مرجع ترجمه و نشر علوم مهندسی صنایع شامل مقالات ترجمه شده و فارسی، کتاب‌ها، نرم‌افزارها، پاورپوینت، پرسشنامه‌های استاندارد، معرفی کتاب‌های مدیریت و مهندسی صنایع، ...
ترجمه رساله اختیارات(درصفت جانوران وگیاهان) ترجمه رساله اختیارات(درصفت جانوران وگیاهان) مشخصات مح
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:19 | بازدید : 226 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
ترجمه رساله اختیارات(درصفت جانوران وگیاهان)

ترجمه رساله اختیارات(درصفت جانوران وگیاهان)

مشخصات محصول

نام کتاب: ترجمه رساله اختیارات(درصفت جانوران وگیاهان)

نوع فايل: پي دي اف زيپ شده

حجم فايل: 5.21 مگابايت

تعدادصفحات: 41 صفحه

زبان: فارسي خطي

قيمت کتاب: 2500 تومان

نحوه خريد: خريدآنلاين ودانلود



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عيب يابی تجهيزات الکتريکی عيب يابی تجهيزات الکتريکی مجموعه با ارزش و کمیاب که افزایش توان عیب یاب
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:18 | بازدید : 261 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
عيب يابی تجهيزات الکتريکی

عيب يابی تجهيزات الکتريکی

مجموعه با ارزش و کمیاب که افزایش توان عیب یابی در کابلها ، ماشینهای الکتریکی و ترانسفورموتورها را تشریح کرده و همچنین شامل سرفصلها مبانی ..........

-الکتریسته و مغناطیس

-عیب یابی کابل ها

-عیب یابی و تعمیر ماشینهای AC و DC

-عیب یابی ترانسفورموتورها و رگولاتورها

-عیب یابی و نگهداری کموتاتورها و جاروبکها

و بخشهای متعدد دیگر که در 200 صفحه به بررسی عوامل آسیب دیدن ماشینهای الکتریکی ، ترانسفورموتورها ،رگولاتورها و ................همراه با نحوه تعمیرات آنها پرداخته ، پیشنهاد میشود این مجموعه را از دست ندهید.



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فایل اتوکد مقطع عرضی آبگیر مصنوعی -2 فایل اتوکد مقطع عرضی آبگیر مصنوعی -2 نمایی از فایل: اتوکد م
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:17 | بازدید : 242 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )


جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اصول پایپینگ برای مهندسین تازه کار اصول پایپینگ برای مهندسین تازه کار مجموعه آموزشی اصول پایپینگ
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:16 | بازدید : 257 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
اصول پایپینگ برای مهندسین تازه کار

اصول پایپینگ برای مهندسین تازه کار

مجموعه آموزشی اصول پایپینگ برای مهندسین تازه کار که به بحث سیستم پایپینگ: معنی آن و

-اقلام پایپینگ و الزامات دسترسی به آن

-الزامات طول مستقیم

-جهت (سمت) قرارگیری سوراخ ها، اقلام و ...

-درین ها و ونت ها در پایپینگ

-عایق بندی

-جنس و اندازۀ لوله ها

-ملاحظات سیستم های پایپینگ بحرانی

-تحلیل تنش در لوله

-تکیه گاه های لوله و همچنین شامل بخشهای دیگر همراه با عکس



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فایل اتوکد مقطع عرضی آبشار مصنوعی-4 فایل اتوکد مقطع عرضی آبشار مصنوعی-4 نمایی از فایل : اتوکد مق
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:15 | بازدید : 290 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )


جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فایل اتوکد محوطه سازی استخر ویلا فایل اتوکد محوطه سازی استخر ویلا نمایی از فایل: اتوکد محوطه ساز
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:14 | بازدید : 258 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )


جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


طب الاکبر(محمداکبرعرف ارزانی) طب الاکبر(محمداکبرعرف ارزانی) مشخصات محصول نام کتاب: طب الاکبر نو
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:13 | بازدید : 230 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
طب الاکبر(محمداکبرعرف ارزانی)

طب الاکبر(محمداکبرعرف ارزانی)

مشخصات محصول

نام کتاب: طب الاکبر

نوع فايل: پي دي اف زيپ شده

حجم فايل: 223 مگابايت

تعدادصفحات: 372 صفحه

زبان: فارسي خطي

قيمت کتاب: 3000 تومان

نحوه خريد: خريدآنلاين ودانلود



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تبیین فلسفی – قرآنی ولایت فقیهword تبیین فلسفی – قرآنی ولایت فقیهword چکیده از جمله مباحثی که سا
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:12 | بازدید : 219 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
تبیین فلسفی – قرآنی ولایت فقیهword

تبیین فلسفی – قرآنی ولایت فقیهword

چکیده

از جمله مباحثی که سال­های متمادی فکر علمای شیعی را به خود مشغول کرده، پرسش از رهبری جامعه در دوران غیبت معصومین است. به دیگر سخن، در دوران غیبت دوازدهمین امام معصوم، علمای شیعی با این مشکل مواجه شدند که چه کسی باید در زمان غیبت، زعامت حکومت را در دست بگیرد؟ در این نوشتار با تجزیۀ این مشکل به مسأله­های متعدد، نشان دادیم که اگر مسأله را به صورت «بدون توجه به این­که خداوند برای زمان غیبت دستوری داده یا نه، چه کسی باید در مسند حکومت قرار گیرد؟» طرح نماییم، فلسفۀ سیاسی اسلامی متکفل پاسخ به آن خواهد بود. برای پاسخ به این مسأله، با اشاره به اقسام چهارگانۀ موجودات[1]، نشان دادیم که انسان موجود ناقصی است که برای تکامل نیازمند ولیّ می­باشد. از سوی دیگر، مشخص شد که جامعه هم دارای وجود حقیقی است و چون این وجود هم ناقص می­باشد، بنابراین باید در رأس حکومت شخص راه­بلدی قرار گیرد تا انسان­ها را هم در بُعد فردی و هم در بُعد اجتماعی تکامل دهد. همچنین با تحلیل ابعاد وجود انسان دریافتیم که انسان دارای سه مرتبۀ عقل، خیال و ظاهر است و از آن­جایی که فقه اصغر، فقه اوسط و فقه اکبر متکفل رشد هر یک از این نشئات هستند، در نتیجه سرپرست جامعه باید این سه نوع فقاهت را دربرداشته باشد. در ادامۀ این پژوهش آشکار شد که مشروعیت ولی فقیه، مشروعیت الهی است و ولی فقیه موظف به القای عقاید مستحکم و اخلاق حسنه به جامعه، اجرای احکام الهی، محافظت از حیات انسان­ها و بهبود معیشت افراد جامعه می­باشد. البته ولی فقیه برای اجرای صحیح این وظایف علاوه بر فقاهت باید دارای چهار ویژگی 1. عمل­کنندۀ به قوانین الهی، 2. قدرت مدیریت جامعه، 3. قدرت توجیه و اقناع مردم و 4. ارجاع جزئیات به کلیات باشد. در پایان این تحقیق نشان داده شد که ولی فقیه با ویژگی­هایی که برای وی برشمردیم، شدیدترین وجود را نسبت به افراد جامعه دارد.

کلمات کلیدی: ولایت، فقیه، فلسفۀ سیاسی اسلامی.

فهرست مطالب

عنوان صفحه

 مقدمه ......................................... 1

طرح مسأله ..................................... 3

پیشینۀ تاریخی بحث ............................... 5

ضرورت مسأله ................................... 6

 فصل اول: کليات

1-1. «رهبری جامعه در دوران غیبت»؛ مسأله­ای فقهی، کلامی یا فلسفی ........................................... 8

1-1-1. دیدگاه­ها ....................... 8

1-1-2. تعاریف فقه سیاسی، کلام سیاسی و فلسفۀ سیاسی 11

1-1-2-1. فقه سیاسی اسلامی ........... 11

1-1-2-2. کلام سیاسی اسلامی ........... 12

1-1-2-3. فلسفۀ سیاسی اسلامی .......... 12

1-1-3. تجزیۀ مسأله ...................... 17

1-1-4. نتیجه­گیری ...................... 18

1–2. مبادی تصوری ............................... 20

1–2–1. مقدمه ........................... 20

1–2–2. بررسی معنای ولایت ................ 20

1–2–3. اطلاق فقیه ....................... 26

1–2–4. تبیین فلسفی ..................... 27

 فصل دوم: برهان فلسفی – قرآنی ولایت فقیه

2-1. مقدمه .................................... 29

2-2. برهان فلسفی اثبات ولایت فقیه .............. 29

2-2-1. بخش اول: اثبات نیازمند بودن جامعه به سرپرست 29

2-2-1-1. اقسام چهارگانۀ موجود ........... 30

2-2-1-2. بحث قرآنی ....................... 37

2-2-1-3. نیاز جامعه به ولیّ و سرپرست ..... 38

2-2-1-4. اصالت فرد، جامعه و یا هر دو .... 42

2-2-1-5. بحث از اصالت جامعه؛ مسأله­ای فلسفی 43

2-2-1-6. ترکیب جامعه .................... 43

2-2-1-7. ادلۀ اصالت جامعه ............... 46

2-2-1-8. بحث قرآنی ....................... 57

2-2-1-9. جمع­بندی ......................... 60

2-2-2. بخش دوم: اثبات فقاهت سرپرست جامعه .... 62

2-2-2-1. مراتب وجودی انسان .............. 64

2-2-2-2. بحث قرآنی ....................... 68

2-3. برتری برهان مذکور نسبت به استدلال نظم اجتماعی 71

 فصل سوم: لوازم و نتایج تبیین فلسفی ولایت فقیه

3-1. مقدمه .................................... 75

3-2. مشروعیت .................................. 75

3-2-1. تعریف مشروعیت ....................... 76

3-2-2. تعریف مقبولیت ....................... 77

3-2-3. تشکیل حکومت ......................... 77

3-2-4. تعیین محل نزاع ....................... 78

3-2-5. مشروعیت حکومت ولایت فقیه ............. 80

3-3. وظایف و رسالت ولیّ فقیه ................... 85

3-4. ویژگی­های ولیّ فقیه ........................ 90

3-4-1. حکیم الهی و عالم ربانی ................ 90

3-4-2. قدرت مدیریت جامعه ................... 93

3-4-3. قدرت بر توجیه و اقناع مردم .......... 94

3-4-4. ارجاع جزئیات به کلیات ............... 94

3-5. جایگاه ولیّ فقیه در نظام هستی ............. 97

3-5-1. اصالت وجود ..................... 97

3-5-2. تشکیک در وجود .................. 97

3-5-3. حرکت جوهری ..................... 99

نتیجه­گیری ..................................... 102

منابع و مآخذ .................................. 108

مقدمه

تاریخ صدر اسلام صحنۀ به ظهور رسیدن اسلام در تمام شؤون زندگی افراد جامعه بود. به دیگر سخن، در آن دوران بدیهی بود که دین برای هدایت و تکمیل انسان­ها نازل شده و چون زندگی شخصی افراد از زندگی اجتماعی‌شان جدا و مجزا نیست (بلکه در هم تنیده و پیوسته است)، باید دین علاوه بر مملکت وجودی افراد، بر جامعه نیز حکومت کند. به همین دلیل انصار و یاران پیامبر خاتم (ص) با جانِ دل حکومت رسول اعظم (ص) را پذیرفتند تا بدین وسیله تمام ابعاد وجودی آنان در صراط مستقیم هدایت و تکمیل گردد.

اما پس از شهادت حضرت محمد (ص)، جامعه به دست مصداق واقعی خلیفه الله؛ یعنی امیرالمومنین علی (ع) داده نشد و در نتیجه جامعه به سمت قهقرا و تکامل حیوانی و شهوانی پیش رفت، به طوری که حکومت پنج سالۀ امیرالمومنین (ع) نتوانست جهالتی که بیست و پنج سال بر پیکرۀ جامعۀ اسلامی القاء شده بود را جبران کند و در نتیجه جامعۀ اسلامی از گوهر دینِ اسلام فاصله گرفت و به پوستی کهنه و ژنده بسنده کرد. حتی در زمان‌هایی حاکمان فاسق و فاسدی همچون معاویه و یزید بر تخت کرسی حکومت نشستند و آن شد که نباید می‌شد.

چنین تجربۀ تلخ و عبرت‌آموزی مُهر تأییدی است بر تمام ادله و براهین عالمان شیعه مبنی بر حکومت امام معصوم، که هم در شناخت احکام دین از خطا مصون است و هم در اجرای آن‌ها. عالمان شیعه مصداق چنین امام معصومی را امیرالمومنین علی (ع) و یازده فرزند او می‌دانند.

با توجه به مطالب پیش گفته، مشخص می­شود عالمان شیعه بر این باورند که حکومت باید در دستان مقام نبوت قرار گیرد و در زمان فقدان چنین جایگاهی، حاکم جامعه باید امام معصومی باشد که از علم لدنی برخوردار است. این مسأله مورد اتفاق تمام فقها، متکلمان، فلاسفه و عرفای شیعه قرار دارد. البته برخی محققین شیعی که شمارشان به انگشتان دست هم نمی­رسد، معتقدند که حکومت از آنِ مقام نبوت و امامت نیست. اینان بیان می­دارند که تاریخ صدر اسلام نشان­دهندۀ ولایت نبی و امام بر جامعه نیست؛ بلکه نمایانگر این مطلب است که مردم چون می­دانستند بهترین شخص برای حکومت جامعه پیامبر اعظم (ص) می­باشند، وی را به عنوان حاکم جامعه برگزیدند و این انتخاب نه از روی مقام نبوت ایشان، بلکه از جهت دانایی ایشان در علم کشورداری بود. با توجه به این دیدگاه، ممکن است شخصی پیامبر باشد اما از آیین کشورداری مطلع نباشد، در نتیجه مردم نباید وی را به عنوان حاکم انتخاب کنند: «تنها در یک فرصت­های خاصی هنگامی که مردمِ سرزمینی به حد رشد و بلوغ سیاسی و اجتماعی رسیده‌اند و تشخیص می‌دهند که پیامبر و امام علاوه بر رهبری دینی، رهبری سیاسی و آیین کشورداری را نیز بهتر و شایسته‌تر از دیگران از عهده برمی‌آیند و هیچ‌کس جز ایشان بر جزئیات امور و رویدادهای روزمرۀ شهروندان بهتر و بیشتر واقف نیست و از سوی دیگر، کسی مانند ایشان از هوا و هوس و خواسته‌های فردی و انگیزه‌های خودکامگی مبرا و بر کنار نیست و آنانند که خود شاهین مجسم عدالتند و خلق را به سوی آن می‌خوانند. بدین جهت عقل عملی این گونه جامعه پیشرفته‌ای را به انتخاب اصلح و احسن رهنمون می‌سازد. ... [بنابراین] نبوت و امامت اصولاً با هر نوع از انواع حکومت‌ها و رهبری‌های سیاسی متفاوت است و در عناصر تحلیلی نبوت و امامت به کوچک‌ترین چیزی که بتوان سیاست را از آن استخراج و استنباط نمود، برخورد نمی‌شود.»[2].

همان­گونه که به آن اشاره شد، تمام عالمان شیعی به جز تعداد انگشت شماری با استفاده از براهین مستحکم عقلی و ادلۀ قطعی نقلی بر این عقیده­اند که ولایت بر جامعه از آنِ مقام نبوت و امامت است و قطعاً یکی از شؤون ولایت پیامبران و ائمه معصوم (ع)، ولایت بر جامعه و حکومت بر آن خواهد بود: «منصب سومی که پیغمبر اکرم رسماً داشت و هم به او تفویض شده بود به نصّ قرآن و هم عملاً عهده­دار آن بود، همین ریاست عامّه است. او رئیس و رهبر اجتماع مسلمین بود و به تعبیر دیگر سائس مسلمین بود، مدیر اجتماع مسلمین بود. گفته­اند آیۀ «اطیعوا الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم» ناظر به این جهت است که او رئیس و رهبر اجتماع شماست؛ هر فرمانی که به شما می­دهد بپذیرید. ... خدا به او اختیار چنین رهبری داده و این حق را به او واگذار کرده است.»[3].

اما سوال مهمی که در پیش روی تمام این علما قرار گرفت، این است که در صورت فقدان نبی و امام (که هر دو از عصمت و علم لدنی برخوردار بودند) چه کسی باید عهده­دار رهبری جامعه قرار گیرد. به دیگر سخن، در تفکر شیعی امام دوازدهم به دلایل کثیری از دیدگان مردم غایب شد و جامعه وارد دوران جدیدی به نام عصر غیبت شد. بنابراین باید علمای شیعی که براین باور بودند که در حضور معصومین، آنان باید بر حکومت ریاست کنند، با این سوال مواجه شدند که در دوران غیبت چه کسی باید رهبری جامعه را در دست گیرد؟ آیا باید حکومت را به دست نااهلان سپرد تا بر مرکب جهل بتازند و جامعه را به سوی قهقرا بکشانند و یا باید شخصی که تالی تلو امام معصوم است، حکومت را در دست گیرد؟

طرح مسأله

اما قبل از پاسخ­گویی به این مسأله باید مشخص نمود که مسألۀ «در صورت فقدان نبی و امام در جامعه، چه کسی باید حکومت را در دست بگیرد؟» باید در کدامیک از حوزه­های علوم اسلامی بدان پاسخ داد. بنابراین اولین سوالی که باید در این جستار به آن پاسخ داد، این مسأله است که «بحث از رهبری جامعه در زمان غیبت در کدام حوزه از علوم اسلامی باید طرح شود؟». به عبارت دیگر، «آیا بحث از رهبری جامعه در صورت فقدان نبی و امام، یک بحث کلامی است و یا فقهی؟». هیچ کس تاکنون این مسأله را از این حالت ثنایی خارج نکرده و بنابراین عده­ای از علما براین باور بودند که این مسأله فقهی است و برخی دیگر قائل به کلامی بودن این مسأله هستند[4].

اما سوالی که برای اولین بار در این حوزه درصدد طرح و پاسخ­گویی بدان هستیم، همان سؤال فوق است که شق سومی بدان اضافه شده است. به تعبیر دیگر، اولین سوالی که در این جستار به دنبال پاسخ­گویی بدان هستیم، این است که «آیا بحث از رهبری جامعه در دوران غیبت یک بحث فقهی است یا کلامی و یا فلسفی؟». یعنی آیا مسألۀ «در صورت فقدان نبی و امام در جامعه، چه کسی باید حاکم جامعه باشد؟»، می­تواند در حوزۀ علم فلسفه مورد بررسی قرار بگیرد. به دیگر سخن، آیا این موضوع از جمله عوارض ذاتی موضوع فلسفۀ سیاسی اسلامی قرار دارد و می­توان آن را به عنوان یکی از مسائل فلسفۀ سیاسی اسلامی مطرح کرد و بدان پاسخ داد؟

پس از پاسخ­گویی به سوال فوق و در صورت اثبات فلسفی بودن این مسأله، باید به سوالات زیر جواب داد:

آیا با تفکر فلسفی در صورت عدم حضور نبی و امام در جامعه، می­توان به ریاست فقیه جامع­الشرایط رهبری حکم داد یا خیر؟ اگر با یک نگاه فیلسوفانه ولایت فقیه اثبات شد، رسالت، وظایف و ویژگی­های وی چیست؟ آیا با توجه به ویژگی­هایی که چنین رهبری باید داشته باشد، جایگاهی خاص در نظام هستی دارد و یا این­که چنین تلازمی بین ویژگی­های وی و سلسله مراتب نظام هستی وجود ندارد؟ آیا پاسخ­هایی که در فلسفۀ سیاسی به مسألۀ «ولایت فقیه» داده می­شود، با آموزه­های قرآنی تطابق دارد یا خیر؟

بنابراین سوالاتی که ما در این جستار با آن روبه­رو هستیم و درصدد پاسخ­گویی بدان­ها خواهیم بود، عبارتند از:

سوال اصلی:

  • آیا می‌توان با یک نگاه فیلسوفانه مسألۀ «در صورت فقدان نبی و امام در جامعه، چه کسی باید در رأس حکومت قرار گیرد؟» را پاسخ گفت؟

سوال‌های فرعی:

  • در صورتی که این مسأله را بتوان در حوزۀ فلسفۀ سیاسی اسلامی بدان پاسخ داد، در دوران غیبت چه کسی باید در مسند حکومت قرار گیرد؟
  • آیا این تبیین با آموزه‌های قرآنی تطابق دارد یا خیر؟
  • در یک نگاه هستی‌شناسانه، جایگاه حاکم اسلامی در نظام هستی کجاست؟ آیا در رأس حکومت بودن، تلازمی با جایگاه حاکم در نظام هستی وجود دارد؟
  • بر اساس آن نگاه، خصیصه‌های حاکم اسلامی چیست؟
  • هدف و رسالت ولی جامعه چیست؟

به نظر نگارنده در جواب به سوالات فوق می­توان پاسخ­های حدسی[5] زیر را ارئه کرد:

فرضیۀ اصلی:

  • می‌توان از مسألۀ رهبری جامعه در دوران غیبت تبیینی فلسفی ارائه کرد.

فرضیۀ فرعی:

  • در مسند جانشینی معصومین (ع) فقط انسانی که همۀ ابعاد دینی را می­شناسد (فقیه به معنای قرآنی) می­تواند زعامت جامعه را برعهده بگیرد.
  • هدف ولایت فقیه رساندن انسان‌ها و نفوس ناقصه و متوسطۀ بشری به مرتبۀ عالیۀ آن‌هاست.
  • این تبیین فیلسوفانه با آموزه­های قرآنی تطابق دارد.

پیشینۀ تاریخی بحث

این مسأله که «آیا بحث از رهبری جامعه، یک بحث فلسفی هست یا خیر؟»، تا جایی­که نگارنده مطالعه کرده، برای اولین بار طرح شده و در نتیجه تاکنون جواب مشخصی بدان داده نشده است. اما نکتۀ مهمی که در این زمینه وجود دارد، این است که فلاسفه در مورد سرپرستی جامعه توسط فقیه جامع­الشرایط رهبری، در صورت فقدان نبی و امام سخن گفته­اند و در مورد ویژگی­ها و وظایف آن به بحث و گفت­وگو نشسته­اند[6]. بنابراین شاید بتوان گفت؛ آنان به صورت ضمنی قائل به این نکته بودند که می­توان در حیطۀ فلسفۀ سیاسی اسلامی به این مسأله پرداخت. البته راقم این سطور برآن است که با وجود بحث از ولایت فقیه در میان سطور آثار فیلسوفان اسلامی، اما نوشته­ای که به نحو منسجم و با نظم منطقی و روشی فلسفی به این مسأله پرداخته باشد، در دسترس وجود ندارد. بنابراین در این نوشتار قصد داریم تا با استفاده از قواعدی که در کلام حکمای اسلامی وجود دارد، به تبیین این موضوع پرداخته و از این بحث تصویری شفاف در حوزۀ فلسفۀ اسلامی ارائه کنیم.

ضرورت مسأله

در انتهای این بخش باید به ضرورت بحث از «ولایت فقیه» اشاره کرد. نظام فکری اسلامی به ویژه نظام فکری شیعی، نظامی است برای ساختن و سازندگی زندگی فردی و اجتماعی و هم چنین بنیان نهادن و ساماندهی زندگی زمینی و مادی انسان در جهت رسیدن به مدارج عالیۀ اخروی و این امر محقق نمی‌شود مگر از طریق امر ولایت، لذا ضرورت دارد امر ولایت فقیه از جنبه‌های مختلف آن، از جمله جنبۀ فلسفی آن مورد بازنگری و تبیین قرار گیرد: «مسأله ولایت فقیه، یکی از مهم‌ترین مسائل جامعه اسلامی است که بحث و گفتگو درباره آن، از دو جهت ضروری می‌باشد: اول آنکه ولایت فقیه سنگ بنای نظام جمهوری اسلامی است و بر هر فرد مسلمان و انقلابی لازم است این اصل اساسی را خوب بشناسد و سپس بر مدار آن حرکت کند و دوم اینکه دشمنان اسلام و انقلاب فهمیده‌اند که ظلم‌ستیزی انقلاب و نظام اسلامی، از این اصل مهم و مترقی سرچشمه گرفته است و برای منحرف ساختن چنین نظام و انقلابی، باید به قلب نیرو دهنده و ستون استوار آن هجوم برند و به همین جهت است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در هر زمان مناسب، شبهاتی در زمینه این اصل بی‌بدیل مطرح گشته است.»[7].

از سوی دیگر، همان گونه که در قسمت پیش ذکر شد، بحث از این مسأله به صورت شفاف و مستقل در فضای فلسفی تاکنون مطرح نشده است، بنابراین یکی دیگر از ضروریات بحث از «ولایت فقیه»، آشکارسازی گفت­وگوی فلسفی در این حوزه خواهد بود.

فصل اول:

کلیات

 «رهبری جامعه در دوران غیبت»؛ مسأله­ای فقهی، کلامی یا فلسفی

  • بادی تصوری

 1-1. «رهبری جامعه در دوران غیبت»؛ مسأله­ای فقهی، کلامی یا فلسفی[8]

اولین مسأله­ای که باید بدان پرداخت، این است که بحث از «رهبری جامعه در دوران غیبت» مسأله­ای فقهی است یا کلامی و یا فلسفی؟ به دیگر سخن، موضوع «رهبری جامعه در دوران غیبت» از جمله مسایل علم فقه، کلام و یا فلسفه است؟ پاسخ به این سوال از آن­رو دارای اهمیت است که در هر یک از این سه صورت «ولایت فقیه، سرنوشتی جداگانه خواهد داشت و وظایف و اختیارات فقیه و همچنین ولایتی یا وکالتی و انتصابی یا انتخابی بودن آن بستگی کامل به این بحث دارد.»[9].

1-1-1. دیدگاه­ها

عالمان و پژوهشگران در پاسخ به این مسأله سه دیدگاه متفاوت داشته­اند:

  1. عده­ای معتقدند بحث از ولایت فقیه، بحثی فقهی است و جایگاهی در علم کلام و فلسفه ندارد: «... و نيز از جمله ولايت‌ها، ولايت حاكم شرع به آحاد افراد اجتماع و ولايت امام نسبت به مأموم خويش است كه از ولايت حاكم شرع اسلامي نسبت به افراد اجتماع، تعبير به «ولايت فقيه» مي‌كنند. در فلسفه و عرفان بحثي از ولايت فقيه مطرح نمي‌شود و اين بحث صرفاً در علم فقه مطرح مي‌شود.

ولايت فقيه از امور اعتباري شرعي و عقلايي است و واقعيتي جز جعل ندارد، مانند جعل قيّم براي صغار. امور اعتباري در برابر امور تكويني، اموري را گويند كه به فرض و جعل و قرارداد ايجاد مي‌شوند و آن را به واضع و جاعل نسبت دهند. اگر واضع آن، شارع باشد، آن را «اعتبار شرعي» نامند؛ و اگر واضع آن، مردم باشند كه براي اداره امور زندگي خود آن را وضع و جعل كنند، آن به «اعتبار عقلايي» گويند.»[10].

  1. برخی دیگر از پژوهشگران بر این باورند که اصل این موضوع از حیطۀ علم فقه خارج و از جمله مسائل علم کلام می­باشد اما از حیث لوازم آن حکم کلامی (اثبات ولایت فقیه) در حوزۀ علم فقه مورد بررسی قرار می­گیرد. این عده در واقع به کلامی - فقهی بودن این موضوع تأکید دارند. اینان معتقدند که این مسأله دارای دو جنبه است و بنابراین می­توان از نگاه دو علم به آن نگریست. بنابراین اصل «ولایت فقیه» از آن جهت که دنبالۀ بحث نبوت و امامت است، در علم کلام مورد بحث قرار می­گیرد اما از آن حیث که به فعل مکلف ارتباط پیدا می­کند و باید لوازم فقهی آن روشن شود، در علم فقه مورد بررسی قرار می­گیرد: «گرچه مسألۀ ولایت فقیه از این نظر که دنبالۀ بحث امامت است، یکی مسألۀ کلامی و از فروعات مربوط به مباحث اصول دین است اما از این نظر که رعایت حکم ولیّ فقیه بر مردم واجب است، یا این که وظایف ولیّ فقیه چیست؟ حدود اختیاراتش تا چه اندازه است؟ و مسائلی از این قبیل، یک بحث و مسألۀ فقهی به شمار می­رود.»[11].
  2. برخی از پژوهشگران نیز معتقدند که بحث از ولایت فقیه در علم فلسفه قابل بررسی است: «بعضی با استناد به برخی ادلۀ فقهی می­گویند که امام [امام خمینی (ره)] از فقهای نادری است که بحث­های ولایت فقیه را مطرح کرده و پیش از ایشان تنها مجتهدانی، چون ملااحمد نراقی و ...، به این بحث توجه نموده­اند و برخی هم دایرۀ آن را در محدودۀ امور بسیار جزئی دانسته­اند.

از دیدگاه من، اصلاً به دلایل فقهی و روایی نیازی نیست. مطابق نگرش صدرایی، ولایت فقیه بسط یافتۀ نبوت و امامت و تجلی ولایت است. در نگاه سلسله مراتبیِ ملاصدرا، که تنها تصورش موجب تصدیق می­شود، چگونه ضرورت نبوت، در وجه سیاسی و تربیتی­اش، توجیه می­شود؟ پاسخ این است که با همان ضرورت، امامت توجیه می­شود؛ چنان که با همان ضرورت، ولایت فقیه توجیه می­شود.»[12].

ذکر این نکته بایسته است که پژوهشگرانی که قائل به کلامی بودن بحث «ولایت فقیه» هستند، منکر فلسفی بودن آن نخواهند بود و بالعکس؛ و حتی بر این باورند که می­توان از این مسأله در هر دو علم سخن راند. سرّ این مطلب در این نکته نهفته است که مسائل کلامی دارای وحدت حقیقی نیستند، بنابراین موضوع واحدی در این علم مورد بررسی قرار نمی­گیرد. پس زمانی که علمی موضوع واحدی نداشته باشد، ممکن است مسائلش با مسائل علم دیگری مشترک شود و در نتیجه از یک مسأله در دو علم (که حتماً مسائل یکی از آن دو علم وحدت حقیقی ندارند) متفاوت بحث و گفت­گو شود: «در كتب منطق و فلسفه بحثي هست راجع به اينكه هر علمي موضوعي خاص دارد و تمايز مسائل هر علمي از مسائل علم ديگر به حسب تمايز موضوعات آن علوم است.

البته اين، مطلب درستي است. علومي كه مسائل آنها وحدت واقعي دارند چنين است. ولي مانعي ندارد كه علمي داشته باشيم كه وحدت مسائل آن اعتباري باشد و موضوعات متعدّده و متباينه داشته باشد و يك غرض و هدف مشترك، منشأ اين وحدت و اعتبار شده باشد. علم كلام از نوع دوم است، يعني وحدت مسائل كلامي وحدت ذاتي و نوعي نيست بلكه وحدت اعتباري است؛ از اين رو ضرورتي ندارد كه در جستجوي موضوع واحدي براي علم كلام باشيم.

علومي كه وحدت مسائل آنها وحدت ذاتي است امكان ندارد كه از نظر مسائل متداخل باشند يعني برخي مسائل ميان آنها مشترك باشد، ولي علومي كه وحدت آنها اعتباري است و يا يك علم كه وحدت مسائلش اعتباري است با علمي ديگر كه‏ وحدت مسائلش ذاتي است هيچ مانعي ندارد كه از نظر مسائل متداخل باشند. علت تداخل مسائل فلسفي و كلام و يا مسائل روان­شناسي و كلام و يا مسائل اجتماعي و كلام همين امر است.»[13].

برای پیدا کردن پاسخ این سوال؛ یعنی این که «آیا بحث رهبری جامعه در صورت فقدان نبی و امام در جامعه، یک بحث فقهی است، کلامی و یا فلسفی؟» باید در ابتدا موضوعات هر یک از سه علم فقه سیاسی، کلام سیاسی و فلسفۀ سیاسی را مشخص کرد. سپس مسائلی که در ذیل پرسش «چه کسی باید در صورت فقدان نبی و امام، حکومت را در دست بگیرد؟» وجود دارد را استقصا نمود و در نهایت مشخص کرد، مسألۀ رهبری جامعه در دوران غیبت در کدام حوزه از علوم اسلامی باید مورد بررسی قرار گیرد.

1-1-2. تعاریف فقه سیاسی، کلام سیاسی و فلسفۀ سیاسی

در ابتدا ذکر این نکته بایسته است که برای هر کدام از سه علم فقه سیاسی، کلام سیاسی و فلسفۀ سیاسی تعاریف متعددی ذکر شده است که در این نوشتار تنها به تعریف برگزیده اشاره می­شود و از ذکر تمامی تعاریف اجتناب خواهد شد؛ چراکه موجب اطالۀ کلام می­شود و بحث در این مورد باید در جای خود پیگیری شود.

1-1-2-1. فقه سیاسی اسلامی

از آن­جایی که فقه سیاسی شاخه­ای از دانش فقه عمومی است، باید بر پایۀ تعریف صحیحی از علم فقه به تعریف فقه سیاسی رسید. بنابراین با توجه به تعریفی که برای فقه وجود دارد: «فقه عبارت است از علم به احکام فرعی شرعی اسلام (یعنی نه مسائل اعتقادی یا تربیتی بلکه احکام عملی) از روی منابع و ادلّۀ تفصیلی»[14] می­توان فقه سیاسی را این­گونه تعریف کرد: «فقه سیاسی علمی است که به احکام عملی اسلام در حوزۀ امور سیاسی می­پردازد.». به عبارت دیگر، فقه سیاسی در پی دستیابی به وظایف مکلفان در باب امور سیاسی از طریق ادلۀ شرعی است. با این بیان آشکار می­شود که موضوع فقه سیاسی فعل مکلفان در امور سیاسی است: «موضوع فقه مدنی/سیاسی، رفتار و عمل سیاسی مسلمانان است که احکام آن را با استفاده از منابع فقهی استنباط و بیان می­کنند. در نتیجه فقه سیاسی دربرگیرندۀ احکام و مقررات زندگی سیاسی بر اساس قوانین شریعت است.»[15].

1-1-2-2. کلام سیاسی اسلامی

تعریف برگزیدۀ علم کلام عبارت است از: «علم کلام، علمی است که دربارۀ عقاید اسلامی؛ یعنی آن­چه از نظر اسلام باید بدان معتقد بود و ایمان داشت بحث می­کند، به این نحو که آن­ها را توضیح می­دهد و دربارۀ آن­ها استدلال می­کند و از آن­ها دفاع می­کند.»[16]. با توجه به این تعریف می­توان کلام سیاسی را این­گونه تعریف کرد: «کلام سیاسی شاخه­ای از علم کلام است که به تبیین و توضیح آموزه­های ایمانی و دیدگاه­های دینی در باب مسائل سیاسی پرداخته و از آن­ها در قبال دیدگاه­ها و آموزه­های رقیب دفاع می­کند.»[17].

همان­طور که از تعریف کلام سیاسی مشخص می­شود، موضوع این علم آموزه­هایی که در حوزۀ مسائل سیاسی باید بدان معتقد بود. به دیگر سخن، آن­چه که یک مسلمان در حوزۀ مسائل سیاسی و در یک نگاه کلان به هستی باید بدان­ها باور داشته باشد، موضوع کلام سیاسی است.

1-1-2-3. فلسفۀ سیاسی اسلامی

برای فلسفۀ سیاسی تعریف واحدی که مورد اتفاق تمام پژوهشگران این رشته قرار گرفته باشد، وجود ندارد و حتی تعدد آراء به حدّی در این زمینه زیاد است که یکی از پژوهشگران این عرصه در مورد تعریف فلسفۀ سیاسی از سلیقه­ای بودن این تعاریف سخن گفته است: «به هر حال مطالعه منابع مذکور و سایر منابع نشان می­دهد که اتفاق نظری دربارۀ این مفهوم وجود ندارد و تا حد زیادی تعریف­ها دل­خواهانه است. از این رو هر پژوهشگر لازم است قبل از به کارگیری این واژه مقصود خود از آن را تبیین کند.»[18] تعریف برگزیده­ای که در این نوشتار مدّ نظر قرار می­گیرد، عبارت است از: «به آن دسته از مباحث سیاسی که از وضعیتی فراتاریخی و فرازمانی برخوردار باشد و به سخن دیگر، در زمرۀ مسائل متغیر مربوط به زندگی سیاسی قرار نگیرد، فلسفۀ سیاسی اطلاق می­شود؛ اعم از این­که این مسائل به حوزۀ «هست­ها» و واقعیت­های خارج از اراده و تصرف انسان و یا به تعبیر فلسفی به حکمت نظری مربوط باشد و یا به حوزۀ «بایدها» و واقعیت­های متکی به اراده و خواست انسان و به تعبیر فلاسفه به حکمت عملی مربوط باشد؛ مثلاً مباحث مربوط به هستی­شناسی مربوط به حوزۀ حکمت نظری است، در حالی که مباحث مربوط به نظام سیاسی مطلوب و یا اهداف و کارویژه­های نظام سیاسی از مباحث مربوط به حوزۀ سیاست مدن و حکمت عملی است.»[19].

برای این­که تصویر واضح­تری از فلسفۀ سیاسی بدست آورد، شاید مشخص نمودن مسائلی که در این علم مورد بررسی قرار می­گیرد، راهکاری مناسب باشد. به دیگر، در این­جا می­خواهیم فلسفۀ سیاسی را با مسائل آن تعریف نماییم. شاید بتوان مسائل فلسفۀ سیاسی را در سه گروه تقسیم­بندی کرد: «فلسفۀ سیاسی، سه ضلع اصلی دارد: ضلع نخست آن، تحلیل مفاهیم کلیدی سیاست از قبیل قدرت، دولت، اقتدار، حاکمیت و مانند آن است. ... ضلع دوّم آن که می­توان آن را جانب «توصیفی» فلسفۀ سیاسی نامید به مباحثی نظیر تحلیل ماهیت دولت و جامعۀ سیاسی، سرّ تکوین جامعۀ سیاسی، سرشت آدمی و نسبت فرد و اجتماع، منشأ حقوق سیاسی و اساسی آدمی، موضوعه یا طبیعی بودن حقوق بشر، مبدأ مشروعیت قدرت سیاسی، سرّ التزام به الزامات سیاسی و مانند آن می­پردازد. یک فیلسوف سیاسی در این قسم مباحث در حقیقت می­خواهد پاسخی برای این پرسش­ها بجوید و گزاره­هایی معرفت­بخش در این موارد ارائه نماید. این پرسش­ها گرچه در اکثر موارد، پرسش­ها

[1]. منظور تقسیم موجودات به فوق­التمام، التام، مکتفی و ناقص است که در فصل دوم بدان اشاره خواهد شد.

[2]. مهدی حائری یزدی، حکمت و حکومت، بی­تا، بی­جا، 180-181.

[3]. مرتضی مطهری، امامت و رهبری، چاپ پنجاه و سوم، (قم: صدرا، 1392)، 26-27.

[4]. گاهی اتفاق می­افتد، کسانی با برخورد با سؤال «آیا بحث از رهبری جامعه، یک بحث کلامی است یا فقهی؟» به اشتباه منظور از علم کلام و علم فقه در مسألۀ مذکور را در معنای عام این علوم جست­وجو می­کنند. در صورتی که سوال از رهبری جامعه در حوزۀ کلام سیاسی و فقه سیاسی قرار دارد. قطعاً چنین پنداری، ناشی از متمایز نکردن تعریف علم کلام و علم کلام سیاسی و همچنین علم فقه و علم فقه سیاسی می­باشد. البته ذکر این نکته بایسته است که کلام سیاسی و فقه سیاسی شاخه­ای از علم کلام و علم فقه هستند، اما این موضوع باعث نخواهد شد که مرز مشخصی بین تعریف علم کلام و علم کلام سیاسی و علم فقه و علم فقه سیاسی قائل نشویم. همین نکته در مورد سوال «آیا بحث از رهبری جامعه یک بحث فلسفی است یا خیر؟» باید رعایت شود. در این­جا مقصود از بحث فلسفی، علم فلسفۀ مطلق نیست، بلکه فلسفۀ سیاسی اسلامی است. البته این موضوع کاملاً آشکار است که مبناهای فلسفۀ سیاسی اسلامی را فلسفۀ مطلق اسلامی تأمین می­کند و همان­طور که در این جستار مشاهده خواهد شد، در جای­جای این نوشتار، از مباحث وجوشناختی استفاده خواهد شد، اما این موضوع نباید باعث خلط مبحث شود. زیرا کاملاً مشخص است که بحث از رهبری جامعه در دوران غیبت، یک بحث سیاسی است و باید در حوزۀ فلسفۀ سیاسی مورد بررسی قرار گیرد.

[5]. «اصل در حل مسأله آن است که پاسخ اولیه خود را پاسخ حدسی تلقی کنیم و بدون سوی­گیری و با آزادی کامل به جست­وجو از نقص­ها و ناپیداها بپردازیم. فرضیه را با نقدپذیری به آزمون بنهیم.نقدها را ارج بگذاریم و خلاف­ها را مبارک بدانیم. برای نقد فرضیه به مشارکت جمعی روی آوریم. خط پژوهش چیزی جز حدس­ها و ابطال­ها نیست. رشد علم با فروتنی محقق در قبال پاسخ نخستین وی به مسأله است و اقتضای فروتنی، آن است که پاسخ اولیه را حدس قابل نقد بدانیم و از آزمون­های سخت طفره نرویم. هرگاه فرضیه از آزمون­ها سرافراز بیرون آید، به نظریه­ای می­رسیم که قابل اتکا است.» (احد فرامرز قراملکی، اصول و فنون پژوهش در گسترۀ دین­پژوهی، چاپ سوم، (قم: مرکز مدیریت حوزۀ علمیۀ قم، 1388)، ص 100).

[6]. برای نمونه ر.ک:

  • محسن مهاجرنیا، اندیشۀ سیاسی فارابی، چاپ دوم، (قم: مؤسسه بوستان کتاب، 1386)، 230-240.
  • محمد حسین حسینی، فلسفۀ سیاسی فارابی و ارتباط آن با ولایت فقیه، چاپ اول، (قم: مرکز بین­المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1389)، 225-235 و 273-310.
  • نجف لک­زایی، اندیشۀ سیاسی صدرالمتألهین، چاپ دوم، (قم: مؤسسۀ بوستان کتاب، 1387)، 138-140.

[7]. عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت، چاپ ششم، (قم: مرکز نشر اسراء، 1385)، ص 122.

[8]. نکته­ای ذکر آن در این­جا حائز اهمیت می­باشد، این است که علما پرسش «رهبری جامعه در دوران غیبت؛ مسأله­ای فقهی یا کلامی» را با عنوان «ولایت فقیه؛ مسأله­ای فقهی یا کلامی» بیان کرده­اند. این مسأله از آن­روست که فقها و متکلمان اثبات کرده­اند که در دوران غیبت باید فقیه جامع­الشرایط رهبری بر مسند حکومت بنشیند. از این­رو، به جای این­که مسأله را در ابتدا به صورت کلی؛ یعنی به نحو «رهبری در دوران غیبت» مطرح نمایند، نتیجه بحث «رهبری در دوران غیبت» را در عنوان این مسأله بیان کرده­اند. اما حق این است که باید این مسأله را ابتدائاً به صورت کلی مطرح نمود و نباید نتیجه را در اولین مسألۀ این موضوع مطرح کرد. با توجه به این مطلب باید خاطرنشان کرد که در ادامۀ این بخش؛ یعنی مبحث «رهبری جامعه در دوران غیبت؛ مسأله­ای فقهی، کلامی یا فلسفی» در بعضی موارد و به دلیل این­که به دیدگاه علما در مورد این مسأله اشاره می­شود، عبارت «ولایت فقیه» به کار رفته است و چاره­ای از مطلب نیست. بنابراین باید دقت نمود که در این قسمت منظور از «بحث از ولایت فقیه»، «بحث از رهبری در دوران غیبت» می­باشد.

[9]. عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت، ص 141.

[10]. داوود صمدی آملی، شرح رسالۀ انسان کامل از دیدگاه نهج­البلاغه،چاپ دوم، (قم: روح و ریحان، 1392)، 151-152.

[11]. محمد تقی مصباح یزدی، نگاهی گذرا به نظریۀ ولایت فقیه، چاپ بیست و چهارم، (قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1390)، ص 83.

[12]. عماد افروغ، تبیین فلسفی انقلاب اسلامی بر اساس حکمت متعالیه (مندرج در کتاب سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه: به اهتمام شریف لک­زایی)، دفتر اول: نشست­ها و گفتگوها، چاپ اول، (قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1387)، ص 459.

[13]. مرتضی مطهری، کلیات علوم اسلامی؛ کلام، عرفان، حکمت عملی، چاپ سی و هشتم، (قم: صدرا، 1391)، ج 2، 20-21.

[14]. مرتضی مطهری، کلیات علوم اسلامی؛ اصول فقه، فقه، چاپ چهلم، (قم: صدرا، 1392)، ج 3، ص 13.

[15]. منصور میراحمدی، روش­شناسی فقه سیاسی اهل سنت (مندرج در کتاب روش­شناسی دانش سیاسی در تمدن اسلامی: به کوشش داود فیرحی)، چاپ دوم، (قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1387)، ص 72.

[16]. مرتضی مطهری، کلیات علوم اسلامی؛ کلام، عرفان، حکمت عملی، ج 2، ص 13.

[17]. غلامرضا بهروزلک، روش­شناسی کلام سیاسی (مندرج در کتاب روش­شناسی دانش سیاسی در تمدن اسلامی: به کوشش داود فیرحی)، چاپ دوم، (قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1387)، ص 126.

[18]. نجف لک­زایی، درآمدی بر مستندات قرآنی فلسفۀ سیاسی امام خمینی (ره)، چاپ سوم، (قم: مؤسسۀ بوستان کتاب، 1387)، ص 31.

[19]. همان، 32-35.



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تجربه دینی شناختاری در قرآنword تجربه دینی شناختاری در قرآنword چکیده: هدف این پایان نامه بررسی
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:11 | بازدید : 100 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
تجربه دینی شناختاری در قرآنword

تجربه دینی شناختاری در قرآنword

چکیده:

هدف این پایان نامه بررسی تجربة دینی شناختاری در قرآن است. دیدگاه‌های مختلفی پیرامون تجربة دینی مطرح گردیده که مهمترین آنها تجربة دینی شناختی ادراکی می‌باشد. سؤال اصلی این پایان‌نامه این است که آیا قرآن تجربه دینی را به عنوان منبع مستقل شناخت و معرفت به رسمیّت می‌شناسد؟ اگر چنین است آیا همه تجارب دینی دارای چنین بار معرفتی هستند یا اینکه بین موارد آن تفاوتی وجود دارد؟

فرضیة اصلی پایان‌نامه ما این است که قرآن تجربه دینی را به عنوان راهی مستقل برای دریافت حقایق به رسمیت می‌شناسد اما میزان این معرفت بخشی در تجارب مختلف متفاوت است به علاوه قرآن شرایط و موانعی را برای این تجارب ذکر می‌نماید.

ما برای بررسی این موضوع پس از ذکر مقدمات و مفاهیم کلّی به مهمترین دیدگاه‌ها پیرامون چیستی تجربه دینی اشاره می‌کنیم و در نهایت با بررسی آیات قرآن و تفاسیر، دیدگاه مورد قبول قرآن را نشان خواهیم داد.

 کلید واژه‌ها: تجربه دینی، شناختی، مکاشفه، مشاهده، امر قدسی

 فهرست اجمالی

 مقدمه...................................... 1

فصل اول: کلیات ............................. 14

فصل دوم: چیستی تجربه دینی.................... 42

دیدگاه متفکران غربی....................... 43

دیدگاه عرفای اسلامی........................ 52

دیدگاه فلاسفه اسلامی........................ 88

فصل سوم: تجربه دینی در قرآن.................. 105

علل ذکر تجارب دینی در قرآن................. 106

بررسی آیات مربوط به نظریه احساسی.......... 139

بررسی آیات مربوط به نظریه تفسیری.......... 142

بررسی آیات مربوط به نظر شناختی ........... 145

اقسام صاحبان تجربه دینی.................... 175

فصل چهارم: جمع بندی و نتیجه گیری ............ 128

 فهرست تفصیلی:

طرح مسأله:1

جایگاه این مبحث:3

اهداف تحقیق:3

دلائل انتخاب موضوع:5

نقد ادبیات موضوع:6

روش تحقیق:6

سؤال اصلی:10

سؤال فرعی:10

مفروضات:10

فرضیه:11

مفاهیم:11

ضرورت مسأله:12

فصل اول:(کلیات)14

تاریخچه‌ی تجربه‌ی دینی در الهیات مسیحی و سنت عرفان اسلامی:14

تعریف تجربه دینی:21

خصوصیات تجربه‌ی دینی:23

رفع یک شبهه24

متعلق تجربه دینی چیست؟25

انواع تجربه‌ی دینی:29

تقسیمی دیگر برای تجربه دینی:33

کاربردهای تجربه دینی34

رفع یک شبهه:36

خلاصه:39

فصل دوم:چیستی تجربه‌ی دینی40

مقدمه:40

- دیدگاه متفکران غربی درباره‌ی تجربه دینی:41

اول: نظریه‌ی احساسی، عاطفی:41

نقد و بررسی تجارب عاطفی احساسی:43

دوم: نظریه‌ی ادراکی، شناختی:44

نقد و بررسی تجارب ادراکی، شناختی:45

سوم: نظریه تفسیری47

نقد و بررسی تجربه تفسیری:48

دیدگاه عرفای اسلامی:49

تعریف مکاشفه یا تجربه‌ی دینی:49

راههای شناخت از دید عارف50

1- قلب:50

2- عقل:51

3- حدس51

مراتب درک خدا در تجربه دینی52

چرا تجربه دینی و مکاشفه‌ی ذات خداوند محال است؟54

نقش تجربه‌ی حسی در شناخت امر قدسی56

انواع معرفت در عرفان:59

فتح و فتوحات62

مشاهده و مکاشفه:63

اقسام مکاشفه65

نقش خیال در تجربه‌ی دینی:67

مشاهدات عارف در رؤیا:69

محتوای کشف عارف:71

عرفاء و تکلم بشر با خداوند:76

تکلم بشر با ارواح و انسانهای برزخی:78

مکاشفات و عقل81

دیدگاه فلاسفه اسلامی84

انواع ادراک و تعداد عوالم از دید ملاصدرا:85

مراتب تجربه دینی و درک یقینی:88

مراتب کمال عقل نظری و عملی برای درک حقایق:90

موانع مکاشفه و تجربه‌ی دینی از دید ملاصدرا (حجابها)92

جایگاه معرفتی تجربه دینی در هندسه معرفتی:94

خلاصه:98

فصل سوم:تجربه دینی در قرآن99

مقدمه99

علل ذکر تجارب دینی در قرآن100

وحی از نگاه قرآن:105

تفاوت میان وحی، الهام، تحدیث108

مقامات انسانی و درجه پیامبر113

محتوای مکاشفات پیامبران114

سه دیدگاه درباره پدیده وحی:121

تجارب دینی مؤمنان و غیر مؤمنان ( کفار)122

آیات متناسب تجربه دینی احساس:128

بررسی آیات تجربه احساسی و عاطفی:131

تجربه دینی، تفسیری، تبیینی133

بررسی آیات مربوط به نظریه تفسیری تبیینی:134

اشکالات وارد بر این نظریه:135

تجربه دینی ادراکی شناختی در قرآن:137

انواع ادراک در تجربه‌های دینی قرآن:141

بررسی آیات مربوطه به رؤیت خدا154

متعلق تجربه دینی156

اقسام صاحبان تجربه دینی:164

شرایط تجربه دینی:169

موانع درک امر قدسی از دیدگاه قرآن:174

تجربه‌های الهی و غیر الهی:179

معیار و میزان تجربه‌های الهی و غیر الهی182

آیا هر تجربة دینی خطاپذیر است؟186

لغزش‌های خیال و وهم:188

نفوذ شیطان در ادراک190

نقش عالم رویا یا خیال متصل در تجربه ادراکی195

اقسام رؤیا198

آیا مشاهدات در رؤیا نیاز به تعبیر دارد199

نقش تجارب دینی در سعادت انسان201

خلاصه:203

فصل چهارم:جمع بندی و نتیجه گیری205

منابع215

مقدمه:

طرح مسأله:

پس از پایان یافتن قرون وسطی و آغاز دوره­ی روشنگری نقدهای جدی توسط اندیشمندان غرب نسبت به رابطه­ی عقل و دین صورت گرفت، به گونه­ای که برخی وجود هرگونه رابطه­ای را انکار نمودند، و معتقد شدند که معارف دینی قابل توجیه عقلانی نیست. زیرا حجیت عقل که پیش از آن به صورت نادرستی موردتأیید قرار گرفته بود، زیر سؤال رفت، و دیدگاه­های جدیدی پیرامون ماهیت و محدوده­ی عقل مطرح گردید. این تغییرات بیشتر تحت جریان رمانتیسم که به عنوان نقدی بر عقل‌گرایی افراطی به وجود آمده بود صورت گرفت. از سوی دیگر تجربه­گرایی هر چه بیشتر قدرت می‌گرفت و وجود نوعی اعتقادات براساس تجربه احساس نیاز می­شد. بنابراین دانشمندان به دنبال این پرسش به دنبال راه کارهای مناسب دیگری می­گشتند. برای مثال یکی از راه کارها راه کار (کی یر که گور)[1] بود که بیان می­کرد، که هیچ توجیه عقلانی معتبری برای اثبات باورهای دینی وجود ندارد. زیرا اصولا ایمان امری برهان ناپذیر است. به نظر او ایمانی که محصول برهان باشد ایمان نیست، بلکه خود برهان است. در حالی که ایمان نوعی اعتماد به امر ناپیدا و نامعقول است. ایمان نوعی احساس خود رهایی و حرکت به سوی امور غیر معقول است. در حقیقت ایمان یک انتخاب بدون جهت و بدون دلیل است که امکان برد و باخت در آن است.[2] ولی در صورت پیروزی جوایز بیشماری درانتظار انسان است.

اما راه کار معتقدان به تجربه­ی دینی خصوصا شلایرماخر چیز دیگری بود. شلایرماخر[3] می­پذیرفت که ایمان و دین امری غیرمعقول است اما در عوض هسته­ی دین نوعی تجربه است که امری غیر شناختی است. هسته­ی مرکزی همه­ی ادیان تجربه دینی است و تجربه­ی دینی نوعی احساس و عاطفه است که صاحب تجربه در مسیر تجربه امر متعالی کسب می­نماید.[4]

همین مطلب از گذشته­های دور در میان متفکران اسلامی هم وجود داشت. این سؤال همیشه مطرح بوده است که آیا دین دارای هسته و مرکز است؟ و اگر هست این مرکز چیست؟ آیا معارف دینی قابل تبیین عقلانی هستند یا خیر؟ و آیا درک خداوند همراه نوعی شناخت و ادراک هست یا خیر؟ اصولا نسبت انسان با عالم قدس و عالم غیب چگونه است؟ آیا انسان توانایی ارتباط با عوالم دیگر را دارد یاخیر. اگر دارد چه روشی وجود دارد، و آیا همه کس به هر شیوه­ای چنین توانایی را دارند یا اینکه شرایط خاصی برای چنین امر مهمی وجود دارد؟ دانشمندان مسلمان برای کشف این حقیقت تلاش­های بسیاری نموده­اند و در این باره کتابهای مختلفی نوشته­اند. اما این نوشته­ها به صورت متمرکز و آنهم به صورت بحث منسجم با روش شناسی جدید نبوده است.

همه­ی دانشمندان و علمای اسلامی اعتراف دارند که قرآن کامل­ترین، جامع­ترین، سودمندترین کتاب در میان بشر و همچنین مرجع نهایی در فهم و داوری مسائل دینی است. لذا باید مهمترین نیازهای بشر را جوابگو باشد. ولیکن تلاش­ها برای دست­یابی به موضع قرآن در این موضوع کافی نبوده است. در تمام جستجوهای انجام شده از کتب ومقالات معتبر، تحقیقی جامع با محوریت قرآن در این موضوع نیافتیم. نوشته­های پراکنده و بعضا غیر منطبق با اصول اسلامی، قرآنی، ما را بر آن می­دارد که نوشته­ای نسبتاً جامع در این باره تهیه نمائیم تا دیدگاه‌های مختلف علمای مسلمان در علوم و کتابهای مختلف، حول محور قرآن جمع­آوری شود و مورد نقد وکنکاش قرار گیرد.

خصوصا لازم است که این تلاش­ها با روش و متد جدید و با نگاهی به علم جدید و کلام جدید در حوزه­ی غرب صورت بگیرد تا نقصان­های احتمالی برطرف گردد.

باید دید که آیا می­شود که تجربه دینی را به عنوان شاهدی برای مدعیات دینی پذیرفت، یا اینکه آنرا بیشتر یک امر شخصی وغیر مستدل بدانیم و همچنین باید دید که آیا می­توان تجربه­ی دینی را به عنوان بدیلی مناسب برای استدلال­های عقلی پیرامون دین دانست یا اینکه حجیت آنرا باید خیلی محدود دید.

چنین امری با استفاده از فلسفه، کلام قدیم، کلام جدید، فلسفه دین، فلسفه غرب، تفسیر، عرفان و سایر علوم و معارف مرتبط بدست می­آید. در حقیقت در یک فرآیند تطبیقی باید تمام علوم مرتبط را به کار گرفت و همه را حول محور قرآن قرار داد تا بتوانیم نتیجه­ی مطلوب را بدست آوردیم.

جایگاه این مبحث:

این موضوع از جهات مختلفی قابل بررسی است که با یکدیگر شباهت­ها و تفاوت­هایی دارند. یکی از آن جهات، جهت تفسیری این مسأله است. زیرا این موضوع براساس قرآن قابل تبیین و نقد و بررسی است قرآن کریم نسبت به این موضوع مهم بی­تفاوت نبوده است. جهت دوم مسأله بحث کلامی آن است. علم کلام جدید و قدیم و همچنین فلسفه­ی دین به روشنی به این مسأله پرداخته­اند و آنرا مورد بررسی قرار داده­اند، به گونه­ای که در بسیاری از مباحث نقش کلیدی را ایفاء می­کند. جهت سوم مسأله وجهه­ی فلسفی مسأله است. این مسأله براساس فلسفه­های مختلف خصوصا فلسفه­ی صدرایی قابل بررسی است. فلسفه­ی صدرا به این بحث اهمیت ویژه­ای داده است و در کتب مختلف به این مسأله پرداخته است. از آنجا که روش صدرا جمع بین قرآن و برهان و عرفان است، این موضوع باعث رشد و شکوفایی این مسأله گردیده و بسیاری از شبهات ومعضلات مختلف توسط صدرا برطرف شده است. ملاصدرا هدف فلسفه را شناخت خدا و تشبه به او قرار داده است و لذا شناخت خدا که ارتباط مستقیمی با مبحث ما دارد کاملا با فلسفه هم جوشی دارد. جهت چهارم این بحث در معارف قرآن است. معارف قرآن به سلسله مباحث و موضوعات و علوم داخل قرآن اطلاق می­شود. یکی از این معارف، مسأله­ تجربه­ی دینی است.

اهداف تحقیق:

درهر مبحث علمی شناخت اهداف آن مبحث بسیار مهم است. و اهداف هر بحثی بسته به نقش آن بحث و تأثیرگذاری آن در مباحث دیگر و مسائل روز، مشخص می­شود. شناخت تحولات جدید در حوزه­ی تجربه­ی دینی بر ما روشن می­سازد که این موضوع چه اهدافی را دنبال می­کند. این بحث در گذشته دارای ارزش چندانی نبود وکسی به اهمیت آن پی نبرده بود. اما با ورود علوم جدید ومسائل جدید به داخل کشور، این بحث آهسته آهسته اهمیت خود را نشان داد، به گونه­ای که در دوره­ای از زمان به محوری­ترین مباحث کلامی تفسیری تبدیل شد. براساس همین بحث­ها و مقالات و کتابهای مختلفی در کشور ما مطرح شد که هریک به نوبه­ی خود دارای ارزش ویژه­ای است.

بحث تجربه دینی کلیدی­ترین مباحث الهیاتی را هدف قرار داده است و آنها را مورد بررسی قرار می‌دهد و در صورت کم توجهی به این مسائل، اساس الهیات را متزلزل می­سازد. و لذا هدف این تحقیق بررسی جنبه­های مختلف بحث تجربه­ی دینی، خصوصا جنبه­ی ادراکی و شناختی آن است. تجربه­ی دینی در درون خود مسائل بسیار زیادی را دارا می­باشد که توجه به هرکدام از آنها درخور اهمیت است. یکی از مباحث مطرح شده در تجربه دینی گوهر دین است. تجربه دینی به این پرسش پاسخ می­دهد که اساس و محور هر دینی چیست؟ آیا دین دارای هسته­ای است و اگر دین به این شکل ترسیم شود، محور دین چیست؟ برخی بر این عقیده­اند که محور دین

[1]- Kierkegaard وی متکلم مشهور دانمارکی است که تأثیر بسزایی در علم کلام جدید گذاشته است. (1855-1813).

[2]- کاپلستون فردریک، تاریخ فلسفه، ج7، ص334، انتشارات سروش 1387.

پترسون مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمة احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ناشر طرح نو 1379، ص79.

[3]- schleiermacher.

[4]- کاپلستون فردریک ، پیشین، ج7، ص157.



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تجمل گرایی از دیدگاه اسلام word تجمل گرایی از دیدگاه اسلام word چکيده يكي از مهم ترين مشكلات ، د
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 02:10 | بازدید : 100 | نویسنده : filecompartment | ( نظرات 0 )
تجمل گرایی از دیدگاه اسلام  word

تجمل گرایی از دیدگاه اسلام word

چکيده

يكي از مهم ترين مشكلات ، در جوامع امروزي، مسأله تجمل گرايي است. تجمل به معناي آراستگي ظاهر و تجمل‌گرايي به معنايافراط و و زياده‌روي در آراستگي است. تجمل‏گرايي در ديدگاه عرف، به معنايروي‏آوري بيش از حد به ماديات و گردآوري اشيا و لوازم غيرضروري و دل‏بستن بهآنهاست، به گونه‏اي که اين عمل، به يک هدف براي انسان‏ها تبديل شود. اين نوعتجمل‏گرايي نه تنها سفارش نشده، بلکه به دليل پي‏آمدهاي ناخوشايند آن، نکوهش نيز شده است. البته زيبايي هاي مصنوعي وتجمل وخود آرايي مورد عنايت مخصوص قرآن کريم وروايات مذهبي است اما توجه بيش از اندازه به اين امر ممكن است باعث پيدايش عادات ناپسندي هم چون،غرور،غفلت از ياد خدا ،خود پسندي ، خود نمايي شود . وانسان با پرداختن به اين مسائل راه سعادت وتکامل را که هدف نهايي از خلقتش مي باشد از بين مي برد . از اين رو در جهت کمرنگ کردن اين مسأله بايد مقدماتي از قبيل عوامل تجمل گرايي، آثار فردي و اجتماعي تجمل گرايي،راهکار هاي جلوگيري از آن را بايد شناخت و آن ها را درمان کرد.

کلمات کليدي : تجمل گرايي ، تجمل و آراستگي ، اعتدال و ميانه روي،اسراف و تبذیر،اتراف، رفاه زدگی

 چکيده.. 1

مقدمه.. 5

فصل اول:کليات.. 6

بخش اول:طرح مساله.. 7

1-1 بيان مسئله :.. 7

1-2 سوال اصلي : نظر اسلام درباره تجمل گرايي چيست ؟.. 8

1-3 سوالات فرعي :.. 8

1-4 پيش فرض ها :.. 8

1-5 پيشينه تحقيق.. 8

1-6 پيشينه ي تجمل گرايي.. 9

1-7 ضرورت تحقيق.. 12

1-8 روش تحقيق.. 13

1-9 هدف تحقيق.. 14

1-10 موانعومشكلات.. 14

بخش دوم:مفهوم شناسي.. 14

1-11 تعريف واژگان مرتبط با تجمل گرايي.. 14

1-12 جمال:.. 14

1-13 زينت.. 16

1-14 تجمل گرايي در لغت و اصطلاح.. 17

1-15 افراط.. 18

1-16 حد.. 18

1-17 مفهوم شناسي اعتدال.. 19

الف) اعتدال در لغت :.. 19

ب) اعتدال در اصطلاح :.. 20

1-18 معني و مفهوم اسراف.. 23

1-19 فرق بين تجمل و تجمل گرايي.. 25

فصل دوم: جايگاه تجمل و تجمل گرايي از دیدگاه آیات قرآن و روایات 29

2-1 مفهوم آراستگي.. 30

2-2 جايگاه تجمل و آراستگي در قرآن و روایات.. 31

2-3 اعتدال و ميانه روي در آراستگي.. 39

2-4 تجمل گرايي در قرآن کريم.. 40

2-5 ويژگيهاي مترفين در قرآن:.. 46

2-6 نفي تجمل و رفاه زدگي در سيره پيامبر(ص).. 49

2-7 تجمل گرايي از منظر امام علي(ع).. 53

فصل سوم:معيارها و مصاديق تجمل گرايي.. 59

3-1 معیارها ومصاديق تجمل گرايي.. 60

3-2-1 تجمل گرايي در لباس و پوشاک.. 64

3-2-2تجمل گرايي در تهيه وسايل زندگي.. 66

3-2-3تجمل گرايي در تهيهي مسكن.. 68

3-2-4 تجمل گرايي در تهيه ي وسيله نقليّه:.. 71

3-2-5 تجمل گرايي در پذيرايي از مهمان.. 73

فصل چهارم :عوامل و زمينه هاي تجمل گرايي.. 77

4-1 جهل و ناداني.. 79

4-2 هواپرستي.. 79

4-3 فزوني ثروت و رفاه زدگي.. 82

4-4 احساس حقارت و خود کم بيني (احساس کمبود شخصيتي).. 85

4-5 خودنمايي و خودبرتربيني:.. 86

4-6 تقليد.. 86

4-7 فرهنگ جامعه و محيط.. 89

4-8 رهبران فكري و اجتماعي جامعه.. 91

4- 9 صدا و سيما و مطبوعات.. 95

4-10چشم و هم‌چشمي.. 98

4-11 تربيت خانوادگي.. 99

4-12 استعمار.. 100

4-13 وسواس.. 102

فصل پنجم:آثار و پي آمد هاي تجمل گرايي.. 104

5-1 آثار و پيامدهاي فردي.. 105

5-1-1 فراموشي ياد خدا.. 105

5-1-2 طغيان و سركشي.. 108

5-1-3 غفلت از ارزش ها.. 109

5-1-4 از بين رفتنآرامش واقعي.. 111

5-2 آثار و پي آمدهاي اجتماعي.. 113

5-2-1 مفاسد اخلاقي و رفتاري.. 113

5-2-2 وابستگياقتصادي.. 116

5-2-3 نابودي تمدن ها و فرهنگ ها.. 120

5-2-4 كاهش معنويت درجامعه.. 121

5-2-5 فاصله گرفتن از توده مردم.. 122

5-2-6 فقر و محروميت اجتماعي.. 123

فصل ششم: راههاي مبارزه با تجمل‌‌‌گرايي.. 127

6-1 تقويت باورهاي ايماني و ارزشهاي اخلاقي.. 128

6-2 استفاده از ظرفيت هاي ديني عمومي.. 131

6-3 پيروي از الگوي مصرف در اسلام.. 132

6-4 ترويج روحيه قناعت و صرفه جويي.. 134

6-5 ترويج فرهنگ ساده زيستي.. 139

6-6 افزايش آگاهيهاي عمومي و تبيين آثار سوء تجمل گرايي.. 142

6-7 الگوگيري از سخنان و رفتار پيشوايان ديني و بزرگان.. 143

6-8 برقراري عدالت اجتماعي.. 145

6-9 دوري خواص و رهبران فکري و اجتماعي جامعه از تجمل گرايي.. 146

6-10 احياء امر به معروف و نهي از منکر يا نظارت همگاني.. 147

6-11 اصل انفاق مازاد درآمد.. 152

نتيجه گيري.. 156

پيشنهادات.. 158

فهرست منابع.. 161

 مقدمه

آدمي براي ادامه زندگي از تامين يك سلسله نيازمنديها از قبيل غذا, مسكن, لباس و دیگر نیازهایش، ناگزير است و علاقه به اين امور در سرشت او به وديعه نهاده شده است و در دستورات اسلامي نيز در حد اعتدال به تهيه و تامين اين نيازمنديها ترغيب شده است.

مطالبي پيرامون استفاده از مسكن مناسب, لباس پاكيزه و مناسب شان و موقعيت افراد, همه گوياي عنايت شرع مقدس به برخورداري انسانها از نعمتهاي الهي مي باشد.

تجمل ، به معناي آراسته شدن و زينت دادن آمده است. اسلام به بهره مندي متعادل و متناسب با شرايط زمان و مکان از تجمل و زينت چه در معناي ظاهري و چه در معناي باطني بسيار سفارش کرده است و اولياء گرامياسلام، استفاده از آن را به پيروان خود اکيداً توصيه نموده اند. جامه زيبا پوشيدن، به مو شانه و روغن زدن، معطر بودن و خلاصه خود را آراستن در حال عبادتو در مواقع معاشرت با مردم، در مسجد يا در محيط خانواده، از مستحبات مؤکد و جزءبرنامه روزانه مسلمين است. اما ميزان و حدبكار گيري زينت و آراستگي نيز حائز اهميت است چرا كه اسلام جايز نمي داند كه مسلمانان در هيچزمينه دچار افراط و تفريط شوند . لذا در خصوص اين امر نيز حد اعتدال را انتخابنموده و آن را جزو لاينفكي براي رشد و تعالي انسان مي داند. اما ازنظرمکتبجاويداسلام،توجه مفرط به زينت و آراستگي و ظواهر زندگي و خروج از حد اعتدال در استفاده از وسايل دنيوي که تجمل گرايي ناميده مي شود، به شدت نکوهيده شده است.

درچند سال اخيرساده زيستي، حداقل درابعاد ظاهري، كم وبيش جاي خود را به تجمل گرايي وتوجه به امورظاهري داده است. تغييرجهت فرهنگ خريد ومصرف خانواده ها به سمت تجمل گرايي، موضوع نگران كننده اي است. تجمل گرايي و رفاه زدگي و گرايش به ظواهر دنيوي ، غفلت از آراستگي هاي دروني و معنوي را به دنبال دارد و يکي از بزرگ ترين مواردي است که افراد خانواده را در اجتماع به کام فروبرده است . گو اينکه زندگي تجملي و پرزرق و برق نشان گر متمدن بودن مردم است .

انساني كه به تجملات عادت كرد نمي تواند سختي هاي راه خدا را تحمل كند, نمي­تواند همنشيني و معاشرت با مردم فقير و مستمند را شيوه اجتماعي خود قرار دهد, به ناچار بتدريج از توده مردم فاصله گرفته و نسبت به دردمندان و محرومان بي تفاوت خواهد شد.

بنابرايندلباختگينسبتبهاموردنياوزرقوبرقآن- کهدرقالبتجملگراييظاهرميشود- محکوماستنهبهرهگيريمعتدلوحسابشدهازنعمتهاياينجهان.

 فصل اول:کليات

 بخش اول:طرح مساله

بخش دوم:مفهوم شناسی

 بخش اول:طرح مساله

1-1 بيان مسئله :

مي توان فعاليت هاي زندگي انسان را به سه بخش ضروري، رفاهي و تجملي تقسيم کرد .در زندگي ضروري، انسان به دنبال تامين نيازهاي اوليه و ضروري است وتامين خوراک و پوشاک را سرلوحه فعاليت هاي اقتصادي روزانه خود قرار مي دهد.

اسلام نيز اين حد از تامين معيشت براي مردم در زندگي مشترک واجب مي داند. در زندگيرفاهي، انسان درصدد تامين رفاه بيشتر براي خانواده است و تلاش مي کند امور روزمرهخود را از حد ضرورت فراتر برده، خوراک و پوشاک و مسکن بهتر و بيشتري براي خانوادهخود فراهم نمايد. اين قبيل تلاش ها نيز در دستورات اسلامي ستوده شده و از آنها به«جهاد» تعبير شده است، يعني دراسلام زندگي بهتر همراه با رفاه بيشتر منع نشده است.

اما آنچه که جامعه را به سمت هلاکت نزديک مي ­کند زندگي تجملي است. مصداق روشن زندگي تجملي اسراف در مصرف است. اسلام همه راههايي را که ممکن است انسان، ثروت خود را در تهيه زندگي تجملي و سراسر اسراف و تبذير صرف کند، بسته است. مصارفي که اسلام مشروع و مباح ساخته، عبارت است از هزينه ها و مخارجي که انسان در تأمين يک زندگي متعارف و معمول، مصرف ميکند. اگر درامد او از تهيه اين نيازمنديهاي متعارف و معمولي اضافه بود، بايد آن را بر اساس توصيه اسلام، در راه تأمين مصالح جامعه و کمک به کساني که توان تأمين نيازمنديهاي زندگي را در سطح متوسط ندارند، مصرف کند که به تقوا نزديک تر است.

در اين پژوهش ضمن تبيين ماهيت تجمل گرايي و عوامل پيدايش آن ابعاد مختلف آن مورد بررسي علمي قرار مي گيرد .

اين پژوهش برآن است موضوع ياد شده را بر اساس نصوص معتبر ديني و با نگاهي نو و فراگير و منطبق بر نيازها و واقعيات زمانه مورد تحليل و بررسي قرار دهد . اميد است با الگو قرار دادن دستورات ديني و فرهنگ اسلامي جامعهاي به دور ازتجمل گرايي داشته باشيم.

1-2 سوال اصلي : نظر اسلام درباره تجمل گرايي چيست ؟

1-3 سوالات فرعي :

الف- تجمل گرايي چیست و مرز ميان تجمل منفی و تجمل مثبت چيست ؟

ب- عوامل و زمینه های گرايش به تجمل گرايي چيست ؟

ج- مصاديق تجمل گرايي چيست ؟

د- پي آمدهاي تجمل گرايي چيست ؟

ه- برنامه هاي دين اسلام براي مبارزه با تجمل گرايي چيست ؟

فرضيه: تجمل گرايي از ديدگاه اسلام ،مذموم است و از آن نهي شده است .

1-4 پيش فرض ها :

- آموزه هاي وحياني قرآن به عنوان راهنماي زندگي بشر، در بردارنده بهترين، آسان ترين، ساده ترين و کامل ترين شيوه زندگي است.

- انسان موجودي چند بعدي و چند کانوني است. اسلام نيز که دين جامع و کاملي است، بهتمام نيازهاي انسان توجه دارد.

1-5 پيشينه تحقيق

اين بحث از ديرباز ميان مسلمانان و انديشمندان اسلامي مطرح بوده است . پيشينه اين بحث در اسلام، به زمان پايه گذاري اسلام در مدينه بازمي گردد. قرآن کريم با تعبيرهاي گوناگون ،تجمل گرايي را نکوهيده و پيامبر اسلام (ص) نيز با پيروي از دستورهاي الهي، در ابلاغ اين پيام، کوشيده است . هم چنين ائمه معصومين(ع) همگان را از اسراف و تبذير برحذر داشته و انديشمندان ديني نيز مردم را از آلوده شدن به تجمل گرايي پرهيز داده اند.

در خصوص پژوهش در این موضوع، کتاب يا رساله اي جداگانه در مورد تجمل گرايي مشاهده نشد؛ هر چند انديشمندان مسلمان به صورت ضمني در لابه لاي بحث هاي ديگري هم چون اسراف، تبذير، زهد و ديگر بحث هاي اخلاقي به آن اشاره کرده اند.مفسران قرآن در ذیل آیات مربوطه کم و بیش به موضوع پرداخته اند.

تحقيق در مورد پديده ي اسراف و تبذير به ويژه از ديدگاه قرآن و حديث سابقه اي طولاني دارد و انديشمندان مسلمان به خصوص فقيهان ، ضمن مباحث فقهي خود و به پيروي از رهنمودها و سخنان رسيده از پيشوايان دين (عليهم السلام) به برخي از مباحث مربوط به اسراف و تبذير و در برخي موارد تجمل گرايي پرداخته اند ؛ ولي اولا مباحث ايشان با صبغه ي کاملا فقهي و بيشتر با رويکرد فردي نگاشته شده و به جنبه هاي اجتماعي و حکومتي موضوع توجه چنداني نشده.

افزون برآن، مي توان گفت چون مردم تا يکي دو قرن اخير ، رفاه نسبي و قابل توجهي نداشتند و بيشتر آنان در سطح متوسطي بودند ، تنها براي برآوردن نيازهاي ضروري و روزانه خود مي کوشيدند و جايي براي انديشيدن و پرداختن به تجمل ، باقي نمي ماند .

بايد دانست اين سخن بدان معنا نيست که وجود تجمل گرايي را به طور کلي نفي کنيم . در همين دوران­ها، گروه اندکي از افراد جامعه با توجه به قدرتي که در جامعه داشتند ، زندگي متفاوتي را براي خود تدارک مي­­ديدند . تجمل گرايي و اشرافي گري از عادت هاي اشراف و ثروتمندان به شمار مي آمد و فرهنگ کلي جامعه، آن را بسيار معمولي و عادي مي پنداشت . به همين دليل ، به بررسي اين موضوع ، نيازي احساس نمي شد.

بنابراين اين موضوع به صورت جامع و شامل کمتر مورد توجه انديشمندان و محققان اسلامي قرار گرفته است و کار در خور توجه و جامعي صورت نگرفته است و تحقيق بيشتري مي طلبد تا از رهگذر آن شناخت بيشتري به دست آيد و آثار و پيامدهاي آن براي مردم تذکر داده شود . از اين رو مناسب به نظر مي رسد که درباره ي اين پديده ي ناپسند با استفاده از آيات و روايات مربوطه ، به بررسي و تحقيق بپردازيم.

1-6 پيشينه ي تجمل گرايي

در زمان اقوام پيشينمانند قوم بني اسرائيل و فرعونيان تکاثر و زر اندوزي يک ارزش محسوب مي‌شد; چنان کهقرآن کريم درباره قارون و ارزشمند شدن ثروت و گنج‌هاي او در ميان قوم يهود و بنياسرائيل،آياتي بيان کرده است‌;[1] همچنين آيه 35 سوره زخرف‌، که دربارة ارزشدانستن زينت و تجمل از ناحيه قوم حضرت موسي (ع) است.

ولي در زمان رسول گرامي(ص)و در پی تلاش های بی دریغ آن حضرت برای نشر فرهنگ الهی و وحیانی قرآن،‌بهتدريج اشرافي گري و تجمل گرايي از جامعه مسلمانان کم رنگ شد و ضد ارزش شد،مسلمانان و مؤمنان در زمان پيامبر گرامي(ص)‌در پي نزول آيات قرآن کريم و راهنمايي‌هايآن حضرت‌، براي انفاق‌، احسان و نيکوکاري‌، زندگي زاهدانه‌، جهاد و مبارزه با کنز وزر اندوزي و به دست آوردن رضايت خداوند و کسب ثواب اخروي رقابت مي‌کردند.

بعد از رحلت پيامبر اکرم (ص)‌گرايش به تکاثر و تجمل گرايي کم کمرنگ ارزش به خود گرفت و قبح جمع آوري مال از راه‌هاي نامشروع ريخته شد وامور مذکور ارزش قلمداد شد.

پس از پيامبر (ص) و به­ويژه در عصر فتوحات و با استيلا بر بزرگترين شهرهاي آسيا، مردم عربستان خشک با رفاه زندگاني جديد و نعيم آن روزگار آشنا شدند. ايران با کاخ شاهنشاهي و طاق نماهاي زيبا و فرش­هاي گرانبها و آن‏همه آرايش و شکوه، در اختيار مسلمانان قرار گرفت. روش تقسيم بيت‏المال در زمان خليفه دوم، زمينه ساز چنين تحولي شد. رقابت بر سر دست يافتن به ثروت پديد آمد و تمامي جامعه را فرا گرفت. [2]

روي کار آمدن عثمان با روحيه اشرافي‏گري و تجمل‏طلبي، به اين دگرديسي سرعت داد. او بيش از ديگران به زندگي رفاهي روي کرد و به دنبالش بسياري از صحابه نيز به آن روي آوردند. مسعودي مختصري از معيشت عثمان و صحابه را چنين آورده است:

عثمان در مدينه خانه‏اي با سنگ و آهک ساخت و درهاي خانه را از چوب ساج گرفت وي در مدينه اموال و باغها و چشمه‏هاي بسيار داشت. بسياري از صحابه نيز خانه‏هايي بنا کردند از جمله زبير، خانه‏اي در بصره ساخت که تاکنون معروف است. در مصر وکوفه و اسکندريه نيز خانه‏هايي بنا نمود. موجودي زبير پس از مرگ پنجاه هزار دينار بود و هزار اسب و هزار غلام و کنيز داشت. طلحه در کوفه خانه‏اي ساخت که هم اکنون در محله کناسه به نام دارالطلحيين معروف است. از املاک عراق روزانه هزار دينار درآمد داشت. در ناحيه سراة بيش از اين درآمد داشت. عبدالرحمن بن عوف نيز خانه‏هاي وسيعي ساخت. در طويله او يکصد اسب بود و هزار شتر و ده هزار گوسفند. سعيد بن مسيب مي‏گويد؛ وقتي زيد بن ثابت مرد چندان طلا و نقره به جا گذاشته بود که آن را با تبر مي‏شکستند.[3]

مالك بن عوف، سرور و فرمانده قبيله هوازن، لباس‏هاي بلند مي‏پوشيد و با تكبر و غرور راه مي‏رفت.[4] اين نوع پوشش نشانه شرافت و بزرگي بود.

ابن خلدون نيز با اذعان به اين تحول، با اين بيان که از مال حلال بوده، آنرا توجيه مي­کند.[5] به هر صورت گرايش صحابه و ديگر مسلمانان به زندگي رفاهي با طبع آسوده خواه انساني سازگارتر افتاد و مسلمانان روز به روز در آن فرو رفتند. آمدن امام علي(ع) و مبارزه پيگير آن حضرت براي ايجاد اعتدال در جامعه اسلامي و توجه دادن مسلمانان به حقيقت زندگي نيز کارگر نيفتاد. بلکه بر شمار دشمنانش افزود. چون آنان که ثروت و مکنتي يافته بودند به هيچ طريقي حاضر به بازگشت نبودند. و امام بي‏آنکه توفيقي آشکار يابد به شهادت رسيد.

در جمهوري اسلامي ايران نيز، قبل از پيروزي انقلاباسلامي، نظامي بر سر كار بود كه عناصر اصلي آن را تمايل به برتري جويي، جاه طلبي وكسب منزلت از طريق نمايش ثروت و قدرت، مصرف گرايي، تجمل گرايي و ... تشكيل مي دادكه علت اصلي آن در نظام نابرابر جامعه و تفاوت طبقاتي زياد بود. زندگي شاه ودرباريان و وجود كاخهاي افسانه اي شاهانه و تجمل گرايي به همراه رفاه طبقه اي خاصدر مقابل فقر توده عظيم ملت، فاصله اي در جامعه ايجاد كرده بود كه تباهي و فسادنتيجه طبيعي آن بود.

با پيروزي انقلاب اسلامي و دگرگوني ارزشها، نظام ارزشيجديد بر پايه عناصر مهمي همچون عدالت اجتماعي و مبارزه با بي عدالتي ونابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي و مبارزه با استبداد داخلي و استعمار و وابستگيخارجي شكل گرفت. [6]

امام خميني (ره) كه خود طعم ظلم و ستم و نابرابري را مانند اكثر افراد ملت دردوران ستم شاهي پهلوي چشيده بود براساس خودسازي دروني و مباني ارزشي ديني، همانزندگي سراسر ساده و به دور از هرگونه تجمل گرايي و رفاه زدگي را ادامه داد و مردم وديگر مسئولان و دست اندركاران نظام را نيز به سادگي و دوري از تجمل گرايي فراخواند.

بعد از پايان جنگ تحميليهشت ساله و رحلت جانگداز حضرت امام، دشمن تلاش كرد تا از راه تهاجم فرهنگي و ايجادوابستگي از طريق مصرف گرايي و تجمل گرايي وارد شود كه با روي كارآمدن دولت جديد وتغيير سياستها و اجرايتعديل اقتصادي كه در واقع روند توسعه اقتصادي در پيش گرفتهشد، سرمايه از اهميت زيادي برخوردار گرديد و ملاك ارزيابيها، معيارهاي اقتصادي ومادي گشت و در نتيجه اندك اندك شاهد تغيير ارزشها ـ هم در وسعت و هم در عمق ـ و بازگشت بهارزشهاي منفي در دوران طاغوت بوديم.

در اين شرايط ثروتمندان فرصت خودنمايي پيداكردند و جهت كسب احترام، ثروت خود را براساس مقياسهاي ظاهري به نمايش گذاشتند. دركنار اين نمايش ثروت، دولت بعد از جنگ نيز خود جريان تشديد كننده ديگري ـ حركتاهرمهاي نيازآفرين و تمايل به سوي تجمل گرايي و رفاه زدگي با شعار مانور تجمل ـوارد نمود كه اين امر خود به مسير باارزش شدن ثروت منتهي گرديد.[7]

اينک با توجه به اين پيشينه و نياز جامعه امروزي به کنکاش در اين مسأله ، به بررسي تجمل گرايي از ديدگاه دين مبين اسلام خواهيم پرداخت.

1-7 ضرورت تحقيق

يکي از آفت هاي مهمي که جامعه اسلامي ما را تهديد مي کند، تجمل گرايي و رفاه زدگي و گرايش افراطي به ظواهر دنيوي است که غفلت از آراستگي هاي دروني و معنوي را به دنبال دارد.

گروههاي اجتماعي پايين هم گاه دست به تجمل گرايي مي زنند و ازسبد غذايي يا بهداشتي خود مي کاهند. تا بتوانند خريدها و رفتارهاي تجمل گرايانه انجام دهند، اما اوج تجمل گرايي را در اقشار بالا و پردرآمد جامعه مي توان ديد؛ مساحت، متراژ و نوع دکوراسيون منازل که متناسب با نيازها نيست، استفاده از اتومبيلهاي آخرين مدل و گرانقيمت خارجي، تعويض سالانه سرويسهاي زيورآلات و دکورها در برخي از خانوادهها، مصرف پوششهاي فخرفروشانه و گران و برپايي جشنها و مجالس بسيار پرهزينه از مصاديق واضح تجمل گرايي است.

بارزترين آثارتجمل گرايي را در سخت تر شدن شرايط زندگي مشترک و پرهيز جوانان ازازدواج به دليل همين شرايط مشکل مي توان ديد.

از سوي ديگر رواج تجمل گرايي بيانگر اين است که در حالي که بسياري از اقشار جامعه در رفع نيازهاي ابتدايي درماني و معيشتي ناتوانند، اقشار پردرآمدتر به راحتي حاضرند چند صد برابر اين هزينه ها را صرف کالاهايي کنند که کارايي چنداني جز نشانه سبقت از طبقه اي به طبقه ديگر ندارد.

ريخت و پاش بي‌مورد، خرج کردن‌هاي بي‌برنامه، چشم‌ و هم‌ چشمي‌ها،تجمل‌گرايي و بالاخره بي‌توجهي به قناعت، اگر نگوييم يک بيماري روحي و رواني است،به طور قطع يک بيماري اجتماعي است که از يک سو معنويت را در افراد مي‌خشکاند و ازسوي ديگر، مي‌تواند به يک معضل براي جامعه تبديل شود، خصوصاً زماني که به عنوان يکفرهنگ معقول و يک هنجار اجتماعي مورد پذيرش قرار بگيرد.

نمي‌توان اين نکته را منکر شد که فرهنگ تجمل‌گراييپايه‌هاي زندگي بسياري از خانواده‌ها را در جامعة ما مي‌لرزاند و از آنجا که بسيارياز آنچه مصداق بارز تجمل گرايي به حساب مي‌آيد، صورت نوعي ضرورت زندگي و استفاده معمولي از مواهب طبيعي را به خود گرفته، بيم آن مي‌رود که افراد براي به دست آوردناين «ضرورت» و رسيدن به اين «مواهب طبيعي» انجام دادن هرکار و چيدن هر تمهيدي رامباح بدانند. در همين نقطه است که تجمل گرايي شکل يک فرهنگ پذيرفته شده به خودمي‌گيرد. امـروزه اثـر مـسـتقيم روحيه تجمل گرايي بر واردات كالاهاي مصرفي لوكس و پيروي از مدهاي گـونـاگوني كه حجم انبوهي از فرهنگ و ارزشهاي غربي را يدك مي كشند، بر كسي پوشيده نيست.

ورود در بازار رقابت تجمل گرايي، گناهاني چون: غرور، حسد، كينه توزي، شهوت پرستي و بي عفتي را به دنبال خواهد داشت. يك دسته به خاطر سرمايه و امكانات فراوان به شهوت راني پرداخته و به قول خودشان از هر چمني گلي را برمي دارند و عده اي كثير از انسان هاي فقير و بي بضاعت، به خاطر اينكه در بازار تجمل گرايي و رقابت از قافله رفاه طلب، عقب نمانند، شرف و حيثيت خويش را حراج نموده و به خودفروشي روي مي آورند. اين فاجعه، هنگامي گسترش مي يابد که بدانيم پديده چند شغلي کارمندان در ايران از رهگذار فرهنگ تجمل گرايي شکل گرفته است، زيرا اغلب حقوق بگيران، ناتوان از ادامه اين مسابقه اند و براي باقي ماندن در اين چرخه مي بايست کار و تلاش بيشتري را از خود به نمايش بگذارند.

بر همه دست اندرکاران تبليغات ، برنامهريزيها واداره کنندگان جامعه و خانواده ها فرض است که دقيقا واز روي احساس مسؤوليتروي اين مقوله بينديشند و براي حل آن ، برنامه ريزي کنند.

1-8 روش تحقيق

روش هر تحقيق بايد متناسب با موضوع و داده هاي آن باشد تا هم قابليت نظم بخشيدن و انسجام بحث را داشته باشد و هم شايستگي تجزيه و تحليل آن موضوع را . از اين رو در اين تحقيق با استفاده از متون و منابع ديني پديده تجمل گرايي مورد بررسي قرار مي گيرد که هم جنبه توصيفي دارد و هم تحليلي . بنابراين روش تحقيق در اين تحقيق توصيفي و تحليلي است .

1-9 هدف تحقيق

هدف اين پژوهش، بررسي علمي در زمينه ابعاد مختلف تجمل گرايي و تبيين ماهيت و شناخت عوامل پيدايش آن است و هم چنين شناخت آثار و پيامدهاي منفي آن در جامعه و يافتن راههاي مناسب براي پيشگيري و درمان اين بيماري است. اين پژوهش با ذکر نکاتي از آثار منفي تجمل در اسلام و جامعه‏و... به بررسي آنپرداخته تا گوشه‏اي از راههاي تهاجم فرهنگي‏دشمن را نشان دهد و ضمن آگاهي دادن ازعواقب سوء تجمل گرايي وزيان‏هاي جبران‏ناپذير يا صعب العلاج آن، توجه خردمندانجامعه رابه نيرنگ‏هاي جديد دشمن جلب کند و ضمن ياد آوري توجه اسلام به‏زندگي دنياييمسلمانان به ياد آورد که دنيا محل زندگي موقت ‏مي‏باشد. خوشي‏هاي آن موقت و گذرا استو آنچه زندگي واقعي تلقي ‏مي‏شود، زندگي ابدي، راحت و هميشگي آخرت مي‏باشدو در نهايت رسيدن به اين نتيجه که راه برون رفت از تجملات استفاده ي درست از نعمت هاي خداوند است .

1-10 موانعومشكلات

كمبودمنابعيكهمتأسفانهراجعبهموضوع تجمل گراييوجوددارد؛زيرابعنوانيكمفهوماخلاقينسبتبهبقيه مفاهيماخلاقيكمتربهآنپرداختهشدهاست.

بخش دوم:مفهوم شناسي

1-11 تعريف واژگان مرتبط با تجمل گرايي

چون درک مفهوم تجمل و تجمل گرايي بدون در نظرگرفتن مفاهيم مترادف با آن ممکن نيست، اشاره اي کوتاه به اين مفاهيم و شيوه کاربرد آن در قرآن کريم ضروري است. اينک به برخي از آن ها مي پردازيم .

1-12 جمال:

جمال‌ نزد اهل‌ لغت‌ به‌ معناي‌ حُسن‌ وزیبایی در فعل و آفرینش است‌ [8]. راغب معتقد است كه جمال بمعني زيبائي بسيار است .[9]به‌ گفته‌ طريحي‌ نيز جمال‌ هم‌ بر صورتها هم‌ بر معاني‌ اطلاق‌ مي‌شود[10].

خداوند نيز در قرآن ،جمال را در هردو معنا به کار برده است. خداوند مي فرمايد: وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ [11] ؛شما را در چهار پايان آنگاه كه از چراگاه بر ميگردانيد و آنگاه كه بچراگاه ميفرستيد زيبائي و خوش منظري هست.

جمال در اين آيه به معناي زينت و حسن منظر است. [12]

درباره زيبايي فعل و کار،نيز مي توان به اين آيه اشاره کرد: قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبرٌْ جَمِيل. [13]؛ گفت: «هوسهاي نفساني شما اين كار را برايتان آراسته! من صبري نيکو(و شكيبايي خالي از ناسپاسي) خواهم داشت‏.

در اين آيه ،صبر به جميل وصف شده است.تعبير «صبر جميل» نيز از زيبايي درون و باطن انسان حکايت مي کند. هم چنين خداي متعال فرموده است : وَ إِنَّ السَّاعَةَ لاََتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الجَْمِيل.[14]

در اين آيه ،خداوند به پيامبرش (ص) دستور مي دهد که در برابر لجاجت، ناداني ها،تعصب ها و مخالفت هاي سرسختانه ي کافران ،ملايمت و محبت نشان دهد و با چشم پوشي از گناهان شان ، آنان را ببخشايد؛ بخشايشي زيبا. [15] افزون برآن مي فرمايد: يَأَيهَُّا النَّبي‏ُّ قُل لّأَِزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا فَتَعَالَينْ‏َ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلا[16]؛ اي پيامبر! به همسرانت بگو: «اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را مي‏خواهيد بياييد با هديه‏اي شما را بهره‏مند سازم و شما را بطرز نيكويي رها سازم!

در اين آيه ،تسريح به معناي رها کردن و سراح جميل به معناي رها کردن بدون درگيري و دشمني است.

1-13 زينت

زينت؛ يعني آرايش و آن چه بدان آرايند. [17]و به معناي هر امر زيبايي است كه وقتي منضم به چيزي شود، جمالي به او مي‏بخشد به طوري كه رغبت هر كسي را به سوي آن جلب مي‏كند.[18] خليل بن احمد«زين» را نقيض «شين» دانسته و در تعريفزينت مي گويد:

«الزين نقيض الشين ... الزينه ، جامع لکل ما يتزين به» [19]

زيبايي نقيض زشتي است ... وزينت به هر چيزي که به واسطه آن، آراستگي صورتگيرد اطلاق مي شود.

زينت در كوتاه سخن بر سه گونه است:

1- زينت و آرايش نفساني مانند علم و اعتقادات نيكو (باورهاي درست).

2- زينت بدني مثل نيرومندي و بلندي قامت.

3- زينت خارجي يعني به وسيله چيزي جدا از انسان مثل مال و مقام.[20]

در قرآن اين واژه و مشتق هاي آن در آيات بسياري به کار رفته است . زينت در دو معناي زينت مادي و ظاهري و ديگري ،زينت معنوي و باطني به کار رفته است . خداوند در آيه زير ، زينت را در معناي مادي و ظاهري آن به کار برده است : «يَابَني ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكمُ‏ْ عِندَ كلُ‏ِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُواْ وَ اشرَْبُواْ وَ لَا تُسرِْفُواْ إِنَّهُ لَا يحُِبُّ الْمُسرِْفِينَ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ؛ [21]« اي فرزندان آدم زينت را هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد و بخوريد و بياشاميد ، ولي اسراف نکنيد ؛ زيرا خداوند اسراف کاران را دوست ندارد . بگو چه کسي زينت هاي الهي را که براي بندگان خود آفريده ، حرام کرده است ؟

جمله « خُذُواْ زِينَتَكمُ‏ْ عِندَ كلُ‏ِّ مَسْجِدٍ » هم اشاره به زينت هاي ظاهري و جسماني مانند : پوشيدن لباس هاي مرتب و پاک ، شانه زدن موها و به کار بردن عطر است و هم زينت هاي معنوي ؛ يعني صفات انساني ، ملکات اخلاقي و اخلاص را در بر مي گيرد . اشاره بعضي روايت هاي اسلامي به لباس خوب ويا شانه کردن موها يا سخن گفتن از مراسم عيد و نماز جمعه، دليل برانحصار نيست، بلکه هدف آن، بيان مصداق هاي روشن است . هم چنين در بعضي روايت هاي ديگر ، زينت به رهبران شايسته ، تفسير شده است که بر گستردگي مفهوم آيه دلالت دارد و همه زينت هاي ظاهري و باطني را در برمي­گيرد .[22]

خداوند در آيه ديگري مي فرمايد : وَ قَالَ مُوسي‏ رَبَّنَا إِنَّكَ ءَاتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوَالًا في الحَْيَوةِ الدُّنْيَا[23]و موسي گفت: خدايا تو فرعون و اطرافيانش را زنت و اموالي سرشار در زندگي دنيا داده اي.

در اين آيه ، زينت در معناي مادي و ظاهري آن به کار رفته است . آيات ديگري نيز درقرآن کريم ، زينت را در معناي ظاهري و مادي آن به کار برده اند . [24] دسته ي دوم آياتي است که زينت در آن ها به معناي زينت معنوي و باطني به کار رفته است . براي نمونه ، خداوند در قرآن مي فرمايد : وَ لَاكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْايمَانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكم[25] اي مؤمنان خداوند ايمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دلتان بياراست . خداوند در اين آيه ، زينت دادن و آراستن معنوي ايمان در قلب هاي مؤمنان را به ذات مقدس خود نسبت داده است . خداوند ، اين نعمت را براي بندگان خوب و شايسته قرار داده است ؛ يعني ايمان را محبوب دل آنان ساخته و به زيبايي ، زينت داده است .[26] هر چند که در مواردي که بيان شده است جنبه زينت ظاهري کم تر توجه شده و به زينت و آراستگي تکويني اشاره مي شود ولي مواردي نيز در قرآن به زينت ها و آراستگي هاي ظاهري توجه دارد.

1-14 تجمل گرايي در لغت و اصطلاح

تجمل گرايي، اصطلاحي است مرکب از دو واژه «تجمل» و «گرايي»؛ تجمّل به معناي زيور بستن، آذين کردن، خودآراستن، مال و وسايل گرانبها داشتن،خودآرايي، جاه و جلال، خدم و حشم و ... آمده است.[27] بنابراين تجمل در لغت به معناي خود را زينت‌دادن و آراستن است و به صورت اسمي به معناي وسايل آرايش و آن‌چه موجب نشان دادن شأن و شكوه باشد، به کار مي­رود. [28]استاد شهيد مطهري نيز در معناي تجمل قائل است که تجمل همان خود را زيبا کردن استو حديثي داريم که «إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَال» [29]خداوند زيباست وزيبايي را دوست دارد.

و گرايي به معناي «آهنگ کردن، ميل و رغبت کردن».[30] باتوجه به اين تعبيرها، تجمل‏گرايي به معناي رغبت کردن به تجملات وتوجه به ظواهرزندگي است. مي توان گفت توجه مفرط به ظواهر زندگي و خروج از حد اعتدال در استفاده از وسايل دنيوي، تجمل گرايي ناميده مي شود که ريشه در اسراف دارد که براي روشن شدن مطلب به توضيح اين مفاهيم مي پردازيم.

1-15 افراط

راغب اصفهاني مي گويد : فرط به معني تقدم و جلو افتادن است و افراط عبارت است از زياده روي کردن در جلو افتادن و تفريط کوتاهي کردن است .[31]

در فرهنگ معين آمده است فرط: گذشتن از حد، تجاوز کردن، پيش دستي کردن.[32]

نتيجه ي افراط و زياده روي در اموري که اسلام سفارش به اعتدال و ميانه روي نموده است، خروج از مرز اعتدال بوده و همواره به صورت صفت منفي به کار مي رود.

1-16 حد

حد عبارت است از مانع بين دو چيز كه از اختلاط آن دو جلوگيري مي نمايد. [33] به تصريح راغب علت تسميه حدّ زنا و حدّ خمر آنست كه مرتكب را از ارتكاب جديد باز ميدارد و نيز ديگران را از ارتكاب آن منع ميكند. [34] خداوند در قرآن مي فرمايد: «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها [35]؛ آنهاست مرزهاي خدا پس بآنها نزديك نشويد. »

مراد از حدود اللّه احكام خداست اعمّ از محرّمات و واجبات كه بايد بمحرّمات نزديك نشد و از واجبات تجاوز نكرد .

حد در مورد مصارف شخصي ، امري است بسته به اعتبار عرفي و بر همين اساس وضعيت افراد نسبت به هم در اين مورد متفاوت است ؛ به عبارت ديگر حد مجازي که عرف اجتماعي براي مصارف شخصي و خانواده تعيين مي کند، بلکه به اندازه ي تفاوت هاي مالي و موقعيت هاي اجتماعي افراد متفاوت است و لذا ممکن است مصرف مقدار معيني از مال ، در يک مورد از شخصي اسراف باشد ؛ در حالي که مصرف همان مقدار در آن مورد ، براي شخص ديگري که از وضع مالي و موقعيت اجتماعي بالاتري برخوردار است ،اسراف نباشد . حضرت صادق (ع) در حديثي فرمودند: «رُبَّ فَقِيرٍ أَسْرَفُ مِنْ غَنِيٍّ فَقُلْتُ كَيْفَ يَكُونُ الْفَقِيرُ أَسْرَفَ مِنَ الْغَنِيِّ فَقَالَ إِنَّ الْغَنِيَّ يُنْفِقُ مِمَّا أُوتِيَ وَ الْفَقِيرَ يُنْفِقُ مِنْ غَيْرِ مَا أُوتِيَ[36]؛ چه بسا فقيري که اسراف پيشه تر از ثروتمند است . عرض شد : چگونه ؟ حضرت فرمودند : ثروتمند از آنچه دارد ، خرج مي کند و فقير بدون تمکن مالي اضافه بر شأن خود انفاق مي نمايد . »

اما قانون شرعي و يا حدي که براساس موازين عقلي تعيين و تحديد مي شود ، درهر شرايط و در مورد هر شخصي يک نواخت و ثابت است و با اختلاف حال و شرايط زماني و اجتماعي مصرف کننده تفاوت پيدا نمي کنند ؛ بدين معنا که خرج مال در راه گناه به هر اندازه و ازهر کس در همه ي زمان ها و مکان ها ، اسراف و حرام است ؛همچنان که اتلاف و ضايع کردن ثروت به هر مقدار و با هر موقعيت اقتصادي و اجتماعي ، مصداقي از اسراف خواهد بود .

1-17 مفهوم شناسي اعتدال

الف) اعتدال در لغت :

اعتدال از ماده عدل مصدر باب افتعال، به معناي ميانه و ميانه روي است .برابر گزارش اهل لغت : تساوي ، برابري ، بر وسط ماندن راه . و از نظر کمي و کيفي دچار افراط و تفريط نشدن است. [37]

ابن فارس مي گويد : «يوم معتدل : اذا تساوي حالا حره و برده.[38] روز معتدل ، روزي است که سرما و گرمايش برابر باشد (نه سرد باشد و نه گرم ، بينابين ). »

اعتدال گرايي به حالتي گفته مي شود كه در آن دو طرف از لحاظ كميت و يا كيفيت در سازگاري و تناسب باشد.[39] بنابراين مي توان گفت كه اعتدال به معناي تناسب است. همين حالت تناسب است كه مقتضاي استقامت، قوام پيدا كردن و موزون شدن ميان چيزها مي شود. بنابراين هنگامي كه از اعتدال سخن به ميان مي آيد مقصود آن است كه تناسب در آن رعايت شود كه لازمه مراعات چنين تناسبي استقامت و قوام يافتن چيزها مي شود.

زبيدي مي گويد : « الاعتدال توسط بين حالين في کم او کيف؛[40] اعتدال متوسط بين دو حال در کميت و کيفيت است .»در لغت نامه ي دهخدا هم به همين معني آمده است . [41]در فرهنگ معين آمده است : « اعتدال راست شدن ، ميانه حال گشتن ، برابر شدن ، راستي ، ميانه روي. »[42] «اعتدل استقام، توسط بين حالين»[43]؛اعتدال :يعني مستقيم و راست شد ، متوسط بودن بين دو حالت . »بنابراين اعتدال به معناي ميانه ، ميانه روي ، ميان حال شدن ، راست گرديدن است و از مجموع اين معاني استفاده مي شود که اصل آن ميانه و ميانه روي است و باقي معاني اعتدال به همين ميانه روي برمي گردد.

در مقابل، انحراف از اعتدال و گرايش به فزون تر، «افراط» يا «اسراف» و گرايش به كمتر «تفريط» خوانده مي شود.

ب) اعتدال در اصطلاح :

اعتدال در قرآن کريم به معناي «صراط مستقيم» خداوند است . انسان معتدل از نظر قرآن کريم کسي است که ايمان به توحيد و نبوت و معاد داشته باشد و اوامر الهي را بدون غلو تقصير انجام دهد . خداوند مي فرمايد: « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَبَني ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكمُ‏ْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُوني هَاذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيم ؛[44]آيا با شما عهد نکردم اي فرزندان آدم که شيطان را نپرستيد که او براي شما دشمن آشکاري است و اينکه مرا بپرستيد که راه مستقيم اين است . » و نيز مي فرمايد : « وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيل [45]؛ کسيکه کفر را به جاي ايمان بپذيرد ، راه ميانه را گم کرده است . »

از جمع اين دو آيه ي شريفه ، به خصوص آيه ي اخير، استفاده مي شود که کفرورزي پس از ايمان، منحرف شدن از طريق درست و گرايش به راه ناصواب است و ايمان به آيات الهي و احکام دين ، طريق درست و راه اعتدال است . [46]

در قرآن براي بيان مفهوم اعتدال از واژه قصد استفاده شده است. البته واژگاني چون وسط و سواء و حنيف نيز به اين معنا به كار رفته است؛ ولي بيشترين كاربرد در مفهوم و اصطلاح پيش گفته را مي توان در واژه قصد و اقتصاد يافت. از اين روست كه در روايات اسلامي به پيروي از قرآن از واژه قصد براي بيان اصطلاح اعتدال استفاده شده است.[47] به طور كلي، واژه «اقتصاد» در لغت عرب، مفهوم عامياست كه در تمام حركات و سكنات انسان مي تواند جريان داشته باشد و در همه مراحلزندگي، حتي در عبادت و انفاق [48] مطلوب و پسنديده است.[49] همچنين ،درآياتقرآنيبرايبيانمفهوماعتدالوميانهرويدرمصرف،واژهقوامبهکاررفتهاست. قرآنبيانميکندکهمومنونيزامتاسلامي،امتياستکهبراعتدالوقوامميباشد. [50]

حضرت امير در بيان توضيحي در خصوص چيستي مسير اعتدال و طريق وسطي مي فرمايند: «الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَي هِيَ الْجَادَّة ؛ انحراف به چپ و راست گمراهي و ضلالت است. راه مستقيم و ميانه، جاده حق است ». [51]

از حضرت امام حسن عسکري (ع) در تفسير ايه شريفه « اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيم »[52] نقل شده که فرمود : « أَدِمْ لَنَا تَوْفِيقَكَ الَّذِي بِهِ أَطَعْنَاكَ فِي مَاضِي أَيَّامِنَا حَتَّي نُطِيعَكَ كَذَلِكَ فِي مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ هُوَ صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ فَأَمَّا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ فِي الدُّنْيَا فَهُوَ مَا قَصُرَ عَنِ الْ

[1] قصص‌/79

[2] فيليپ حتي، تاريخ عرب، ترجمه: ابوالقاسم پاينده، چاپ سوم، تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، 1380 شمسي. ص 201

[3]ابوالحسن علي بن الحسين مسعودي ،مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده انتشارات علمي و فرهنگي چاپ پنجم 1374ش، ج1،ص689و 690

[4] محمد بن عمر واقدى، كتاب المغازى، ج 3، بيروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، 1409ق، ص885

[5]عبدالرحمن بن خلدون ،مقدمه ابن خلدون ،ج1 ، ترجمه گنابادي، انتشارات اعلمي، چ هشتم، 1375، ص390و 392.

[6] ر.ک: فرامرز رفيع پور،توسعه و تضاد، بي جا، شرکت سهامي انتشار، 1387، ص 125.

[7]ر.ک: همان منبع ، ص 199.

[8] ر.ک: محمد بن مكرم ابن‌منظور، لسان العرب،ج11، چاپ: سوم ، بيروت:انتشارات دار صادر،‏1414 ق، ص 123

[9]راغب اصفهانى ، المفردات في غريب القرآن ،تحقيق: صفوان عدنان داودى، چاپ: اول، دمشق- بيروت: دارالعلم الدار الشامية، 1412 ق ‏ ، ص: 202 و نيز ر.ک: سيد على اكبرقرشى، قاموس قرآن،ج2، چاپ: ششم تهران: دار الكتب الإسلامية، 1371 ش، ص: 53

[10]فخر الدين طريحى ،مجمع البحرين، تحقيق سيد احمد حسينى، چاپ: سوم تهران :انتشارات كتابفروشى مرتضوى ،‏1375 ش، ‏ ص341،

[11] نحل/6

[12]محمد حسين طباطبايي ، ترجمه تفسير الميزان، مترجم محمد باقر موسوي همداني ،قم، ج12، چاپ 4،انتشارات اسلامي جامعه مدرسين، 1374ش، ص311

[13] يوسف/18

[14] حجر/85

[15] ناصر مکارم شيرازي ،تفسير نمونه‌، ج11، چاپ اول، تهران‌: دارالکتبالاسلامية‌، 1374 ش، ص127

[16] احزاب /28

[17] محمد بن مکرم ابن منظور، پيشين ، ج13،ص201 ؛ لغت نامه دهخدا، پيشين ، ج 27،ص654

[18]محمد حسين طباطبايي ، پيشين ،ج‏13، ص: 333

[19] خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين، ج 7، چاپ‏دوم ، قم : ‏انتشارات هجرت ، 1410 ق ، ص 387

[20] راغب اصفهاني، پيشين ، ص388

[21] اعراف /31و33

[22] ناصر مکارم شيرازي، پيشين ،ج 6، ص 148

[23] يونس /88

[24] ن.ك. طه ، 78؛ نور،60؛ قصص، 79

[25] حجرات /7

[26] اسماعيل حقى بروسوى ،تفسير روح البيان، ج2، بيروت،دارالفكر، بى تا ،ص79

[27] فرهنگ فارسي، محمد معين، ج 1، تهران: اميرکبير، 1371، ص 1032.

[28] لغت‏نامه دهخدا، علي اکبر دهخدا، پيشين ، ج 14.همچنين ر.ک: دانشنامه جهان اسلام، زير نظر غلام‌علي حداد عادل، بنياد دائرةالمعارف اسلامي، چاپ اوّل، 1380، ج6، ص595

[29] محمدبن يعقوب كلينى،فروع كافى، ج 6، چاپ دوم، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1362ص 438.

[30] فرهنگ فارسي، محمد معين، ج 1، تهران: اميرکبير، 1371، ص 862.

[31] راغب اصفهاني، پيشين ، ص: 631

[32] محمد معين ، فرهنگ فارسي ، پيشين ، ج 2، ص 2520

[33] راغب اصفهاني، پيشين ، ص: 221.

[34] همان

[35] بقره/187

[36]شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه ، ج : 9 ، چاپ پنجم، بيروت: دار احياء التراث العربى، 1402ق، ص : 243

[37] ر.ک: حسن مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج8، تهران: ‏بنگاه ترجمه و نشر كتاب ،1360ش ص: 53 ؛ قاموس قرآن، پيشين ، ج‏4، ص: 301 ؛ مجمع البحرين، پيشين ،ج‏5، ص: 420

[38]ابوالحسن احمد ابن فارس ابن ذکريا ، معجم مقاييس اللغه ،تحقيق : عبدالسلام محمد هارون ، بيروت ، دارالجيل ، ج 2، ص 247

[39] ،ابن منظور، پيشين، ذيل واژه عدل

[40] محب الدين سيد محمد زبيدي ، تاج العروس ، انتشارات دارالفکر، بيروت ، بي تا ، ج 8، ص 10

[41] علي اکبر دهخدا، پيشين ،ج 2، ص 2906

[42] محمد معين ، پيشين، ج 1، ص301

[43] لويس معلوف، المنجد في اللغه،چاپ سي و سوم، بيروت ،دارالمشرق، بي تا ، ص 491

[44] يس/ 61

[45] بقره/108

[46]ا کبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما ، ج1، قم،مرکز فرهنگ و معارف قرآن کريم ، 1376، ص341

[47] نك : محمد دشتي، پيشين ، خطبه هاي ۹۴ و ۱۰۳ و ۱۹۵ و ۲۲۲ و نيز نامه هاي ۲۱ و ۳۱ و حكمت ۱۴۰

[48] "والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما " (فرقان: 67)

[49] محمدرضا مهدوى كنى،اصول و مبانى اقتصاد اسلامى در قرآن، تهران، دفتر نشر دانشگاه امام صادق(عليه السلام)، 1379، ص 13.

[50] ازجملهاينآياتميتوانبه آیات۳۴و۱۳۵سورهنساءونيزآیه۸سوره مائدهوآیه۶۷سورهفرقاناشارهکرد. خداونددرآیهاخيرميفرمايد: والذيناذاانفقوالميسرفواولميقترواوکانبينذلکقواما؛وآنانکهچونهزينهميکننداسرافنميکنندوخستنميورزندبلکهميانايندو،راهاعتدالرابرميگزينند.

[51]همان، خطبه 16

[52] حمد/6



جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1351
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 5

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 223
:: باردید دیروز : 1674
:: بازدید هفته : 1971
:: بازدید ماه : 2336
:: بازدید سال : 2752
:: بازدید کلی : 2752
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران