می­کنند که در ارتباط با کالاهای غیردینی چنان می­کنند. بدیهی است که در اقتصاد متعارف، به ویژه در متون اقتصاد خرد، علاوه بر کاربرد الگو در یک زمان معین؛ با کمک الگوهای اقتصادی معمولی بین زمانی نیز مصرف حال (Cp) و مصرف آینده (Cf) را با هم حداکثر می­کنند و مطلوبیت کل خود را درباره‌ی استفاده از الگوهایی همانند معادله شماره (1) به حداکثر می­رسانند

معداله‌ی شماره (1):

[1] . سرمایه‌داری :یک نظام اقتصادیاست که در آن مالکیت ابزارهای تولیددر دست مالکان خصوصیاست و از این ابزار(عموماً) برای کسب سوددر بازارهای رقابتی استفاده می‌شود.درآمددر این نظام حداقل دو شکل دارد: سودو دست‌مزد‌. همچنین متداول است که اجاره را به صورت درآمد حاصل از در کنترل داشتن منابع طبیعی به حساب آورند. در هر حال سود عبارت است از آن‌چه که به‌خاطر مالکیت ابزار تولید به کسانی داده می‌شود که سرمایه را فراهم می‌کنند. در این نظام ؛ زمین، نیروی انسانیو سرمایهدر اختیار گروهی از افراد جامعه است که سایر افراد جامعه با استفاده‌ی مشروط و غیر رایگان از آنها به تولید مادیو معنویمی‌پردازند. در نظام سرمایه داری؛ تصمیم گیری‌های شخصی سرمایه گزاری، تولید، توزیع، درامد، قیمت گذاری و عرضه ی مواد و خدمات را در یک اقتصاد بازارتعیین می‌کند. ویژگی بارز نظام سرمایه داری این است که تولید کالا در درجه‌ی اول ، برای کسب سودانجام می گیرد و لزوماً برای رفع نیازهای انسان ها نیست.البته در مواردی نیز کسب سود با رفع نیازهای انسانی همراه است. در کلی ترین حالت، نظام سرمایه داری را می توان به دو دسته‌ی نظام سرمایه داری دولتی(همچون اتحاد جماهیر شوروی پس از ۱۹۲۷ و چین کنونی) و نظام سرمایه داری غیرمتمرکز (غیردولتی) همچون ایالات متحده‌ی امریکاتقسیم کرد.

[2] . جامعه‌خواهی یا سوسیالیسم به انگلیسی: (Socialism) اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادیو اجتماعیاست که برای ایجاد یک نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی می‌کوشد، جامعه‌ای که در آن تمامی قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشته‌باشند.هدف سوسیالیسم، لغو مالکیت خصوصیابزارهای تولیدو برقراری مالکیت اجتماعیبر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد؛ مانند مالکیت و اداره‌ی صنایعتوسط شوراهای کارگری یا از طریق مالکیت و ادارهٔ دولتی صنایع غیر مستقیم باشد.

 [3] . مکتب نئوکلاسیک یا مارژینالیسم، یکی از مکاتب اقتصادی است که با پایه ‌قرار‌دادن نظریات کلاسیک‌ها، اقتصاد را از سطح کلان به سطح خرد کشید و رفتار فرد و بنگاه تولیدی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؛ از طرف دیگر هر دو طرف عرضه و تقاضا را در تجزیه و تحلیل اقتصادی داخل کرد. نام مكتب نئوكلاسیك به این دلیل به آن‌ها داده شده است که در نهایت به نتایج كلاسیك‌ها رسیدند و عقاید آن‌ها را احیا كردند و در واقع نظریه‌شان زاییده‌ی افكار كلاسیك‌هاست. مكتب نهائیون (مارژینالیست‌ها) نیز به این علت به آنها اطلاق شده كه اصل مطلوبیت نهایی، مورد توجّه و كاربرد تحلیل‌گران این مكتب اقتصادی بوده است؛از این‌رو، افكار این اقتصاددانان در تاریخ عقاید اقتصادی "انقلاب نهائیون" نام‌گذاری شده است.

[4]. Religious Economics

[5].Economics of Religion

[6]. Anderson, Gary M., “Mr Smith and the preachers: the economics of religion in the Wealth of Nations”,vol. 96, no. 5, pp. 1066-1088.

 [7].W.O.Henderson,the Rise of German Industrial Power.pp123-125.

 [8]. Brennan, H. Geoffrey and Waterman, A.M.C., Economics and Religion: Are They Distinct?, p12

[9]. De Roover, Raymond,” The concept of the just price: theory and economic policy”, vol. 18, no. 4, pp. 418-438.

 [10]. Adam Esmith: آدام اسمیت به واسطه‌ی نوشتن کتاب ثروت ملل در سال 1776 میلادی به عنوان پدر علم اقتصاد متعارف شناخته می‌شود.

 [11].Max Weber

[12]. Akelund

[13]. Anderson

[14]. Finke

[15]. Stark

[16]. Iannaccone

[17]. Beisner

[18]. Jomo

[19]. Chapra

[20]. Fahim khan

[21]. Metwaly

[22]. Finke, Roger and Stark, Roger, The Churching of America: Winners and Loosers in our Religous Economy, PP201-202.

[23]. Gorringe, Timothy J., Capital and the Kingdom: Theological Ethics and Economic Order, P22

[24].Iannacone

[25].Astark

[26].Fink

[27].Gey

[28].Koran

[29].Poper

[30]

[31]. Harris, Abram L, Economics and Social Reform, P32

[32] - برای نمونه می­توان به مجموعه مقالات نشست­های تخصصی اقتصاد اسلامی از دانشگاه­های تربیت مدرس و امام صادق (ع) در ایران و سایت IDB مجله اقتصاد مسیحی ارگان انجمن اقتصاددانان مسیحی امریکا و انگلستان و مجله بررسی­های اسلامی ارگان انجمن­های بین­المللی اقتصاد اسلامی مراجعه کرد.

[33]. Stivers, Robert L., (editor), Reformed Faith and Economics, P22

 [34].Karl Polany

[35].Fokoyama

[36]. Stackhouse, Max L., Public Theology and Political Economy: Christian Stewardship in Modern Society, P30

[37].Brow

[38].Mac Kelery

[39]. Taylor, Michael, Good for the Poor: Christian Ethics and World Development, P76

[40].Worland, Stephen Theodore, Scholasticism and Welfare Economics, PP.323-400.

 [41]. Worland, Stephen Theodore,op.cit., P45

 [42] - نوشته اسمیت و تبیین رابطه دین و اقتصاد مربوط به دهه 1770 بود و انتقال پارادایمی در مورد سنتز حاصل از این دو رشته مربوط به دهه 1970 بود.

[43]. Samuelson,K, religion and economic action, p12.

 



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1351
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 5

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 8
:: باردید دیروز : 235
:: بازدید هفته : 1982
:: بازدید ماه : 2343
:: بازدید سال : 2772
:: بازدید کلی : 2772
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران